بدون شرح

8b6ntc5.jpg

بانوی نقره ای می گفت :

آری چشمهایت

تکاپوی خسته سالیان گره خورده از انزوا ی تنهایی من است ...

بی تو بودن را نخواستم

                       

نمیخواستم

نمی توانستم  ببینم   بفهمم   رج کنم

تابی نهایت

سالهاست آؤی سالیان دراز است که می شکنم از عمق راه هایی که پوچی را تداعی می کنند و سر نوشتی که هیچ گاه با من سر سازگاری نداشت و بغضی که هیچ گاه برای شکستن عجول نبود و همه اینها تو بودی بانوی اشک ها و سالیان دراز بغض هاو گریه ها یی که از برای نمیدانم هایت فرو ریختی و چکیدی مثل عرق شرم از پیشانی روزگار .

با نو اگر فرصت بدهی تمام حادثه را برایت شرح میدهم حادثه ی آن چشمهای بی قرارت را و دستان لغزنده ات را بر تن شاخه های قد کشیده گیسوانت .

بانو حواست اینجا نیست !
در اکنون زنده نیستی ... زندگی نمی کنی ....

بانو سالهای دراز است  که وقتی رو به روی آینه می ایستم با من غریبگی می کنی و از سالیان سخت بی زبان بی زبان بی آنکه سخنی بگویی کرثیه های بلورین اشک را می تابی ...

بانو سرکشی

بانو پر غروری

بانو بی موالاتی

زیبایی و جوان

پر غرور و تنها

بانو برایت می نویسم تا بیابم تویی را که سالهاست مرا گم کرده ای و حتی برای یافتنم تلاش نمی کنی با توم ای نازک ترین آیت الهی سخنی به میان آور

این سالها را خیره خیره گذراندی با قی را چه خووووووووواهی کرد !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

 

post-4-1177570783.gif
 
و *************************************************************
بخش صليب نقره ای:
اكنون، ابراهيمي، و اسماعيلت را به قربانگاه آورده‌اي. اسماعيل توكيست؟ چيست؟ مقامت؟

آبرويت؟ شغلت؟ پولت؟ خانه‌ات؟ باغت؟ اتومبيلت؟ خانواده‌ات؟ علمت؟ درجه‌ات؟ هنرت؟ روحانيتت؟ لباست؟ نامت؟ نشانت؟ جانت؟ جوانيت؟ زيبايي‌ات؟ و .... من چه مي‌دانم؟ اين را بايد خود بداني و خدايت. من فقط مي‌توانم نشاني‌هايش را به تو بدهم، آنچه تو را در راه ايمان ضعيف مي‌كند، آنچه تو را در راه مسئوليت به ترديد مي افكند،آنچه دلبستگي‌اش نمي‌گذارد تا پيام حق را بشنوي و حقيقت را اعتراف كني، آنچه تو را به توجيه و تاويل‌هاي مصلحت‌جويانه و ... به فرار مي‌كشاند و عشق به او كور و كرت مي‌كند و بالاخره آنچه براي از دست ندادنش، همه دستاوردهاي ابراهيم وارت را از دست مي دهي، او اسماعيل تو است! اسماعيل تو ممكن است يك شخص باشد يا يك شيئي، يا حالت، يا يك وضع، و يا حتي يك نقطه ضعف! تو خود آن را هر كه هست و هر چه هست بايد به مِني آوري و براي قرباني انتخاب كني. چه: ذبح گوسفند به جاي اسماعيل قرباني است، و ذبح گوسفند به جاي گوسفند قصابي!!!

دکتر علي شريعتی

m10.jpg

 7yn3tsl.jpg

خاطرعبرت آميزدوسال قبل من درشب يلدا.....

سلام، سلام سلام  ...دنيا دست کيه ؟

شما خبر داريد....خسته درس..مسافرت...پروژه...کار...زندگی...ساعت ٤ صبح باید بروم..یک حوره بهشی مثل همیشه امد می کند وسایل مسافرت....اززیرقران رد می کند صدقه می اندازه وقرآن می خواند...درشهردانشجویی...به قول رضاخان...از دست عزيزان چه بگويم گله اي نيست           گر هم گله اي هست دگر حوصله اي نيست...ازکسی می خورم که انتظارندارم...بازم مثل همیشه برخورد مثل همیشه واین دفعه....امتحان باروحیه خراب خوب معلوم خراب می شود...ساعت  ٨ سواراتوبوس....بین راه اتوبوس خراب می شود...ای خدایی راننده بالهن بد با مسافربرخوردمیکند همین که هست ...وسیگارش روشن می کند....یک نارفیق پیشنهاد می کند پیاده برویم...٤٦ دقیقه پیاده روی درجاده کویرسوت وکور .وساکت که فقظ صدای گرگها وزوره می رسد...که تاکنارجاده امد وانگار درتعجب که ما این جا چه می خواهیم....بعد این مدت یک راننده شخصی نگه می دارد...که به خاطرگران بود کرایه گازمی گیرد..درضمن می گفت من زایرامام رضا......ولی با این کارش نشان داد.....وای خدایی من کنارجاده بانارفیق ولی حتی یک ماشین وحتی یک انسان حاضرنیست نگه دارند...حتی پلبس جاده ونیروی انتظامی.....بعد یک ساعت یک ماشین شخصی که راننده یک پیرمرد ماتا اول جاده می رسوند...باخودم گفت بالاخره یک مرد پیدا شدولی ان هم ازما٢٠٠٠ می گیرد...وای....خدایی درراه جاده به عظمت خدا وستارگان وسرما وزوره هیچ چیزدیگرنمی توان فکرکرد...وترس ودلهره.....یک دفعه سریک موضوغ با نارفیق درگیرمی شود وان چاقودرلیخ گلو من می زارد...ولی ان همان انسان هست که ١٢ باان بودم.....بالاخره بعد ١ ربعی یک ماشین می یای...با گشاده رویی برخورد می کند وازبرخورد ولهجه زیبا واهنگ ذلنیشن می توان فهمید بچه اذربیجان هستند.....خدایی کاش من غرب کشوربود....ساعت ٢ می رسم خانه ولی حوره بهشتی پشت پنحره منتظرهست وچادرطلایی خودنمايي می کند...وقتی واردمی شوم می گوید کجا بود دلمون هزارراه رفت وپدرخسته ازسفرماموریت دروسط خوابید که بادیدارمن اشفته بلند می شود.......ولی این بود ماجرا یک روز من...جه خوب چه بد...جه لحظه که احساس دیگه...نداشتم دران شرایط...جه درلحظه که دراتوبوس به اوج ارامش رسیدم با اهنگ امرو....امیدوارهمیشه شاد واسمونی باشید....وزمستان هیچ وقت کانون گرمتون سردنشود...(((امروزبرگشت باماشين شخصی امدم که ماشين جلوترازماتصادف کردو تمام سرنشين مردند....چقدردارم نزديک می شوم من به...)))

m10.jpg

arbaein_10.jpg

سلام ...خوبيد...خوشيد؟؟؟

بوی محرم ميايد...نزديک محرم...دلم ديگه طاقت نداررررر......

خدايا صليب نقره ای گناه کار !!...امام حسين (ع)صليب نقره ای گناه کار!!...

خدايا صليب نقره اي خسته ست...خدايا صليب نقره اي خسته ست...!!!!

ساعت ۱۰حسينه کنارحرم...بالاخره طلبيد...منو طلبيده يا نه ؟...اما اين دفعه فرق ميکرد، مشخص بود؛ مشخص...خدايا چقدر خوشحالم .....ساعت ۱۰ شب+ عطر گلاب + يه گنبد زردازدور+ يک ليوان اب سردازسقاخانه+غذانذری توی يک ظرف باچهارنفر+سينه زدن (هم لخت کردن غيرازمن)+سه دوردورحرم زدن باماشين (زيرگذر)+{ السلام وعليک يا موسي الرضا }+يه دعا ، يه خواهش...+همه اينا واسه من خسته خيلي ارزشمند بود ، خيلي !!+...بازکم کم امد دارندادم خوب فيلم می شوند.آشناي علي کسي باشد ... که نشاني زآشنا داردآشناي علي ستمگر نيست ... دلش از نور حق جلا دارد 

m10.jpg

nx1c02.jpg

/>/>

آخ !!بچگــــــــــــــــي ...يادش بخير.مخصوصا کارتوناش !!يادتــــــــــــــــــــونه ؟!نيک و نيکو و چهاردست !بلفي و لی لیبيت ؛گربه خپل و چي ؟! يادتون مياد ...واي !!حنا دختری در مزرعه که آخرش بود .يا اون کارتون راکون و استنلي ...هي ... هييادش بخير .يادمه باربا پاپاها ميخکوبم ميکردن !!بل و سباستينم همينطور .اوخ !اون مرده يادم رفت که هي دير از خواب بيدار ميشدواز خستگي کراباتش تو ظرفسوپش بود !!آخرشم کراباتشو ميمکيد !!پرفسور بالتازار که ديگه جای خود داشت .يا اون ملودرام قشنگ مهاجران ...همه اينا بچگيمونو شيرين کرده بود .افسانه سه برادر رو بخاطر ميارين؟اون برادر مهربونه ؛ يا اون برادر خشنه ؟!واقعا که چه دوراني بـــــــــــــود ؟نه ؟!راستي ؛قسمت بچه هاي الان چيه ؟يه سيب که تو يک پيش زمينه سياه قل ميخورهيا يه کبوتر که از دستيه پسر بچه مي پره!!يا يه دختر که بايه لباس سفيد ميره آسمون !!ميدونين ...فقط متاسفم !اساتيد و روسا هنوز مخاطباشونو نشناختن !!بچه های عزيز !فقط ميتونم بگم :منتظر پخش تکرار اون ابر کارتونا باشيناگرم نشد ؛اشکالي نداره.ميتونين به برنامه هايي که الان واستون ساختنتوجه کنين !!تازشم ! پره پره پيام اخلاقي و معنويه . نميدونم چرا اين متن و نوشتمولي خب،فکر کنم دلم گرفته !!)

 

m10.jpg

عشق را از عشقه گرفته اند
و آن گياهي است كه در باغ پديد آيد
در بن درخت
اول بيخ در زمين سخت كند
پس سر برآرد و خود را در درخت مي پيچد
و هم چنان مي رود
تا جمله درخت را فرا گيرد
و چنانش در شكنجه كند كه نم در درخت نماند
و هر غذا كه به واسطه آب و هوا به درخت مي رسد به تاراج مي برد تا آنگاه كه درخت خشك شود
صد هزار شاخ و بال روحاني از او سر بر مي زند از آن بشاشت و طراوت،،،،و چون اين شجرهء طيبه باليدن آغاز كند
و نزديك كمال رسد ،عشق از گوشه اي سر برآرد و خود را درو پيچد تا به جايي رسد كه هيچ نم بشريت درو نگذرد،و چندان كه پيچ عشق بر تن شجره زيادت مي شود
به يكبارگي علاقه منقطع مي گردد ،پس آن شجره روان مطلق گردد و شايسته آن شود كه در باغ الهي جاي گيرد

 716d8hw.jpg

************************************************************

پنج راه ساده برای شاد بودن :
- قلبت رو از نفرت خالی کن.
- همهء نگرانی ها رو از ذهنت پاک کن.
- ساده زندگی کن.
- زياد ببخش.

*****************************************************

زيباترين حرفت را بگو شکنجه ي پنهان سکوتت را آشکاره کن و هراس مدار از آن که بگويند ترانه ي بيهوده مي خوانيد .-چرا که ترانه ي ما ترانه ي بيهودگي نيست چرا که عشق حرفي بيهوده نيست ...
نامت را به من بگودستت را به من بده حرفت را به من بگو قلبت را به من بده.من ريشه هاي تو را دريافته ام با لبانت براي همه لب ها سخن گفته امو دست هايت با دستان من آشناست آسمون اگه عاشق زمين نبود تو كتاب زندگي حالا اسمي از بارون نبود ديگه هرگز نميباريد رو تن تشنش اشكاش بي پايان نبود زمين اگه عاشق زندگي نبود جون دادن به كوير براش آسوون نبود

******************************************
کسي نمي خواهد باور کند که باغچه دارد مي ميرد
که قلب باغچه در زير آفتاب ورم کرده است !
که ذهن باغچه دارد آرام آرام ؛ از خاطرات سبز تهي ميشود ...
فروغ.

******************************************

هیچ وقت به وعده های انسان تکیه نکن وبا ایمان وعده های خداوند را درزندگی خود قبول کن.وای به حال آن کسی که به بازوی گوشتی تکیه کندزندگی هرکس بازتاب اعتقادات اوست

 *******************************************

/ 32 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
×شــــــــراره ×

سلام گلم مثله همیشه کارت عالی بود یعنی این قدر غربیا بامرامن منم تقریبا شمال غربیم البته نیمه تهران و نیم دیگه غرب خوشحالت معلومه زیاد پابوسه آقا میری خوش به سعادتت از طرف منم نائب زیاره باش که بطلبم بازم برم پیشش موفق باشی دوست گلم

کيا

"الحمد لله الذي جعلنا من المتمسکين بولاية اميرالمؤمنين و الائمة عليهم السلام" عيد غدير خم را به پيشگاه حضرت مهدي (عج) و پيروان آن حضرت تبريک عرض ميکنم خدايا تو را شکر مي‌کنم که مرا در زمره دوستداران علي و فاطمه عليهما السلام قرار دادي. خدايا تو را شکر مي‌کنم که در چنين روزي دين را کامل و نعمت را بر انسانها تمام کردي.

عطيه

سلام عيد غدير بهتون تبريک می گم ممنونم از اين که بهم سرزديد موفق باشيد خدانگهدار

پرچم سبز

باسلام، دوست عزيز و همكار گرامي و همشهري محترم، وبلاگ با صفائي ايجاد كرده ايد، لذت برديم، بهترين آرزوها را براي شما دارم، فقط از باب عرض ادب و احترام خدمتتون رسيديم تا جوابگوي محبت شما به خود باشيم، ما به وجود جوانان پرشوري مثل شما در خراسان عزيز مي باليم، التماس دعا سيدزهيرمجاهد، مديريت وبلاگ پرچم سبز

رفيق

سلام رفيق حالت خوب خوش و سلامت هست؟از متن دکتر خیلی خوشم اومد واقعا زیبا بود دستت درد نکنه...شعر اخری هم خوب بود..من به روز هستم خوشحال ميشم دوباره پيشم بيای شب و روزم همه تو ناله و گریه و سوزم همه تو توی این دیار غربت من به هرچی چشم میدوزم همه تو شبهای تیره و تارم همه تو فصل پاییز و بهارم همه تو خالی از هر گونه حسرت هر چی که تو سینه دارم همه تو نور چشمام همه تو قدرت پاهام همه تو توی اوج نا امیدی نقطه امید فردام همه تو ماهی چشمه نورم همه تو همه شوقم همه شورم همه تو وقتی دنیا گله دارم میدونم سنگ صبورم همه تو رویای شیرین خوابم همه تو حرف اول کتابم همه تو واسه هر سوال مبهم شده آخرین جوابم همه تو اونی که چو شمع می سوزه همه من چشم به آسمون می دوزه همه من اونی که دلش اسیره همه من اونی که برات می میره همه من

فريدون ضرغامي

با درود به معلم عشق ودوستی شاد روان دکتر علی شريعتی از نوشته ها وتصاوير زيباو ترانه شور انگيزت استفاده کردم.برای آشنايی با شغل جديد به خانه شعرم بيا

مرواريد عرفان

سلام صليب نقره ای عزيز و گرامی مطالبت بقدری دلنشين و متنوع است که خواننده نميداند از کدامين بنويسد . خوش بحال بانو که اين جملات دلنشين و لطيف خطاب به اوست . متنی که از زنده یاد دکتر شريعتی نوشته بودی خيلی به دلم نشست . همواره شاد و پويا باشی

مريم

سلام صليب نقره ای .. متنی که از دکتر شريعتی بود مرا به ياد کتاب حج وی انداخت که سالهای دوری خوانده بودمش و ای کاش همگان می خواندند تا بدانند اصل چيست و هدف کجاست در حوالی کوچه تنها یی ما در کنار گل زرد در کنار صدای سکوت سایه ای از تو دیگر نمی بینم اکنون باز به خورشید سرد می نگرم او چهره اش را زیر ابرها نهان میکند و از لابه لای آن می نگرد و اشکهایش زمین را می شوید و گل زرد را شاداب می کند گلی که امروز جای گل مریم مرا گرفته گلی که امروز از او بی خبرم نیلوی مرداب با دست نوشته ای دیگر و متمایز از نگرش دیگران با نام پاییز وصل برگ به روز شده .. مثل همیشه منتظر نقد شما هستم .. بدرود

رضا

زندگي کوتاه تر از آن است که به خصومت بگذردو قلب ها گرامي تر از آنند که بشکنند . آنچه از روزگار بدست مي آيد با خنده نمي ماند و آنجه از دست برود با گريه جبران نميشود!! فردا خورشيد طلوع خواهد کرد حتي اگر ما نباشيم...یک قلب پاک از تمام معابد جهان زیباتر است ..... از خدا پرسيدم:خدايا چطور مي توان بهتر زندگي کرد؟ خدا جوب داد:گذشته ات را بدون هيچ تاسفي بپذير،با اعتماد زمان حال ات را بگذران و بدون ترس براي آينده آماده شو.ايمان را نگهدار و ترس را به گوشه اي انداز .شک هايت را باور نکن و هيچگاه به باورهايت شک نکن.زندگي شگفت انگيز است فقط اگربدانيد که چطور زندگي کنيد

گنجینه

سلاموبلاگ خوبی داری اما یه کم نظم می خواد.خوش حال میشم به وبلاگم سر بزنی ونظربدی فعلا.