Z93.jpg

در زمانهاى بسيار قديم وقتى هنوز پاي بشر به زمين نرسيده بود فضيلت ها و تباهي ها همه جا شناور بودند آنها از بي کاري خسته و کسل شده بودند.روزي همه فضايل و تباهي ها دور هم جمع شدند خسته تر و کسل تر از هميشه.ناگهان ذکاوت ايستاد و گفت: بياييد يک بازي بکنيم، مثلاً قايم باشک همه از پيشنهاد او شاد شدند.ديوانگي فوراً فرياد زد:من چشم مي گذارم از آنجايي که هيچکس نمي خواست به دنبال ديوانگي بگردد، همه قبول کردند او چشم بگذارد ديوانگي جلوي درختي رفت و چشمانش را بست و شروع به شمردن کرد :1، 2 ،3
لطافت خود را بر شاخ ماه آويزان کرد،خيانت داخل انبوهي از زباله ها پنهان ....شد،اصالت در ميان ابرها پنهان شد، هوس به مرکز زمين رفت،طمع در داخل کيسه اي که خودش دوخته بود مخفي شد ديوانگي مشغول شمردن بود:79 ،80.همه پنهان شده بودند به جز عشق که مردد بود و نمي توانست تصميم بگيرد جاي تعجب هم نيست مي دانيم که پنهان کردن عشق مشکل است در همين حال ديوانگي به پايان شمارش رسيد: 95 ،96 هنگامي که ديوانگي به 100 رسيد عشق پريد و در بين يک بوته گل سرخ پنهان شد ديوانگي فرياد زد:دارم مي آيم
اولين کسي که پيدا کرد تنبلي بود زيرا تنبلي،تنبليش آمده بود پنهان شود لطافت را يافت که به شاخ ماه آويزان بود،دروغ ته چاه،هوس در مرکز زمين يکي يکي را پيدا کرد به جز عشق
او از يافتن عشق نااميد شده بود حسادت در گوشش زمزمه کرد که تو فقط بايد عشق پيدا کني واوپشت بوته گل رز است ديوانگي شاخه ي چنگگ مانندي را از درخت کند و با شدت زياد و هيجان زيادي آن را در بوته فرو کرد دوباره،دوباره تا با صداي ناله اي متوقف شد عشق از پشت بوته بيرون آمد با دست هايش صورت خود را پوشانده بود و از ميان انگشت هايش قطرات خون بيرون مي زد شاخه ها به چشمان عشق فرو رفته بودند او نمي توانست جايي را ببيند،او کور شده بود ديوانگي گفت:من چه کردم،چه کردم چگونه مي توانم تو را درمان کنم؟
عشق گفت:تو نمي تواني مرا درمان کني اگر مي خواهي کاري انجام کني راهنماي من شو

*****************************************************

میدونم که می خوام یه چیزی بنویسم ، اما نمی دونم چی ؟؟؟....بازماه رمضون....ازماه رمضون پارسال تا امسال..چه سال پرهیاهویی....وای!چقدرمن متحول شدم!!چقدرتغییر کردم!!چقدر....؟راستی چقدر...؟چقدرکامل شدم...وچه نعمت ها بزرگی خدا جون بهم داد نعمت.....درس...زندگی ...عشق...دلم برای مراسم شب احیا تنگ شده...یه شب احیاء واقعی....دو بیت یاددگار از مراسم شب احیاء پارسال که مداح اونشب گفت ...آشنای علی کسی باشد...که نشانی زآشنا دارد.....آشنا علی ستمگر نیست....دلش ازنورحق جلا دار...این  جمله یادم یک مداح  گفت  برای ان که این مراسم مسخره می کند...ثروت عالم دست باش محبت ابرباب نباشد گدایه.....دیگه چند هفته از مهرگذشت...یک مهر ابری وافتابی برای من....مهرنسبتا خنک....باد را باید کشت...باد ویرانگر پاییزی را می گویم...از چه رو می شکنی ساقهء زنبق را بادزنبق ترد بیابانی...عاقبت بر تو و بیداد تو خواهد شورید...
***********************************************************

وای بران ملت که منصرف می شود ازدين به عقايد.ازجاده به کوچه های شهری وازحکمت به منطق....وای برآن ملت که می پوشدآنچه نمی بافد می خورد آنچه که نمی کاردوشرابی را که نوشدنمی سازد...وای برآن ملت که مغلوب است وجاه وجلال فاتح را به عنوان تکامل خوبی می داند ودرنگاه او تمام زشتيها فاتح حسن است...وای برآن ملت که در رويا مبارزی جنگنده است ولی دربيداری مرتکب زشتيهاست...وای برآن ملت که می خورد اما درتشيع مردگان وشورشی نمی کند تا زمانی که گردنش زير لبه تيز شمشير نباشد...وای برآن ملت که فاتحی رابانی وطبل استقبال می کتد وفاتحی ديگر رابا شيپور وترانه...وای برآن ملتی که عاقلان آن خاموشند وقهرمانانش کور و وکيل مردمانش پرچانه ای حراف است...وای برآن ملت که درآن هرقبيله ای ادعا می کند يک ملت است..

*****************************************************

خنده آدم ها هميشه از دلخوشي نيست گاهي شکستن دلي کمتر از آدم کشي نيست  کاهي دل اينقدر تنگ ميشه که گريه هم کم ميياره يک حرف ساده هم گاهي چقدر غم ميياره.

Z98.jpg

((صدای باد می آيد عبور بايد کرد...ومن مسافرم ای بادهای همواره!...مرا به خلوت ابعاد زندگی ببريد....حضور ((هيچ))ملايم را به من نشان بدهيد...وکفشهای مرا تا تکامل تن انگور پر ازتحرک زيبايی خضوع کنيد))


مرا به یاد خواهی آورد

آنچنان که باران غبار را از سنگ قبر کهنه ای می شوید

تا نام فراموش گشته ای بدرخشد

از پس سال ها مرا به یاد خواهی آورد ..

/ 22 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رضا

خدایا ..... از کشته ی تو بوی خون نیاید و از سوخته ی تو بوی دود ، چرا که سوخته ی تو به سوختن شاد است و کشته ی تو به کشته شندن خشنود خدایا هر چه از دنیا مرا خواهی را به کافران ده و هر چه از آخرت مرا خواهی داد به مومنان ده که مرا بسنده است در دنیا یاد کردن تو و در آخرت دیدار تو خدایا به هر که دوست میداری بیاموز که : عشق از زندگی کردن بهتر است و به هر که دوست تر میداری بچشان که : دوست داشتن از عشق برتره خدایا ... ایمانم را به درجه ی کامل ترین ایمان رسان و یقینم را برترین یقین گردان و نیتم را به بهترین نیت ها منتهی ساز و کردارم را به بهترین کردارها تبدیل کن خدایا ... زبانم را به هدایت گویا ساز و تقوا را بر قلبم الهام کن و به پاکیزه ترین روشم توفیق ده و مرا به کاری وادار که بیش از هر چیز به آن خشنودی

پريزاد عشق

وقتی دل ارزش خودش را از دست بدهد،وقتی چشمهايت ديگر اشکی برای ريختن نداشته باشند،وقتی ديگر قدرت فرياد زدن هم نداشته باشی/وقتی ديگر هر چه دل تنگت خواسته باشد،گفته باشی،وقتی از درون هم تمام وجودت يخ زده باشد،وقتی ديگر،قلم و دفتر هم تنهايت گذاشته باشند، وقتی احساس کنی،دیگر هيچکس تو را درک نمی کند،وقتی احساس کنی تنها ترين،تنها هستی،چشمهايت را ببند،و از ته دل بخند،که با هر لبخند ،روحی خاموش جان می گيرد،و درخت پير، جوان می شود

North Star

گاه شکستن دلی کمتر از آدمکشی نيست ...

فرگل

سلام خوبي ز يبا بود به من هم سر بزن بای

مونا

من تنهايی را نفس می کشم........

پريزاد عشق

سلام.. مرسی که سر زدی عزیز.... من بروز کردم... خوشحال میشم اگه که بازم با حضور قشنگت منو خوشحال کنی....راستی در واقع نمیدونم شانسی اشاره کردی به نیمکت ها یا نه خیلی تیزی ...چون من واقعا عاشق نیمکت های چوبی این ریختیم..... ... بیا اگه تو هم نیمکتا رو دوست داری.... راستی با تبادل لینک توافق؟

سپيده

سلام. نمی دونم... حتما باید کسی بمیره یا بلایی سرمون بیاد یا ماه رمضون بشه که یادمون باشه خدایی هم هست؟ از روزه گرفتن و گرسنه موندن ما چی به خدا می رسه؟ کاش نفس و شهوتمون رو گرسنه نگه می داشتیم . از اون ماه رمضون تا این ماه رمضون کلی آدم شدم اما انسان شدم یا نه ... هنوز نمی دونم! پرنده هم آپدیت شد... .;’;.;’;.;’;.;’;.;’;.;’;.;’;.;’;.;’;.;’;.;’;.;’;. شرمنده از خود نیستم گر چون مسیحا آن جا که فریاد از جگر باید کشیدن من از صبوری بر جگر دندان فشردم .;’;.;’;.;’;.;’;.;’;.;’;.;’;.;’;.;’;.;’;.;’;.;’;. با یه شاخه گل سرخ منتظرتم پر پروازم باش موفق باشی… <--- P /^\ R /^\ N || ) E ||-||---->

مهرآبان

چنان توانايی که باور نتوانی کرد. به کارهايی قادری که هرگز تصورشان نمی کردی بجز حصار ذهن تو نسبت به آنچه ناتوان از انجام دادن آن هستی تواناييهايت هيچ مرزی نمی شناسد. مينديش که نمی توانی بينديش که می توانی خوشحال ميشيم به ما هم سر بزنی

منتقد اول

یاد داشتی بر پست من می رقصم پس هستم:ده نمكي http://urmiacitynew.blogfa.com/ مسعود ده نمكي " مدير مسئول هفته نامه توقيف شده " شلمچه و فيلم نامه نويس و كارگردان مشهور درپر بيننده ترين وبلاگ خود http://dehnamaki.blogfa.com خواجه بصيرالدين گول آقاي ما هم برگي از برگهاي جامع الحكايتش را در پاسخ به يكي از سوالات برادر ده نمكي اينگونه اقتباس و افاضات فرموده استكه : آن مرد تقوا " آن رمنده از اهل ريا" آن خياط فيلمي بنام فقر وفحشا" آن نويسنده جريده هاي توقيفي " دارنده هيكل نحيفي" آن اوفوزيسيون راست" و گذارنده دست چپيان در حناوماست! آن بسيجي بي ترمز !

منتقد اول

یاد داشتی بر پست من می رقصم پس هستم:ده نمكي http://urmiacitynew.blogfa.com/ مسعود ده نمكي " مدير مسئول هفته نامه توقيف شده " شلمچه و فيلم نامه نويس و كارگردان مشهور درپر بيننده ترين وبلاگ خود http://dehnamaki.blogfa.com خواجه بصيرالدين گول آقاي ما هم برگي از برگهاي جامع الحكايتش را در پاسخ به يكي از سوالات برادر ده نمكي اينگونه اقتباس و افاضات فرموده استكه : آن مرد تقوا " آن رمنده از اهل ريا" آن خياط فيلمي بنام فقر وفحشا" آن نويسنده جريده هاي توقيفي " دارنده هيكل نحيفي" آن