آبان 1385

 

 دومین روز ابان ماه8۵ … ساعت 8:30 صبح … پشت درهای بسته پادگان حسن رود انزلی ،منتظر هستیم … ماشینهایی که با سرعت در حال رد شدن از جلوی ما هستند … هوای گرم و شرجی ، همدیگر را نگاه می کنیم ، هم درد هستیم و غریب ! مات هستیم و مبهم … همدیگر را نگاه می کنیم …  ساعت می گذرد و بعد از 2 ساعت به ترتیبی نه چندان منظم وارد پادگان می شویم … فندک ، سیگار ، موبایل ، شارژر … ورودش به داخل ممنوع است . هر کسی اینها را به همراه دارد یک بلایی سرش بیاورد ، وقتی بازرسی کنیم و با یکی از این موارد روبرو شویم برخورد می کنیم … و سیل فندکها و سیگارهایی که زیر پایم در حال لگد خوردن هستند ! چرا اثری از گوشی نیست ؟! داخل سالنی به خط می شویم و تقسیم … سکوها و دروازه فوتبال نشان دهنده ورزشی بودن این مکان است … عرق از سر و صورتمان می چکد … گروهان 1 ! لباس سفیدی می شود راهنمایمان به داخل یک ساختمان و یک خوابگاه . خوابگاه شماره 1 ! محمد داور … ساکها را گوشه ای جا می دهیم . می رویم برای نهار ! اولین غذای سربازی . چند قاشق بیشتر نمی خورم … لباسها تقسیم می شود . شلواری که به من رسیده درازاست ! با همان شلوار خودم راحت ترم . در اولین فرصت کوتاهش کن ! می گویم چشم قربان . می گوید اینجا قربان نداریم . فقط جناب … می گویم چشم جناب ! پتو و ملحفه تقسیم می شود . آنهایی که کچل نکرده اند می رود برای وداع با موهایشان ! هنوز گیج هستیم و مبهم … فرصتی می شود برای خواب . ساعت 6 عصر صدایمان می کنند برای شام … مگر ساعت 6 شام می خورند ؟! … می گوید وسایل بردارید و درست همه جا را بشویید و نظافت کنید … برق می رود … پادگان هم از مشکل بی برقی رنج می برد … جناب تمام شد ! ظرف آب را پشت رادیاتور خالی می کند و مقداری خاک و آشغال همراه آب از آن پشت بیرون می زند … نیم ساعت فقط دارید که درست کارتان را انجام دهید … نظافت دوباره و تی کشیدن دوباره … همه جمع شده ایم در خوابگاه شماره 1 … طریقه آنکاد کردن تخت ! ساعت 10 خاموشی … ساعت 4:30 بیداری … صبحانه … نظافت … آقایون وقت بخیر ! ما : وقت بخیر جناب ! تذکرات و قوانین زندگی در پادگان … بیگاری و حمالی و … به چپ چپ ! نشستن نظامی ! برنامه سین … چپ راست چپ ، خبر ! صدای پا نمیاد … میدان صبحگاه قدیم . بازدید خوابگاه . فرم کمد . بازدید آنکارد تخت ، نظافت خوابگاه … خیس بودن کف خوابگاه ، سینه خیز رفتن تا زمان خشک شدن ! حالت شنا ! الله … از نو ! میز پاس ، پاس خوابگاه … گتر کردن ! واکس زدن … بعد از خو گرفتن با بچه ها خوابگاه … تقسیم مجدد و رفتن به خوابگاه شماره یک … ورود بچه های استانهای دیگر … روز به روز زیاد شدن نفرات … دوشنبه نحس و تنبیه … ایراد گرفتن های بنی اسرائیلی … غریبگی و راحت نبودن در خوابگاه جدید … شستن خوابگاه در تاریکی و بی برقی شب … بوی گند عرق … گم شدن کلاه …  و داشتن کلاه اضافه … قیاس فرد ، ترکی، باقری و آن پسرک گروهبان ، عبادی ! خوابیدن روی زمین نمناک خوابگاه … اجازه نداشتن رفتن روی تخت … رسته ی تفنگداران دریایی ! زنگ زدن و تماس با خانه بعد از 5 روز … می توانم با خازج از ایران تماس بگیرم ؟ پسرک متصدی مخابرات پادگان : نمی دانم ، تا به حال کسی امتحان نکرده … می گیرم شماره ها را 004729… صدایی می گوید امکان دسترسی به چنین شماره ای وجود ندارد ، یا یک چیزی در همین مایه ها ، چقدر دلتنگت می شوم ، یاد آن نیمه شبی می افتم که ناخود آگاه شماره ات را گرفتم و گفتم : من همان مزاحم تلفنی هستم !!! جواب دادی ، ولی با شک و تردید !!! یاد آن بگو مگو می افتم که بر سر آدرس ات داشتیم !!! … چقدر دلتنگ شده بودم آن روز … چقدر دلتنگ آن دلتنگی هستم امروز … یوسف محمد کریمی ، سعداله رمضانی ، پژمان نق نقو ! سینا بامرام، علیرضای رشتی ، علی کادوست ، مصطفی گرگانی، سهیل آیکیو ، یونس و محمد صادق شاطر بلا ، مهدی درخشان … همان رفیق نیمه راه ! محمود، همان که فوق قبول شد و رفت ، سجاد گلرنگ بهنام چه کنم ، مصطفی نان آور ، سید محمد میرفندرسکی … داشتیم دوره های قبل ! حسین پیامبر ، حجت سوزی ! وحید رودباری ،کیومرث جیم زن سیگاری ، مرتضی عصبی ، پژمان رگه تالشی ، رضاچه کنم ، حسی بی زبان … ر ز ج مشکوک ! باز هم کسی مانده ؟ حمزه وهیوا و سلیمان و ابراهیم و واحد و چهاریاروسلیمان نوشادی! هنوز چیزی نشده اسمشونو  فراموش کردم … نظافت سلف … ، کلاسهای قرآن … دراکولا … کلاسهای عقیدتی ، خودسازی ، احکام ، اسم آخونده چی بود ؟ رستم پور ؟ … هست ؟ بله ؟ چراغ زاده !!! ناخدا بزرگی بازنشسته ! نرفتن به نظافت سلف ، تنبیهی !مرخصی ٧ روزه ! مانور شدن !پاس شب… بیداری تا 5 صبح ، بازی ملوان ، سرما خوردن ، تحویل گرفتن اسلحه ، ژ-3 ، رژه با اسلحه ! سینه خیز ، سمفونی مردگان ، سعی می کنم آرام باشم و بی خیال ، شام … تن ماهی و چیپس ، انس با قرآن ، هتل 4 ستاره حسن رود فی الصیف ، ساحل دریا ، مرخصی ساعتی ، رفتن تا انزلی و برگشتن به پادگان ! تیراندازی ، پریدن پوکه به داخل آستین و سوختن دست، سوزش آرنج و درد گرفتن کتف و کمر ، تنبیه شدن و خندیدن ! علف کنی در باغچه و جمع کردن برگ درخت ! دل قوی دار که سحر نزدیک است ! شب جمعه و خوابیدن تا 8 صبح در روز بعد ! دوش آب سرد ، امتحان عقیدتی !!! تنبیه شدن به خاطر دمپایی ! پریدن مرخصی 5 شنبه و جمعه … کشیدن سیگار برای اولین بار در پادگان با یونس ! تو بارون که رفتی ، دلم زیر و رو شد … ! کلاس حفاظت اطلاعات و هو کردن بچه های گروهان 1 ! خوش خلقی فرمانده حفاظت … دختر روس خوشگل با ... !  آمدن شهابی پور و جمالی ! نهست 20 دقیقه ای ، شایعه پشت شایعه ، ترخیص در 23مرداد ؟! اردوگاه … شن ، ماسه ، دستشویی صحرایی ، خوابیدن 2 نفره در چادری نیم نفره !  اردوگاه و جناب آزاد و … تیراندازی شبانه ، ترخیص ؟ 25 مرداد ؟! ماندن در اردوگاه تا 27 مرداد ! گاز اشک آور ، نارنجک دود زا ، TNT … پففففففففف … گم شدن پوکه ! ضد استقرار … جمع شدن بساط اردوگاه … برگشت به خوابگاه … شاید یک نفس عمیق ! غریبه آشنا ، دوستت دارم بیا ، بازار شایعات کماکان داغ است فطیر ! پشه ها می تازند … جنگ روانی … جمع شدن چاقو و موبایل و پیدا نشدن سر نیزه … ممنوع الخروج شدن از پادگان … تمرین رژه و رژه و رژه … ورزش صبحگاهی … دویدم و دویدم ، دشمن را دیدم ، برویش پریدم … لباسهای سفید و کلاه و کفش سفید در کنارش ! چهار شنبه ؟ ترخیص ؟  تمرین رژه در 3 شنبه و چهارشنبه رژه در حضور ناخدا یکم تفنگدار دریایی آزاد … برگه های امریه آماده نیست … ترخیص نیستیم … نهار نداریم … میاندوآبی ! نظافت و جمع کردن پتوها … بازار روبوسی و خداحافظی داغ است … امریه دارها داریم میریم … برگه ها رسید … دوره کد ، تا 2 ماه دیگر ، رشت … بدرود حسن رود

 

آشخور: کسی که دوره آموزش رو میگذرونه - ناشی - بی درجه - (مشخصه:کچل-لباس خاکی)

پایه بوق: صفر کیلومتر - کسی که تازه آموزشیش تموم شده - (مشخصه اصلی:موی کوتاه اما نه کچل- درجه کج)

کج بان : همان پایه بوق - منتظر درجه (در اصل) -به دلیل خط کجی که به جای درجه بر دوش می زنند به این نام معروفند

درجه چسب زخم: همان درجه کجی که بعنوان انتظار درجه می زنند


پایه بالا : ریش سفید سربازان! - معادل سال بالایی دوران دانشگاه - (مشخصه: موی معمولی-درجه دارد)

تیمسار وظیفه ها: پایه بالاترین فرد در میان افسران وظیفه منطقه- کسی که هم درجه و هم سابقه اش بیشتر از تمام وظیفه های منطقه است

بابا خدمتی!: کسی که یکسال از اتمام آموزش و ورودش به محل خدمت گذشته باشد.

پسر خدمتی: کسی که یکسال با باباخدمتی خود تفاوت دوره داشته باشد!

موهات شونه خور شده: به کسی که کم کم در حال خروج از پایه بوقی است می گویند. یعنی که کم کم موهایت بلند شده و داری پایه بالا میشوی

جیم فنگ: دو دره بازی

پا بچسبون : احترام بگذار ( کنایه از کوبیدن کفشها به هم به نشان ادای احترام)

صدای پوتینهات رو نشنیدم! : یعنی احترام خوبی نگذاشتی- گاه به شوخی بین دو دوست هم گفته میشود
----------------------------------------------------------------------

ترمینولوژی پزشکی در سربازی:

سودو (پسودو) : پیشوند اطلاع در مورد تمارض بیمار،مثلا«ایشون سودو دل درد! دارند»

آمپول آمریکایی: همان آمپول اسراییلی- مسکن قوی- مرفین ویژه- سودو آمپول - پلاسبو - «آب مقطر»

برگه التماس دعا: برگه گواهی استراحت پزشکی

طب دریایی: مجموعه ای از اقدامات (مثل سونداژ-سودو آمپول-ان جی تیوب و ...) که گاها  برای بیماران تمارضی انجام میدهند تا از کرده شان پشیمان شوند!

رول آوت کردن بیمار: پیچاندن بیمار تمارضی

*********************************************************

خاطرات دوران آموزشی

1-به تصور این که حسن رود همین اطراف تهران است گفتم چرا سه روز دیگر!  از بچه های مشهد سوال کردم  حسن رود کجاست؟ گفتند  : بین شهر انزلی و شهر رشت. با اتوبوس های تبریز و آستارا و ... فلان اگه بری جلوی پادگان پیاده میشی . حدود ۱۸ ساعتی راه است. تمام عالم جلو چشمهام تیره و تار شد. تازه فهمیدم چرا میگن سه روز دیگه!

2-همان روز حرکت کردم. فرصتی نبود. صبح روز بعد حدود ساعت ۹ صبح جلوی پادگان آموزشی نیروی دریایی ( حسن رود رشت ) بودم. آرایشگاه روستایی حسن رود خیلی زود کچلمان کرد! خودش خوب می دانست چه باید بکند! من هیچ توضیحی ندادم. و البته این حرف پییر مرد آتیشم زد ، سرم داغ شد و قرمز شدن سرم از آئینه پیدا بود که گفت : خدمت سربازی یک چشم به زدن بیشتر نیست!!

3-انگار همین دیروز بود که برگه سبز اعزام به خدمت سربازی تو دستم بود و جلوی پادگان شهید نامجوی نیروی دریایی حسن رود نشسته بودم تا 20 ماه خدمت رو بگذرونم، انگار همین دیروز بود که زیره نور سوزان پادگان با بچه ها آموزش می دیدم، تنبیه می شدیم و بعضی وقت ها! نه اکثر اوقات می پیچوندیم ... هم یادش بخیر هم یادش نخیر ...یاد همه برو بچ دوره آموزشی بخیر.....  

4-دست خط یادگاری یکی ازبچه ها

5- چی میتوانستم بروم...
دو سه دست لباس زیر- وسایل نظافت (استحمام و مسواک و...) - بشقاب و لیوان ترجیحا فلزی دسته دار و قاشق- کمی تنقلات انرژی زای کم حجم (شکلات-آجیل-بیسکویت)-یک کتاب کوچک وجذاب
بردن وسایل الکترونیکی (موبایل-ام پی تری-دوربین و ...) کلا ممنوع است و در صورت لو رفتن ممکن است باعث دردسر شدید شوند
هرگونه دخانیات و وسایل محترقه و کارد هم ممنوع است.
بردن یک اسپری ضد گزش حشرات هم خالی از فایده نیست
اگر داروی خاصی استفاده می کنید حتما همراه داشته باشید. چون داروهای موجود در بهداری های مراکز آموزشی گاه چندان تکمیل نیستند.

۶-روز اول همین طوری گذشت. در ضمن تلفن برای تماس هم نبود . یک هفته گذشت تا تلفن درست شد. گویا در حال تعمیر و بازسازی خطوط بودند.

٧-۵ روز کاملن معمولی گذشت. نه کسی ، نه دوستی ، نه درجه داری ، نه صفی ، نه بیدار باشی! فقط هر روز که می گذشت تعداد بچه زیاد تر می شد. و اتاق های خوابگاه ها پر تر .یک روز لباس ، یک روز اندازه کردن آن ، یک روز عکس و یک روز تشکیل پرونده و کم کم سر وکله ی اقایان نظامی پیدا شد و هر روز که می گذشت ما با یک درجه بالاتر آشنا می شدیم.

٨-٢۶ آذرماه ٨۵ ساعت ١٠ صبح ترخیصلبخند

9- دلم به شدت تنگ شددوست دارم دوباره برگردم به ان پادگان....

/ 7 نظر / 26 بازدید
یوسف

سربازی هم رفتی ولی آدم نشدی..!![نیشخند]

رضا

زندگی شاید یک خیابان دراز است که هر روز زنی با زنبیلی از آن می گذرد زندگی شاید ریسمانیست که مردی با آن خود را از شاخه می آویزد زندگی شاید طفلیست که از مدرسه برمی گردد زندگی شاید افروختن سیگاری باشد یا عبور گیج رهگذری باشد که کلاه از سر بر می دارد و به یک رهگذر دیگر با لبخندی بی معنی می گوید "صبح بخیر" زندگی شاید آن لحظه ی مسدودیست که نگاه من ، در نی نی چشمان تو خود را ویران می سازد و در این حسی است که من آن رابا ادراک ماه و با دریافت ظلمت خواهم اویخت. [گل]

رضا

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا المرتضی امام رضا عليه السلام فرمود : عقل شخص مسلمـان تمـام نيست, مگر ايـن كه ده خصلت را دارا بـاشـد - ـ از او اميد خير باشد ـ از بدى او در امان باشند ـ خير اندك ديگرى را بسيار شمارد ـ خير بسيار خود را اندك شمارد ـ هـر چه حـاجت از او خـواهنـد دلتنگ نشـود ـ در عمر خود از دانش طلبى خسته نشود ـ فقـر در راه خـدايـش از تـوانگـرى محبـوبتـر بـاشــد ـ خـوارى در راه خـدايـش از عزت بـا دشمنـش محبـوبتـر بـاشــد ـ گمنـامـى را از پـر نـامـى خـواهـانتـر بـاشـد [گل]

سید محسن

به نام حضرت دوست السلام عليك يا غريب الغرباء السلام عليك يا معين الضّعفا ء والفقرا ء السّلطان ابا الحسن عليّ بن موسي الرضا و رحمة الله و بركاته میلاد نور مبارک باد در پناه حضرت دوست

منیره

salam.tavalod agha ro tabrik migam bekhunam bar migardam maro ham doa konina

بوی سیب

ما که سربازی نرفتیم ولی فکر می کنم تاحدی حس و حالتو درک می کنم این حال و هوا منو یاد دوران تحصیل میندازه هم دبیرستان هم دانشگاه که برای من دوران فراموش نشدنی بود و حتی گاهی دلم برای سختیهاش هم تنگ میشه البته به شرطی که دوباره با دوستام باشم.