مرگ

هيچ دليلي براي ترس از مرگ وجود ندارد !
چون وقتي ما هستيم مرگ نيست ، و وقتي ما نيستيم مرگ هست ......

painting%20(17).jpg

  در زندگي زخمهايي است که مثل خوره روح را آهسته در انزوا مي خورد و ميتراشد .
اين دردها را نميشود بکسي اظهار کرد ، چون عموما عادت دارند که اين دردهاي باورنکردني را جزو اتفاقات و پيش آمدهاي نادر و عجيب بشمارند و اگر کسي بگويد يا بنويسد ،  مردم بر سبيل عقايد جاري وعقايد خودشان سعي ميکنند آن را با لبخند شکاک و تمسخرآميز تلقي کنند...

ديروز ،امروز ،فردا ،اين سه تا همونايي هستن که ما رو احاطه کردن.آه !بدوني که خودمون بخواِيم،تو سه بازه زماني گير کرديم!اِين يعنی اسارت ؛يعنی بندگی ؛يعنی انسان تابعي از زمانه :
( human = f ( t گير کردن تو ثانيه ها خيلی سخته !خيلی!کاش يه راه نجات بودکاش آخه ميدونی :خسته شدم .خسته ... از اين قفس لعنتي!خوش بحال پرنده هااونا تابع هيچی نيستن .اونا آزادن !برای اونا هيچوقت هيچ چيزی دير نميشه افسوس ...افسوس ...
ِِبياد جمله آخر فيلم سوته دلان :همه عمر دير رسيديم...
103g3e1.jpg
 

مگر اين اگرها مي گذارد آدم زندگيش را بکند ! راستي يه چيزي :دنبال آدرس خدا ميگردم ...
شما ندارين ؟؟( آخه آدرس قبلي که بهم داده بودند ، اشتباه بود! يادش بخير....اره هنوزپيدانکردم  بيچاره x و y !انسان هر چيز مجهولي رو به اونا نسبت مي ده ...    زندگي قطره قطره درجامي مي ريزد که عمر نام دارد و ،آخرين قطره اي که سر ريز ميشود« مرگ » است.يکي مي گفت : بزرگترين آرزويم مرگ است ، به کوچکترين آن فکر نکردم . هر شب ستاره ها را مي شمرم وآخرين ستاره ، ستاره خورشيد است !امان از اون روزي که ، خداهم به وعده هاش عمل نکنه !مرگ پايان دادن به يک سوء تفا هم است ،
سوء تفا همي به نام زندگي !
     طفلکي سوزن بون پير ،مي خواست بگه عاشق شده
اما ديد مسافررفتهُ قطاره سوتش و زده ...!

zan03.jpg

 چه تاجي زدي بر سرم ، زندگي؟ به غيرازمصيبت، به جز بندگی يه روزم اگه دل به شادي گذشت چه شادي ، كه با نامرادي گذشت نديدم بهاري ... محّبت زيادي ... دلم غرق خون شد ...
عجب روزگاري ...!عجب روزگاري ...! اي زندگي،دلگيرم از تو غمهات منو ، ديوونه كرده
هر چي غمو درد تو دنياانگار تو قلبم لونه كردهنديدم بهاري ... محّبت زيادي ...
دلم غرق خون شد ... عجب روزگاري ...!ديدي كه هيچكي پناهم نبود هيچوقت كسي چشم براهم نبودحتيّ كسي با دل خسته امدر زندگي تكيه گاهم نبودنديدم بهاري ... محّبت زيادي ...
دلم غرق خون شد ... عجب روزگاري ...‍‍!عجب روزگاري ...‍‍!عجب روزگاري ...!

 

باورم نيست که بيگانه شدي با من و من همچو يک خاطره ي کهنه فراموش توام کاش مي رفتم از اين دنيا کاش مي ديدم خدايم را.کاش گريه مي کردم اندازه يک دريا.

**************************************************

خستگي هايم بدوشم مانده است چون هزاران كوه سنگين مانده است اين تو هستي چون هزاران كوه سنگ بردلم يادت هنوزم مانده است .

**************************************************

گفتي:سالهاست که مرا نديده اي.گفتم:من ازتو چشم برنداشته ام.گفت :در اين حرکت مراشتاب زده مي بيني.تامل کن باحوصله تماشايم کن.گفتم:حرکت در من است .حرکت در من است .وتو در تمام منظره هايي با وقار نشسته اي.تو در من بزرگ وبزرگتر شده اي جدا شدن از تو يعني پايان من.من درتو مانده ام وبه بالاي صدايت رسيده ام.گفتي:باکوچه ها اما حرف ديگري است.درکوچه هاي من.در درکوچه هاي تو اما من وتو مثل دو خط مي مونيم که توي دفتر مشق اسير شديم نرسيديم به هم واخرش هم تو همين دفتر کهنه پير شديم بي  هم و کنار هم روزها گذشت دستاي من نرسيد به دست تو مي دونيم که ما به هم نمي رسيم مگه با شکست من شکست تو ما به هم نمي رسيم اخر بازي همينه اخر عشق دو خط موازي همينه اگرمن بشکنم وتو بي خيال بگذري از من وتنهام بذاري اگه باتموم اين خاطره ها تو همين دفتر مشق جام بذاري بعد اون ديگه نه من ماله من.

*************************************************

امروز يکي از روزهايي که دلم به دنبال راه فراري از اين قفس پرپر ميزنه .به هر طرف اين قفس که دست ميکشم گردي از خاطرات بلند ميشه .منو با خودش به اون ورپنچره خاک آلودش مييره.هميشه اون ور خاطره هاآسمون پر ازابر ميشه ودلم کوچيکم توي بارون خيس ميشه وتا وقتي که دوباره آفتاب بزنه غمگين زير يکي ازبرگهاي پاييزش ميشينه وباچشماي پر از ژاله رد پايي که بوي از وفاداشته باشه رو تعقيب ميکنه.دلم گفته بود که ازخيانت متنفره .براي آروم کردنش ساکت موندم وفقط نگاهش کردم.

**************************************************

ياميشه اين طوري گفت:زندگي کن+نگاهم نکن+دورازآدمااااا+گناهم بکن+يامي بخشهيا نمي بخشه تو چه تعرفي داره واسه اين پنچ حرف؟؟؟؟؟؟؟؟؟زندگي کثيفه +نگاه نکن بهش+دورش کن ازخودت+گند بزن بهش+يا مي موني يا ميميري اينم به تعرف ديگه چي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟حالا تو يه جمله بگو:...........................

 

*************************************************

من در اين سرا چه مي خواهم؟من در اين کوچه تنگ زندگي از تو چه مي خواهم؟زندگي باهمه پيچو خمش آدمو گم مي کنه تو فکرش اصلن چرا بايدبه زندگي فکر کرد؟؟؟؟؟؟؟؟تا حالا بهش فکر کردي؟چرا زندگي دست خود ما ادمانيست؟چرا؟مي دوني زندگي يعني چي؟شوخي شوخي به دنيا اومدن....شوخي شوخي زندگي کردن....وشوخي وشوخي رفتن مسخرست نه؟؟؟؟؟؟؟

*************************************************

همه چي يه شوخي مسخره همه چي يه بازي بي پايان کي ميشهاين بازي به پايان برسه خدا مي دونه......ولي ايا مي شه زندگي رونگه داشت؟ايا مي شه به قول من دنيا رونگه داشتو پياده شددد؟؟؟؟؟؟اي کاش مي شد واي کاش زندگي پايان مي يافت ودنيا واسه هميشه نگه داشته ميشد چي مي شد؟؟؟؟؟؟؟؟اينم يه فکر ديگه.

*************************************************

ميان عاشق ومعشوق فرقسيت ميان ادمو ادم فرقست ميان اينهمه روزهاي زيبااااااااا همان روزي که با تو هستم فرقيست.

 

**************************************************

من در اين دنيا ندارم هيچ کس چون هنوز باورندارم هيچ کس هرکه را ديدم فقط نامرد بود من براي تو زنده ام نه هيچ کس.

 

*************************************************

صداقت .باوفايي .مهرباني همه رفتند از روي تو اي دوست اگر با من نمي کردي چنين کارتمام عمر بودم با تو اي دوست

Winter-tree.jpg

 پشت اين پنجره ها يه نگاه خسته بودکه دلش گرفته بود..نمی دونست گريه کنه يا بميره اگه گريه می کرد سکوت تنهاييش شکسته می شد اگه می ميرد تنها ترين تنها می شد تصميم گرفت بمونه...بمونه بی گريه وآه بمونه تا ببينه کی ميشه ای تنهاييها بميره توی دنيا کسی را نداشت...توی دلش تنهای تنها بوديه دفعه اومد قاصدک خوش خبر...خبر اورد دارن می رن خبر اورد قصه ديگه تموم می شه..خبر اورد گريه ديگه سر اومده به جائش شادی اومده..تا اومدم بگيرمش يه دفعه باد زد وبردش هرچی دنبالش دويدم ...هرچی صدائش کردم ولی بی فايده بود...داد زدم قاصدک قاصدک چرا داری می ری چرا؟ مگه نگفتی پيشت می مونم می بينی که خودم اسير باد شدم:بهم گفت اونجا بود که منو اسير خودش کرد ولی چه فايده رفتو منو تنها گذاشت ...حالا شدم تنهای تنها تنهاترين تنهايان...گريه می کنم اشک می ريزم ولی خوشحال که اسير دست باد نشدم...

/ 34 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رنگين کمون

شاعران بزرگ گمنامان خانه نشين خداوندند گاه يادمان مي رود خطي خبري خيالي احوالي چقدر سخت است چيزي كه به اشتباه زندگاني اش خوانده ايم ..............

ساسا

سلام . دلم می خواست جای اون زن تو تصويره بودم ... اون تو ريله رو می گم ... عالی بود راستی ...

سارا ـ ع

همه عمر دير رسيديم ...زخمهايی مثل خوره ....آدرس خدا؟..مگر اين اگر ها می گذارند! قاصدک و .... درود دوست عزيز تمام مطالب شما را خواندم نمی دانم چرا وقتی می خواهم احساسم را با آن شدت بيان کنم واژه ها اظهار عجز می کنند!؟ اما صورت ديگری از افکارم را در ميان نوشته های شما ديدم ....من با کمال ميل دوست دارم شما را لينک دهم اگر اجازه بدهيد بدرود

حميد شريعتی

ره رو آن است که آهسته و پیوسته رود ره رو آن نیست که گه تند و گه آهسته رود یه چیز دیگه هم می گنم، کم بخور همیشه بخور! به نظر من حجم نوشته هات رو کم کن و زود به زود آپ دیت کن یا حجم رو اصلا دست کاری نکن، اما زمان آپ دیتت رو نزدیکتر کن. البته من هم مثل تو این اشتباه رو دارم و فقط از روی پشیمانی این نصیحت رو بهت کردم.

طيبه

عکس ها خيلی قشنگ هستن .. اون زن بهتر همون جا باشه ساسا جون نه تو .. چون نمايشيه

فرزانه

سلام عکسها فوق العاده هست اما چرا هوس مرگ؟؟؟؟؟؟

راز سرگدشت من

سلام ... اومدم بگم ديگه اهنگ وبلاگت رو نميشنوم که همين الان لود شد ... راستی بهت گفته بودم خيلی وقت بود دنبال اين اهنگ بودم ...من همين ديروز شوی اين رو به زبان روسی يکی از رفقا بهم داد ولی اينکه بخوام اين جوری بذارم توی وبلاگم پيدا نکردم تو هم که خيلی باحالی و نميدی اسم اهنگ هم ۳۰ دقيقه هستش يا يه چيزی توی اين کمايه ها توی کلیپ که همين بود ...راستی اين اهنگ بالاخره ميدی به من يا نه .... من اپ کردم خواستی بيا بهم ندا بده ....

راز سرگدشت من

بگو ایا به یاد من دمی سر می کنی یا نه تو هم یادی زپرواز کبوتر می کنی یا نه دل من تشنه و خواهان یک جرعه نگاه توست مرا در شهر چشمانت شناور می کنی یا نه هزاران بار گفتم دوستت دارم عزیز دل بگو احساس قلبم را تو باور می کنی یا نه تمام شعر های سبز نارنجی برای توست غزلهای مرا ایا تو از بر می کنی یا نه دمی غافل نبودم از خیال خاطرت اری تو هم ایا به یاد من دمی سر می کنی یا نه نوشتم نام زیبای تو را بر صفحه قلبم تو ایااسم من را ثبت دفتر می کنی یا نه و حرف اخر من این که شبهای سیاهم را به مهتاب نگاه خود منور می کنی یا نه

gomgashteh

چرا بروز نمی کنين؟ ما منتظريما... راضی نباشين انتظارمون ابدی شه؟!

ميترا

وبلاگ قشنگی داری اميدوارم هميشه موفق باشی