اخرین اپ 1387(تولدوبلاگم مبارک)

به اسفند که می رسیم تازه تلنگری بر شیشه روحمان می خورد و در می یابیم کهدر خواب بودیم و سالی دیگر به انتهای خود نزدیک شده است .

روزها و هفته ها و ماهها چنان شتابانمی گذرند که باورش مشکل است . انگار نسیمی آمد و گذشت.

می گویند از حضرت نوح (ع) که بیش از هزار سال عمر کرد پرسیدند دنیا را چگونهدیدی؟ جواب داد مانند یک کاروانسرای دو در حال تصور کنید با این عمرهای کوتاه مادنیا چگونه خواهد بود چقدر باید قدرلحظه ها را بدانیم تا بتوانیم به همه آنچه میخواهیم برسیم. چقدر باید قدر یکدیگر را بدانیم تا از بودن در کنار هم لذتببریم.

دنیا هنگامی زیباست که زیبا زندگی کنیمزیبا بیندیشیم و زیبا حرف بزنیم .حیف است که این فرصت کوتاه و عمر دو روزه را باکینه و حرص و طمع و نا مهربانی تلخ کنیم . اصلا بزرگترین فلسفه عید نوروز و عیدهایدیگر همین است که تغییری در زندگیمان به وجود آوریم و به سوی روشنی ها و خوبی هابرویم.

باید تغییر کنیم نه در ظاهر بلکه در باطن. از همین الان باید برای این تغییرخیز برداریم و از خدا بخواهیم به ما توفیق دگرگون شدن را عطا کند چون اوست که متحولکننده قلبها و جانهاست.

خوب است روزهای پایانی سال روز های حسابرسی باشد. باید از خودمان حساب بکشیمو ببینیم چقدر سود کرده ایم و به چه کسانی زیان رسانده ایم و صد البته که زیانمعنوی در اولویت قرار دارد در این دایره باید از خودمان بپرسیم چه دل هایی را شکستهایم و چه روحهایی را آزرده ایم و چگونه می توانیم به ترمیم آنها بر خیزیم. بایدببینیم از رنج و محنت چه کسانی غافل بوده ایم .

ماه بهار می تواند مقدمه ای باشد برای سبز شدن و به معنای واقعی کلمه بهاستقبال بهار رفتن.

**************************************************************************************

 

پرنده همنفس همخونه ی من ....زمستون رفت و شد فصل پریدن ...همین دیروز تو از این خونه رفتی ...ولی از اومدن چیزی نگفتی ...تو را در حنجره یه دشت آواز ...تو را در سر هوای خوب پرواز...من اینجا خسته و غمگین و تنهانمی دونم که میمونم تا فردا...چی میشد اون هوای برفی و سرد تو رو راهی این خونه نمی کرد...بهار کاغذین خونه ی من ...تو رو راضی نکرد آخر به موندن...من عادت می کنم با درد تازه...جدیی شاید از من من بسازه...دلم تنگه دلم تنگه برایت ...نگاهم با نگاهت داشت عادت ...تو اونجا با گلهای رنگارنگی....من اینجا پشت دیوارهای سنگی...تو با جنگل تو با دریا تو با کوه ...من و اندازه ی یه فصل اندوه....من عادت میکنم با درد تازه....جدایی شاید از من ، من بسازه...دلم تنگه دلم تنگه برایت نگاهم با نگاهت داشت عادت ....
***************************************************

مثل بهار ، سرزنده باش و سبز و صمیمی بگذار تا نسیم ، مهمان شعرهای شکوفاییت شود بگذار تا پرستو از آسمان آبی قلبت گذر کند بگذار تا به طرز نگاهت ،بارانی از شکوفه ببارد از گونه های قرمز تابستان سیبی بچین ، که عشق چیزی به غیر خوردن سیب سرخ نیست دستی دراز کن تا سیب تا انار تا حرمت قدیمی انجیر تا مادر شراب فرصت هنوز هست از باغ شاعرانه پاییز گل بچین پاییز فصل رویش گلهاست باور کن پاییز فصل رویش گلهای پرپر است

****************************************************

 

مثل بهار ، سرزنده باش و سبز و صمیمی بگذار تا نسیم ، مهمان شعرهای شکوفاییت شود بگذار تا پرستو از آسمان آبی قلبت گذر کند بگذار تا به طرز نگاهت ،بارانی از شکوفه ببارد از گونه های قرمز تابستان سیبی بچین ، که عشق چیزی به غیر خوردن سیب سرخ نیست دستی دراز کن تا سیب تا انار تا حرمت قدیمی انجیر تا مادر شراب فرصت هنوز هست از باغ شاعرانه پاییز گل بچین پاییز فصل رویش گلهاست باور کن پاییز فصل رویش گلهای پرپر است

 دعای آخرسال:

 دعا کنیم نزدیک تحویل سال هیچ آرزویی نشه هیچ وقت  محال وقتی میخوای بشینی پای هفت سین  بخواه که هیچ دلی نباشه غمگین

****************************************************

روزهای آخر اسفند همیشه صحبت اینه اگه دلخوشی نباشه  هیچ کجا بهار نمیشه

******************************************************************

مدرسه ها تعطیل شدند.شاید یکماه.خیابانهای شلوغ ورهگذران سراسیمه....دارا وندار.لابد به تفنن یا برای خرید آمده اند.اما هرچه باشد یک ذائقه ی مشترک بین همه ی آنهاوجود دارد:انتظار برای تحویل سال..من روزهای مانده به عید (از بیست اسفند تا روز عید )را بیش از خود عید دوست دارم.شاید مثل دوست داشتن پنجشنبه باشدونفرت از روز جمعه.نمی دانم.شاید این اشتباه باشد.بگذریم. بیاد سالهای دور می افتم.لحظه ی سال تحویل.لباسهای نو.مادر پدر خواهران وبرادران.اسکناسهای 5تومانی و10تومانی .نو وتا نخورده که ارزش یکسال پول تو جیبی مارو داشت.شمردن عیدیها.سفره یپهن شده هفت سین.ماهی تنگ بلور.آینه قدیمی .قرآن خطی.سبزه های باروروتازه.پنجره یچوبی باز و به باغ دایی بوی خوش علفهای نورسیده .شکوفه ها برگها.مستی مستانه گنجشکها.لانه ی قدیمی پرستوها برسر در باغ دایی.دختر دایی ها...(که چقدر دلتنگشان شده ام...)به رخ کشیدن عیدی ها ولباسها.یکدست کت وشلوار شیری خوشگل وکفشهای قهوه ای وعمه که میگفت تو دیگه شوهر "زهرا خانوم"شده ای.ویکبار مرا به گریه انداخت.چه زود باور بودم من.من اما در آرزوی کودکی ام(شاید سال سوم دبستان)دوست داشتم زنم دختر دایی "ز" باشدونشد وروزگار او را در دامن دیگری انداخت ومرا ومرا ومرا...ای وای..... می روم دورتر.میزنم بیرون از خانه از پنج دری که انگارروزهای عید شده مثل مغازه ی آقای اصلاحی توی بازار.انواع شیرینی..باقلوا..تخمه وآجیل،پشمک والبته کلوچه ی منحصز بفرد کاشان برای روزهای عید... برگه ی آب زده ،آلبالو خشک آب زده آبزرشک و...مادر می گفت اینها رو بهتون می دم که اگه آجیل زیاد خوردید رودل نکنید.من چقدر آب زرشک رو دوست داشتم. پیش ازعید ها –یکی دو روز مانده به عید-حمام عمومی .اون روزها تک وتوکی حمام توی خونه ها پیدا می شد.خونه ی قدیمی ما سر شوره داشت اما حمام نبود.می رفتیم به حمام عمومی .نمره. ورودی همهمه یگنگ آدمهایی که بای پاکیزه شدن می آمدند.همیشه این همهمه را دوست داشته ام.فضای آکنده از بخار حمام با گرمای مطبوعش واب داغی که بدن نازک بچه ها رو قرمز می کرد. از 4سالگی آقا جون به مادر تشر زد که –این بچه باید با خودم بره حمام مرد شده واین خود فلسفه وحکایتی داشت- مردهایی که حمام را بهانه ای - برای شوخی های مردانه ولیچارها ومتلک هایی که اون روزها من ازشون چیزی سر در نمی آوردم –می کردندولابد اوفات تفریحی بود که باید گذرانده میشد. از همه جور قشری هم می امدند.حمام تمیزی بود بعنی اقاحیدر مثل شیشه یبلوری بهش می رسید. ورودی یک ظرف سبزه مزین به چراغهای کوچک چشمک زن ظرفی پر از شیرینی که البته آقا جون منواز ناخنک زدن به آون برحذر داشته بود.همه وهمه نوید می دادند که عیدی آقا حیدر محفوظ... نفس گرفته وگرم از حمامی که باندازه ی یک سال مرا تمیز میکردوآبزرشک خنکی که لیوانی 2ریال لاجرعه بالا میکشیدیم وانگار که سبک شده ایم... شب عید تا صبح خواب نبود لباسهارو بالای سرمون میگذاشتیم...وفردا صبح آغازدوباره ییک ورق از زندگی ..زندگی که مار ا می برد رو به آینده..هنوز در آغاز فصل های ساده یزندگی بودیم.هنوز دلمان صیقل محبت داشت.هنوز بذر نادانی وکینه در این دشت نریخته بودیم.هنوز تنهایی برای فرار از بودن با یک انسان ،ما را از انسانها فراری نمی داد.همنوز کاسبکارانه وطلبکارانه به زندگی نگاه نمی کردیم.هنوزآنقدر حسابگر نشده بودیم که با کمال رضایت عیدیهامان را با هم قسمت کنیم.همنوز زندگی روی دیگرش را به مانشان نداده بود. آینده آبستن حوادثی بود که تنها لذت زندگی مارا کودکیمان تشکیل میداد.هنوز بر سر سفره نشستن یک تکلف نبود.بوی زندگی بود وعطر بودن....کاش می شد همیشه در کودکی ماند...عاقل نشد..بچه بودوزندگی کرد.... روز عید در اتاق پنج دری شوری بود وغوغایی.ولوله یبچه هایی که می دویدند. دور حیااط زیر درختها یبا برگهای تازه رسته وشکوفه های سفید دنبال هم کردن.گاه میشد رقص نور را که روی مواجی آب حوض وسط خانه به سقف ایوان می افتاد را دید. ماهی های قرمز درون حوض.آب تمیزی که مثل نقره بود.(زندگی در آن روز صفی از نوروعروسک بود). سفره یپرمهر هفت سین روایت زیبایی است از زندگی دوباره امید برای فردایی زیبا .هشتن هرچه تاریکی در سال گذشته وداشتن هرچه زیبایی در سال نو... یاد ماهی های تنگ بلور می افتم.چقدر با هم رقاصی میکنند.شور عید در ذره ذره حیات پیداست.. عید برای من سوار بر موج خیال ورسیدن تا اوج لذت بود.زیبایی زندگی در روزهای عید وبیرون ریختن هرچه بذر کینه ونامهربانی مثل دلهای کودکیمان...کاش میشد این روزها هم مثل روزهای کودکی دلی داشته باشم مثل تنگ بلور....

******************************************************************

 

اخرین حرف ۸٧ من(لطفاحتما بخوانید)

سلام خوبید؟خوفی؟خوشید؟داره سال میاد...چندروزمونه؟امروزپنچ شنبه هست...فرداجمعه وشنبه و.....تجویل سال...دوستان مهربانم نازنینان جوانم .توی سال جدیدبیاید مهربان باشیدباخلق ..یاد ضعیفان یتیمان ومریضان و....ای ان که بسترنرم داریدوخونه گرم داریدیاددیگران باشید...سال نو بازیه عالمه لبنخند ودلهره وشادی واضطراب تومشتون...مشتوبازمیکنید وبه هم جامی پاشین..سال نومیشه..زندگی نومیشه..دلامون تازه میشه..عشقامون درخشان میشه..چشامون پرمحبت..دستامون گرم میشه..جاده زندگی زیرپامونه جاده نه چندان هموارزندگی زیرپامونه تا مابا همدیگه هموارش کنیم وپیش بریم وپیش بریم...خدای بزرگ کمکون کن واونچه روکه خودت صلاح می دونی .برامون مقدورکن.....راستی دوستای مهربونم غنچه گل سرخودیدید..شکوفه هادید...بازشب سال نو سبزی پلو باماهی...جای بچه های خیابونی هم خالی....خدایا!سال پیش سال نسبتا خوبی بود... ازت ممنون..کمک کن تاامسا بتوانیم عاشق ترازهمیشه بامردم رفتارکینم...یادمون باش نیکی چیزیست که بیش ازهرچیزدیگرمردم راخلع سلاح می کند!.حسد ورزیدن علامت بارزبی لیاقی ست.اگرمی خواهی خوشبخت باشی..برای خوشبختی دیگران بکوش..ای هازندگی وقرآن به من یادداد...سلام عشق..سوء تفاهم زمان ..سکوت وتفاهم وخنده یک دیداردیگه دراین کره زمین...وبازم ازعشق میگم که بدون هیچ تکراری..خیلی سخته که همیشه تازه باشی وتازه بگی..ولی من بودم...وبازهم ازعشق به خداو...می گم...من یک چیز فهیدم اگرکسی دوست داری اورآزادبگذاراگرمال تو باش برمی گردد وگرنه..بدان ازاول هم مال تو نبود...دلواپسی ندارم ، تا که علی یارتون دستهای پاک این امام ، همیشه همراهتون دلواپسی وقتی میاد که اعتقاد بمیره دل آدم از روزگار بی اختیار میگیره دست علی سپردمتون ، تا بدونی دوست دارم تو دست پاک این امام از دل و جون میزارمتون

************************************

آسمون اگه عاشق زمین نبود تو کتاب زندگی حالا اسمی از بارون نبود دیگه هرگز نمیبارید رو تن تشنش اشکاش بی پایان نبود زمین اگه عاشق زندگی نبود جون دادن به کویر براش آسوون نبود

*************************************************

پاورقی:

تولدوبلاگم فراموش کردم(باتاخیر)

به نام او ...
خیلی ساده و مختصرو کاملا تلگرافی !
خبر از این قراره :
صلیب نقره ای چهار ساله شد !
درست چهار سال پیش در چنین روزی صلیب نقره ای شروع بکار کرد( تقویم تاریخ !! )

من دوبارمتولدشدم یک بارهفت اردیبهشت(تولدخودم) یکبارهشت اسفندماه(تولدوبلاگم)
... و چه دوستای گلی پیدا کردیم .
ممنون از همتون .
به امید موفقیت همه دوستان ؛
با تشکر و احترام .
از طرف :
( صلیب نقره ای)

/ 26 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مروارید عرفان

سلام دوست خوب و مهربانم ، صلیب نقره ای عزیز [گل] بهاران خجسته باد . در بهار باران عشق می بارد ، برایت آرزوی بارش این باران را دارم . چون همیشه مطالب جالب و عمیق و متنوع ! همواره شاد و سلامت باشی . [لبخند]

ترنم

دوستان خوب همیشه به دنبال یک نیاز خوب و نگاه خوب پیدا میشند و تو پر از خوبی هستی ... سال نو بر شمام مبارک و تولد وبلاگت[گل]

ملیحه

سلام... تولد بلاگتون مبارک ببخشید من دیر پیام دادم .. امیدوارم اینجا همیشه برپا باشه[لبخند] و البته حالا سال نو هم مبارک .. امیدوارم خدا همیشه بهتون نگاه کنه.. روزهای ماندگار و پایانی خیر براتون داشته باشه [گل] همیشه سالم باشید

diana

salam doste azizam aval az hame tavalodet webloget mobarak dovom ham sale noro tabrik migam sale khobi sashte bashi

افسون کودک طبیعت

هرگز خودتان را دست کم نگیرید وقتی کس دیگری از عهده کاری بر آمده باشد به احتمال زیاد شما هم میتوانید از عهده آن برآیید. سال نو بر شما مبارک

.:آناهیتا:.

سلام دوست عزیزم. خوبی؟ تولد وبلاگت مبارک[گل][هورا][دست] جشن باستانی نوروز هم برتو و خانواده ی محترمت مبارک باد.[گل][لبخند][گل][خداحافظ]

سحر

بی اجازه دفتر 365 برگ جدیدت رو دادم به خدا تا بهترین تقدیر رو واست رقم بزنه[گل] سال نو مبارک [لبخند][هورا][هورا]

امامي

سلام..ممنون از لطفتون...اميدوارم شما هميشه شاد و سلامت باشيد...يا علي

صبا

سال نو مبارک وامیدوارم همیشه شاد باشید[لبخند]