دلتنگی شبانه

و او خواهد آمد .....از کنار همین خانه.... تا خانه ای امن بسازد برای همه...

او خواهد آمد ....امروز  یا فردا ... امروز تا فردا قدومت را انتظارم ...

می دانم که می آیی...

****************************************************************

همین امشب...همین امشب که قلبم داغدار است ..به دنبال نگاهت گشت و چون پیدا نکردش، بیقراراست. ...برایت ناله خواهم زد: ...همین امشب ...همین امشب که چون ناله زدم من، آسمان گفت ...که او در شهر خود آرام ..کنار بستر مادر
به امید وهوای دیگری خفت ....به یادت اشک خواهم ریخت: ...همین حالا
در این تنهایی غمگین مرد افکن ..به یاد خاطرات روشن دیروز ..چو می خواندم برایت قصه قلبم ..بسی جانسوز و جان افروز ..تو می گفتی که قلبم کوه درد است ..ولی دیدم در آن شب ..که چشمانت بسی بی درد و سرد است. ..برایت باز خواهم خواند:..ولی بی تو، بدون لمس دستانت ..بدون خنده هایت ..بدون لحظه ای باتو ،بدون قصه ای از تو. .بدان من باز خواهم خواند:..ولی باتو ..به همراه تمام لحظه هایم ..که یادت با من است و می نگارد ..به سطر دفتر قلبم نوایی..که غربت در تمام لحظه هایش هست ..به دنبال تو خواهم رفت ..به همراه سرابی که کشاندم ..به صحرای کویر بی ترنم..که آنجا خواب باران هم حرام است ..در این جاده ،اگر مردم ..مرا روزی ، فقط یک روز..کنار لانه مرغان دریایی ..که دریا را برای آسمانش دوست میدارند ..که از دریا جدا و با نوایش ..سرود عشق..میخوانند..بخوابانید..که شاید دوری ام از تو ..مثال دوری مرغان دریایی
زدریای بزرگ قلب تو باشد....

******************************************************************

من اگه باری شدم روی دوشت
منو ببخش عزیزم
اگه که راهی نداره
باشه برو عزیزم
اما یادت همیشه باشه
دلمو تو شکســــــــــــــــتی
برو هرجا دنیا میخوای برو
ولی روزی میبنی که هیچ کس مثل من دوست نداره

 

روی نیمکت تنها نشستم اما هنوز نیامدی عشق من

رفتی و من هنوز منتظرم

روی نیمکت قلبم تنهایم

از غرور سرکشم تنهایم

کاش میشود  میشکستم من

این غرور بیخودو بیجا را.......

**********************************************

اگر دروغ رنگ داشت هر روز،شاید ده ها رنگین کمان در دهان ما نطفه میبست و بیرنگی کمیاب ترین چیزها بود اگر عشق، ارتفاع داشت من زمین را در زیر پای خود داشتم و تو هیچگاه عزم صعود نمیکردی آنگاه شاید پرچم کهربایی مرا در قله ها به تمسخر میگرفتی اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت عاشقان سکوت شب را ویران میکردند گر براستی خواستن توانستن بود محال نبود،وصال و عاشقان که همیشه خواهانند همیشه میتوانستند تنها نباشند اگر گناه وزن داشت هیچ کس را توان آن نبود که گامی بردارد تو از کوله بار سنگین خویش ناله میکردی و شاید من، کمر شکسته ترین بودم اگر غرور نبود چشمهای مان به جای لبها سخن نمیگفتند و ما کلام دوستت دارم را در میان نگاه های گهگاه مان جستجو نمیکردیم اگر دیوار نبودنزدیک تر بودیم،همه وسعت دنیا یک خانه میشد و تمام محتوای یک سفره سهم همه بود و هیچکس در پشت هیچ ناکجایی پنهان نمیشد اگر ساعتها نبودند آزاد تر بودیم، با اولین خمیازه به خواب میرفتیم و هر عادت مکرر را در میان بیست و چهار زندان حبس نمیکردیم اگر خواب حقیقت داشت همیشه با تو در کنار آن ساحل سبز لبریز از ناباوری بودم هیچ رنجی بدون گنج نبود اما گنجها شاید، بدون رنج بودند اگر همه ثروت داشتند دلها سکه را بیش از خدا نمی پرستیدند و یکنفر در کنار خیابان خواب گندم نمیدیدید تا دیگری از سر جوانمردی بی ارزشترین سکه اش را نثار او کند اما بی گمان صفا و سادگی میمرد،اگر همه ثروت داشتند اگر مرگ نبود همه کافر بودند و زندگی بی ارزشترین کالا بود ترس نبود،زیبایی نبود  و خوبی هم، شاید اگر عشق نبود به کدامین بهانه می گریستیم و می خندیدیم؟کدام لحظه نایاب را اندیشه میکردیم؟و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟آری! بیگمان پیش از اینها مرده بودیم
اگر عشق نبود اگر کینه نبود قلبها تمام حجم خود را در اختیار عشق میگذاشتند من با دستانی که زخم خورده توست گیسوان تو را نوازش میکردم و تو سنگی را که من به شیشه ات زده بودم به یادگار نگه میداشتی و ما پیمانه هایمان را در تمام شبهای مهتابی به سلامتی دشمنانمان می نوشیدیم اگر خداوند یک آرزوی انسان را برآورده میکرد من بیگمان دوباره دیدن تو را آرزو میکردم و تو نیز هرگز ندیدن من را آنگاه نمیدانم
براستی خداوند کدامیک را میپذیرفت؟

*******************************************************************************************************************

 

 

تخته پاره های کشتی شکسته ای،در میان لای و گل نشسته بود. شعله های بی امان آفتاب، راه هر نگاه را،
تا کرانه بسته بود.
ما میان زورقی به روی آب.
ناگهان پرنده ای،
از میان تخته پاره ها به آسمان پرید
خط جیغ جانخراش خویش را
در فضا کشید:
-" ناخدا کجاست"؟
شاید این پرنده،
روح ناامید یک غریق بود،
در کشاکشی میان مرگ و زندگی،
در کمند پیچ و تاب ها.شاید این صدا همیشه جاری است
در تلاطم عظیم آب ها!سال ها و سال هاست،
بازتاب « ناخدا کجاست؟»
در میان تخته پاره های هستی من است.
مثل این که روح من
با همان پرنده همنواست،
زانکه این غریق نیز
همچنان به جستجوی ناخداست.

****************************************************************

به خاطر تو می نویسم،به خاطر تو می خونم به خاطر تو زنده ام،به خاطر خودت،وجودت،نگاهت،غرورت.آره به خاطر غرورت ، مغرور دوست داشتنی من !

تویی که شدی همه چیزم،دوست دارم همیشه باهام باشی. نمی دونی چقدر دوستت دارم،به خدا نمی دونی،اگه می دونستی ......  شب،کنار ساحل،شعله های گرم آتیش،صدای گیتار،صدای امواج کف آلود دریا با یک نگاه،که همش خلاصه می شه در تو،که اگه نباشی همه چیز بی معناست،هیچ لذتی نداره.  نگاهت! چرا این نگاه منو جذب خودش کرد بدون هیچ رابطه ای،بدون هیچ تماسی؟ یه عالمه حرف پشت یه نگاه به چهره مغرور و جذاب.

نگاهی که مدتهاست منو اسیر خودش کرده و دیگه تا ابد نگاه دیگه ای رو نمی پذیره

دوست دارم شب تا صبح نگات کنم و تو هیچی نگی و من فقط از چشمات حرفاتو بخونم.

من تو رو از هیچ کس نخواستم، تو رو به هیچ کس نگفتم و تو رو به هیچ کس ندادم و نمی دم. تو فقط مال منی.  من فقط با خدا از تو حرف زدم،درد دل کردم و اشک ریختم.

من توام و تو تمام وجود من و هستی من. و تو همون قلب سمت راست منی ...... !!!بهترین روز عمرم ... گمانم آن روزی باشد، که عمق احساسم را از پشت چشمان حسرت زده ام ببینی آنگاه از درون روزنه چشمم تا عمق وجودم خواهی رفت سفری از تو تا به من

وقتی به قلبم رسیدی آنجا یک دشت پر از برف خواهی دید سفید و سرد یادگار روزهای تنهایی. حضور تو گرما بخش زمستان قلب من خواهد بود.   قدم به قدم که بر میداری جای پای تو روی برفها بنفشه های امید میرویداز هیبت و شکوه تو برفها آب میشوند ،رودهای محبت سیل عشق را میسازندو این سیل خروشان صخره های معصیت ، را در هم خواهد شکست و ضمیرتشنه ام را سیراب خواهد کرد.  روی درختان تفکر شکوفه های نارنجی رنگ تعقل وبرگهای سبز معرفت خواهد روییدو تو ازمیان بهشتی که درست کرده ای در حال گذری نگاه تو بر شاخه های درختان بلبلان در خواب را بیدار خواهد کرد
و فضا بوی لطیف
تو را می گیرد عجب بهشتی به پا می کنی در قلبم دوباره صدای تپش قلبم را می شنوم، ولی انگار این بار صدای قلبم فرق داردگوش میدهم انگار تو را میخواند آری قلبم در هر تپش نام تو را تکرار میکند وذره ذره خون من با پرچمی که نام تو بر آن نوشته است تمام وجودم رابه تسخیر تو در خواهد آورد.دیگر تاب نمی آورم پاهایم سست می شود و تو میدانی آنگاه نگاه سنگین خود را از مردمک چشمانم بر میداری در مقابلم می ایست یومن انگار همه اینها را در طلسم چشمان تو دیده ام.تو هنوز در مقابلم ایستاده ای ، اکنون تمام بدنم گرم شدهنیرویی مرا به سمت تو میکشد ، مقاومت معنا نداردبه سویت می آیم درآغوشم میکشیو من  ..... !!

 

/ 24 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رضا

با سلام و درود فراوان بر شما دوست عزیز و گرامی ...باستحضار حضرت عالی میرساند کلبه درویشی حقیر با مطلبی آموزنده با عنوان ...حکایت دنیای خاکی با انسان ....بروز شده است ..خوشحال خواهم شد دیدن کنید و نظرات ارزشمند خود را مرقوم فرمائید ، مثل همیشه منتظر قدمهای سبز و حضور گرمتان هستم ...آرزوی تندرستی و سعادتمندی شما را در تمامی مراحل زندگانی دارم ... به روز مرگ چو تابوت من روان باشد ...گمان مبر که مرا درد اين جهان باشد ....برای من مگرای و مگوی دريغ دريغ ....به دام ديو درافتی دريغ آن باشد ...جنازم اگر چو بينی مگو فراق فراق ...مرا وصال و ملاقات آن زمان باشد ....... در پناه حق و خدا نگهدارتان............ [گل]

ترنم

مثل همیشه زنبیلت پر است از حرف های که جان انسان را از سوز درد میگدازه و باز انتهای همه ی دردهایت بوی عشق فضای اتاقت را عطرآگین کرده این بوو عطر دلانگیز منو یاد این عبارت زیبا میندازه ............. مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب .....در دلم هستی و بین منو تو فاصله هاست

صبا

سلام. این مطلب ابلیس خیلی وحشتناک بود اگر از این ادمها نبود در شهر که طوفان به این هولناکی نمیومد. شاد زی.[لبخند]

سمیه

سلام خوبی؟ ببخشید که این چند روز نتونستم به وبلاگت سر بزنم رفته بودم مسافرت ! من سمیه 20 سالمه از نیشابور لیسانس مدیریت میخونم . واسم ایمیل بزن منتظرتم تا بیشتر از خودت واسم بگی [قلب]

مرضیه

سلام وب زیبایی دارید از اینکه به این تنها سر زدید ممنون خوشحال می شم باز هم سری به این تنها بزنید[گل][چشمک][گل]

Davoud

دفترچه خاطرات زیبایی داری . شب قشنگی که پیش رو داری نکنه واسش تو چیزی کم بزاری اون همه یه رنگی حرفای قشنگی که تو دلت داری بهش بگو وقتی که نشستی مست شونه به شونه خیلی چیزا از تو میخواد بدونه ضربه قلبش تند تند ثانیه ها کند کند عشق شو باور کن تا آخرش. عالی بود . موفق باشی . شاد زی روز افزون [گل]

دکتر سینوحه

متنت زیبا بود... اما در مورد قضیه که تو ژنل کناری نوشتی خیلی شانس آوردی!! امان از این زن های سیاه پوش

آناهیتا

سلام دوست عزیزم . خوبی؟ ممنونم از محبتت.[گل][خداحافظ]

امير

سلام واقعا خسته نباشيد[بازنده]