آخرین اپ 89

 1150629328-519

نسیم، شولای درختان را می‌آشوبد و پوست آسمان چنان نرم است که به جدار رودخانه می‌ماند، اینجا اما دم عید که می‌شود جوش و خروش بالای شهر زیاد معنی ندارد مردم حاشیه غرق در افکار مشوش خود، قدم می‌زنند و کوچه‌های خاطرات را پشت سر می‌گذارند، باز هم کوچه‌ای بن بست، بن بستی که همیشه وجود داشته و هنوز نتوانسته‌اند فرا‌تر از آن گام بردارند.

هر‌گاه...
به اینجا رسیده‌اند همین بن بست، دست نخورده و آشکار، آن‌ها را از ادامه مسیر باز می‌داشته، بن بست نداری و نابسامانی، بن بست فقر، بن بست بی‌پولی و ده‌ها راه نرفته و راه نخواسته…

اینجاست که بوی عید توی محله‌های پایین شهر بدجور توی ذوق می‌زند آنجا که میل به داشتن یک جفت کفش نو و یا دست کم یک شام حسابی به انتظار زل می‌زند.

پیرمرد ته سیگارش را زیر پا له می‌کند، به عمق نگاهش که بروی یک مرد ۷۰ ساله را می‌توانی ببینی که سال‌ها پیش توی همین ویرانه‌ها خانه‌ای برای خودش دست و پا کرده و حالا کزکرده گوشه دیوار کاه گلی خانه‌اش.

عید‌ها برای پیرمرد آنقدر کمرنگ است که حتی یادش نمی‌آید حالا چندم اسفند ماه است، این را به خوبی می‌توانی از دیگران هم دریابی جوانهایی که توی کمرکش کوچه دست‌فروشی می‌کنند، سبزی و تنقلات و خیلی چیزهای دیگر که قرار است نان سفره شود چه عید باشد و چه نباشد.

اما به رسم دیرینه قالی‌ها روی پشت بام‌ها دست به سرو روی هم می‌کشند و تار و پودهای از هم گسسته‌شان بازی می‌کند حتی اگر سر سفره‌ها ماهی پلو نباشد عید که می‌آید حال و هوای این کوچه پس کوچه‌ها که خیلی وقت است فراموش شده عوض می‌شود.

اما سوز آخر سال هنوز هم بدجور توی این کوچه‌های خاک گرفته که بیش از صد‌ها نفر را توی خودش جا داده، بدون هیچ قیدی می‌وزد، احمد که هفت سال است اینجاست، صورتش را می‌دهد به آفتاب نیم مرده و می‌گوید: برای فقرا عید یعنی چه؟ اما این برای همه اهالی کوچه مصداق ندارد توی کوچه پر است از هیاهوی خانه تکانی کسانی که قالی‌هایشان را می‌تکانند تا تکانی به زندگی محقرشان بدهند.
 ******************************************************************************

به اسفند که می رسیم تازه تلنگری بر شیشه روحمان می خورد و در می یابیم که در خواب بودیم و سالی دیگر به انتهای خود نزدیک شده است .

روزها و هفته ها و ماهها چنان شتابان می گذرند که باورش مشکل است . انگار نسیمی آمد و گذشت.

می گویند از حضرت نوح (ع) که بیش از هزار سال عمر کرد پرسیدند دنیا را چگونه دیدی؟ جواب داد مانند یک کاروانسرای دو در حال تصور کنید با این عمرهای کوتاه ما دنیا چگونه خواهد بود چقدر باید قدرلحظه ها را بدانیم تا بتوانیم به همه آنچه می خواهیم برسیم. چقدر باید قدر یکدیگر را بدانیم تا از بودن در کنار هم لذت ببریم.

دنیا هنگامی زیباست که زیبا زندگی کنیم زیبا بیندیشیم و زیبا حرف بزنیم .حیف است که این فرصت کوتاه و عمر دو روزه را با کینه و حرص و طمع و نا مهربانی تلخ کنیم . اصلا بزرگترین فلسفه عید نوروز و عیدهای دیگر همین است که تغییری در زندگیمان به وجود آوریم و به سوی روشنی ها و خوبی ها برویم.

باید تغییر کنیم نه در ظاهر بلکه در باطن. از همین الان باید برای این تغییر خیز برداریم و از خدا بخواهیم به ما توفیق دگرگون شدن را عطا کند چون اوست که متحول کننده قلبها و جانهاست.

خوب است روزهای پایانی سال روز های حسابرسی باشد. باید از خودمان حساب بکشیم و ببینیم چقدر سود کرده ایم و به چه کسانی زیان رسانده ایم و صد البته که زیان معنوی در اولویت قرار دارد در این دایره باید از خودمان بپرسیم چه دل هایی را شکسته ایم و چه روحهایی را آزرده ایم و چگونه می توانیم به ترمیم آنها بر خیزیم. باید ببینیم از رنج و محنت چه کسانی غافل بوده ایم .

ماه بهار می تواند مقدمه ای باشد برای سبز شدن و به معنای واقعی کلمه به استقبال بهار رفتن.

**************************************************************
دعای آخرسال:

دعا کنیم نزدیک تحویل سال هیچ آرزویی نشه هیچ وقت  محال وقتی میخوای بشینی پای هفت سین  بخواه که هیچ دلی نباشه غمگین

****************************************************

روزهای آخر اسفند همیشه صحبت اینه اگه دلخوشی نباشه  هیچ کجا بهار نمیشه

******************************************************************

 1151093611-59

مدرسه ها تعطیل شدند.شاید یکماه.خیابانهای شلوغ ورهگذران سراسیمه....دارا وندار.لابد به تفنن یا برای خرید آمده اند.اما هرچه باشد یک ذائقه ی مشترک بین همه ی آنهاوجود دارد:انتظار برای تحویل سال..من روزهای مانده به عید (از بیست اسفند تا روز عید )را بیش از خود عید دوست دارم.شاید مثل دوست داشتن پنجشنبه باشدونفرت از روز جمعه.نمی دانم.شاید این اشتباه باشد.بگذریم. بیاد سالهای دور می افتم.لحظه ی سال تحویل.لباسهای نو.مادر پدر خواهران وبرادران.اسکناسهای 5تومانی و10تومانی .نو وتا نخورده که ارزش یکسال پول تو جیبی مارو داشت.شمردن عیدیها.سفره یپهن شده هفت سین.ماهی تنگ بلور.آینه قدیمی .قرآن خطی.سبزه های باروروتازه.پنجره یچوبی باز و به باغ دایی بوی خوش علفهای نورسیده .شکوفه ها برگها.مستی مستانه گنجشکها.لانه ی قدیمی پرستوها برسر در باغ دایی.دختر دایی ها...(که چقدر دلتنگشان شده ام...)به رخ کشیدن عیدی ها ولباسها.یکدست کت وشلوار شیری خوشگل وکفشهای قهوه ای وعمه که میگفت تو دیگه شوهر "زهرا خانوم"شده ای.ویکبار مرا به گریه انداخت.چه زود باور بودم من.من اما در آرزوی کودکی ام(شاید سال سوم دبستان)دوست داشتم زنم دختر دایی "ز" باشدونشد وروزگار او را در دامن دیگری انداخت ومرا ومرا ومرا...ای وای..... می روم دورتر.میزنم بیرون از خانه از پنج دری که انگارروزهای عید شده مثل مغازه ی آقای اصلاحی توی بازار.انواع شیرینی..باقلوا..تخمه وآجیل،پشمک والبته کلوچه ی منحصز بفرد کاشان برای روزهای عید... برگه ی آب زده ،آلبالو خشک آب زده آبزرشک و...مادر می گفت اینها رو بهتون می دم که اگه آجیل زیاد خوردید رودل نکنید.من چقدر آب زرشک رو دوست داشتم. پیش ازعید ها –یکی دو روز مانده به عید-حمام عمومی .اون روزها تک وتوکی حمام توی خونه ها پیدا می شد.خونه ی قدیمی ما سر شوره داشت اما حمام نبود.می رفتیم به حمام عمومی .نمره. ورودی همهمه یگنگ آدمهایی که بای پاکیزه شدن می آمدند.همیشه این همهمه را دوست داشته ام.فضای آکنده از بخار حمام با گرمای مطبوعش واب داغی که بدن نازک بچه ها رو قرمز می کرد. از 4سالگی آقا جون به مادر تشر زد که –این بچه باید با خودم بره حمام مرد شده واین خود فلسفه وحکایتی داشت- مردهایی که حمام را بهانه ای - برای شوخی های مردانه ولیچارها ومتلک هایی که اون روزها من ازشون چیزی سر در نمی آوردم –می کردندولابد اوفات تفریحی بود که باید گذرانده میشد. از همه جور قشری هم می امدند.حمام تمیزی بود بعنی اقاحیدر مثل شیشه یبلوری بهش می رسید. ورودی یک ظرف سبزه مزین به چراغهای کوچک چشمک زن ظرفی پر از شیرینی که البته آقا جون منواز ناخنک زدن به آون برحذر داشته بود.همه وهمه نوید می دادند که عیدی آقا حیدر محفوظ... نفس گرفته وگرم از حمامی که باندازه ی یک سال مرا تمیز میکردوآبزرشک خنکی که لیوانی 2ریال لاجرعه بالا میکشیدیم وانگار که سبک شده ایم... شب عید تا صبح خواب نبود لباسهارو بالای سرمون میگذاشتیم...وفردا صبح آغازدوباره ییک ورق از زندگی ..زندگی که مار ا می برد رو به آینده..هنوز در آغاز فصل های ساده یزندگی بودیم.هنوز دلمان صیقل محبت داشت.هنوز بذر نادانی وکینه در این دشت نریخته بودیم.هنوز تنهایی برای فرار از بودن با یک انسان ،ما را از انسانها فراری نمی داد.همنوز کاسبکارانه وطلبکارانه به زندگی نگاه نمی کردیم.هنوزآنقدر حسابگر نشده بودیم که با کمال رضایت عیدیهامان را با هم قسمت کنیم.همنوز زندگی روی دیگرش را به مانشان نداده بود. آینده آبستن حوادثی بود که تنها لذت زندگی مارا کودکیمان تشکیل میداد.هنوز بر سر سفره نشستن یک تکلف نبود.بوی زندگی بود وعطر بودن....کاش می شد همیشه در کودکی ماند...عاقل نشد..بچه بودوزندگی کرد.... روز عید در اتاق پنج دری شوری بود وغوغایی.ولوله یبچه هایی که می دویدند. دور حیااط زیر درختها یبا برگهای تازه رسته وشکوفه های سفید دنبال هم کردن.گاه میشد رقص نور را که روی مواجی آب حوض وسط خانه به سقف ایوان می افتاد را دید. ماهی های قرمز درون حوض.آب تمیزی که مثل نقره بود.(زندگی در آن روز صفی از نوروعروسک بود). سفره یپرمهر هفت سین روایت زیبایی است از زندگی دوباره امید برای فردایی زیبا .هشتن هرچه تاریکی در سال گذشته وداشتن هرچه زیبایی در سال نو... یاد ماهی های تنگ بلور می افتم.چقدر با هم رقاصی میکنند.شور عید در ذره ذره حیات پیداست.. عید برای من سوار بر موج خیال ورسیدن تا اوج لذت بود.زیبایی زندگی در روزهای عید وبیرون ریختن هرچه بذر کینه ونامهربانی مثل دلهای کودکیمان...کاش میشد این روزها هم مثل روزهای کودکی دلی داشته باشم مثل تنگ بلور....

******************************************************************

اخرین حرف ٨٩ من(لطفاحتما بخوانید)

سلام خوبید؟خوفی؟خوشید؟داره سال میاد...چندروزمونه؟...دوستان مهربانم نازنینان جوانم .توی سال جدیدبیاید مهربان باشیدباخلق ..یاد ضعیفان یتیمان ومریضان و....ای ان که بسترنرم داریدوخونه گرم داریدیاددیگران باشید...سال نو بازیه عالمه لبنخند ودلهره وشادی واضطراب تومشتون...مشتوبازمیکنید وبه هم جامی پاشین..سال نومیشه..زندگی نومیشه..دلامون تازه میشه..عشقامون درخشان میشه..چشامون پرمحبت..دستامون گرم میشه..جاده زندگی زیرپامونه جاده نه چندان هموارزندگی زیرپامونه تا مابا همدیگه هموارش کنیم وپیش بریم وپیش بریم...خدای بزرگ کمکون کن واونچه روکه خودت صلاح می دونی .برامون مقدورکن.....راستی دوستای مهربونم غنچه گل سرخودیدید..شکوفه هادید...بازشب سال نو سبزی پلو باماهی...جای بچه های خیابونی هم خالی....خدایا!سال پیش سال نسبتا خوبی بود... ازت ممنون..کمک کن تاامسا بتوانیم عاشق ترازهمیشه بامردم رفتارکینم...یادمون باش نیکی چیزیست که بیش ازهرچیزدیگرمردم راخلع سلاح می کند!.حسد ورزیدن علامت بارزبی لیاقی ست.اگرمی خواهی خوشبخت باشی..برای خوشبختی دیگران بکوش..ای هازندگی وقرآن به من یادداد...سلام عشق..سوء تفاهم زمان ..سکوت وتفاهم وخنده یک دیداردیگه دراین کره زمین...وبازم ازعشق میگم که بدون هیچ تکراری..خیلی سخته که همیشه تازه باشی وتازه بگی..ولی من بودم...وبازهم ازعشق به خداو...می گم...من یک چیز فهیدم اگرکسی دوست داری اورآزادبگذاراگرمال تو باش برمی گردد وگرنه..بدان ازاول هم مال تو نبود...دلواپسی ندارم ، تا که علی یارتون دستهای پاک این امام ، همیشه همراهتون دلواپسی وقتی میاد که اعتقاد بمیره دل آدم از روزگار بی اختیار میگیره دست علی سپردمتون ، تا بدونی دوست دارم تو دست پاک این امام از دل و جون میزارمتون 

امشب را باید لمس کرد با تمام پایانش و فردا را باید نوشید با تمام آغازش !
و پایانی و آستانه ی آغازی !  و سلامی ...

 

سلامی به سبزی سبزه ، به سرخی سیب ، اینم هفت سین امسالم !!

به سپیدی سیر ، به دلپذیری سماق ،

 به شیرینی سمنو به دلچسبی سنجد

 و به استحکام سکه !!!

....

چند ثانیه بیشتر طول نمی کشد ،

 " یا مقلب القلوب و الابصار"...

" حول حالنا الی احسن الحال"

ولی فقط برای دیدن همین چند لحظه

و شنیدن همین چند واژه چه مشتاقیم !!!

....

 

***************************************************************************

   rose_banner4


و سلام بر روزی که شکوفه‌ی زیبای خداوند شکوفا می‌شود

بهار نزدیک است؛ دل‌هایتان بهاری باد

بهار که می‌شود؛
نگاه کوه و دشت و صحرا، منتظر طراوت و شکفتن و رویش است.
بهار که می‌شود؛
ابرها هم گریه‌های بهاری سر می‌دهند، برای خریدن ناز زمین.
بهار که می‌شود؛
گل و شکوفه و سبزه یادشان می‌آید که هر مرگی را رستاخیزیست.
بهار که می‌شود؛
دریا آرام موج می‌زند به ساحل، تا تلنگری زده باشد به ماسه‌های سرگردان ساحل‌نشین.
بهار که می‌شود؛
پرستو باز می‌گردد، تا بسازد ویرانه‌ای که بهار گذشته ساخته بود، برای ویران شدن تا بهار آینده.
بهار که ‌می‌شود؛
آغاز می‌شود سالی که شروع کند، ورق زدن تقویم را تا پایان.
و بهار که می‌شود؛
کوه و دشت و صحرا و ابر و گل و شکوفه و دریا و پرستو و تقویم و زمین و زمان؛ چوب‌خط خود را خراش دیگری می‌دهند از گذشت یک سال دیگر تنهایی.
بهار که می‌شود؛
نوروز به یاد می‌آورد، که بهاری نیست، تا بهار آفرین نیاید.
بهار که می‌شود؛
بهار، بی بهار جان و دل، رنگ پاییز دارد.
السلام علیک یا ابا صالح المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف).

 ******************************************
بهار که می آید، می روند؛ همه شان با هم: بال در بال. راز پرواز را می دانند، در گستره آن لاجوردی بی کران.
بهار که می آید، می رویند، همه شان با هم: جوانه در جوانه. راز رویش را می دانند، در پهندشت این سبزِ بی انتها.
بهار که می آید، جاری می شوند، همه شان با هم: قطره در قطره. راز جاری شدن را می دانند: از دل آن سنگ های سخت تا آن آب‌های آبیِ نامتناهی.
بهار که می آید: می بارند: دانه دانه...
بهار که می آید...

خدا گفت: بهار، بهانه رفتن است، بهانه رویش، بهانه جاری شدن، بهانه باریدن...پرستوها رفتند، جوانه ها روییدند، چشمه ها جاری شدند، باران‌ها باریدند،‌ تو امّا هنوز ایستاده بودی.

گفتی: «بهار که بیاید دیگر رفته‌ام، بهار بهانه رفتن است، ماندن شکوهی ندارد، آن هم پشت این سنگریزه‌های طلب، گیرم که ماندم و باز بال بال زدم: توی گِل و گذشته، توی خاک و خاطره، گیرم که بالم را هزار سال دیگر هم بسته نگاه داشتم: بال های بسته اما طعم اوج را کی خواهد چشید؟»

اینها را گفتی و آمدی تا میقات، تا آستانه بال بال زدن، امّا نپریدی! چرا؟ همه منتظر بودند پروازت را ببینند، اوج گرفتنت را و رویشت را. جاری شدنت را و باریدنت را. اوج نگرفتی، نروییدی، جاری نشدی، نباریدی. چرا؟ تو نپریدی و فرشته ها به خدا خندیدند، او امّا فقط گفت: من چیزی می دانم که شما نمی‌دانید.

سالهاست که در میقات ایستاده‌ای، بهارها می‌آیند و می‌روند و تو هنوز همانجایی، هنوز بال بال می زنی امّا بال‌هات یارایِ پرواز نیستند. بهار دوباره دارد می آید، همه منتظرند، این بار چشم هات را ببند و فقط بگو: یا محوّل الحول! حوّل حالی الی احسن الحال!
...

/ 8 نظر / 26 بازدید
مروارید عرفان

سلام دوست خوبم [گل] جشن فرخنده فروردین است // روز بازار گل و نسرین است ! بهار پر طراوت بر تو نازنین فرخنده ومبارک باد ! بامید اینکه در پرتو الطاف بیکران خداوندی ، روزهایت بهاری و بهارت جاودانه باد ! چون همیشه از مطالب خوبت بهره بردم ! من بازگشتم و بیصرانه انتظار قدوم مهربانت را دارم ! بهترینها در این سا ل نو همراهت باد ! [لبخند][قلب]

سید هاشم قدمی

سلام با این همه ادعا! آخر نتونستیم اسم شریف شما رو دربیاریم از لطف حضرتعالی در عنایت به این جانب سپاسگذارم من نیز فرارسیدن سال نو با دگرگونی های زیبا و عبرت آموز را به شما تبریک می گویم امیدوارم سال پیش رو(سال 1390) برایتان سالی پربار و همراه با عافیت و تندرستی و تحقق خواسته ها و برنامه هایتان باشد [گل][گل][گل]

نازنین.تنها

سلام مهربون سال نو بهاری نو تحویلی جدید مبارک شادی سربلندی کامیابی وآرامشی دوچندان رابرایت آرزومندم!

فریدون ضرغامی

سلام دوست دیرین صمیمانه ترین تبریک وشاد باشم را به مناسبت نوروز باستانی وبهارسبز دل انگیز بپذیر.[گل][گل][گل]

AZAR

[لبخند][گل] سلام سال نو شما هم مبارک ممنون از حضور گرم و سبزتون[گل]