اولين اپ مشترک

بانوی نقره ای می گفت :

((  و فاصله ای هست میان این بغض تا آن بغض و مفهومی که بیانش مشکل است مفهومی که پر از افکار باران زده ست و ای کاش هیچ بغضی دامان  چشمهایمان را نگیر د و نیفتد تا رسوای مان نکند ... ))

          81i6f49.jpg

 

از غم انگیز ترین روز جهان خاطره ای با من هست :

 

سالهاست که چشمهایم به من دروغ می گویند و من می دانم که هیچ حقیقتی را از دریچه  آن نمیتوانم ببینم !

سخت است  تو نمیدانی چقدر سخت است و شاید هم میدانی و من نمیدانم که تو می دانی !!! شاید یکبار دیگر چشمهایم به من دروغ گفتند شاید و شاید و شاید ...

داشتم می گفتم چشمهایم نه نه نه ، چشمهای او بود که به من یاد داد نگاههای ریاکارانه این مست سیاه را باور کنم و این آغاز حدثه بود ! چشمهایت ....

                                                              چشمهایت ....

                                                                                چشمهایت ....

***********************************************************

صليب نقره ای ميگفت:

پشت اين پنجره ها يه نگاه خسته بودکه دلش گرفته بود..نمی دونست گريه کنه يا بميره اگه گريه می کرد سکوت تنهاييش شکسته می شد اگه می ميرد تنها ترين تنها می شد تصميم گرفت بمونه...بمونه بی گريه وآه بمونه تا ببينه کی ميشه ای تنهاييها بميره توی دنيا کسی را نداشت...توی دلش تنهای تنها بوديه دفعه اومد قاصدک خوش خبر...خبر اورد دارن می رن خبر اورد قصه ديگه تموم می شه..خبر اورد گريه ديگه سر اومده به جائش شادی اومده..تا اومدم بگيرمش يه دفعه باد زد وبردش هرچی دنبالش دويدم ...هرچی صدائش کردم ولی بی فايده بود...داد زدم قاصدک قاصدک چرا داری می ری چرا؟ مگه نگفتی پيشت می مونم می بينی که خودم اسير باد شدم:بهم گفت اونجا بود که منو اسير خودش کرد ولی چه فايده رفتو منو تنها گذاشت ...حالا شدم تنهای تنها تنهاترين تنهايان...گريه می کنم اشک می ريزم ولی خوشحال که  اسير دست باد نشدم...

parsehnews.jpg

**********************************************************

هفت بار روح خويش را به تحقيز ومسخره گرفتم:

۱-ان هنگام که ديدم برای بلند شدن تظاهر به افتادگی می کند.

۲-هنگامی که ديدم پيش لنگ ها لنگ لنگان راه می رود.

۳-ان هنگام که بين سهل ودشوار مخير شد وسهل را برگزيد

۴-ان هنگام که گناهی مرتکب شد وبرای تسليت و تسکين خويش گفت: ديگران تيزمرتکب می شوند

۵-انچه راکه برايش پيش امده بود حمل برناتوانی خويش کرده واما صبر بر ان پيش امد را به توانايی خويش نسبت داد

۶-ان هنگام که چهره ای زشت راتحقير کرد حال انکه ان چهره زشت به تحقيق نقابی  ازنقابهای خويش بود

۷-وقتی که زبان به ترنم مدح وثنا گماشت وان رافضيلتی انگاشت....   ج.خ

immigrantsong.jpg

****************************************************************************

( يک چرخه )
سلام = > زمان= > عشق = > حادثه = > تنفر= > جدايي = > خداحا فظ !( عشق ... )

2iitvyt.jpg

زير اين طاق کبود...يکي بود يکي نبود...مرغ عشقي خسته بود...که دلش شکسته بــود...اون اسير يه قفس...شب و روزش بـــــــــــــــي نفس...همه آرزوهاش پر کشيدن بود و بس ...تا يه روز يه شاپــــــــــــــرک...نگاشو گوشه اي دوخــــــت...چشش افتاد به قفس...دل اون بد جوري سوخت زود پريد روی درخت...تو قفس سرک کشيد...تو چش مرغ اسير،..غـــــــــــم دلتنگيو ديد...ديگه طاقت نياورد ...رفت روي قفس نشست...تا که از حرفاي مرغ...شاپرک دلش شکست شاپرک گفت که بيا...تا با هم پر بکشيم...بريم تا اون بالاهاسوار ابرابشيم ...يه دفعه مرغ اسير:...نگاهش بهاري شد ...بارون از برق چشاش...روي گونش جاری شد...شاپرک دلش گرفت وقتی اشک اونو ديد...با خودش يه عهدي بست...نفس سردي کشيدديگه بعد از اون قفس ...رنگ تنهايي نداشت...توي دوستي شاپرک...ذره اي کم نگذاشت...توي دوستي شاپرک...ذره اي کم نگذاشت ...ذره اي کم نگذاشت

***************************************************************************

((صدای باد می آيد عبور بايد کرد...ومن مسافرم ای بادهای همواره!...مرا به خلوت ابعاد زندگی ببريد....حضور ((هيچ))ملايم را به من نشان بدهيد...وکفشهای مرا تا تکامل تن انگور پر ازتحرک زيبايی خضوع کنيد))

 

/ 38 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رضا

للانسان فضيلتان ؛ عقل و منطق ، فبالعقل يستفيد و بالمنطق يفيد).امام علی (ع) دو برترى و فضيلت انسان را از ديگر مخلوقات ممتاز ميكند: اول آن كه با نيروى عقل حقايق آفرينش را مى آموزد و ديگر آن كه با قوه منطق و زبان ، آموخته هاى خود را به ديگران انتقال مى دهد. با سلام و درود بی پایان بر شما دوست عزیز و قلم زیبا و توانمندتان، همچنین تقدیر و تشکر از حضور ارزشمندتان در کلبه درویشی حقیر، از درگاه ایزد منان سلامتی و موفقیت روزافزون حضرتعالی را آرزومندم. موفق باشید...در پناه حق

رفيق

سلام رفيق حالت چطوره؟پيشاپيش شب يلدا رو تبريک ميگم و اميدوارم بهت خوش بگذره و اميدوارم که پرخوری نکنی تا صبح دلدرد داشته باشی...//// دیوارهای خالی اتاقم را از تصویرهای خیالی او پر می کنم خدای من زیباست خدای من رنگین کمان خوشبختی ست که پشت هر گریه انعکاسش را روی سقف اتاق می بینم من هیچ با زبان کهنه صدایش نکرده ام و نه لای بقچه پیچ سجاده رهایش او در نهایت اشتیاق به من عاشق شد و من در نهایت حیرت حالا گاه گاهی که به هم خیره می شویم تشخیص خدا و بنده چه سخت است ////تسلیم عشق به روز شد منتظر حظور شما هستم///

×شــــــــراره ×

سلام دوست جونم چمطوری خوفی ؟؟؟ پستت قشنگ بود ولی منم یه زمانی دوره خودم داشتم پیله ی غم میتنیدم ولی یه دفعه دیدم دارم از این همه غم و فشار احساس خفگی میکنم عزمم رو جزم کردم و پیله رو دارم میشکافم البته هنوز هست ولی کمتر شده امیدوارم داداشه منم این کارو بکنه موفق و بهاری باشی مثله فصل تولدت بهاری باش نه غمگین اگه اشتباه نکنم بچه اردیبهشت بودی راستی یه زحمتی برات داشتم هر وقت آپ کردی و لطف کردی اومدی خبرم کردی بنویس به روزی شرمندم تو زحمت میندازمت فعلا تا فعد

×شــــــــراره ×

عمرتون صد شبه یلدا دلتو قده یه دریا توی این شبهای سرما یادتون همیشه با ما عید قربان و شب یلدا مبارک

صبا

عید شما مبارک. هميشه سبز باشی.

صبا

عيدتو ن مبارک. سبز باشی و آبی.

کيا

سلام بردوست جانِکم ضمن عرض تبريک به مناسبت عيد قربان و آرزوي داشتن شبي خوش در شب قشنگ يلداآپ کردم منتظر حضور پر سرعتت هستم

مرواريد عرفان

با سلامی دوباره وعيدت مبارک اگر هوس طواف خانه دوست داری به وبلاگم بيا . شب يلدای خوبی داشته باشی

Davoud

اجازه هست خيال کنم تا آخرش مال مني؟ خيال کنم دل منو با رفتنت نمي شکني ؟ اجازه هست خيال کنم بازم مي آي مي بينمت ؟ با اون چشماي مهربون دوباره چشمک مي زني؟ طپش طپش با چشمکت غزل بگم براي تو با اتکا به عشق تو تو زندگي برم جلو؟ آپم . منتظر حضورت . شاد زی روز افزون