فرشته

من امشب باز تنهایم

من امشب باز تنهایم من امشب درد در سینه نهفته دارم قلب من آکنده از رنج و غم وآه و فغان دگر طاقت نمی آرم من امشب باز تنهایم و در فکر فرار از آن همه نامردمی های زمان در فکر آن طفل صغیر ژنده پوش در فکر آن شاه غنی روزگارمن امشب باز تنهایم ودر اندیشهء فکری محال تاکنم لطفی بر آن مردمان پر ملال لیک از بخت بد ِ این روزگار محو گشتند روشنی های جهان کور گشتند مردمان بی زبان تیره شد این مأمن مهر و جلال هر کسی در فکر آمال حرام دیگری غافل ز احکام حلال دور از انسانیت دور از روحانیت من نیز افسرده ز اوضاع نابسامان در پی اندیشه ای نو بهر بنیاد جهان می کنم ذکر و ثنا می دهم سَر بانگ مناجات و دعا که: ای خدای پر عطاسَلوَتی ده این دل بشکسته را مرهمی ده این علیل و خسته رابار الهی بندگان خاک درگاهیم حفظ فرما از وجود ناعِقین عفو فرما   بخششی شایان نما غوطه ده در بحر غفران پاک فرما از خطا توئی بخشنده و مهربان و توئی آمرزنده و مستعان...

****************************************************



به دستهای کوچک بچه ها وقتی گرم ساختن آدم برفی یخ میکنند و حتی از زیر دستکشهای رنگی و بافتنی سرخ میشوند فکر میکنم به دستهایی که میشود از فرط مهربانی بوسیدشان به دستهایی که هنوز بوی اسکناس نگرفته اند به دستهایی که هنوز مانده تا مثل آدم بزرگها یاد بگیرند جفا کنند دستهایی که هنوز به امضای مرگ کسی روی کاغذ ننشسته اند و برای التماس به کسی قلم به دست نگرفته اند دستهایی که هنوز روی رخسار کسی به ضرب فرود نیامدند دستهایی که هنوز به خون کسی آغشته نشدند دستهایی که هنوز چشم کسی به آنها نیست برای خرجی دادن , که همین نگاه به آنها جواز بدهد دست به هر کاری بزنند دستهایی که نهایت کاری که کرده اند توی جشن تولد هم سن و سالانشان تا سر حد سرخ شدن بهم خوردند و شادی آفریدند یا گیس بلند دختری که عروسکشان نمیدهد را کشیدند دستهایی که هنوز حنای زندگی رنگشان نکرده دستهایی که با همه ی کوچکی بزرگ اند و پر سخاوت
دستهایی که هنوز برای عقد پیمانهای دروغین برای اعلام همراهی که عمرش به کوتاهی یه پلک زدن است ژست مودت به خود نگرفته انددستهایی که هنوز یاد نگرفته اند میشود به نشانه ی رد به سینه ی کسی کوبیده شون کاش اینقدر بچه ها برای بزرگ شدن برای این همه تغییر کردن برای یاد گرفتن همه ی این بدیها شتاب نمیکردندکاش اینقدر زود یادشان نمیرفت که یک روزی با....
*********************************************************
بهترین فرشته ها همین شیطان بود. مرد و مردانه ایستاد و گفت: ((نه، سجده نمی کنم، تو را سجده می کنم اما این آدمکهای کثیفی را که از ((گل متعفن)) ساخته ای، این موجود ضعیف نکبتی را که برای شکم چرانیش خدا و بهشت و پرستش و عظمت و بزرگواری و آخرت و حق شناسی و محبت و همه چیز و همه کس را فراموش می کند، برای یک شکم انگور یا خرما یا گندم، گوسفند وار پوزه اش را به زمین فرو می برد و چشمش را بر آسمان و بر تو می بندد، سجده نمی کنم، این چرند بد چشم شکم چران پول دوست کاسبکار پست را سجده کنم؟ کسی را که به خاطر تو، برای نشان دادن ایمان و اخلاصش به تو، یک دسته گندم زرد و پوسیده را به قربانگاه می آورد؟ برادرش را می کشد ...؟ نمی بینی اینها چه می کنند؟ زمین و زمان را به چه کثافتی کشانده اند؟ مسیح و یحیی و زکریا و علی را بی رحمانه و ددمنشانه می کشند، تنها به علت آنکه ((می توانند))، نه، تنها به علت آنکه ((شخصیت بزرگ، روح بلند و انسان پرشکوه)) تحملش برای ((اشخاص حقیر، ارواح زبون و آدمکهای خوار و ذلیل)) شکنجه آور است و احساس بودن آنها عقده های حقارت و پوچی را همچون ماران خوشه دار به خشم می آورد و دیواره جانشان را نیش می زنند و از شدت درد دیوانه و هار می شوند و آنگاه با کشتن و سوختن و پوست کندن و شمع آجین کردن آنها که بودنشان برای این زبونان جرم است آرام می گیرند، لذت می برند و شفا می ........آری، من از نورم، ذاتم از آتش پاک و ذلال و بی دود است، من این لجن های مجسم پلید پست را سجده کنم ...؟
***************************************************

لحظه دیدار نزدیک است .
باز من دیوانه ام، مستم .
باز می لرزد، دلم، دستم .
باز گویی در جهان دیگری هستم .
های ! نخراشی به غفلت گونه ام را، تیغ !
های ! نپریشی صفای زلفم را، دست!
آبرویم را نریزی، دل !
- ای نخورده مست -
لحظه دیدار نزدیک است .
***************************************************
ایستاده بود
نظر دوخته دورنمای گذشته
چشم براه آینده
گوشش طعم صدای آشنایی را می چشید
صدای غریب گذشته
نوای دلتنگ گذشتگان
...دوستان
طعم گس نشخوار خا طرات
طعم تلخ یاد عکس های دسته جمعی
او بر افروخته
چرا دست روی عکس می گذاری؟
... جای انگشتی که بر محبوب عکس هایش نشسته
غافل از جای انگشتان زمانه
دم به دم
بر دل زندگی
فراموشی را به خاطر می آورد
نسخه شفا بخش تمام آشناییهای نیمه تمام
حق را به فراموشی می دهی یا عاطفه؟
مگر حق را در یافته ای که در پی تقسیمش هستی؟
های فلانی
نشسته بود
گرد سالیان بر تن
گوشش دیگر یارای شنیدن نداشت
وطنین گذشته در گوشش
چشمانش سوی دیدن نداشت
و تصویر ها روشن تر از هر گاه
راستی محبوب عکس هایت کدام بود؟
زهر خندی بر لبانش می نشیند
دوران عکس های سیاه و سفید گذشته است
و هنوز حق
بین فراموشی و عاطفه در نوسان
***************************************************


با همین لبخندهای لاغر، عبور میکنم از حادثه های سرد.می آیم و می مانم تا مکرر شود حدیث این حضور.اینجا هنوز هم میشود بوی اقاقیها را استشمام کرد،میشود کناردستهای خورشید چرتهای طلایی زد،هنوز هم میشود تو را دزدکی نگاه کرد و از زیبایی لبهایت شاعر شد.آب جریان دارد، با همان تقدس ناب،بیا غبار غربت را بشوییم.بیا سایه ها را با هم قسمت کنیم و به آسمان زل بزنیم،هنوز هم میشود از پروازچکاوک ها برای خوشبختی الهام گرفت.چشمهایت را به من بسپار ،میخواهم تو را با خود به دیدن شگرف ترین راز هستی ببرم.پیله را نگاه کن!چه انتظار سبزی میکشد کرم برای کمال،بیا کنار هم ثانیه های انتظار را برداریم،آسمان نزدیک است،با هم که باشیم بالا تر میرویم ،چه باکی از طوفان؟ما شانه های هم را داریم.در اوج که باشیم سخاوتمندتریم،آبی تریم ،خدایی تریم.بیا صورت احساسمان را بتکانیم،کودکان فقیر شهر لبخندهای ما را به نرخ جان خریدارند،با هم که باشیم زمستان حریف ما نیست.هنوز هم میشود فاصله ها رادزدید، میشود سبد سبد عاشق شد،میشود آشتی کرد،میشود آشتی داد.بیا پُلهای رابطه را از نو بسازیم،بیا تا دیر نشده از قلبهای هم عیادت کنیم. هنوز هم میشود به پیله های تنهایی هم سری بزنیم،تا پروانه شدن راهی نیست اگر الماسهای عاطفه را از هم دریغ نکنیم.نگاه کن،انگار همه میخواهند من و تو مسیر دستهایمان را پیدا نکنیم. تا وقتی این فاصله هاهست ،پشتمان به سوزی میلرزد.با همین پاهای خسته به استقبال دیدگانت می آیم جاده های سبز قدمهای ما را فریاد میزنند.
/ 33 نظر / 33 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سحر

خوشحال میشم به منم سر بزنی[گل]

سحر

منتظرم[لبخند][گل][ماچ][خداحافظ]

AZAR

به رزم [گل]

صبا

سلام. نوشته های قشنگی بود مثل همیشه بی تکلف و از اطراف وخواندنی. اره میشه فاصله ها رو برداشت ولی نه همه رو. محبت محبت میاره، عشق عشق، و فاصله فاصله میاره. شاد باشی[گل]

مروارید عرفان

سلام دوست خوب و مهربانم [گل] شدیدا خسته و بیحوصله ام و خواندن مطالب متنوع و دلنشینت چون همیشه بمن آرامش و انرژی میدهد . خداوندا ، هر روز به افکار و آرزوهایم بیا . به رویاهایم و در خنده ها و اشکهایم از سر لطف و عشق ، هروز و هر لحظه با من باش ! همواره دلت شاد و غمت بر باد .[قلب]

مهدی-××-دفتر عشق

عشق داستان غم انگيزي است كه با بيان ان چشم ها از اشك دريا مي شود.دل ها از درد شكسته مي شود و چهره ها از غم چروكيده.......... روزهاي روشن و غروب هاي دلتنگ من مي انجامد و عاشقان بي گناه در پنجره ي اه عشق چه اسان جان مي سپارند.

ارام

سلام.بالاخره بعد چندروز غیبت اپ کردم.مرسی از اومدنت.موفق باشی.با راز مرگ اپم ومنتظرم[گل]

ترنم

سلام مسعود عزیز اونقدر دستت مثل همیشه پره که ........... از تصویر قشنگ دخترک با آرزوی پروازت ...بگم از جاده ای که هوس قدم زدن را ایجاد میکنه یا یا نگاه عرفانی و زیبایت به ابلیس......... لذت بردم [گل]

حريم

عالي بود دوست من ايووووووووووووووووووووووووووول[گل][ماچ][قلب]