يک اپ به وسعت تمام دلتنگی....

_42087716_7.jpg 

 

ناز کمتر کن که من اهل تمنا نیستم
 
زنده با عشقم اسیر سود و سودا نیستم

عاشق دیوانه ای بودم که بر دریا زدم رهرو
 گمگشته ای هستم که
بینا نیستم

اشک گرم و خلوت سرد مرا نادیده ای
 تا بدانی اینقدرها
هم شکیبا نیستم

پای بند آز خویشم مهلتی ای شمع عشق
 من برای سوختن
اکنون مهیا نیستم

هیچکس جای مرا دیگر نمی داند کجاست
 
آنقدر درعشق او غرقم که پیدا نیستم
………………………………………

خدایا
به هر کس
که دوستش داری بیاموز که
عشق از زندگانی کردن بهتر است و به هر کس که
دوستش داری بیاموز که
دوست داشتن برتر از عشق است
تا در زندگانی دو چیز را دوست بدارند
اول عشق و دوم آزادی را
به خاطر عشق از جان گذشتن و
برای آزادی
گذشتن از عشق

…………………………………….

زندگی
زندگی زیباست نه به زیبایی حقیقت
حقیقت تلخ است نه
به تلخی جدایی

جدایی سخت است
نه به سختی تنهایی 

……………..

20b222r.jpg

عشق خیس شدن دو دلدار زیر باران نیست  عشق این است که من چترم را روی دلدار بگیرم واو نبیند و هرگز نداند که چرا در زیر باران.... هنوزم تنها ترينم توي قصه زمونه كاشكي ردپاي عشقم روي جاده ها بمونهبا صداي خشك و تشنه خوندم از موجاي درياجون گرفت حس قشنگي تو تن خشك درختابال پروازي نداشتم اما از پرنده خوندم توي بازي صداقت هميشه برنده موندمهمه جا طرح قفس بود كه من آسمون كشيدمروي بال هر ترانه به ستاره ها رسيدم به اميد لحظه عشق به اميد روز پروازبه اميد اين كه شايد بشكنه بغض هر آواز پشت ميله ها نبايد يادمون بره پريدنوا كنيم پنجره ها رو واسه آسمون رو ديدن واسه خورشيد رو شنيدن واسه باد رو بوسيدن ....نکس که مي گفت دوستم دارد عاشقي نبود که به شوق من امده باشد رهگذري بود که روي برگهاي خشک پاييزي راه مي رفت صداي خش خش برگها همان اوازي بود که من گمان مي کردم ميگويد: دوستت دارم

***********************************************************

 p_h02.jpg

يه نفر خوابش مياد و واسه خواب جا نداره ...یه نفر يه لقمه نون براي فردا نداره...یه نفر نشسته واسکناساشو ميشماره..ميخواد امتحان کنه ؛ که تا داره يا نداره !...يکي از بس بزرگه خونشون گم ميشه توش...اون يکي اتاقشون واسه همه جا نداره...بابا ميخواد واسه دخترش عروسک بخرهانتخابم ميکنه ؛ پولشو اما نداره !...يکي دفترش پر از نقاشي و خط خطيه
اون يکي ؛ مداد برای آب و بابا نداره ....يکي ويلاي کنار درياشون قصره ولي ؛اون يکي حتي تو فکرش آب دريا نداره...يکي بعد مدرسه توپ چهل تيکه ميخواد...مامانش ميگه : اينا گرونه ؛ اينجا نداره ... !...يه نفر تولدش مهمونيه ؛ همه ميان..يکي تقويم واسه خط زدن رو روزا نداره ....يکي هفته اي يه بار پزشکشون مياد خونش...يکي داره مي ميره ؛ خرج مداوا نداره..يکي انشاشو ميده توي خونه صحيح کنن !...يکي از بر شده دردو ؛ ديگه انشا نداره ...یه نفرميارزه امضاش به هزارتا عالمي..يکي بعد عمري رنج و زحمت ؛ امضا نداره...تو کلاس صحبت چيزي ميشه که همه دارن ..يکي ميپرسه آخه چرا مال ما نداره ؟...يکي دوس داره که کارتون ببينه ؛ اما کجا ؟!..يکي اينقد ديده که ميل تماشا نداره !...يکي از واحداي بالاي برجشون ميگه..يکي اما خونشون اتاق بالا نداره..يکي جاي خاله بازي کلاس شنا ميره...يکي چيزي واسه نقاشي ابرا نداره...يکي پول نداره تا دو روز به شهرشون بره...يکي طاقت واسه صدور ويزا نداره !...يکي فکر آخرين رژيماي غذاييه...يکي از بس که نخورده شب و روز؛ نا نداره...يکي از بس شومينه گرمه ميفته از نفسيکي هم واسه گرماي دستاش ؛ ها نداره !!..يه نفر تمام روزاش پر رنج و سختيه...هيچ روزش فرقي با روز مبادا نداره !!...بچه اي که تو چراغ قرمزا گل رو ميفروشه...مگه درس و مشقو شور وشوقو رويا نداره ؟...يه نفر تمام روزا و شباش طولانيه...پس ديگه نيازي به شباي يلدا نداره !!...ياد اون حقيقت کلاس اول افتادم ؛ ...ياد اون حقيقت کلاس اول افتادم :...دارا خيلي چيزا داره ؛ اما سارا نداره ....راستي اسمو واسه لمس بهتر قصه ميگم...مليکا چه چيزايي داره که رعنا نداره !...بعضي قلبا ولي دنيايي واسه خودش دارهيه چيزايي داره توش که توي دنيا نداره...هميشه تو دنيا کلي فرقه بين آدماس...اين يه قانون شده و ديروز وحالا نداره !! ...آدما از يه جا اومدن همه ميرن يه جا...اونجا فرقي ميون فقير و دارا نداره ....کاش يه روزي بشه که ديگه نشه جمله اي ساخت..با نميخوام ؛ با نميشه ؛ با نشد ؛ با نداره !!!کاش يه روزي بشه که ديگه نشه جمله اي ساخت..با نميخوام ؛..با نميشه ؛با نشد ؛ با نداره ...

***********************************************************

ridgqo.jpg

باور كنيد كه مي توانيد !
شما تا به حال چند مرتبه براي توجيه منطقي شكستهايتان به عذر و بهانه هاي متفاوت متوسل شده ايد؟ اين پديده يك تفكر نفرت انگيز است كه در خصوص بي تفاوتي نسبت به رويكردهاي موثر در دستيابي به موفقيت به انسانها هشدار مي دهد.
خوتان را باور داشته باشيد و بدانيد كه با كار سخت و كوشش فراوان مي توانيد در هر زمينه اي كه بخواهيد صاحب نام شده و در زمره برترينهاي جهان قرار بگيريد .
در تمام مراحل زندگي پاسخ جامع و قاطع به دو پرسش زير را آويزه گوشتان كنيد :
اگر تسليم مشكلات شويد چه چيزي عايدتان مي شود ؟
اگر بي امان به مشكلات بتازيد به چه چيزي دست خواهيد يافت ؟

Sea%20shore%20Icon

به هنگامی که مرغان مهاجر در دریاچه ماه تاب پارو می کشند ...

خوشا رها کردن و رفتن خوابی دیگر به مردابی دیگر خوشا ماندابی دیگر

به ساحلی دیگر ... به دریایی دیگر خوشا پر کشیدن خوشا رهایی

خوشا اگر نه زیستن ، مردن به رهایی ...

14t9f02.jpg

در این شب ها که گل از برگ و برگ از باد و باد از ابرمی ترسد در این شب ها

که هر آیینه با تصویر بیگانه ست و پنهان می کند هر چشمه ای سرو سرودش را

چنین بیدار و دریا وار تویی تنها که می خوانی تویی تنها که می خوانی تویی تنها که

می فهمی  زبان و رمز آواز چگور نا امیدان را بر آن شاخ بلند ای نغمه ساز باغ بی برگی

بمان تا بشنوند از شور آوازت درختانی که اینک در جوانه های خرد باغ در خوابند

بمان تا دشت روشن آینه ها گل های جویباران تمام نفرت ونفرین این ایام غارت را ز آواز تو

دریابندتو غمگین تر سرود حسرت و چاووش این ایام تو بارانی ترین ابری که می گرید

تو عصیانی ترین خشمی که می جوشد در این شب ها که گل از برگ و برگ از باد وباد از ابر

 و ابر از خویش می ترسدو پنهان می کند هر چشمه ای سرو سرودش رادر این آفاق

ظلمانی چنین بیدار و دریا وارتویی تنها که می خوانی

X5.jpg

من ازاین زندگی مسخره هیچی نمی خواهم...هرچی خواستم نرسیدم....به هرچی که نخواستم رسیدم...حالاجزعمرگره توی گره هیچی نمی خواهم....هیچکی یادداشته هیچوقت نتوشت دیگه من ازتوهم دفتربی خاطره هیچی نمی خواهم....تاسرازخاطره دستای رنگین درآرم....جزقلم وقتی پرازجوهرهیچی نمی خواهم....نبین ازعشقای توی بچگی هیچی نمی گم...جرتووبادکنک سرهیچی نمی خواهم...تیکه چوبی باشداسب کودکی های من...هی می پرسین چی می خواهی ..اونکه می خواهم نیستموباز....انگاری گوش خلایق کره ...هیچی نمی خواهم...من ازاین زندگی مسخره هیچی نمی خواهم(توی اين دوهفته ازخداااخواستم ...

*******************************************************

کتاب

+++++

آدما مثل کتاب مي مونند که تا وقتي تموم نشن واسه ي بقيه جذابن. پس سعي کن خودتو جلوي ديگران تند تند ورق نزني تا زود تموم نشي، براي اينکه وقتي تموم بشي مطمئن باش ميرن سراغ يه کتاب ديگه

*******************************************************

روزي اتوبوس خلوتي در حال حركت بود. پيرمردي با دسته گلي زيبا روي يكي از صندلي ها نشسته بود . مقابل او دختركي جوان قرار داشت كه بي نهايت شيفته ي زيبايي و شكوه دسته گل پيرمرد شده بود و لحظه اي از آن چشم بر نمي داشت . زمان پياده شدن پيرمرد فرا رسيد . قبل از توقف اتوبوس در استگاه پيرمرد از جا برخاست . به سوي دخترك رفت و دسته گل را به او داد و گفت : (( متوجه شدم كه تو عاشق اين گلها شده اي . آنها را براي همسرم خريده بودم و اكنون مطمئنم كه او از اينكه آنها را به تو بدهم خوشحال تر خواهد شد.)) دخترك با خوشحالي گل را پذيرفت و با چشمانش پيرمرد را كه از اتوبوس پايين مي رفت بدرقه كرد و با تعجب ديد كه پيرمرد به سوي دروازه ي آرمگاه خصوصي در آن سوي خيابان رفت و كنار نرده ي در ورودي نشست

****************************************************

 

نقطه ضعف همه ادیان این است که هرگز جرات به خود راه نمی دهند اذعان کنند که تمثیل اند ... از این رو ناچار می شوند آموزه های خود را با جدیت تمام حقیقی وانمود کنند؛ که به خاطر بی منطقی ای که ضرورت تمثیل است ، منجر به فریبی دائمی می شود .(شوپنهاور)

****************************************************

تنها مرگ بود ...مرگ ازمیان همه ی صداها فریاد بر می آورد ، دسته های سهمگین اش خانه کرده است، اینجا که منم ...چه سخت با مهری چه مهربان چه رعب انگیز !

 

تنها جنگل تیره بود... و لجنزاری که گلی در آن نمی روید، تاریکی با چنگال سیاهش نفس بریده را درگلو می دراند .تنها گور بود ... وتابوتی که بادبان برافراشته. وحشت پوسیدن فریاد می زند نه پرستویی نه جامی نه سرودی ...چه روشن وپرشوری چه خاموش !

 تنها آتش بود...کشتزارها را و خانه ای که دور مانده است وباد هرلحظه می تواند هزار پاره اش کند و ضجه های سنگ را می شنویی .

تنها روزهای تلخ باقی مانده بود...باقی مانده از تکه تکه های عمر یک آدم اینجا رویاها می نالند ، بار زمان را بردوش گرفته و می نالند ...چه سخت آرامی، چه سحرانگیز!

 آنجا که تویی ؛ رویایی ست که در بیداری نمی شود دنبالش کرد ...شبی ست پراز ستاره های بی صدا کویری هست که آرزوهای من را با خود دارد .با تویک سکوت که گویای بی گناهی خود است و ...همین .

*******************************************************************

 

روزي مردي، عقربي را ديد كه درون آب دست و پا مي زند . او تصميم گرفت عقرب

/ 21 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مرواريد عرفان

سلام دوست عزيز و گرامی آفرين بر تو با اينهمه صرف وقت و سليقه عالی و مطالب دلنشين و ارزشمند . برای يک اپ کوتاه ما کلی وقت ميگذاريم وغر ميزنيم . به وبلاگت که ميايم از اپ کردن خودم شرمنده ميشوم در مورد اختلاف بين مردم خيلی خوب و عميق نوشته ای .براستی چنين است در اين چند سال اخير فاصله بين غنی و فقير خيلی بيش از گذشته شده عده ای از فرط پر خوری و بی نيازی در حال انفجار هستند . در حالی در گوشه ای ديگر مادری فرزند گرسنه اش را بدون تکه ای نان می خواباند . موفق باشی

ياسر

سلام رفيق ....مرسی که سر زدی ...مطالب طولانی می نويسی اما اينقدر جذابه که ادم حيفش مياد نخونه ..همش رو خوندم.....راستی يه جشن تولد گرفتم سر بزن

صبا

ای وای بر اسیری که از یاد رفته باشد //در دام مانده باشد صیاد رفته باشد زیبا بود

کيا

سلام دوست جان بیا ببین چه آپی کردم داغ داغ سرودم

ترنم

عشق سفر به روشنی اهتزاز خلوت اشياست و عشق صدای فاصله هاست صدای فاصله هایی که غرق ابهامند نه صدای فاصله هایی که مثل نقره تمیزند و با شنیدن یک هیچ میشوند کدر همیشه عاشق تنهاست

هدايت

سلام ... بعد يه ماه ونيم ... آنچه شما خواسته ايد ... منتظرتم ...

بهروز(¯`¤._ طلوع عشق_.¤´¯)

اي کاش ...اي کاش مي توانستيم از آفتاب ياد بگيريم که بي دريغ باشيم در دردها وشاديهايمان حتي با نان خشکمان و کارهايمان را جز براي قسمت کردن بيرون نياوريم اي کاش مي توانستيم در غروب مبهم شهري غريب هيچ کس تنهايم را حس نکرد هيچ تفسيري به جز چشمهاي تو وسعت شيداي ايم را حس نکرد فصل سردي که ويران مي شدم هيچ کس در خوابها يش هم نديد هيچ وقت دل به کسي نبند چون اين دنيا اين قدر کوچيکه که توش دو تا دل کنار هم جا نميشه ... اگر هم دل بستي هيچ وقت ازش جدا نشو چون اين دنيا اين قدر بزرگه که ديگه پيداش نمي کني.

بهروز(¯`¤._ طلوع عشق_.¤´¯)

سلام به بهترين دوست خودم صليب نقره ای عزيز... اميدوارم حالت خوب باشه دوست من..... مطالبت مثل همیشه زیباست دوست من..... امیدوارم موفق باشی دوست من.... در ضمن رورها هم خیلی زود داره میگذره اما غافل از اينکه اين عمرمونه که داره ميگذره... اميدوارم هميشه شاد و خوشحال باشی دوست من...