اولین اپ 1387

همیشه حرفی بود

 

که نا گفته ماند4798m52.jpg

و لبخندی

که سفر کرد

آینده ها گذشت و

ندیدی

که این سطر های سیاه

به امید دیدار ماند

و فزونی این همه واژه از بی نهایت

تنها به سه نقطه قناعت کرد ...

باور کن !

تقصیر این خطوط موازی نبود

تو به انتها نرسیدی

این را همه ریل ها می دانند ...

                                                                                              "  وقتی هر عابر یک ایستگاه باشد "  

*****************************************************************************

 4980700-md.jpg

بهار زیبای من بیا ، که دلم پر است از هزار حرف ناگفته عشق ، که در وجود من هزار شوق و آرزوی زیبا خفته است....بهار مهربانم  بیا ، مبادا که دیر کنی و غنچه زیبای عشقم را برف های بهمنی تبه کند و به خاک نیستی کشد و دل مرا سیه کند...بهار زیبای من  بیا ، پرستوی خیال من می خواهد بال گشاید تا بی کران آسمان بلند آرزوی خویش تا سر دهد ترانه آزادی و زیبایی.. مبادا که ابرهای تیره دوباره رنگ نیستی کشند روی آرزوبهار زیبا زودتر بیا... شکوفه های سیب را بریز بر روی زلفهای سرکشم که چون عروس جلوه گر شوم و از تلخی زمانه و گذشت عمر بی خبر شوم..بهار بیا ، که دل درون سینه ام بال می زند در آرزوی سبزه های روییده کنار جو...در آرزوی نسیم صبحدم که پریشان کند موهای آراسته ام را..بهار مهربان  بیا تا که کوره راههای زندگی پر از عطر حضورت شوند...بهار  بیا من از گذشت روزهای زندگی دگر غمین نمی شوم...بهار بیا و مرا مست از عطر پونه های وحشی کن...بهار زیبا  بیا و جان تشنه ام را سیراب کن با شبنم پاک گلبرگ آرزو..بیا و تن عریان درختان را جامه سبز بپوشان...بگذار تا باور کنم زندگی بار دگر در رگهای منجمد زمان جریان یافته است..بهار من بیا و دست مرا بگیر و با خود ببر به دشت سرخ شقایق ها... بگذار تا باور کنم تا شقایق هست زندگی باید کرد..چه روزها که با شتاب دفتر روزگار را ورق زدم و به شوق آمدنت در هر کوی و برزن به دنبال نشانی از حضور سبزت بودم...بهار زیبای من بیا شاید که این بار آمدنت برایم رنگ و بویی دیگر داشته باشد...شاید که با آمدنت نهال کوچک عشق من شکوفا شود و برای فصلی نو در زندگی ام بارور شود..بهار زیبای من  بیا و قدم بگذار بر خانه دلم که من تو را سخت چشم در راهم.

در  فصلی نو و بهاری زیبا برای همه دوستان خوب و مهربان آرزوی سالی زیبا و پر خیر و برکت دارم.آرزو می کنم غم و رنج از وجود نازنین تان برای همیشه رخت بندد و شادمانی و نشاط مهمان خانه مهربان دلتان گردد.

****************************************************

نامه باز نشده من ....

نامه ای که هیچوقت به دست تو نرسید ...

 که بخونی و بدونی که افسانه چه کشید از دوری تو ....

3165139-lg.jpg

.سلام به هستی من ...

کاش اینجا بودی و می توانستم هر آنچه را که بر دلم سنگینی می کند درنگاهت زمزمه کنم.

نه!... اگر بودی می دانم باز هم تنها سکوت می کردم.

بعضی چیز ها را نمی توان بر زبان راند...

مثلا پچ پچ گل های باغچه عشق و یا راز دلدادگی من به تو...

 بعضی از حرفها همیشه پشت سکوت جا خوش می کنند.

شاید میترسند سکوت را بشکنند و بعد از آن غروری را هم به مرداب فراموشی بسپارند.

نمی دانم...

شاید هم افسانه جسارت آن را نداشته باشد که در نگاهت خیره شود و بگوید آنچه را که نباید بگوید...

همان نبایدی که می دانم اگر تو بدانی لحظه ای از افسانه جدا نخواهی شد...

و این می شود سر آغاز فردای نیامدهء جدائی...

تو بهتر می دانی منظورم از جدائی چیست.

بارها من و تو از جدائی سخن گفته ایم و هر بار نیز اشک ریخته ایم در سکوت...

اما... باشد هیچ نمی گویم... سکوت می کنم...

خوب من! دیشب پا به پای آسمان گریستم.

 می دانم... در این شهر پر از خاکستری از باران خبری نبود اما آسمان دل افسانه بارانی بود...

آسمان دل من، به هوای دل شکستهء شقایق می گریست ..

و چشم بیمار من، به هوای روح پاک مریم گونهء تو...

می خواستم آنقدر اشک بریزم که با قطرات آن بتوانم غم دوری از تو را حل کنم.

اما غم دوری از تو آنقدر عظیم بود که حتی با بارش آسمان هم حل نمی شد چه رسد به اینکه...

می دانم شاید قسمت این بوده که تو آنجا باشی و من اینجا...

 شاید قسمت این بوده که، دل من هم همان جا، پیش تو جا بماند...

 من نمی دانم چرا دلیل ناکامی در هر آرزو را، به حساب قسمت می گذاریم!

 وقتی تو خود می خواهی آنجا باشی و من خود نمی توانم اراینجا دل بکنم، این وسط قسمت چه سهمی دارد؟!

زمانی که از ابتدای آفرینش سرنوشت من تو با جدائی نوشته شده است،

 دیگر تقدیر چه گناهی دارد..

.شاید سهم قسمت این است که، قبل از اینکه من و تو را عاشق هم کند، عاشق فرار کرد...

عاشق فرار از دلهای عاشقمان...

می دانم باز هم می گویی افسانه قسمت را فراموش کن.

جدائی را از یاد ببر. ...

اما می دانم زمانی که به جدائی می اندیشی، باز هم نگاهت از اشک تارمی شود. ا

ما... . بهترین من! افسانه همه را می داند همه را...

تنها نمی داند که چرا سهم ما از سرنوشت دوری شده است...

 تنها نمی دانم که اگر قرار بر این بود که تو با افسانه نمانی پس چرا آمدی...

چرا میهمان دل شدی و بعد صاحبخانه و بعد هم دل افسانه را در کوله بارت گذاردی و با خود بردی؟...

بارها به این اندیشیدم که ای کاش، هیجگاه دل به تو نداده بودم؛ اما بعد پشیمان شدم.

آخر اگر دل به تو نداده بودم که تا حالا بارها جان داده بودم.

لبخند بزن...افسانه دل داده است تا جان نبازد...

میدانم که باز هم در خیالت به این می اندیشی که چگونه باور کنی دختری را که دلش را به تو بخشیده است...

می دانم باز هم به نتیجه همیشگی می رسی! مهم نیست.

 مهم این است که دل من آنجاست... در امن ترین مکان...

 می دانم رسم امانت داری را به جا می آوری...

.باورت می شود که افسانه به تو بیشتر از خودش ایمان دارد؟...

می دانم باور می کنی...

بروی نوشته هایم عطر ناز پاشیده ام تا شاید، باز تو را به یاد من بیندازد...

اگر دوست نداری بگو تا بعد از این عطر هر گلی را که تو دوست داری برویشان بپاشم...

سلام من را به تمام نگاههای دور و برت برسان.

گوشه نشین شهر غمت ----

gol%201.gif

 چندنکته مفید:
نان زندگی کن که وقتی فرزندانت در مورد عدالت،توجه و راستی فکر میکنند به یاد تو بیفتند ببخش همه لباسهایی را که در طول سه سال گذشته نپوشیده ای به مستمندان شجاع باش و حتی اگر شجاع نیستی به آن تظاهر کن. هیچ کس نمیتواند تفاوتی بین آنها قایل شود شوخی کن و لطیفه بگو اما برای سرگرمی و تفریح،نه برای آزار و اذیت دیگران هیچ گاه سالگرد ازدواجت را فراموش نکن در حد توان مالی و زمانی خود از یک موسسه خیریه حمایت کن به فرزندانت نشان بده که به آنان اعتماد داری شریک زندگیت را با دقت انتخاب کن زیرا 90 د صد خوشبختی تو به این تصمیم بستگی دارد از بکار بردن عبارتهای طعنه آمیز خودداری کن به خلوت فرزندان خود احترام بگذار و قبل از ورود به اتاقشان در بزن گوش دادن را بیاموز گاهی اوقات فرصتها بسیار آهسته در میزنند هیچ گاه به مقدسات بی حرمتی نکن اجازه نده تلفن در لحظات مهم زندگیت خللی ایجاد کند. اگر تلفنی وجود دارد فقط برای آسایش و راحتی توست برنده و بازنده خوبی باش - هنگامی که خستگی و افسردگی را در صورت کسی میبینی هرگز آنرا به زبان نیاور در خلوت انتقاد کن هیچ گاه تحت تاثیر نخستین برخورد خام نشو برای پیروزی در جنگ اصلی، شکست در نبردهای کوچک را مشتاقانه بپذیر به قولت پایبند باش
/ 22 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Jesus Tears

آدرس جدید وبلاگم..[لبخند] پیش خودت بمونه!![چشمک] (یوسف) +راستی یه لینکدونی هم این جا بذار..[تایید]

شمیم

سلام خوبی خوشی؟[چشمک] این اپ با بقیه فرق میکنه مثل خود سیزده به دره [چشمک][لبخند][دست] موفق باشی وسر بلند

بهروز(¯`¤._ طلوع عشق_.¤´¯)

هيچ کس اشکي براي ما نريخت هر که با ما بود از ما مي گريخت چند روزي هست حالم ديدنيست حال من از اين و آن پرسيدنيست گاه بر روي زمين زل مي زنم گاه بر حافظ تفاءل مي زنم حافظ ديوانه فالم را گرفت يک غزل آمد که حالم را گرفت: ما زياران چشم ياري داشتيم خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم ××××××××××××××××××××× سلام دوست من ........ خوبی؟؟؟؟ زیبا بود مثل همیشه.........[گل][گل][گل][قلب][ماچ]

رضا

با سلام و درود بر شما و قلم توانمندتان بسیار زیبا و شیوا مثل همیشه آرزوی موفقیت روز افزون و تندرستی و کامروای شما را دارم در پناه حق ... .....ندونستی که بعد از تو چراغ خونه خاموشه ...گلهای خونه پزمرده همه ای حرفها فراموشه ...امید با تو بودن هم درون سینه ام مرده ...تو را داشتن توی این دنیا چه ساده پیشم افسرده ...هنوز عطر نفسهات را فضای خونه پر کرده ...دل عاشق من اینجا بدون تو پر از درد ...بیا برگرد دلم تنگه گلهای خونه بی رنگه ...چه سخته منتظر موندن دلم بدجوری دلتنگه ...تو که رفتی نموندی قدر عشقم را نخوندی ...بی صدا پر از ترانه قلب خسته ام را سوزندی ...کاشکی می شد قصه ای عشقم با تو دنبال بگیره .....هر چه دیوار جدائی بین ما دوتا بمیره [گل][گل][گل]

رضا

اگر ميري سفر برگرد براي تو بازه آغوشم برو خدا نگهدارت ...اما مکن فراموشم بيا از اين سفر کن هذ ر به احوال من و اشکم نظر کن اگر ميري سفر با من سفر کن طبيب قلب بيمارم نيامد اميد اين دل زارم نيامد سفر نفرين به تو يارم نيامد بهار رفت تابستان شد نيامد سه تا فصل زمستان شد نيامد تمام ابرها باران شد نيامد شب تارم خروس خوان شد نيامد دلم يک کاسه ي خون شد نيامد سفر گفتي سه روزه برميگرده وقتي برگشت با من همسر ميگرده سه روز رفت سه سال چند روز سفر خيلي دلم داره مي سوزه حبيب قلب بيمارم نيامد اميد اين دل زارم نيامد سفر نفرين به تو يارم نيامد [گل]

رضا

قلب من تقدیم چشمان تو شد تو گل گلدان قلب من شدی عشق شد یک برگ از گلدان تو در بهار آرزوها می دهد میوه های عاطفه چشمان تو چشمهایم باز بارانی شدند قلبم اما گشت دریای ز عشق دل گذشت از کوچه های خاطره ر.ح شد مضمون و معنایی ز عشق باید از آرامش دل ها گذشت شادمان چون لحظه دیدار شد بهترین تسکین دل این جمله است باید از پیوند تو سرشار شد تو با یک جرعه از دریای یادت میان باغ قلبم جا گرفتی تو با یک انعکاس نقره ای رنگ تو چون یک هدیه فیروزه ای رنگ مرا بر قایق رویا نشاندی و با یک لطف یک لبخند ساده مرا به سرزمین عشق خواند ی [گل]

کوچی

سلام طلا چرا در تودی لینک پستت پاک شده ارور میده

طاها

خیلی وقت بود خبری از دل نوشته ها ی شما نبود . واقعا دلتنگ شده بودم.

mojtabah

سلام در ابتدا میخواهم به امام و تمام برادرن بسیجیم سلام گرمی بکنم. چند رور است که از بانک صادرات نمیتوانم پولم را بگیرم. گفتند تحت بر رسی‌ ۲ تا ۳ میلیون حسابها و گردآوری مشخصات صاحبان این حسابها هستند. تعجب می‌کنم چرا حتی از خودپرداز هم نمیتوانام پول بگیرم. شنیدم چندین میلیون دلار پول‌های بانک صادرات را آقایان دزدیدند و بانک مرکزی را هم تحریم کردند. آیا بانک مرکزی تحریم شده یا دزدیهای این آقایان وسعت گرفته؟ یا امام این احمدی‌نژاد و در و دسته‌اش را بندازید زندان تا دست از این دزدیها بر دارند. پول ما مقام زیاد ایشان و همبستگانشن را کور کرده است.«يَخْضَمُونَ مَالَ اللَّهِ خِضْمَةَ الْإِبِلِ نِبْتَةَ الرَّبِيعِ»(نهج‏البلاغه، خطبه 3) بعضي‌ها طوري از بيت المال مصرف مي‌كنند و آن قدر حيف و ميل مي‌كنند كه انگار شتر به علف تازه رسيده است.