نامه شیرین به فرهاد فروردین 84

چقدر امشب دلم گرفت...نمونده درمن نفسی دیگر...خسته بیقرارم

گریه بی بهانه دارم...شک وشکایت وگله از روزگارو دوستان دارم...

تو فکر دوره کردنه عکسهای یادگاری ام باتو...درد دل وبه کی بگم

دلم گرقته از قفس...!گریه بیصدا دارم....مقصد من کجاست...چرا یه

خط فاصله بین من و تو افتاد..جدایی بین ما چرابه چه جرمی.. چرا؟

چرا؟زندگی شاید همین باشد: یک فریب ساده وکوچک وان از دست

 عزیزی که تو دنیا را جز برای او وجز با او نمی خواهی...گمانم

زندگی باید همین باشد...رهایی کو؟من از من می ترسم!...من از

نارفیقانه بودن می ترسم...راستی تو هنوز هم به یاد من

هستی !..پروانه سوخت...شمع فرو مرد...شب شکست...ای وای

 من .که قصه دلم ناتمام ماند...

 

سلام...

یه سلام پر رنگ یه کمی هم بی رنگ

خیلی وقته که دیگه بارون نزده

رنگ عشق دیگه توی این خیابون نزده

خیابون نتونسته بشوره غماشو ار روی کفش

 خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده

قلبم از دوری تو بدجوری دل تنگ شده

بعد اون بارون زیبا که منو شستو وپاک کرد

دیگه هیچی واسه من تو نمی شی

خیلی وقت که دیگه بارون نمی یاد

دل من دیگه کثیف شده

در انتظار به بارون می مونه

تا بیاد غبار غم رو بشوره

بیاد دلمو صفا بده به مهر تو

اما کی خدا بارون می زنه؟

این دیگه فکر نداره

وقتی خدا بخواهد همه چی درست می شه

خوابم می یاد..منم می خواهم بارون باشم واست

بیام توی  اون دل قشنگت بمونم

بیایم ومثل بارائن بشینم روی گونه هات

بیامو جاری بشم روی لبات

می خواهم بارون بمونم تا ببوسم لباتو

برای دیدن تو من حاضرم بمیرم...

*************************************

 

 

پشت این پنجره ها یه نگاه خسته بود

که دلش گرفته بود..نمی دونست گریه کنه یا بمیره

اگه گریه می کرد سکوت تنهاییش شکسته می شد

اگه می میرد تنها ترین تنها می شد

تصمیم گرفت بمونه...بمونه بی گریه وآه

بمونه تا ببینه کی میشه ای تنهاییها بمیره

توی دنیا کسی را نداشت...توی دلش تنهای تنها بود

یه دفعه اومد قاصدک خوش خبر...خبر اورد دارن می رن

خبر اورد قصه دیگه تموم می شه..خبر اورد گریه دیگه سر اومده به

جائش شادی اومده..تا اومدم بگیرمش یه دفعه باد زد وبردش

هرچی دنبالش دویدم ...هرچی صدائش کردم

ولی بی فایده بود...داد زدم قاصدک قاصدک چرا داری می ری

چرا؟ مگه نگفتی پیشت می مونم

می بینی که خودم اسیر باد شدم:بهم گفت

اونجا بود که منو اسیر خودش کرد ولی چه فایده

رفتو منو تنها گذاشت ...حالا شدم تنهای تنها

تنهاترین تنهایان...گریه می کنم اشک می ریزم ولی خوشحال که

اسیر دست باد نشدم

 

 

 

یه سلام پر از درد وخستگی...جه قدر دلم گرفته

مثل نسیم بارون مثل گلای قالی...که اسیر شدن توی صفحه خالی

که پر از رنگو ریاست ...پر از وسوسه یه عشق تازه

همه میان پا می زارن روشو می زن...می یان رد می شن بی تفاوت

نمی گن گلای قالی حس دارن نمی گن گناه دارن

همه شدن بی تفاوت ..همه شدن به گرگ و ما شدیم بره تو صحرا

ما دویم او می دود..اخر قصه هم همیشه می مونه...هر کس

تونست تنده بدوه پرنده می شه...وهمیشه هم گرگه پرنده می شه

یعنی میشه یه روز همه چی برعکس بشه؟...یعنی می شه؟

                              غریبه آشنایی من

  (کاش روزگار تو از من نمی گرفت...ولی میدونم خدا ازتو مواظبت

   می کند...بخدا طاقت این  دوری ندارم...)

                                              صلیب نقره ای شکست

بعد این نامه (فرودین ٨۴) برای همیشه به اجبار رفت (شوهر)

وپنج سال هنوز نتوانست یادش فراموش کنم وهنوز منتظرش....

/ 11 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شراره

خنده بر لب ميزنم تا كس نداند راز من ورنه اين دنيا كه ما ديديم خنديدن نداشت

عالم ملکوت

در روز واپسین آن هنگام که حکم بپایان رسد شیطان با یاران خویش خواهد گفت ، خداوند در دنیا به شما وعده حق داد و من وعده بر خلاف حقیقت دادم . من در انجا بر شما تسلط و زور نداشتم جز آنکه شما را به سوی گناه خواندم و شما به اختیار پذیرفتید پس نه مرا ، بلکه خویشتن را ملامت کنید ، امروز نه توان فریاد رسی از شما دارم و نه شما قدرت نجات من ، و براستی من پیش از این آنچه را شریک خدا می شمردید کافر بودم ( سوره مبارکه ابراهیم ایه 22 ) [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] [لبخند] سلام بر دوست ملکوتی خود ... بالاخره مطلب شناخت شیطان هم در عالم ملکوت درخشید و منتظر است تا با حضور شما و شناخت کافی شما از دشمن ازلی خود بر صورت ابلیس سیلی بزنید .... بلی ابلیس هنوز هم کینه بنی بشر را به دل دارد [لبخند]

رضا

السلام عليك يا ابا عبدالله و علي الارواح التي حلت بفنائك عليك مني سلام الله ابداً ما بقيت و بقي الليل و النهار و لاجعله الله اخر العهد مني لزيارتكم... سلام بر حسین ,سرور و سالار شهیدان...فرا رسیدن ماه محرم ماه درس رشادت و شهامت از حسین ابن علی علیه السلام و یاران باوفایشان را بشما و تمامی مومنان ره رووان آن امام بزرگوار ...تسلیت عرض می نماییم ....هر چند تمامی قلمها ی دنیا هم بنگارند باز مصیبت حسین (ع) و یاران او را آن طور که باید نوشته نخواهد شد .....پیام عاشورا که با خون سید الشهدا بروی زمین گرم نی نوا نوشته شد از یاد مبرید .....اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید .......اجرتون با بانوی بزرگ دو عالم بی بی فاطمه زهرا (س) و زینب کبرا (س) ....التماس دعای خیر ...یا حق ......... [گل]

ترنم

سلام مسعود جان عشق ... برای رسیدن به عشق گاهی باید از خواسته ها گذشت واژه ی آه را درکشید و سرکشید...عشق احساسی است که در انسان روح را پرورش میده بزرگ می کنه و سبک...گاهی به قیمت عمری حسرت ... اگه دوستش داری همیشه به یادش باش اما رهاش کن زیبایی عشق به جرئت رهاکردنشه... امیدوارم دلت جایی آرام بگیره و مامنی ییدا کنه برای زندگی

رضا

با سلام و درود فراوان بر شما دوست عزیز و گرامی و آرزوی تندرستی و سعادتمندی شما در تمامی مراحل زندگانی وبا توجه به فرا رسيدن ايام شهادت اباعبدالله حسين سرور سالار شهيدان تاريخ بشريت و آرزوي قبولي عزاداريهاي شما در درگاه حق باستحضار حضرت عالی میرساند کلبه درویشی حقیر با مطلبی آموزنده با عنوان. .."..من حسينم فرزند پيامبرم منتظر ياري شما !!؟ ."...بروز شده است ..خوشحال خواهم شد دیدن کنید و نظرات ارزشمند خود را مرقوم فرمائید ، مثل همیشه منتظر قدمهای سبز و حضور گرمتان هستم ...ز بردباري خورشيد بسي عجيب باشد...كه ذره ذره نگرديد در عزاري حسين ...بهانه شمع بود صادقانه پروانه ...كند به شيوه عشاق جان فداي حسين ...و آن گنجينه شهر مدينه ...نصيب خاك پاك كربلا بود......التماس دعا و خدا نگهدارتان [گل]

صبا

وقتی نوشتید صلیب نقره ای شکست احساس کردم صدایش را شنیدم همین است دیگر!!!!

رضا

سلام بر حسین سرور و سالار شهیدان .....و درود بر شما و قلم زیبایتان و متن زیبا , معنوی و با محتوای بود ..هر چند تمام قلمهای دنیا هم بنگارند باز مصیبت حسین (ع) و یاران او آن طور که باید نوشته نخواهد شد . پیام عاشورا را از یاد نبرید ...اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید ...لذت معنوی از دست نوشته های شما بردیم .اجرتون با بانوی بزرگ دو عالم بی بی فاطمه (س) وامام حسین (ع) و زینب کبری (س)....... التماس دعای خیر...... [گل]

رضا

کشتي شکست خورده ي طوفان کربلا...در خاک خون طپيده ميدان کربلا ...گرچشم روزگار به او زار مي گريست ...خون ميگذشت از سر ايوان کربلا...نگرفت دست دهر گلابي به غير از اشک ....زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا ....چون خون ز حلق تشنه ي او برزمين رسيد..جوش از زمين بذروه عرش برين رسيد ..نزديک شد که خانه ي ايمان شود خراب ....ازبس شکستها که به ارکان دين رسيد...هست از ملال گرچه بري ذات ذوالجلال ..او در دلست و هيچ دلي نيست بي ملال ...جمعي که زد بهم صفشان شور کربلا....در حشر صف زنان صف محشر بهم زنند..عرش آن زمان به لرزه در آمد که چرخ پير ..افتاده در گمان که قيامت شد آشکار ...شد وحشتي که شور قيامت بباد رفت..چون چشم اهل بيت بر آن کشتگان فتاد....... [گل]

غریب آشنا

فراموشش کن گلم فراموشش کن اون الان ناموس و همسر یه نفر دیگه ست به زندگیت برس