یا ضامن آهو

 

امام رضا.امام رضا.امام رضای مهربان

وقتی دل من میگیره زیرفشارغصه ها

جزتوپناهی ندارم.جزحرمت برم کجا

تابچه آهوی دلم به دام زلفش اسیره

هیچ کسی نمی تونه منوازدست اقابگیره

ازکوچکی تابه حالا همیشه گفتن برامون

کسی رو رد نمیکنه از درخونش اقا مون

مسیحی روشفا میده یهودی رودوامی ده

امشب گمونم به ماها برات کربلا می ده

پنجره فولاد رضا برات کربلا می ده

هرکسی کربلا می ره ازحرم رضا میره

آهوی سرگردونتم اقا بلا گردونتم

یه باردیگه راهم بده هرچی باشه مهمونتم

دلم میخوادهرچی دارم نذرامام رضا کنم

دار وندارمو یه روز به راه اون فدا کنم

دلم میخوادهرچی دارم دونه و گندم بخرم

با چشم گریون اقاجون رزق کبوترا کنم

دلم میخواد روبروی گنبد زردت بشینم

شب تاسحر گریه کنم روضه مادربخونم

یکی نبود تواین کوچه به مادرم کمک کنه

اشک حسینو بگیره به خواهرم کمک کنه

دوست دارم صدات کنم.توهم منوصدا کنی

دوست دارم نگات کنم توهم منو نگا کنی

قربون صفات برم ازراه دوری اومدم

جای دوری نمی ره اگه به من نگاه کنی

دل من زندونیه.تویی که تنها می تونی

قفس رو وا کنی پرنده رو رها کنی

تو غریبی منم غریب تنها. چی میشه

این دل غریبه رو با خودت آشنا کنی

دلمو گره زدم به پنجرت دارم میرم

دوست دارم تا من بیام اون گره ها روواکنی

قربون کبوترای حرمت امام رضا

قربون این همه لطف و کرمت امام رضا

تو گفتی هر کی بیاد به پابوسم امام رضا

روز رستاخیزبه دادش می رسم امام رضا

میشه کنج حرمت گوشه قلب من باشه

میشه قلب منو مثل گنبدت طلا کنی

تو رئوفی. پیش تو شاه و گدا فرق نداره

حاجتش روا می شه هر کی به تو رو بیاره               (به امید دیدار)

****************************************


دوباره آمده ام تا دوباره در بزنم

دوباره آمده ام تا دوباره در بزنم
کبوترانه در این آستانه پر بزنم
به نا امیدی از این در نمیروم هرگز
اگر جواب نگیرم دوباره دربزنم 
خدا مرا به حقیقت ولی شناس کند 
که حلقه بر در این خانه بیشتر بزنم 
سواد نامۀ من رنگ صبح خواهد داشت 
شبی که بوسه بر این چشمۀ سحر بزنم 
بیاد غربت تو عهد کرده ام با خود 
که لاله باشم و صد باغ بر جگر بزنم 
خدا ی را کمی ای زائران درنگ کنید 
که خاک پای شما را به چشم تر بزنم 
بمن هر آنچه که بخشیده اند توفیق است 
مبادآنکه دم از دولت هنر بزنم 
اگرچه خارم و نسبت بگل ندارم باز 
خوشم که گاه گداری بباغ سر بزنم 
اگر شمیمی از این بوستان بمن برسد 
معاشران بخدا تاج گل بسر بزنم 
من آشنای همین درگهم ، خدا نکند 
که رو به غیر کنم یا دری دگر بزنم 
صفای تربیت باغبان ، حرامم باد 
که در مجاورت گل دم از سفر بزنم 
اگر چه غرق گناهم سفینه ام اینجاست 
مراد و قبله ام اینجا مدینه ام اینحاست
******************************************************



آمدم ای شاه پناهم بده       ***     خط امانی ز گناهم بده

ای حرمت ملجأ درماندگان         ***      دور مران از در و راهم بده

لایق وصل تو که من نیستم           ***      اذن به یک لحظه نگاهم بده

لشگر شیطان به کمین من است   ***    بی کسم ای شاه پناهم بده

در شب اول که به قبرم نهند         ***      نور بدان شام سیاهم بده

ای که عطابخش همه عالمی     ***      جمله حاجات مرا هم بده

***********************************

فرشته ها با بالهای خویش، مزارت را غبارروبی می کنند. آسمانیان حسرت آمدن به زمین و برخورداری از زیارت بارگاهت را دارند.
بهشتیان می دانند که قطعه ای از جایگاه آنان، سرزمینی در خراسان است و من که عاشق آن مولایم، مویه کنان التماس شفاعت از درگاهت را دارم، ای انیس نفوس! ای شمس توس! ای مهربانی ملموس! ای دانشور مخصوص! ای کرم و بزرگواری محسوس! مرا که تشنه باران بخشش و فضل و نگاه تو هستم، بی پناه مگذار! مرا که غرق گناهم هدایت فرما و دستگیری کن! مدد نما تا جسمم از زندان جهل و غفلت رها شود و رونق ایمان در جانم جلوه گر گردد !
یا معین الضعفا! زبانم ناتوان تر از آن است که به مدح تو برخیزد، و قلم در به در، در کوچه ها و خیابانهای ادب و هنر، در پی یافتن واژگانی شایسته است تا آنها را به زیبایی بیاراید و نزد تو بیاورد.ای سلطان سریر ارتضا! ای مولای خجسته ما! ای محبوب حضرت خدا! ای گل والا! ای بی همتا! ای شفیع روز جزا! اینک این تویی و این دلهای مشتاق ما! این لطف و کرم توست و این دستهای تمنای ما! این جا مشهد است و ما سر آن داریم که شاهد برترین جودهای وجود خورشیدی تو باشیم! ای آفتاب! گرمای لطف و محبت خویش را از سرما، برمگیر

اى على موسى الرضا! ای پاکمرد یثربى، در توس خوابیده! من تو را بیدار مى دانم.

زنده تر، روشن تر از خورشید عالم تاب

از فروغ و فرّ و شور زندگى سرشار مى دانم

گر چه پندارند: دیرى هست، همچون قطره ها در خاک

رفته اى در ژرفناى خواب

لیکن اى پاکیزه باران بهشت! اى روح! اى روشناى آب!

من تو را بیدار ابرى پاک و رحمت بار مى داند

اى (چو بختم) خفته در آن تنگناى زادگاهم توس!

ـ (در کنار دون تبهکارى که شیر پیر پاک آیین، پدرتآن روح رحمان را به زندان کشت) ـ

من تو را بیدارتر از روح و راح صبح، با آن طرّه زرتار مى دانم

من تو را بى هیچ تردیدى (که دلها را کند تاریک)

زنده تر، تابنده تر از هر چه خورشید است، در هر کهکشانى، دور یا نزدیک،

خواه پیدا، خواه پوشیده

در نهان تر پرده اسرار مى دانم

با هزارى و دوصد، بل بیشتر، عمرت،

اى جوانى و جوان جاودان، اى پور پاینده!
مهربان خورشید تابنده!

این غمین همشهرى پیرت،

این غریبِ مُلکِ رى، دور از تو دلگیرت،

با تو دارد حاجتى، دَردى که بى شک از تو پنهان نیست،

وز تو جوید (در نهانى) راه و درمانى.

جاودان جان جهان! خورشید عالم تاب!

این غمین همشهرى پیر غریبت را، دلش تاریک تر از خاک،

یا على موسى الرضا! دریاب.

چون پدرت، این خسته دل زندانىِ دَردى روان کُش را،

یا على موسى الرضا! دریاب، درمان بخش.یا على موسى الرضا! دریاب.

من دست خالی آمدم ، دست من و دامان تو 
 
سرتا به پا درد و غمم، درد من و درمان تو 
 
تو هر چه خوبی من بدم ، بیهوده بر هر در زدم
  
آخر به این در آمدم ،باشم کنار خوان تو 
 
من از هر دررانده ام ، من رانده ی وامانده

/ 2 نظر / 40 بازدید
مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi

[نیشخند]