ایران من نام تو با جانم گرفته پیوند

cayman-sun.jpg
هنگامي كه اسرار شخصي و خصوصي خود را با ديگري در ميان مي گذاريد " اعتماد "به ايفاي نقش مي پردازد .حال اگر اين اعتماد را در برابر خود داشته باشيد به عنوان اعتماد به نفس تعبير مي شود .
داشتن اعتماد به نفس باعث توانايي شما در هر يك از موارد زير مي شود :

- در انجام هر كاري به خودتان اطمينان داشته باشيد .
- مي توانيد به اصطلاح روي خود حساب كنيد.
- ايده و نظريه شخصي خود را به اندازه ديگران مهم بشماريد.
- خود را همانند ديگران باذكاوت فرض كنيد .
- به همان ميزان كه ديگري از جذابيت برخوردار است شما نيز داراي اين خصوصيت مي باشيد .
- خود را نه بالاتر و نه پايين تر بلكه برابر بدانيد .
- ارزش خود را درك كنيد و نيازي به اثبات آن براي ديگري نداشته باشيد.
- در صورت اشتباه كردن ، نسبت به خود احساس تنفر نكنيد .(بايد دانست كه همه افراد به دليل كامل نبودن مرتكب اشتباه مي شوند )
- داشتن اعتماد به نفس به دو معني است : يكي دوست داشتن خود و ديگر اينكه اگر ديگران با شما مخالفت مي كنند و نظرات شما را نمي پذيرند صرفاً به اين معني نيست كه شما فردي بي ارزش هستيد.

اگر فاقد اعتماد به نفس باشيد رفتار شما چگونه خواهد بود؟

- با ناديده گرفتن نيازهاي شخصي خود سعي در راضي نمودن ديگران داريد .
- به طور مداوم سعي مي كنيد ارزشمندي خود را به اثبات رسانيد .
- همان كاري را مي كنيد كه ديگري انجام مي دهد .
- هميشه نظرات مشابه ديگران را بيان مي كنيد.
- همان شخصي مي شويد كه ديگران مي خواهند .
- پيوسته از خود سوال مي كنيد كه آيا كاري كه انجام مي دهيد يا شكل ظاهري شما مناسب است يا خير.
3705059-md.jpg
 
به نظر شما مفهوم اصلي واژه تفاهم چيست ؟

روابط انسانها شكل هاي پيچيده اي دارد. آدمها داراي اعتقادات و علايقي هستند كه در سرشت آن ها شكل گرفته و شخصيت آنها را ساخته است.
اين خصوصيات چيزهايي هستند كه در واقع براي آن كه بتوان با كسي بود ،در هر شكل ارتباط، نقش حياتي را بازي مي كنند.

در ارتباطات براي به هم پيوستن دو نفر ، در قالب ازدواج و آشنايي ،اين خصوصيات هستند كه شدني بودن كار را ممكن يا ناممكن مي سازند.

در فرهنگ عامه به دو نفر كه داراي خصوصيات يكساني باشند و نسبت به مسايل ديد و استنباطي شبيه به يكديگر داشته باشند "افراد داراي تفاهم با يكديگر"خطاب مي شوند.

تفاهم از نگاه عام به اين معني است كه افراد از يك موضوع برداشتي مشترك داشته باشند و در نتيجه بتوانند يكديگر را در زندگي درك كنند . افراد براي شناسايي يكديگر و اينكه آيا با هم تفاهم دارند يا نه ، معمولاً شرايط و موضوعات مورد علاقه خود را مطرح مي كنند .
آن ها با هم صحبت مي كنند ،وقت صرف مي كنند و در صورت جور بودن كلي ذوق مي كنند و به جشن و پايكوبي مي پردازند كه مثلاً با هم تفاهم داريم !

اما همين افراد در صورتي كه ازدواج كنند تبديل به زوجهايي مي شوند كه پوست همديگر را مي كنند! ضمن اينكه اگر در زندگي همه چيز مشترك باشد و همه عقايد يكسان باشند ،زندگي دچار روزمرگي مي شود.

آنها مانند هزاران زن و شوهري كه در اطراف خود مي بينند، در اين فكرند كه چطور با وجود عشق و علاقه بسيار و تفاهم در ابتداي آشنايي، اكنون مشكلات
عجيب و غريبي بر زندگي شان سايه افكنده است .

مفهوم اصلي تفاهم چيز ديگري است .
تفاهم در اصل يعني پذيرش، و قانون پذيرش يكي از طلايي ترين كليدهاي ارتباط است، يعني افراد را همانطور كه هستند بپذيريد نه آن طور كه شما مي خواهيد باشند!


تفاهم يعني درك وضعيت و قبول شرايط در لحظه مناسب . انسانها هر كدام داراي خصوصيات بد و خوب ، و عقايد و واكنش هاي متفاوت هستند . اين كه اين واكنش ها يكي باشند ، تفاهم نيست بلكه پذيرفتن يك واكنش به دور از قضاوت ،معني اصلي كلمه تفاهم است .

به راحتي مي توان با فردي كه داراي مسائل مختلفي است زندگي كرد ، به شرطي كه اين مسائل از جانب شما پذيرفته شوند . اما فقط كافي است كه خلاف اين عمل كنيد! نتيجه كاملاً واضح است .

پس معناي اصلي واژه را بپذيريد . در زمان شناسايي به جاي يافتن نقاط مشتركي كه با يكديگر داريد ، به ميزان قبول يا عدم قبول فاكتورهاي بد و خوب و غريب شخصيت طرف مقابلتان بپردازيد .

يافتن اين كه چه چيزهايي داريد دردي را دوا نمي كند ، بلكه بررسي اينكه اختلافات تا چه حد پذيرفتني و قابل هضم است برگ برنده شما خواهد بود .

به اميد ديدار شما در بالاترين قله عشق و پذيرش
 
father.jpg
 
بابا منو تنها نذار با اين وجود بي قرار ماند ز تو گر بروي طفل يتيمي يادگار تا من نگريم زار زار بابا بيا بابا بيا * بازنده گشتم در قمار بودم گر از بازي كنار
در حيرت و انديشه ام از دست كار روزگار خواهم تو را ديوانه وار بابا بيا بابا بيا ** بابا چه سخته زندگي دور از تو وآغوش تو بوي تو را دارد هنوز اين آخرين تنپوش تو بهشتم بود رو دوش تو بابا بيا بابا بيا *** از ياد خود بردي مگر سيما ي معصوم مرا رفتي ولي جايت هنوز خالي بود در اين سرا ياد آور اين دردانه را بابا بيا بابا بيا **** بابا نمي داني چه ها از دوري تو مي كشم دستي دگر نمي كند با گرميش نوازشم اين گشته تنها خواهشم بابا بيا بابا بيا ***** بابا چه ها كردي كه من تنها تو را خواهم ز جان برگرد و شادم كن دگر تا زنده ام پيشم بمان قدر وفا ي من بدان بابا بيا بابا بيا
****** ايكاش در خانه ئ ما روح تو بود و جسم تو پيچيده افسوس اين زمان تنها طنين اسم تو  اين بود راه و رسم تو? بابا بيا بابا بيا
....
 
**********************************************************
با صدايي گرفته از باد پرسيدم : دليل گريه ام چيست ؟ و باد بدون توجه به سوالم براه خود ادامه داد . از قطرات باران که بر صورتم مي لغزيدند پرسيدم : چرا گريانم ؟ باران هم بدون آميختن با قطرات اشک من بر زمين ريخت و به جريان آب پيوست . آفتاب با ملايمت خاصي بر صورتم مي تابيد
از او پرسيدم : دليل اشکم چيست ؟ او هم بدون جوابي به من به ابديت خود پيوست . از پرندگان در حال پرواز پرسيدم : دليل اشک من چيست ؟ آنها هم بدون توجه به سوالم به دنبال رزق و روزي خود رفتند . تنهايي در کنار رودخانه نشستم و در افکار خود فرو رفتم . پاسخ به سوال خود را در تمامي طبيعت يافتم زندگي بدون هدفي وجود ندارد . بعضي با موفقيت و بعضي با شکست مواجه مي شوند اشک براي سرنوشتي مي ريزيم که بر هيچ کس آشکار نشده . دنبال پاسخي به سوالي هستيم که جواب ندارد و در آخر مي گرييم - براي نامعلوم غرق در تماشاي حرکت زيبا و يکنواخت رودخانه بودم که به ناگاه سوال خود را تکرار کردم : چرا گريانم ؟
به خاطر اينکه در اين زندگي پهناور تنهايي به دنبال حقايقي هستي که بر تو آشکار نيست . از درخت سالمند پرسيدم : آيا هميشه گريان خواهم بود ؟ او در جوابم گفت : دليل بودنت را بياب و به زندگيت جهتي بده برگي بر صورتم افتاد و اشکانم را پاک کرد برگ را به دست گرفتم و مبهوت طراحي و پيچيدگي آن شدم .
*****************************************************

 

گورستان هایی هست در فراق با گورهایی لبریز از استخوان های بی صدا

وقلبی درون دخمه ای می تپد در تاریکی در تاریکی و ما چون کشتی شکسته ای با مرگ در خویش می رویم گویی که درون قلبهایمان غرق شویم گویی از پوستمان بر کنیمو در عمق جانمان پرت شویم و جنازه هایی هست با پاهایی که از سرما و گل چسبناک ساخته شده اند و مرگ درون استخوان هایشان لانه دارد.انگار صدای عوعوی سگی می آید

از جایی که سگ نیست می آید از درون قبر ها و در هوای نمناک همچون اشک های بارانشکل می گیردگاهی وقتهاتابوتی را می بینم که بادبان بر افراشته است و با جسد رنگ پریده ای روانه است به همراه زنی با موهای فسرده ...پابلو نرودا


**********************************************************

تنها مرگ بود ...مرگ ازمیان همه ی صداها فریاد بر می آورد ، دسته های سهمگین اش خانه کرده است، اینجا که منم ...چه سخت با مهری چه مهربان چه رعب انگیز !تنها جنگل تیره بود... و لجنزاری که گلی در آن نمی روید، تاریکی با چنگال سیاهش نفس بریده را درگلو می دراند .

تنها گور بود ... وتابوتی که بادبان برافراشته. وحشت پوسیدن فریاد می زند نه پرستویی نه جامی نه سرودی ...چه روشن وپرشوری چه خاموش !تنها آتش بود...کشتزارها را و خانه ای که دور مانده است وباد هرلحظه می تواند هزار پاره اش کند و ضجه های سنگ را می شنویی .

تنها روزهای تلخ باقی مانده بود...باقی مانده از تکه تکه های عمر یک آدم اینجا رویاها می نالند ، بار زمان را بردوش گرفته و می نالند ...چه سخت آرامی، چه سحرانگیز!...آنجا که تویی ؛ رویایی ست که در بیداری نمی شود دنبالش کرد ...شبی ست پراز ستاره های بی صدا کویری هست که آرزوهای من را با خود دارد .با تویک سکوت که گویای بی گناهی خود است و ...همین .

 

 

216960_84032_04817324ee_p.jpg

یادته یک روز بهم گفتی هر وقت خواستی گریه کنی برو زیر بارون که نکنه نامردی اشکات رو ببینه و بهت بخنده گفتم اگر بارون نباره چی!!! برگشتی و گفتی اگه بارون نباره چی ؟؟؟ برگشتی و گفتی : اگه چشمای قشنگ تو بباره آسمون هم گریش میگیره!!! گفتم یک خواهش ازت دارم وقتی که آسمون چشمات میخوادبباره میشه تنهام نذاری؟ گفتی به چشم ... اما حالا امروز دارم گریه میکنم ولی آسمون نمیباره تو هم اون دور ایستادی و بهم میخندی اینم تقدیم به نارفیق خودم

12.jpg

خدا خواهش‌ مي‌كنم‌ مرا ببر خدا مرا به‌ دوردست‌روي‌ بال‌هاي‌ فرشتگان‌ ببر خواهش‌ مي‌كنم‌: جائي‌ كه‌ عشق‌ با مرگ‌ در جدال‌ نيست‌،تا اين‌ عشق‌ پاك‌، تسليم‌ نشود; جائي‌ كه‌ هميشه‌ گل‌هاي‌ سرخ‌ شكفته‌ مي‌شود، مانند ياقوت‌هايي‌ كه‌ آنها را پوشانيده‌ باشد; جايي‌ كه‌ ماه‌ جرقه‌ زند و بگريد
براي‌ پيوستن‌ به‌ عاشقان‌. مي‌خواهم‌ به‌ آن‌ سرزمين‌ دور بروم‌، جائي‌ كه‌ پسران‌ نوجوان‌ در حال‌ دويدن‌، براي‌ عشق‌ رنج‌ مي‌كشند; جايي‌ كه‌ دختران‌ نوجوان‌ در عصرهايي‌ كه‌ جشن‌ است‌ ميان‌ پنجره‌هاي‌ پر از گل‌ نشسته‌اند
و پنهاني‌ مي‌گريند، با اندوهي‌ آسماني‌

(تو پرانتز)

--------

---

 خيلی وقت که ديگه بارون نمی ياد دل من ديگه کثيف شده در انتظار به بارون می مونه تا بياد غبار غم رو بشوره بياد دلمو صفا بده به مهر تو اما کی خدا بارون می زنه؟ اين ديگه فکر نداره وقتی خدا بخواهد همه چی درست می شه خوابم می ياد..منم می خواهم بارون باشم وبس...دلم براي خودم تنگ مي شود ...ولی من برگشتم....

                                           -------

---

                                                        . . . Coming Soon


 ******************************************************************

poem3.jpg

آخرين دست نوشته او

می خواهم آخرين جملات را چنين بيان کنم .هرگز از هيچکس کينه ای ندارم. دل شکسته ام را کشان کشان با خود برده و شکوه و فغان بر خدا خواهم نمود.از همه دوستانی که تا کنون مرا مورد لطف قرار داده اند صميمانه سپاسگزارم.همچنين اگر تا کنون کسی را با سخنان خويش به ناحق رنجانده ام خاضعانه پوزش می طلبم. خسته ام.هر آمدنی را رفتنی ست و هر شروعی را پايانی. اما چه تلخ شد پايان باران عشق . اميدوار بودم هرگز سخنان زشتی در حيطه حضور باران عشق بر زبان رانده نشود اما چه کنم که دل شکسته را از فرياد و فغان باکی نيست . هرگز نخواستم دلی را بشکنم . اما خود شکستم.اميدوارم هيچکس در زندگيش طعم تلخ شکست را نچشد. حلام کنيد اگر بد آمدم و بد بودم و بد رفتم.

 *******************************************************************

ایران من نام تو با جانم گرفته پیوندiran%20map.jpg

 
/ 18 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهروز(¯`¤._ طلوع عشق_.¤´¯)

هيچ کس اشکي براي ما نريخت هر که با ما بود از ما مي گريخت چند روزي هست حالم ديدنيست حال من از اين و آن پرسيدنيست گاه بر روي زمين زل مي زنم گاه بر حافظ تفاءل مي زنم حافظ ديوانه فالم را گرفت يک غزل آمد که حالم را گرفت: ما زياران چشم ياري داشتيم خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم

مرواريد عرفان

سلام صليب نقره ای عزيز اميد که خيال ننوشتن و خداحافظی نداشته باشی .چون ما با مطالب متنوع و بارزشت عادت کرده ايم . باور کنم من بيشتر اوقات چندين بار به وبلاگم می ايم و هر بار يکي دو مطلب را با دقت ميخوانم . مطالب اعتماد به نفيس و تفاهم خيلی آموزنده و عميق بود منتظر باز نوشتنت هستم . برای خواندن اخرين پستم من ترا چشم در راهم .

مونا

____♥♥♥_____♥♥♥_____ __♥_____♥_♥_____♥___ __♥______♥______♥___ ___♥___Happy___♥____ _____♥_______♥______ _______♥___♥________ _________♥__________ _______♥___♥________ _____♥Valentine♥____ ___♥____Day____♥____ __♥______♥______♥___ __♥_____♥_♥_____♥___ ____♥♥♥_____♥♥♥_____

مونا

____♥♥♥_____♥♥♥_____ __♥_____♥_♥_____♥___ __♥______♥______♥___ ___♥___Happy___♥____ _____♥_______♥______ _______♥___♥________ _________♥__________ _______♥___♥________ _____♥Valentine♥____ ___♥____Day____♥____ __♥______♥______♥___ __♥_____♥_♥_____♥___ ____♥♥♥_____♥♥♥_____

مونا

سلام دوست قديمی خوبی؟ خوشحالم هنوز پيشم ميای.

رفیق

دستی به آغوش غروب دنیا می اندازی شکوفه ای گلی می شود و شب از بام ها و خیابان های شهر می گذرد جهان سودای حیات است و عشق که در بوسه ی زمین و دریا متولد می شود دالانی که لبخند می زند در ضربه های جنگلی که درمنقار پرنده ای پرواز می کند با درختان نیایش گر بی تفنگش و صلحی که اندیشه نمی خواهد هستی چه آرام است بی فشار پنجه ای بر گلو با بوسه ای بر لبان عشق که آغوش دنیا - در گرمای پوست و خون - زمزمه ای به ناتمامی ِ خود دارد زندگی را می نوازی - فاستو ! با بال های گشوده ای که خود شاخه ی سبزی است در بامدادی بی زخممرسی از حضورت .من از داخل پرانتزت خیلی خوشم اومد..دستت درد نکنه..منتظرتم..

دكتر مجتبي كرباسچي

سلام با " اشعار متنوع عاشقانه به مناسبت " والنتاين" از شاعران نامي و " گلدون دل ِ نازك و دیوونه من " ( دلنوشته قبلي ) بروزم منتظر حضور سبزتان هستم " صاحبدلان "

دکتر سینوحه

سلام عزیز.. این نوشته ها برای من به صورت عجیب غریبی میاد و دکمه سمت راست رو هم غیر فعال کردی که تا بتونم انکود رو عوض کنیم. فقط خواستیم بگیم مخلصیم و

سيد محسن

به نام حضرت دوست . . سخني را سالهاي سال پيش در برنامه با فرزانگان از مرحوم پرفسور محمود حسابي شنيدم كه فرمودند: قلب هر ايراني كه براي ايران نطپد بهتر هست كه هرگز نطپد. .. . اميدوارم كه اين ويلاگ همواره براي ايران قلبش در طپش باشد. . . در پناه حضرت دوست

سه تا سیب

سلام دوست عزیز خوبی مرسی از اینکه به فکر مایی ما هم تو رو دوست داریم راستشو بخوایی داریم آدرس وبلاگ رو تغییر میدیم که خبرشو تو وبلاگ میدم حتما بیایی ها منتظرتم شاد زی با وبلاگت سه تا سیب