03.jpg

اتل متل یه بابا ، دلیرُ  زارُ  بیمار اتل متل یه مادر ، یه مادر فداکار 

اتل متل بچّه ها ، که اونا رو دوست دارن آخه غیر اون دوتا ، هیچ کسیو ندارن مامان بابا رو میخواد ، بابا عاشق نوره 

به غیر بعضی وقتا ، بابا چه مهربونه وقتی که از درد سر ، دست میزاره رو گیجگاش اون بابای مهربون ، فحش میده به بچه هاش 

همون وقتی که هرچی ، جلوش باشه میشکنه همون وقتی که هر کی ، پیشش باشه میزنه غیر خدا و مادر ، هیچکسيو نداره 

اون وقته که باباجون ، موجی میشه دوبار دويدم و دويدم، سر کوچه رسيدم بند دلم پاره شد، از اون چيزی که ديدم
بابا ميون کوچه، افتاده بود رو زمين مامان هوار مي‌زد، شوهرمو بگيرين مامان با شيون و داد، مي‌زد توی صورتش
قسم مي‌داد بابا رو،به فاطمه به جدّش تو رو خدا مرتضي، زشته ميون کوچه بچه داره مي‌بينه،تو رو به جون بچّه
بابا رو دوره کردن،بچه‌های محّله بابا يهو دويدو، زد تو ديوار با کله
هي تند و تند سرشو، بابا مي‌زد تو  ديوار قسم مي‌داد حاجيو، حاجي گوشيو وردار نعره‌هاي بابا جون، پيچيد يهو تو گوشم
الو الو کربلا، جواب بده به گوشم مامان دويدو از پشت، گرفت سر بابا رو بابام با گريه مي‌گفت، کشتند بچه‌هارو
بعد مامانو هولش داد،خودش خوابيد رو زمين گفت که: مواظب باشيد، خمپاره زد بخوابين الو الو کربلا، پس نخودا چی شدن
کمک میخواد حاجی جون ،
بچّه‌ها قيچي شدن تو سينهُ  سرش زد، هي سرشو تکون داد رو به تماشاچيا، چشماشو بست و جون داد
بعضي تماشا کردن،بعضی فقط خنديدن اونايي که از بابام، فقط ، امروز ُديدن جلو بابا دويدم، بالا سرش رسيدماز درد غربتِ اون، هي به خودم پيچيدم درد غربت بابا، نشونه‌هاي درده
درد غربت بابا، غنيمت از نبرده شرافت و خون و دل، نشونه‌های مرده ای اونايی که امروز، داريد بهش مي‌خنديدبراي خنده‌هاتون، دردشو مي‌پسنديد امروزشو نبينيد، بابام يه قهرمونه
يه روز به هم می‌رسيم، بازي داره زمونه موج بابا کليده ، قفل دره بهشته درو کنه هر کسی ، هر چیزیو که کشته
يه روز پشيمون مي‌شيد،که ديگه خيلي ديره
گريه‌هاي مادرميقتونو مي‌گيره بالا رفتیم ماسته ، پائین اومدیم دوغه 

                             مرگ معادُ عقبی ، که میگه که

****************************************************************************

suicide-hasan2.jpg

 

گفتی که شقیقه ات را نشانه بگیرم !...باشد ! شقیقه را نشانه می روم ! چشمانم را می بندم !..همه ی این روزها از جلوی چشمانم می گذرند !..وای ! چقدر همیشه مظلوم و صبور بودم ! با من چه کردی ؟ !...همینطور که شقیقه ات را نشانه رفته ام ، دفتری که برایت نوشته بودم و هديه ی میلادت بود را از کیفم در می آورم و...به سمت تو می گیرم ! فرصتی برای پرسیدن چیستی دفتر نیست !...چشمانم را می بندم ! ..دوباره همه چیز از جلوی چشمانم می گذرد !... تمام دیدارها و لحظه ها .....چشمانم را باز می کنم ! نگاهت می کنم !...چشمانت را می بندی و باز می کنی ! بغضی غریب داریم !..این اشکهای لعنتی ! نمی گذارند ببینمت !..با آستینم اشکهایم را پاک می کنم ! به این کار من نمی خندیم !.چشمانم را می بندم،.. بد بودی ! بدی کردی ! ..می گذرم ! از همه ی بدیهایت !..در دلم ،12  بار دوستت دارم می گویم ! فقط تو می دانی چرا 1بار !..چشمانم را باز می کنم ! ..حالا آشکارا می گریم، دستانم می لرزد اما نمی ترسم

/ 35 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ابراهیم

چاکریم رفیق.. دارم میرم بیرون، فرصت نشد پستتو بخونم. بعدا درست کامنت میدم

عطيه

بازا بازا بازا هر آنچه هستی بازا گر کافر وگبر وبت پرستی بازا اين درگه ما درگه نوميدی نيست ۱۰۰ بار اگرتوبه شکستی بازا!

همايش

ما که پايه ايم...تا چه کاری از دست شما بر بياد