تولدم مبارک

000000000

000

puppydogtailstop1.jpg

هفتم اردیبهشت ، روزی که همه فرشته ها گریه میکردند ، روزی که همه فرشته ها ناراحت بودند ، آخه یکی از اونا کم شده بود و اومده بود روی زمین ، روزی که من متولد شدم .

000000000

000

 wcjszb.jpg

نمی دانم ۷ اردیبهشت چه روزی بود...که من برای اولین بار چشمهایم رابازکردم.وای چه خبربود؟یک عالمه آدم بالای سرم بودند همه آنها باخوشحالی  به من نگاه می کردند ومی خندیدند مثل این که آدم ندیده بودند.البته من  هم تاآن لحظه آن هم آدم ندیده بودم.مثل اینکه به خوب جایی آمده بودم.یکی ازآن آدمها که سبیل پرپشتی داشت بعدازاینکه چند دقیقه همین طورنگاه کردناگهان مثل اینکه کشفی کرده باشد باعجله گفت :وای چه بچه ای انگاردارم بچگی خودم می بیننم.آن مرد سیبیلوبابای من بود .باآن سبیل داشت اما خیلی دوست داشتنی بود.من  برای اولین بار بابایم رادیدم.یکی ازآدمها که کنارمن روی تخت خوابیده بود من رابغل کرد وزیرچشمی به بابانگاه کردو باخنده گفت:فقط خداکندبزرگ شد مثل تو نباشد.ازحرف او همه آدمهای بالای سرمن زدند.زیرخنده ولی من اصلا نفهمیدم به چی خندیدند ی.او مادر من بود...همان اول  فهمیدیم مادرم اهل شوخی  وخنده است وازاین کارش خیلی خوش اومد .مادرم خیلی مهربان بود .همه اش می خندید.یکی ازهم ان قدکوتاهرتر بود وموهایش را چتری داشت  بااخم به من نگاه می کرد وگفت:من یک نی نی خوشگل می خواستم که موداشته باش این که موندارد.خیلی زشت است.اصلا ازاوخوشم نیامد...وازاین حرف هم خندیدند .کسی این حرفها رازد..بردارم بود.دلم می خواست می توانستم حرف بزنم آن وقت به او می گفتم که کی زشت است.حالافکر می کند خودش چقدرخوشگل است.تازه نمی داند که یک پسرمودب هرگز با یک شازده پسرکاکل زری این جورصبحت تمی کند.آدمهای بالای سرمن هی باهم حرف می زدند ومی خندیدنددیگر کم کم داشت حوصله ام ازدست آنها سرمی رفت وکه بالاخره یک خانم بامقنعه سفیدآمد وتوی اتاق گفت : خانمها وآقایان محترم وقت ملاقات تمام است..لطفابرویدبیرون.من اصلا نفهمیدم منظورش رانفهمیدم!وقت چی تمام است؟خانم مقنعه سفید که رفت بیرون همه ادمهای بالای سرمن هم یکی یکی خداحافظی  کردند ورفتند بیرون.اصلامعلوم نبود که دارندکجا می روند.آخر ازهم بابا وبردارم  بامامان  خداحافظی کردند ومن بوسیدند وبیرون رفتند.ولی نمی دانم چرا من ومامان راباخودشان نبردند.داشتم نگران  می شدم..اتاق ساکت  شد.من ماندم ومامان.کم کم چرت گرفت وتوی بغل مامان شروع کردم به چرت زدن که یک دفعه همان خانم مقنعه سفیدآمد وتوی اتاق وبه مامان گفت بایدمن راببردوآمپول بزند.ازبس ترسیدم چشمهایم رابستم.کی خوابم برد.دیگرازدیروز چیزدیگریادم نمی یاد

***************************************************

 happybirthdaytop.jpg

سلام ..تولدم به خودم تبریک می گم...چند روز دیگر تولدم است ومن بر خلاف همیشه که برای امدن ۷ اردیبهشت روز شماری می کردم.امسال دلم می خواهد لحظه هارا نگه دارم ودریک جای دنج وخلوت بنشینم دفترچه این سال هایم را مرور کنم و بینم چه کرده ام و چه بایدمی کردم..انگار کمی  ازفوت کردن شمع های بیست ویک سالگی هراس دارم...انگار پشت سر نهادن این هم  سال برایم پشت سرگذاشتن دنیایی است که میتوانستم سرخوشانه و بی هیچ قید وبندی دنیا را انگونه که می خواهم تجربه کنم  و هراز چند گاهی از راهی که  گمان می کنم درست تراست بروم...در چند سال اخیر از همان زمان که پا چارچوب تنگ بچگی بیرون گذاشتم همیشه بسان مسافری بودم که کوله اش را دردست  گرفته وفقط برای رفتن و رفتن است که زندگی می کند ویا شاید بسان کودکی که تازه برجهان چشم گشوده ومی خواهد از چند وچون زندگی سر در بیاورد..اما حالااحساس می کنم که نه سفر به پایین رسیده باشد که من همیشه مسافرم وگمان نکنم هیچ جا مقیم شوم.اما انگار باید از میان این همه راه که رفتم و امد چندتایی را انتخاب کنم وبران مداومت کنم..احساس می کنم وقت اندک است ومن فرصت چندان ندارم.ازچند ماه پیش حس درونی مرابه رفتن دعوت میکرد وحذرم می دهد ازماندن و دلخوش کردن به مرداب.من همیشه از زندگی هراس داشته ام و زندگی بازی دشوار است ان هم وقتی که تو انسان باشی وباچشمانی که می بینند گوش هایی که می شوند وقلبی که رنج می برد وشعوری که اختیار دارد...ان هم وقتی که اعتقاد داشته باشی به خاطر داشتن ارامشنباید چشم ها رابست وبدتر از ان اینکه تنها باشی ودست هایت ناتوان...امسال برای من سال اموختن بود...باید ریشه رنج و سیاهی را بشناسم تا بتوانم به سراغشان برو...باید قدم ها را اهسته بردارم وپی در پی بردارم ونور امید در قلبم زنده نگه دارم ...نباید هیچ وقت از پا بنشینم و گمان کنم که زندگی به پایین رسیده...فردا روز دیگر است وروزی که من باید با دست های خودم ازنو بسازمش ویادم باشد که جهانی دیگرممکن ست ودنیا همیشه همین طور نخواهد مانند........در شناسنامه ام نوشته شده به خط خوش تاریخ تولد:هفتم اردبیشهت.

********************************************************************

 b09.gif

شنبه هفتم اردیبهشت سال یکهزاروسیصدو هشتادوهفت اما  واسه من یه مناسبت دیگه هم داره . مناسبتی که شاید فقط واسه من یه مناسبته و واسه بقیه چندان مهم نباشه!بله , امروز روز تولد منه !امروز من رفتم تو 2۲ !...هیچ احساسی ندارم !..از الان دارم به جشن تولد سال بعد فکر می کنم . نمی دونم من جشن تولد دیگه ای هم دارم یا نه؟ نمی دونم تا سال بعد زنده می مونم یا نه؟دارم فکر میکنم سال بعد کیا تو جشن تولد من شرکت میکنن ؟! یعنی سال بعد هم کسی پیدا میشه که به من هدیه بده و تولدمو تبریک بگه؟نمی دونم چی شده ؟ تاحالا نشده بود اینقدر منتظر رسیدن روز تولدم باشم !یه سال دیگه هم گذشت . سالی که با سالهای قبلی خیلی متفاوت بود . با آدمایی آشنا شدم که فقط به خاطر خودم باهام دوست شدن. آدمایی که با دورویی  و دورنگی فاصله زیادی داشتن.آدمایی که چششون به معرفتم بود نه به ............. خدا رو شکر میکنم . به خاطر همه چیز . به خاطر همه کسانی که در سر راه من قرار داد:اصل مطلب اینه که میخواستم بگم : هرکی یه روز تولد داره , روز تولد منم امروز بود ! واسه همین فقط میگم :Happy Birthday silvercross  NoBody

LB-HB-Cake.jpg

 تولد، یعنی یقین ِظهورِ عکس ِحضور.

پس از مدتی تأخیر، این بار برّاده ها را به یاد یک دوست گمشده در غربت خاصّ تولد نوشتم چه که باور دارم هر تولد زایش جهانی تازه است.

* تولد یعنی پایان قطعی مُهلت حکم تخلیه ی لازم الاجرای قوانین طبیعت برای مستأجرِ تنبل ِخانه ای امن.

* تولد آغاز نیست، مرحله ای از تداوم بازی حقارت بار ولی پر لذتِ مشیّت و تقدیر است.

* تولد در سکوت، یعنی فریاد بی کسی و غربت.

* بعضی ها در بزنگاهی از تاریخ به دنیا می آیند که همینطور الکی پرتاب می شوند در ظرف عسل، بعضی ها هم در کندوی عسل.

* هر تولد، واجد سهمی معین در هستی است که اغلب زودتر رسیدگان بالا کشیده، نمی دهند، البته گاهی همه را یک جا به نورچشمی های تازه به دوران تولد رسیده می دهند.

* مرگ، تولدِ برعکس به داخل رحم گور است.

* درهر تولد، طی مراسمی باشکوه به روحی ابدی و پاک، لباسی ازلی و گناه آلود می پوشانند.

* وقتی کسی از درِ اتوبوس تولد وارد زندگی شد، کسی در انتها از در مرگِ آن پیاده می شود.

* تولد، یعنی خروج با زور، همین! و البته، بلافاصله سر و ته شدن و نوش جان کردن چند کفِ دستِ جانانه در پشتِ لخت تا لحظه ی اعتراض.

* با هر تولد، نطفه ی درد عشقی تازه جوانه می زند.

* هرتولد، یعنی لحظه ای غفلتِ بعضاً عمدی در قبل.

* هیچکس نیست که در لحظه ی مرگ یاد تولد نیفتد.

* در لحظه تولد تکلیف آینده بعضی روشن می شود و بعضی تکلیف گذشته شان.

* هرکس تکلیفِ جنسیتش موقع تولد روشن است، بعداً به دلخواه می تواند تغییر دهد.

* تراژیک ترین وجه تولد آن نیست که تو متولد می شوی، این است که متأسفانه دیگران هم متولد می شوند.

* در زندگی هرکس معمولاً راست ترین سخن، تاریخ تولد اوست اگر دستکاری نکند.

* همگان چه بخواهند و چه نخواهند منتقد متولد می شوند.

* پیوسته تولد، تنها تولد از خود زندگی شیرین تر است.

* چطور کسانی می توانند در فاصله ی کوتاه بین تولد تا مرگ هزار بار طول تاریخ را زندگی کنند!

* بعضی استادانه قادرند تا دم مرگ در لحظه ی تولد بمانند.

* مادر در لحظه تولد بخشی از وجود خود را با رغبت واگذار می کند، فقط برای اینکه در ادامه زندگی انگیزه ای برای نگرانی، دلهره، عذاب و سرگرمی داشته باشد.

* عجیب است، همه وقتی به بلوغ می رسند تازه می فهمند دلشان می خواست جائی بهتر، در زمانی دیگر و از طریق کسانی دیگر متولد شوند.

* بعضی فقط برای این رنج تولد را متحمل می شوند که بیرون از رحم می توانند بدون دردسر سیگار بکشند.

* تولد از همان اول محصول یک بله گفتن ساده در لحظه ای برباد رفته بوده است.

* این چه سِرّی است که همه دوست دارند به مبداً تولد نزدیک شوند ولی از آن دور می شوند؟

* همه از بدو تولد بازیگرند ولی فقط معدودی موفق به کسب کرسی صدارت می شوند.

* آنانکه فکر می کنند با حقیقتِ در مشت متولد شده اند در زندگی بهتر و بیشتر از دیگران آن را قلب می کنند.

* همه متأسفانه بعد از تولد کس دیگری می شوند.

* کسانی هستند که معلوم است ازخیلی سال پیش از تولد تا دم دانشگاه رفته اند، این را ادعاهای پوچشان ثابت کرده است.

* نوابغ هرگز تولد خود را محصول عشق ندانند. از عشق فقط مختصری ادبیات متولد می شود.

* این خیلی بدیهی است که باید متولد شوی تا متولد کنی! اما جالب است که می توانی بمیری بازهم تا ابد متولد کنی!

* تنها موجودات ابله در مورد پیش از تولد ویژه ی خود کنجکاوی به خرج می دهند.

* موجوداتی که هفت ماهه به دنیا آمده اند، قطعاً حوصله زندان را ندارند، یا به آن پا نمی گذارند و یا حتماً از آنجا فرار می کنند.

* باور کنید، همه لیبرال متولد می شوند، بعداً فاشیست می شوند.

* من هم معتقدم بعضی با جفت شیطان، به عنوان دوقلو متولد می شوند، منتهی آن یکی را تا زمانی که به قدرت نرسیده اند رو نمی کنند.

* به همه متولدین فروردین به اندازه کافی امکانات و فرصت بدهید، مطمئن باشید دیگر به متولدین در نوبتِ یازده ماه بعد نیاز ندارید.

* مرگ مالیات زندگی و تولد وامی کوتاه مدت با سود بالا و کمر شکن تا لحظه ی مرگ است.

* پول قطعاً تا پیش از تولد به هیچ دردی نمی خورد.

* تولد تنها یکی از دلائل ده گانه ی هم آغوشی است ولی تنها علتی است که هر گز فراموش نمی شود.

* همه تا پیش از تولد به راحتی بی عدالتی را تحمل می کنند اما بعد از تولد مجبور می شوند تحمل کنند.

* فاشیست ها فقط انتقام تولد بی موقع و نامناسبِ خود را از دیگران می گیرند.

* سانسورپذیترین پدیده ی هستی احتمالاً فقط همین تولد است، قبل و بعدش اتفاق خاصی نمی افتد که قابل سانسور باشد.

* هرکس در زندگی لااقل یک بار هم که شده خود را برای تولد بی موقع سرزنش می کند.

* اگر این تولد خشک و خالی هم نبود، واقعاً حوصله ی بشر بد جور سر می رفت.

* باور کنید تنها فرق من و پسر آقای سرمایه دار در تاریخ تولد است، مابقی هر چه هست فقط شایعه است.

* نمی دانم چرا بسیاری با اینکه صد در صد متولد شده اند بازهم به حساب نمی آیند.

* دلم بد جور برای کسانی می سوزد که موقع تولد کسی منتظرشان نیست.

* بعضی متولدین خوش شانس بی شک از یک سقط جنین احتمالی در رفته اند.

* بعضی فقط برای این متولد می شوند که سرنوشت بشر را عوض کنند والا کار دیگری ندارند.

* بهترین شیوه ی سرگرم کردن عامه مردم نپرداختن به روح تولد است.

* فقط آدم های بدبین اغلب یازده ماهه به دنیا می آیند.

* این تاریخ تولد هم واقعاً معضلی است، همه جا آن را همطراز نام از آدم می پرسند!

* بعضی تا نود سالگی هم متولد نمی شوند. چرا؟! نمی دانم!

* تولد تنها تصمیم شورائی است که فقط دو نفر عضو دارد.

* اگر دوباره متوّلد می شدم بازهم نمی دانستم چه کار کنم!

* زندگی شوخی بسیار زشتی است که درست در همان لحظه ی تولد با آدم می کنند.

* برای داشتن یک تولد خوب کافی است تو خودت کاری انجام ندهی!

* موقع تولد بچه را خدا می دهد ولی پولش را بیمارستان می گیرد.

* تولد فی نفسه مؤید بهترین نوع دمکراسی جمعی است.

* ای کاش فردا متولد شده بودم.

* تولد، سرآغاز یک چرت طولانی است، بین خواب بعد از زایش تا لحظه ی بیداری مرگ.

* تولد هیچ احتیاجی به مرگ ندارد ولی مرگ به تولد سخت محتاج است.

* شاید بعدها معلوم شود که بزرگترین هنر بشر همین تولد کردن بوده است.

* نمی دانم چرا بعضی با دلیل و مدرک بدهکار متولد می شوند و بقیه بی دلیل طلبکار؟!

* من، یعنی خودم به اضافه ی تولدم!

* تاریخ و محل تولد تنها هویّتی است که نمی توان منکرش شد.

* تولد، تنها یکی از تصمیم هائی است که بدون جلبِ نظر ما می گیرند.

* بامزه ترین ایام زندگی همین چند لحظه فاصله بین تولد و مرگ است، حیف که به آدم یاد آوری نمی کند متوجهش شویم.

* اختلاف عقیده تنها میراثی است که هرکس با خود از دنیای پیش از تولد می آورد.

* چرا هیچکس دوست ندارد خاطرات پیش از تولد خود را بازگو کند؟

* تولد، یعنی آغاز اجبار به پوشیدن جوراب و گفتن سلام به هر کس و ناکس.

* اولین هدیه تولد هر کس تنها یک " نام " است.

* من متولد شدم، پس هستم!

* اصلا جای نگرانی نیست، ما متولد شده ایم، راحت باشید!

flower.jpg

/ 29 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهروز(¯`¤._ طلوع عشق_.¤´¯)

مردم هشیار ندانند انکار کنان شیوه این کار ندانند در صومعه سجاده نشینان مجازی سوز دل آلوده خمار ندانند آنان که بماندند پس پرده ی پندار احوال سراپرده ی اسرار ندانند یاران که شبی فرقت یاران نکشیدند اندوه شبان من بی یار ندانند... ________________________ سلام دوست من... خوبی؟؟ آپــــــــــــــــــم....

Davoud

سلام . تولدت مبارک . ما که مشهدیم لااقل نباید از خوردن کیک محروم بشیم . شاد زی روز افزون [گل]

رضا

سلام و درود بر شما دوست عزیز وگرامی ...اول تولد تان و. روز میلادتان را صمیمالنه تبریک عرض میکنم و برایتان بهترینها را آرزو میکنم ..در پناه حق ... هر لحظه از زندگی گنج بزرگی است گنجتان را مفت از دست ندهید باز به خاطر بیاورید که زمان به خاطر هیچکس منتظر نمی ماند دیروز به تاریخ پیوست فردا معما است و امروز هدیه است [گل][گل][گل][گل][گل][گل]

مروارید عرفان

سلام دوست خوبم [گل] تولدت مبارک . برایت ارزوی عمری طولانی و باعزت دارم .[دست] سالروز تولد بهانه ایست تا فراموش نکنیم هدف از امدنمانرا . همواره دلت شاد و لبت خندان باد.[خداحافظ]

مرضیه

از دست دادن هر انسانی که دوستش می داشتیم آزاردهنده است.گرچه اکنون متقاعد شده ام که هیچ کس کسی را از دست نمی دهد زیرا هیچ کس مالک کسی نیست این تجربه واقعی آزادی است : داشتن مهمترین چیزهای عالم , بی آن که صاحب شان باشی ..... [گل]

رضا

هميشه صداهاي بلند را ميشنويم، پررنگ ها را ميبينيم، سخت ها را ميخواهيم. غافل ازينکه خوبها آسان ميآيند، بي رنگ مي مانند و بي صدا مي روند[گل][گل]

رضا

قشنگ ترین لحظات زندگی ما روزی است که بتوانیم برای خودمان بهترین باشیم ؟ اما بهترین یعنی چه ؟ گاهی اوقات برای خوشبختی می جنگیم در حالیکه در کنارمان است ! چشمانی بسته داریم و روحی متلاطم از حس نداشتن ها ! می خواهیم زندگی کنیم ولی فقط زنده ایم ! پس کاش می شد معنی واقعی زندگی را بفهمیم[گل][گل]