نفرین نامه(همزمان با افتتاح بخش نفرین نامه دروبلاگ)

( یک چرخه )
سلام = > زمان= > عشق = > حادثه = > تنفر= > جدایی = > خداحا فظ !

 

نفرین به اون کسایی که روی دلا پا می ذارن تا که می بینن عاشقی میرن و تنهات می ذارن، نفرین به آدمایی که تو سینه ها دل ندارن عاشق عاشق کشین ، رحم و مروت ندارن

شمع دانی به دم مرگ به پروانه چه گفت ...گفت ای عاشق دیوانه فرامووش شوی سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد گفت طولی نخواهد کشید تو نیز خاموش شوی ...!

 

تو رو خواستن اشتباه بود تو رو دیدن یه گناه بود دلم از گناه نترسید ، که وجودت جون پناه بــــودکه وجودت جون پناه بــــود...چقدر امشب دلم گرفت...نمونده درمن نفسی دیگر...خسته بیقرارم گریه بی بهانه دارم...شک وشکایت وگله از روزگارو دوستان دارم...تو فکر دوره کردنه عکسهای یادگاری ام باتو...درد دل وبه کی بگم دلم گرقته از قفس...!گریه بیصدا دارم....مقصد من کجاست...چرا یه خط فاصله بین من و تو افتاد..جدایی بین ما چرابه چه جرمی.. چرا؟ چرا؟زندگی شاید همین باشد: یک فریب ساده وکوچک وان از دست عزیزی که تو دنیا را جز برای او وجز با او نمی خواهی...گمانم زندگی باید همین باشد...رهایی کو؟من از من می ترسم!...من از نارفیقانه بودن می ترسم...راستی تو هنوز هم به یاد من هستی !..پروانه سوخت...شمع فرو مرد...شب شکست...ای وای من .که قصه دلم ناتمام ماند...

 

از سیاره ی دیگر آمده ام...

شاید تعجب کنید...ولی باید بدانید که مدت زیادی هست مرا می شناسید با حرف وحرکات شمارا فریب داده ام وباشعر هایم تو را دست انداختم...حالا دیگر ماموریت من تمام شده است.ماموریت من تمام شده است ..حالا دیگر اشکال ندار که همه بداند...من ازسیاره دیگر امده ام...نام واقعی من صلیب نقره ای هست ...من ازنژاد قدیمی و درشرف انقراض  هست..من را به اینجا فرستانتد تا بینم ایا سیاره شما برای زندگی جای خوبی هست یا نه...صبح فردا یا یک کیو _اکترا_بلو از اینجا می روم و همچنان از ماه دور می شوم..سیاره من سمت راست مشتری هست ..به خدمت ریش سفید می رسم ..و انها درباره این مکان یعنی زمین که ایا جای مناسب برای زندگی مردم سیاره هستم یا نه...و من به انها جواب می دهم...شما انسان ها چقدربه جنگل وجدال علاقه دارید...شما انسانها اگر حسایی به خودت هم برسید و از خودت مراقب کنید ...اما اخر می میرید...می توانید ازدواج کنید...اما باز هم میرید...به نقطه اوج هم که برسید...بالاخره میرد...می توانید خودت از شر فشارهای روحی خلاص کنید...استراحت کنید...امااما اخرمیرد...در نهایت می میرد...

.به ریش سفید سیاره می گم شما انسانها ..چقدر نسبت به هم بی وفا هستید....شما انسان ها تو یک بازه زمانی گیره کردیده که خودت نمی دانم یعنی اسارت ..یعنی بندگی ...یعنی شما انسان تابعی از زمانه ...گیر کردید تو ثانیه..وخودت نمی دانی هیچ راه نجات ندارید...شما انسان در قفس به نام زمین گیرهست ...درحالی شما انسانها همان پرنده وحیوانات که در قفس نگه می دارید از شما ازاده تر هستند...برای اونا هیچوقت هیچ چیزی دیر نمیشه...شما انسانها  اسیر درزمین ..شما انسان فقط می توانید از دوران کودکی خود لذت ببرید...بچه شما انسانها خیلی معصوم و صداقت در چهره اشان هست...خالی از دروغ وکلک و پرازصفا..پاک پاک می کند ..طلوعی دیگر هست بر انتظارهای فردا شما انسانها..یک چشم شما انسانها اندرغم دلدار می گرید...و چشم دگرتون حسود هست و نگریست ...شما انسانها لاف عاشقی می زنید...شما انسانها نمی دانی یکی راهم ندارید وقتی گریه کنید سر روی شونه هاش بذارید...شما انسانهاهنوز نمی دانید نمی شود به یک انسان دل بست..و چشم براه ان نشست...شما انسانها خسته تر از ان هست که بتوانید زندگی را طی کنید...خداهم نمی تواند به داد شما انسانها برسد...و دنیا هم نمی تواند نگه داشت تا شما انسانها پیاده شوید....شما انسانها وقتی عاشق می شود باید جفا بسیار بکشید...اعتبارعشق پیشه شما انسانها برجانخواهد بود هیچ وقت...تو زندگی شمارنگ وریا جا دارد. شما انسانها بهم دروغ می گوید ودشمنی معنا دارد در بین شما انسانها...توی دنیا شما هر ادمی یه عالمه گلو می فروشد بهم...شما انسان وقتی عاشق می شود یا زمان شما ازهمه جدا می کند...یا حادثه شما ازجدا می کند....یا تنفرباعث جدایی می شود...وتعداد محدود به عشق خود می رسید..برای شما انسانها زندگی دونیمه دارد..نیمه سرد و نیمه سوزان .وبرعکس نظر شما انسانها عشق شما انسانها به هم نیمه سرداین زندگی هست...شما انسانها وقتی بدنیا می یاد تنها کسی هست که گریه می کنید وبقیه می خندندولی  یعضی شما انسانها یک جور زندگی نمی کند که وقتی می روید از دنیا تنها شما بخندید وبقیه گریه کنند..ولی یک چیزشما انسانها برام تعجب اور است وقتی به تنهایی خود رل می زنید ..سکوت مراعات می کنید...برای شما انسانها دنیا با همه بزرگش فقط یک دنیا هست...حقیقت همیشه برای شما تلخ هست...برای شما انسانها همیشه حادثه نزدیک هست.زندگی توی سیاره شما رنگ دیگر دار وان رنگ خاکستری هست...توزمین شما انسانها عدالت یک شوخی خنده دار هست...درسزمین شما هدف  رسیدن به اهداف پیش پا افتاده است...!ادمهای کمی

هستند در سزمین شما که با چشمان خود بیند وبا قلب خود احساس کنند..شما انسانهاهیچ وقت با غم خودکنارنمی یاد...اصلا برای شما زندگی ارزش فکر کردنم ندار...بزرگترین ارزو بعضی شما مرگ هست...ودر زندگی شما مانند قطره قطره در جامی که میریزد که عمر نام دارد واخرین قطره ان که سرازیر می شود مرگ هست....این همه اگر شما انسانها در زندگی دارید هیچ وقت نخواهد گذاشت زندگیتون به راحتی انجام دهید...چقدرشما انسانها خسته هستید..و افسوس که مجال برای شما بیرحمانه اندک هست.ماموریت من تمام شد...

 وقتی که از من درباره ی اینجا سؤال کنند  خواهم گفت که اینجا  برای مردمی که از سیاره دیگر می آیند..جای مناسبی نیست

 

کاش می رفتم از این دنیا کاش می دیدم خدایم را.کاش گریهمی  کردم  اندازه یک دریا.

**************************************************

خستگی هایم بدوشم مانده است چون هزاران کوه سنگین مانده ست این تو هستی چون هزاران کوه سنگ بردلم یادت هنوزم مانده است .

**************************************************

گفتی:سالهاست  که مرا ندیده ای.گفتم:من ازتو چشم برنداشته ام.گفت :در این حرکت مراشتاب زده می بینی.تامل کن باحوصله  تماشایم کن.گفتم:حرکت در من است .حرکت در من است .وتو در تمام منظره هایی با وقار نشسته ای.تو در من بزرگ وبزرگتر شده ای جدا شدن از تو یعنی پایان من.من درتو مانده ام وبه بالای صدایت رسیده ام.گفتی:باکوچه ها اما حرف دیگری است.درکوچه های من.در درکوچه های تو اما من وتو مثل دو خط می مونیم که توی دفتر مشق اسیر شدیم نرسیدیم به هم واخرش هم تو همین دفتر کهنه پیر شدیم بی هم و کنار هم روزها گذشت دستای من نرسید به دست تو می دونیم که ما به هم نمی رسیم مگه با شکست من شکست تو ما به هم نمی رسیم اخر بازی همینه اخر عشق دو خط موازی همینه اگر من بشکنم وتو بی خیال بگذری از من وتنهام بذاری اگه باتموم این خاطره ها تو همین دفتر مشق جام بذاری بعد اون دیگه نه من ماله من.

 **************************************************
یامیشه این طوری گفت:
زندگی کن+نگاهم نکن+دورازآدمااااا+گناهم بکن+یامی بخشه یا نمی بخشه تو چه تعرفی داره واسه این پنچ حرف؟؟؟؟؟؟؟؟؟زندگی کثیفه +نگاه نکن بهش+دورش کن ازخودت+گند بزن بهش+یا می مونی یا میمیری اینم به تعرف دیگه چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟حالا تو یه جمله بگو:
...........................

  چرا زندگی دست خود ما ادمانیست؟چرا؟می دونی   زندگی یعنی چی؟شوخی شوخی به دنیا اومدن....شوخی شوخی  زندگی کردن....وشوخی وشوخی رفتن مسخرست نه؟؟؟؟؟؟؟

 

/ 13 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آرش امید

قسمتی از : پالپ فیکشن یا قصه های عامیانه ـ دیوونه ی ماریا ـ ۴ ـ قسمت پانزدهم آیدا و ماریا دو روح متفاوت بودند . آیدا " هومای " من بود و آرامش بخش درون پرغوغایم ، اما ماریا " لذتی دردناک " رو در کامم می ریخت آیدا و ماریا دو تجربه ی متفاوت و در عین حال بکر و شیرین بودند ... آپم دوست ناز و دوست داشتنیم قربانت آرش [گل][قلب][لبخند]

مهدی

با سلام خدمت مدیر محترم وبلاگ یک سوال داشتم ایا غیر از سایت تودی لینک که به وبلاگها هم لینک میدهد و وبلاگها در ان مطالب خودشان را مینویسند سایت دیگری هم به این شیوه است تا ما به ان لینک دهیم با تشکر از شما

سمیه

[قلب] سلام دوست خوبم خوبی؟ این طرفا هم بیا [نیشخند]

افسون

دوست خوبم مرسي كه بهم سرزدي. بازم بيا پيشم. هروقت دلت گرفت و از نفرينات خسته شدي دنبال اميد بودي بهم سر بزن. [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

احمد

عالی بود