ve2j2u.jpg
قطاري كه به مقصد خدا مي رفت ، لختي در ايستگاه دنيا توقف كرد و پيامبر روبه جهانيان كرد و گفت:مقصد ما خداست . كيست كه با ما سفر كند؟
كيست كه رنج و عشق توامان بخواهد ؟ كيست كه باور كند دنيا ايستگاهي است تنها براي گذشتن ؟ قرن ها گذشت اما از بيشمار آدميان جز اندكي بر آن قطار سوار نشدند ، از جهان تا خدا هزار ايستگاه بود. در هر ايستگاه كه قطار مي ايستاد ، كسي كم مي شد قطار مي گذشت و سبك مي شد ، زيرا سبكي قانون راه خداست . قطاري كه به مقصد خدا مي رفت، به ايستگاه بهشت رسيد . پيامبر گفت اينجا بهشت است . مسافران بهشتي پياده شوند ، اما اينجا ايستگاه آخر نيست . مسافراني كه پياده شدند ، بهشتي شدند . اما اندكي ، باز هم ماندند ، قطار دوباره راه افتاد و بهشت جا ماند. آنگاه خدا رو به مسافرانش كرد و گفت : درود بر شما ، راز من همين بود . آن كه مراميخواهد ، در ايستگاه بهشت پياده نخواهد شد . و آن هنگام كه قطار به ايستگاه آخر رسيد ديگر نه قطاري بود و نه مسافري ...
 

**************************************************************

 

روزي مرد جواني وسط شهري ايستاده بود و ادعا مي كرد كه زيباترين قلب را در تمام آن منطقه دارد .جمعيت زيادي جمع شدند. قلب او كاملاً سالم بود و هيچ خدشه اي بر آن وارد نشده بود. پس همه تصديق كردند كه قلب او به راستي زيباترين قلبي است كه تاكنون ديده اند.
مرد جوان، در كمال افتخار، با صدايي بلندتر به تعريف از قلب خود پرداخت. ناگهان پيرمردي جلو جمعيت آمد و گفت:اما قلب تو به زيبايي قلب من نيست. مرد جوان و بقيه جمعيت به قلب پيرمرد نگاه كردند. قلب او با قدرت تمام مي تپيد، اما پر از زخم بود. قسمتهايي از قلب او برداشته شده و تكه هايي جايگزين آنها شده بود؛ اما آنها به درستي جاهاي خالي را پر نكرده بودند و گوشه هايي دندانه دندانه در قلب او ديده مي شد. در بعضي نقاط شيارهاي عميقي وجود داشت كه هيچ تكه اي آنها را پر نكرده بود. مردم با نگاهي خيره به او مي نگريستند و با خود فكر مي كردند كه اين پيرمرد چطور ادعا مي كند كه قلب زيباتري دارد. مرد جوان به قلب پيرمرد اشاره كرد و خنديد و گفت:؟تو حتماً شوخي مي كني....قلبت را با قلب من مقايسه كن. قلب تو، تنها مشتي زخم و خراش و بريدگي است. پيرمرد گفت:درست است، قلب تو سالم به نظر مي رسد، اما من هرگز قلبم را با قلب تو عوض نمي كنم. مي داني، هر زخمي نشانگر انساني است كه من عشقم را به او داده ام؛ من بخشي از قلبم را جدا كرده ام و به او بخشيده ام. گاهي او هم بخشي از قلب خود را به من داده است كه به جاي آن تكه بخشيده شده قرار داده ام. اما چون اين دو عين هم نبوده اند، گوشه هايي دندانه دندانه در قلبم دارم كه برايم عزيزند، چرا كه يادآور عشق ميان دو انسان هستند. بعضي وقتها بخشي از قلبم را به كساني بخشيده ام. اما آنها چيزي از قلب خود به من نداده اند. اينها همين شيارهاي عميق هستند. گرچه دردآورند، اما يادآور عشقي هستند كه داشته ام. اميدوارم كه آنها هم روزي بازگردند و اين شيارها عميق را با قطعه اي كه من در انتظارش بوده ام، پر كنند. پس حالا مي بيني كه زيبايي واقعي چيست؟ مرد جوان بي هيچ سخني ايستاد. در حالي كه اشك از گونه هايش سرازير مي شد به سمت پيرمرد رفت. از قلب جوان و سالم خود قطعه اي بيرون آورد و با دستهاي لرزان به پيرمرد تقديم كرد. پيرمرد آن را گرفت و در قلبش جاي داد و بخشي از قلب پير و زخمي خود را به جاي قلب مرد جوان گذاشت. مرد جوان به قلبش نگاه كرد؛ ديگر سالم نبود، اما از هميشه زيباتر بود. زيرا كه عشق، از قلب پيرمرد به قلب او نفوذ كرده بود
 
************************************************************
<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

 خود صداقت داشته باشيد. آنگاه همچون چرخه ي طبيعي فرا رسيدن روز از پي شب ، خواهيد ديد كه با ديگران نيز نمي توانيد صادق نباشيد. . صداقت نخستين بخش كتاب عشق است. . آنچه هستيد شما را بهتر معرفي مي كند تا آنچه مي گوييد. . چه بهتر كه ناموفق باشيم با افتخار ، ولي موفق نباشيم با دروغ و تقلب. . ضرر را بر منفعت غير مشروع ترجيح دهيد ، ضرر تلخ است ولي آني است ، در حالي كه منفعت غير مشروع وجدان شما را همواره مي آزارد.  انسان را به لحاظ قدرت اخلاق و روحش مورد قضاوت قرار مي دهند. . رستگاري تو در عمل ديگران تجلي پيدا نمي كند. بلكه درعكس العمل تو ظاهر مي شود.  از سخنان خود عادل شمرده خواهي شد و از سخن هاي تو بر تو حكم خواهد شد.  اگر با صداقت زندگي كنيد هدف زندگي كردن را مي آموزيد.  . بخشش هنگامي آسان مي شود كه ما بتوانيم ديگران را بشناسيم و به ضعف هاي خودمان و اين كه ما نيز امكان اشتباه كردن داريم معترف باشيم.  . صداقت نخستين فصل دفتر دانايي است . 
. صداقت بهترين منش است .

 

 

زمان...... بس کند می گذرد برای آنان که در انتظارند،  بس تند می گذرد برای آنان که می ترسند، بس طولانی است برای آنان که در اندوهند، و بس کوتاه برای آنان که سرخوش اند، اما ابدی است برای آنان که عاشق اند.

 

  vrylja.jpg

 

من امروز از نيم متري يه کبوتر رد شدم و ؛ اون نپريد !!!
         

    

  فهميدم اونقدا هم بد نيستمو خدا هنوز دوسم داره ...!!

/ 51 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آرمان تروریست

سلام عزیز...........خوبی؟؟؟............. آب دستته بزار زمین بدو برو نوشابه بخر ..... ( خنده همون که دهنش تا چشاش بازه ) آخه تو چه طور دلت میاد اینجا بشینی ؟؟؟ و وقتت رو الکی بگذرونی ؟؟؟ مگه نمی دونیآیت ا... مکارم شیرازی فتوا داده که هرکی این کامنت رو بخونه و به وبلاگه آرمان تروریست سر نزنه گناهه کبیره کرده....... ببین جیگر من آپ کردم ............... به جونه خودم اگه به من سر نزنی نه تنها ناراحت میشم بلکه ناراحت میشم ( مخ کار گیری بود ) بیا وبلاگم نظر بده ( ندادی هم به درک ) ولی بده :دی بدو بیا پیشم .... بدو ....بدو.... شاید بتونی اول شی ..... شاید . خواسن توانستن است جوحه رو آخر پاییز میشمارن سالی که نکوست از بهارش پیداست کاره هر خر نیست خرمن کوفتن ( ببخشید دیگه همیشه وقتی ذوق می کنم چرت و پرت می گم ) ببین اول بیا وبلاگم رو ببین اگه خوشت اومد آیدی من رو ادد کن تا نه تنها از آپ شدنه همدیگه خبر دار شیم بلکه از آپ شدنه همدیگه هم خبر دار شیم ( همون مخ کار گیری بود ) پس حتما بیا خا ؟؟؟ ممنون مراقبه خودت باش پیروز شاد و سربلند باشی فدا

ديانا

عميق ترين کلمه"عشق"است...به آن ارج بنه. پر معني ترين کلمه"ما"است ...آن را به کار ببر. سرکش ترين کلمه"هوس"است...با آن بازي نکن. روشن ترين کلمه"اميد"است...به آن اميدوار باش. ضعيف ترين کلمه"حسرت"است...آن را نخور. سمي ترين کلمه"غرور"است...آن را بشکن. دوستانه ترين کلمه"رفاقت"است...از آن سواستفاده نکن. رسا ترين کلمه "وفاداري"است...سر عهدت بمان. سازنده ترين کلمه"گذشت"است...آن را تمرين کن. و هدفمندترين کلمه"موفقيت"است...پس پيش به سوي آن

نسيم مهرباني

سلامي چو بوي خوش آشنايي ! دوست خوبم حكايتهاي بسيار پند آموز و جالبي رو بيان كردي . به راستي مقصد او هست و اي خوش آن روز كه سبكبال به سويش پر بگشاييم و در جنت خاص او و در بين بندگان خاصش قرار گيريم . و اما در مورد حكايت پير مرد و جوان : من زماين بود كه احساس مي كردم قلبم را بايد سالم و ساده نگاه دارم ولي بعدها يافتم كه اگر ميخواهي قلبت صيقلي يابد بايد آن را باز بگذاري تا از غبار پاي دوستان جلا يابد ... و اما صداقفت با خود برترين و بهترين لبزاري است كه ميتوان با آن به سلامت زيست . ولي عجب اجتماعي داريم كه صداقت را به سختي مي پذيرند و حماقت ميدانند !!! مهم اين هست كه سبكبال بود تا بتوان پرواز كرد .... دلشاد و پانيده باشي نازنين

قاصدک

سلام .... نميدونم هنوز قاصدک رو يادت مياد يا نه ؟؟؟؟؟؟‌اگر يادته که ايوووو اگرم يادت نيست دوباره از اول شروع میکنیم.... بيا پيشم خوشحال ميشم ....

شوکا

سلام خيلی زيبا و دلنشين می نويسی مطالبت خيلی به دل ميشينه و غمی محسوس در آن نهفته است. موفق باشی و پيروز بدرووووود

شوکا

به سراغ اگر می آیید پشت هیچستانم پشت هیچستان جایی است. پشت هیچستان رگ های هوا ..پر قاصدهایی است. که خبر می آرند..از گل وا شده ی دور ترین بوته ی خاک

غزال و رضا

سلام دوست عزیز متن فوق العاده ایگذاشتی پایدار باشی سلسله ی موی دوست حلقه ی دام بلاست هر که در این حلقه نیست فارغ از این ماجراست مالک ملک وجود حاکم ردّ و قبول هر چه کند جور نیست ور تو بنالی جفاست

رضا....ياور هميشه مومن

سلام خوب من اومدم اما هر چی فکر کردم چيزی نتونستم بنويسم ..فقط اينکه من اينجا بودم موفق باشی