مشهدمقدس

شهر مشهد ، مرکز استان خراسان ، با مساحت تقریبی دویست کیلومتر مربع ، در شمال شرق ایران و در حوضه آبریز کشف رود ، بین رشته های کوههای بینالود و هزار مسجد واقع است.

گرچه تاریخ شکل گیری شهری با عنوان مشهد به آغاز قرن سوم هجری ، یعنی مقارن باشهادت و به خاک سپاری پیکر مطهر حضرت رضا (ع) در آنجا بر می گردد ، اما منطقه توس که مشهد کنونی در آن واقع است تاریخی دیرینه دارد.

توس را از اینرو بدین نام خوانده اند که بنیان گذار و نخستین حکمران آن ، فردی به نام توس بن نوذر ، سپهبد نام آور کیخسرو پادشاه کیانی ، بوده است.

از تاریخ این شهر در قبل از اسلام ، به جز افسانه ای چند ، آگاهی چندانی در دست نیست ، ولی با توجه به اسناد موجود ، می توان حدس زد که این شهر در اواخر حکومت ساسانیان ، یکی از مرزداری های سر راه گرگان و نیشابور به مرو و بلخ ، و از ولایت های مشهور در خراسان بزرگ بوده است.

توس ، در دل ِخود شهرهایی داشته ، که نوغان و طابران از آبادترین آنها بوده و آورده اند که این دو شهر هزار قریه و آبادی را در برمی گرفته است.

جایی که اکنون به نام شهر توس معروف است و آرامگاه فردوسی ، حماسه سرای نامدار ایران در آن قرار دارد ، تنها بخشی از توس قدیمر است ، که بقایای ارگ و باروی نیمه ویرانی که مردم آن را قصر مامون می خوانند و بنای بزرگی که به بقعه هارونیه مشهور شده ، در آن پیداست. این محل ، در حال حاضر حدود بیست کیلومتری شمال غربی شهر مشهد است.

دیگر شهر بزرگ و نامدار توس ، نوغان بوده که اینک در دل شهر مشهد قرار دارد. یکی از آبادیهای پیرامون نوغان ، روستایی به نام سناباد بوده که آب و هوایی خوش و مطبوع ، کشتزارهایی پر بار ، قنات هایی سرشار و بوستانهایی شاداب و سر سبز داشته است.

در جغرافیای جهانگردی ، مکانهای مقدس مذهبی معمولاً به عنوان مراکز جلب مسافر محسوب می شوند . در ایران ، شهر مشهد بزرگترین مرکز مسافران مذهبی به شمار می رود . بیشترین تعداد مسافران ( بیش از 12 میلیون نفر) در فصل تابستان وارد این شهر می شوند.
آثار دیدنی و توریستی مشهد
آستان قدس رضوی (ع) ازعظیم ترین و باشکوهترین اماکن مذهبی ایران می باشد که حرم مطهر حضرت امام رضا (ع) در آن واقع شده است.

در این مجموعه ، بهترین نوع معماری و هنر اسلامی متجلی است.



موزه آستان قدس ، موزه قرآن ، موزه تمبر ، موزه باغ ملک آباد ، پارک ملت ، کوه سنگی ، پارک وکیل آباد ، خواجه مراد ، خواجه ربیع ، خواجه اباصلت ، گنبد خشتی ، گنبد سبز ، آرامگاه فردوسی (طوس) ، طرقبه ، بند گلستان ، شاندیز ، غار مغان ، آرامگاه نادر و موزه آن و چشمه گیلاس از نقاط مهم و دیدنی شهر و اطراف آن می باشد.
سوغات و مراکز خرید در مشهد
بازارهای قدیمی ، سنتی و سرپوشیده شهر مشهد که خود بخشی از تجارت و اقتصاد استان را به خود اختصاص داده است در بخش مرکزی شهر پراکنده می باشند.

به علاوه ، بزرگترین مرکز خرید مسافرین در بازار جدید رضا متمرکز شده که در آن کالاهای گوناگونی از صنایع دستی ، محلی و هنری خراسان مانند : فیروزه ، انگشتری طلا ، عطر ، زعفران ، نبات ، پوستین ، گلدوزی ، کفش و غیره عرضه می شود.

همچنین مجتمع تجارتی زیست خاور در اول خیابان دکتر شریعتی مشهد ، یکی از مراکز مهم تجارتی شرق ایران به شمار می رود.
پارک کوهسنگی
: یکی از مشهورترین پارکهای عمومی و زیبای مشهد می باشد که در دامنه کوههای جنوبی مشهد قرار دارد. این پارک دارای استخر و رستوران است.



بازار امام رضا (ع)
یکی از بزرگترین مراکز خرید و فروش مشهد است. در این بازار ، انواع سوغات مشهد از قبیل : فیروزه ، انگشتر عقیق ، طلا ، عطر ، زعفران ، پوستین ، مُهر ، سجاده ، تسبیح ، لباس و غیره عرضه می شود.
آرامگاه خواجه ربیع
در حاشیه شمالی شهر مشهد آرامگاهی به صورت هشت گوش در وسط باغ زیبایی قرار دارد که تاریخ ساختمان آن مربوط به قرن یازدهم ه. ق است و از بناهای مهم دوران سلطنت شاه عباس اول صفوی در خراسان به شمارمی رود.
مقبره فردوسی در طوس:
آرامگاه فردوسی شاعر نامی ایران در شهر طوس ، درباغی مصفاو پر از گل جای دارد.

 حرف دل با علی ابن موسی الرضا ...

چند لحظه بیشتر تا اذان صبح باقی نیست. صحن خلوته خلوت خلوت .

یه زائر تنها نجوا می کنه ، یکی دیگه هم یه گوشه نماز می خونه ، نسیم خنک همه فضای صحن را به هم وصل می کنه .

 عطر نماز با ذکر و نجوا که با هم مخلوط می شه ، یه صدایی صدای گریه ای ، نه ، ناله ای بلند می شه. همون جا نشسته ، سرش پایینه ، خودشه .

 دل ، یه دل خسته ، یه دل شکسته ، غریب و تنها شروع می کنه به حرف زدن . صدای ناله اون توی صحن خلوت می پیچه .

 ( آره ، می دونم که بین همه دل ها من از همه سیاه ترم ، پوسیده ترم ، از بی آبرویی خجالت می کشم سرم را بالا بگیرم . می دونم خیلی حقیرتر از اون هستم که باهات حرف بزنم. جسارت کردم و اومدم پیشت . می دونم خیلی بزرگی ، مهربونی ، پر از رحمتی و به حرف های من گوش می دی. همین قدر برای من کافیه . دیگه داشتم خفه می شدم ، این تنها راهی بود که داشتم . تو من را خوب می شناسی . واسه همین مطمئنم نمی تونم بهت دروغ بگم. یادته وقتی به دنیا اومدم چقدر قرمز و قشنگ بودم .

 خدا بهم گفت : دل تو مال منه ، تو پاکی ، پر از نوری ، مطهری ، مقدسی . برو و همه را به یاد من بینداز . برو و مواظب عقل ، گوش ، چشم ، زبان و دست و ... باش . برونگهبان حرم باش . وقتی رفتم صدام زد و گفت : دل ! یادت نره ، وقتی بر می گردی باید پر از عشق باشی . فقط عشق .

 من شاد بودم ، قرمز بودم ، به همه می گفتم دوستتون دارم . به همه می گفتم بفرمایید بیایید تو . روزها یک به یک برای من می گذشت . اما انگار خوشی ها دوام نداشت . یک روز یک دسته مهمان اومدند . نمی دونستم کی اند و چی اند . باهاشون دوست شدم . اون ها مریض بودند . اما من مواظبشون نبودم . با دست های کثیفشون روی دیوارام یادگاری می نوشتند . هر روز که می گذشت مهمان ها سیاه تر و کثیف تر می شدند . مهمانی ها ادامه داشت . کم کم من هم مریض شدم . دور و برم پر شد از دلهای مریض . کاشکی می دونستم این مهمان ها از کجا می یان و چرا مریض اند . اصلاً نمی دونم چرا اومدند توی حریم من . توی حریم پاک خدا .

 دل های سلیم بهم گفتند پرهیز کن . گفتم اشکال نداره ، خودم خوب می شم . حالم بدتر شد . بدی ها اومدند تو و در را پشت سر خودشون بستند . همه درها را بستند . قفلشون کردند . کلید اون را پیدا نکردم . یادته گفته بودی اگه نیکوکار باشم ، اگه همه را دوست داشته باشم ، اگه به کسی اخم نکنم ، خدا من را دوست داره . اما من یادم رفت . وای به حالم که همه دل ها را از خودم رنجوندم .. وای به حال من که خودم را اسیر کردم . هر روز سیاه تر می شدم ، ناخوش تر می شدم ، دردم می گرفت ، اما به فکر خودم نبودم ، به فکر هیچ کس دیگر هم نبودم .

 یه شب خواب خدا را دیدم ، اومده بود سراغم . بهم گفت : دل! داری چیکار می کنی ؟ تو مال منی . من دوست دارم . کجا داری می ری ؟ مگه نمی خوای یه روز برگردی ؟ یه نگاه به خودت بنداز ، تو که اینطوری نبودی . چرا به خودت سر نمی زنی ؟

 ز خواب بیدار شدم . گرفته شدم . دلم برای خودم سوخت . یاد قدیم ها افتادم . گفتم بر می گردم . اما دست و پام گیر بود . زنجیرم کرده بودند . قفل ها آهنی بود و سنگین . من کلید نداشتم . یاد دسته کلید افتادم . همون دسته کلید که خدا گفته بود هروقت قفل شدی با کلیدهای اون قفل ها را با کن . اما من گمش کرده بودم ، من دسته کلیدهام را فروخته بودم . باید یه کاری می کردم . رفتم سراغ چشم . بهش گفتم : بسه دیگه ، دیگه نمی خوام باهات باشم . خواهش می کنم هر چیزی را نبین . بهم پوزخند زد و گفت : دل بیچاره! دیگه دیره . اون ها سیاهت کردند . بهت قفل زدند . حالام که رهات کردند . دیگه دیر شده . تو تنها موندی!

 بغض کردم . رفتم پیش گوش . صدام را نمی شنید . هر چی فریاد زدم نشنید . داد زدم : گوش بسه دیگه . نمی خوام بشنوم . بهم گفت : خیلی گوش خراش شدی . حرف نزن . عصبانی شدم .

 رفتم پیش زبان . کر شدم ، یه لحظه استراحت نمی کرد. گفتم : زبون می شه ساکت باشی ؟ بسه دیگه ، چقدر دروغ می گی ، غیبت نکن ، جواب خدا را چی می خوای بدی ؟ بهم گفت : تو اگه بیل زنی ، زمین خودت را شخم بزن . یه نگاه به خودت بنداز . پر از کینه ای ، پر از نفاق ، بخیلی ، حسودی و ... . گفتم : بیهوده نگو ، مؤدب باش . گفت : من را نصیحت نکن ، افسار من دیگه دست تو نیست . درمانده شدم .

 رفتم پیش دست . بهش گفتم : تو با من باش ، دزدی نکن ، خیر باش ، نیکی کن ، صدقه بده. گفت : بهت نمی یاد . من کار خوب بلد نیستم . گفتم : خدا دوستت داره ، بیا و برگرد ، بدی ها را بگذار کنار . گفت : من بد نیستم . هر کاری کردم ، من نبودم . تو بودی ، تو کردی .

 کسی باهام نبود . ترک خوردم . شکستم . باهاشون قهر کردم . با خودم و خدا هم .

 گفتم : خدا! اگه من را دوست داشتی اینجا نمی فرستادیم . سر راهم دوستای خوب می گذاشتی . منتظرم می موندی.

 صدایی گفت : من بودم ، من گفتم . تو ندیدی ، تو نشنیدی ، تو نخواستی .

 توجه نکردم . رفتم توی سطل پر از روغن سیاه ، پر از کثیفی ، پر از لجن . دیگه پیشه ام شده بود مردم آزاری . صبح به صبح می رفتم قفل و زنجیر برای خودم می خریدم و شب به شب می شمردمشون .

 اما من تنها نبودم . کنار من و قلب های مریض ، اون دورترها قلب های دیگه ای هم بود ، قلب های قرمز و سالم ، قلب های پاک . اون ها را که می دیدم حسودیم می شد . می خواستم اون ها هم مریض بشند . رفتم سراغشون ، بهشون سنگ زدم ، اذیتشون کردم ... اما اون ها بهم لبخند می زدند .

 چی شنیدم ؟ اون ها گفتند : من را دوست دارند . مدت ها بود این حرف ها را نشنیده بودم . عشق ...

وای ، من با خودم چیکار کرده بودم ؟ چی بودم ، چی شدم ؟

 می شنیدم خدا هم بهم می گفت : دل برگرد . روح پاک من برگرد . سفید برگرد . تو خوشبویی . رنگ ایمانی . برگرد .

 زنگ زده بودم . گفتم : آخه چطوری ؟ با چه رویی ؟

 قلب های سلیم بهم گفتند : تو دسته کلیدت را گم کردی اما شاه کلید که هست . شاه کلید را بگیر و قفلت را باز کن . شاه کلید را که گرفتم ، توش عکس یه گنبد بود ، یه گنبد زرد ، یه پنجره فولاد ، یه عالمه دخیل و یه صدا ...! که می گفت : تو یه زائری! برو .

 این شد که بارم را بستم اومدم اینجا . شاه کلید من! امام مهربون من! می دونم که صدام را می شنوی . خیلی شرمنده ام . نمی تونم سرم را بالا بگیرم . ببین چطور تنها شدم . من موندم با این قفل های سرد و آهنی . گفته بودی به همه یه جور نگاه می کنی . گفته بودی اگه دلت شکست ، گریه ات گرفت ، مطمئن باش من باهاتم . حالا خیلی آرومم . چون می دونم دیگه تنها نیستم . تو با منی . حرفام دیگه تموم شده . فقط ته حرفم می خوام بگم : بیا ، حساب من اینه . حالا تو را به خدا ، به حق همه دل های پاک ، ضامنم بشو . قول می دم دیگه شرمندتون نکنم . قول می دم دیگه هر کسی را وارد حرم امن خدا نکنم . قفلام که باز بشه ، سیاهی های صورتم که بره ، پاک که شدم ، فقط می شم خونه عشق ...

 امام من! رئوف من! کلید همه قفل های بسته من! اگه قفل پاهام را باز کنی تا آخر عمر غلامتم . )

 توی همین حال و هوا بود که دل خوابش برد . توی صحن دیگه هیچ کس نبود . فقط دل بود . دل مجروح .

 شاه کلید اومد . همون امام رئوف . اومد همه قفل هاشو باز کرد . دستی به سر و روش کشید . پاک و تمیزش کرد . پیش خدا براش دعا کرد . خیلی دعا کرد .

 صدای اذان توی صحن پیچید : الله اکبر ، الله اکبر.

 دل یهو از خواب بیدار شد . سبک شده بود . خالی شده بود . دیگه قفلی به پاش نبود . صورتش پاک و پر از نور شده بود . از شادی گریه اش گرفت . یه نگاه به گنبد طلایی انداخت .

 گفت : امام رضا! امام رضا! حقا که شاه کلیدی . شاه کلید همه قفل ها . برای همه دل ها . قول می دم از این به بعد خیلی مواظب خودم باشم . قول می دم امانت دار خوبی باشم .

 صدا اومد :اشهد ان محمداَ رسول الله ... دل ساکت شد . با تمام وجودش فریاد زد : درود باد بر پیامبر و خاندان پاک و مطهر او ...........

اگر آن ضامن آهو بدست آرد دل ما را

به چشم آهویش بخشم همه دار و ندارم را

در جوار امام مهربانی ها اباالحسن الرئوف دعاگویتان هستم.

یاحق

 

پروژه قطار شهری برای شهروندان مشهدی از یک رؤیای ملی به یک کابوس تبدیل شده است، ک ابوسی که در وقت کشی های سرسام آور روزانه گویی تمامی ندارد.از زمانی که اولین کلنگ ا ین پروژه به زمین خورد مردم به امید شنیدن سوت قطار شهری تمام ناملایمات آن را به جان خریدند و محدودیت های ترافیکی را تحمل کردند. اکنون دیرزمانی است که پروژه، پیشرفت لاک پشتی خود را هم از دست داده است و در این شرا یط دیگر مردم صبر خود را از دست داده اند.بدقولی پشت سر بدقولی در تبیین اهداف پروژه قطار شهری مشهد آمده است:صرفه جویی در مصرف انرژی به ویژه کا هش وابستگی به سوختهای مایع و حل مشکلات ترافیکی شهر مشهد.گفته می شود صرفه جویی ارز ی حاصل از راه اندازی خط یک قطار شهری مشهد در سال 7میلیون و 387هزار و 600دلار می ب اشد.اگرچه در ابتدای کار در نیاز شهر مشهد به چنین پروژه ای و میزان کارایی آن در شهری با شرایط مشهد شک بود اما سرانجام عملیات اجرایی این پروژه در سال 1379 کلید خورد و پیش بینی شد کل مسیر در سال 1383 راه اندازی شود.در کتاب آیینه تلاش در نظام شورایی ب ا ذکر این زمان ها، پیش بینی شده است مسیر همسطح در سال 1382 به بهره برداری برسد، اما دیدیم که چنین نشد.

میدان شهدا را به نوعی می توان یکی از برگهای مهم شناسنامه مشهد تلقی کرد که به دلیل قدمت و موقعیت استراتژیک آن در جغرافیای شهری مشهد از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است، میدان شهدا در مرکز شهر مشهد واقع شده که از شرق به حرم مطهر حضرت علی بن موسی الرضا (ع)، از شمال به خواجه ربیع، از جنوب به خیابان دانشگاه و تقی آباد و از غرب به خیابان توحید منتهی می‌شود.میدان شهدای دیروز در مرکزی‌ترین نطقه شهر امروز به طرح عمرانی بزرگ و تاثیرگذار تبدیل شده ، که در دل خود حدود 48 پروژه ای کوچک و بزرگ را متولد و بزرگ می‌کند.این پروژه با توجه به ویژگی هایی که دارد از پروژه های منحصر به فردشهری در کشور به شمار می اید به طوری که تصوری جدید از مشهد برای زائران ایجاد خواهد کرد . بخش مرکزی میدان شامل 5/12 هکتار و بخش هشت آباد شامل 5 هکتار و بخش محدوده صاحب الزمان شامل 5 هکتار است که دارای تأسیساتی شامل بازار روز ، اماکن اقامتی تجارتی و فضای سبز و دو زیرگذر است خیابان خواجه ربیع را به خیابان دانشگاه و خیابان امام خمینی را به خیابان هاشمی نژاد متصل خواهد کرد.
همچنین در این پروژه پایانه مسافربری ، توسعه و بهسازی مسجد حوض لقمان ، توسعه ساختمان شهرداری و ایجاد تالار شهر پیش بینی شده است که جمعاً هزینه طراحی آن ۴ هزار و 500 میلیارد ریال پیش بینی شده است .

طرح ویژه میدان شهدا به منظور دستیابی به چهار هدف اصلی زیر تحقق خواهد پذیرفت:
الف – ساماندهی وضعیت آشفته میدان به منظور احیای جایگاه شاخص آن در مرکز شهر مشهد و در مجاورت مجموعه حرم مطهر امام رضا (ع)
ب- روان سازی حرکت سواره و ایمن سازی حرکت پیاده در میدان
ج – تجدید ساختار فضایی و کالبدی میدان به مثابه یک فضای مدنی اصلی شهر و مجاورت ساختمان شهرداری مشهد
د- ایجاد سیمای شهری موزون و مطلوب که هویت شهری و خاطره شهروندی را تقویت می کند

محرم صِِفر که مِشه حال و هوای شهر هم کم کم عِوَض مِره،شهرداری تو بولوارا پرچم مِزِنه و هیئت ها شروع مُکُنن به سیاهی زِدَن و مراسم گیرفتن.البته ای چیزا تقریبا تو تِمام شهرهای ایران یکیه و باهم فرقی چندانی نِدِره،ممکنه یَک خُورده تو انجام مراسم و با هم فرق دِشته باشن.اما بعضی چیزایم هست که فقط مخصوص یَک جای خاصه با مردم خاص خودش.مِثلا سینه زنی و مداحی مخصوص بوشهریا یا او تِجمعِ بزرگ ترکای زنجان تو محرم.تو مشهدم ای ایام مردم یَک کارایی مُکنَن که فقط مخصوص همی شهره،یکی از کارای معروف ما مشهدیا شله دِدَنه.وارد محرم که مِرِم هیئتا و مسجدایم کم کم دست بکار مِرُن ،بهر حال عزادارای امام حسین رِ باید سیر کِرد نِمِشه که اخر شب گوشنه یُ تشنه بِرَن خانشان!تو مشهد بِره شام یا نهار دِدَن علاوه بر غذاهای معروف مثه مرغ،قیمه،عدس پلو،چلو کِباب و….یک غدایی دیگه ای هم هست به اسم شله.اگر بُگُم ای شله پر طرفدار ترین غدایِ ای روزای تو مشهد دروغ نِگُفُتم،البته ایم دلیل خاص خودش رِ دِرِه.اول ایکه شله درست کِردنش سخته،همه نِمتِنَن.خانم های حالایم که بِگِردم اشپزی بِلَد نیستن،تنها کاری که یاد دِرِن مانیکور کِردنو،های لایت کِردَنُ و دوباره رنگ ساژ کِردن همو موهایی که یَک ماه پیش رنگشان کِردَن(البته همشان نِه ها! بعضیاشان 99.9%)

کلیپ بسیار زیبا از مشهد(برای انهایی که سال هاست از مشهد دورند)

اینجا کلیک کنید

/ 16 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رضا

با سلام و درود بر شما و قلم توانمندتان بسيار زيبا و شيوا و پرمحتوا و آموزنده مثل هميشه آرزوی موفقیت روز افزون و تندرستی و کامروای شما را دارم در پناه حق ... با همه لحن خوش آوایی ام در به در کوچه تنهایی ام ای دو سه تا کوچه زما دورتر نغمه تو از همه پرشورتر کاش این فاصله را کم کنی محنت این قافله را کم کنی کاش که همسایه ما می شدی مایه آسایه ما می شدی هر که به دیدار تو نائل شود یک شبه حلال مسائل شود دوش مرا حال خوشی دست داد سینه مرا عطشی دست داد نام تو بردم لبم آتش گرفت شعله به دامان سیاوش گرفت نام تو آرامه جان من است نامه تو خط عوان من است ای نگه ات خواستگاه آفتاب بر من ظلمت زده یک شب بتاب پرده برانداز زچشم ترم تا بتوانم به رخت بنگرم ای نفست یار و مددکار ما کی و کجا وعده دیدار ما [گل]

فریدون ضرغامی

سلام از مطلب این پست لذت بردم وافسوس خوردم ای کاش هفته قبل این نوشته آمو زتده را می خواندم .ودر سفر به مشد مقدس از مفاد آن استفاده می کردم .جای شما خالی ایام سو گواری را با خانواده در مشهد بودم وبه آستان بوسی حضرت رضا(ع)نائل گردیدم. به روزم با تنهای تنها و بودای ایران.حضور ضمارا مغتنم می شمارم

رضا

با سلام و درود فراوان بر شما دوست عزیز و گرامی و قلم توانمندتان و آرزوی تندرستی و سعادتمندی شما در تمامی مراحل زندگانی ، باستحضار حضرت عالی میرساند کلبه درویشی حقیر با مطلبی آموزنده با عنوان. ..".نفت و زندگی نفتگران."...بروز شده است ..خوشحال خواهم شد دیدن کنید و نظرات ارزشمند خود را مرقوم فرمائید ، مثل همیشه منتظر قدمهای سبز و حضور گرمتان هستم .... کاش می شد راه انسان بودن را به همه آموخت ....کاش می شد راه خوب بودن را به همه آموخت...کاش می شد دلی را شاد کرد ..برلب خشکیده ای یک غنچه کاشت..کاش میشد با کلامی سرخ و سبز ..یک دل غمدیده را تسکین داد.. .....................درپناه حق و خدا نگهدارتان [گل]

خبرنگار خراسان

سلام بچه مشهد ممون كه سر زدي عذر مي خوام، چند روزي مشهد نبودم، مسافرت رفته ببودمك. يا علي

رضا

سلام و درود بر شما و تشکر به خاطر حضورتان در کلبه درویشی حقیر و دوم بخاطر متن واقعی و حقیقت تلخ و پنهان جامعه را نوشتدید متاسفانه وجود دارد ....دقیقا .....نمیدونم ولی شخصا معتقدم وقتی فقر و بیکاری زیاد شود نتیجه های اینچنین دارد و هزینه بالای داشنگاهها و اینکه در حال حاضر نیز همه مدرک گرا شدند ولی بدست اوردن این مدرک به چه قیمتی خدا می داند ...فقط می تونم واقعا متاسفم و شرمسار .....برایتون بهترینها را از صمیم قلب آرزو میکنم ....در ژناه حق و خدا نگهدارتان ......... [گل]

AZAR

[لبخند][گل]

آزاد اندیش

سلام دوست عزیز شما را به خواندن بحث آیا هنوز نباید گفت؟!!(بحثی در نادانسته های ارتباطات دو جنس مخالف) در وبلاگ تازه تاسیسی که یک دوست خوب و عزیز به من کادو داده دعوت می کنم. مطمئنم حرفهای گفتنی زیادی دارید. خوشحال میشم در بحث شر کت کنید و اگه مایل بودید دوستانتون رو هم به شرکت در بحث دعوت کنید [گل]

افسون کودک طبیعت

♥ღ♥ ... عشق آلوچه نيست که بهش نمک بزني ... دختر همسايه نيست که بهش چشمک بزني... غذا نيست که بهش ناخونک بزني... رفيق نيست که بهش کلک بزني... عشق مقدسه , بايد جلوش زانو بزني ... ♥ღ♥