جامعه امروزمن

وقتی که روبروی ویترین مغازه برای انتخاب دفتر یادداشت ایستاده بودم، کنار اجناس رنگارنگ، یک پوستر بزرگ از رستم با زره و کلاه‌خود خودنمایی می‌کرد. چندلحظه از ایستادنم نگذشته بود که پسربچه‌ای به همراه مادرش به طرف مغازه آمدند و پسر ماتِ وسایل به داخل مغازه نرفت، ماتِ عکس رستم شده بود.وقتی مادر از مغازه بیرون آمد پسر با اشتیاق عکس را به مادرش نشان داد و گفت:" مامان عکس جومونگ رو می بینی؟" پسربچه‌ی هفت ساله هنوز تفاوت رستم و جومونگ را تشخیص نمی داد! البته در نگاه اول شاید کمی مضحک به نظر رسد اما حقیقت این است که انتقال فرهنگ و اشاعه آن همواره مورد توجه جوامع مختلف بوده است مخصوصا بعد از جنگ سرد و اوج استفاده از وسایل ارتباطاتی مانند رادیو، سینما، تلویزیون و بعد از آن زمان دولت­ها بدون آن که خود را دچار زحمت و یا هزینه­‌های گزافی کنند با ساختن برنامه­‌های متنوع اعم از فیلم، سریال، برنامه­‌های تبلیغاتی، و حتی طنز به راحتی می­‌توانند نفوذ خود را در میان جوامع افزایش دهند، چراکه به این نتیجه رسیده اند که برای رسیدن به این هدف این گونه برنامه ها، راحت‌ترین، سریعترین و ارزان‌ترین راه است.

هرچند تسلط این جوامع، سیاسی نیست اما آنها آگاهانه با درست کردن برنامه­‌های مورد نظر خود و آن هم جذاب توانسته­‌اند به راحتی تسلط فرهنگی خود را که به مراتب مهمتر از تسلط سیاسی است افزایش دهند.
در سال­های اخیر میزان پخش سریال­‌ها و فیلم­‌های کره­‌ای در صدا و سیمای کشورمان افزایش یافته است. نمونه­‌هایی مانند نگینی در آشپزخانه(یانگوم)، امپراطور دریا و حال هم جومونگ!، بگذریم از سریال‌هایی که به دلایلی چندان مخاطب عام پیدا نکرد اما در هر حال پخش شد، مانند سریال ببخشید(پوم).
از حق نگذریم جذابیت بالای این گونه سریال‌ها باعث شده است که مخاطبان زیادی پیدا کنند و بسیاری از مردم، نه تنها به دیدن تکرار این سریال­‌ها اکتفا نکرده­‌اند بلکه زحمت تهیه سی دی­‌های این برنامه­‌ها را به خود داده­‌اند.
 دلایلی که از سوی کارشناسان صدا و سیما در هزینه کردن برای پخش این برنامه­‌ها ارائه شده آن است که در میان دیگر کشورها، کره از نظر فرهنگی به ما نزدیکتر است پس هزینه­‌ی بیشتری جهت تهیه برنامه­‌ها از آنها کرده و به پخش آن اقدام می‌کنیم، اما در پاسخ به این مسئله باید گفت ما هم مخالف پخش این سریال­ها جهت آگاهی از فرهنگ مردم کره نیستیم  اما  معتفدیم به جای آن که هزینه زیادی جهت تهیه این برنامه­‌ها از کشور مزبور گردد بهتر است همان را در تهیه داستان­های تاریخی کشور خود صرف کنیم.
هرچند در این سال ها، صدا و سیما به تهیه فیلم­‌های مذهبی تاریخی در کشور مبادرت نموده‌اند که بسیار جای تقدیر دارد اما نباید فراموش کرد که کشور ایران دارای فرهنگ غنی است به طوری که وقتی در کنار مفاهیم بزرگ اسلامی قرار گرفت به شدت هر دو شکوفا شدند و این نشان می­دهد چنانچه ما از مفاهیم تاریخی کشور خود غافل شویم به همان میزان متضرر خواهیم شد.
 به امید روزی که کارگردان‌های ایرانی نیز سریال‌هایی مثل جومونگ و از آن بهتر را از داستان‌های غنی و پرمحتوای شاهنامه استخراج کنند.
****************************************************************
 
 
صفحات نیازمندی روزنامه ها پر ازستون های مختلف است و هر صفحه را که باز می کنی، آگهی های جالبی دیده می شود که حتی به ذهن آدم هم نمی رسد، از آموزش و استخدام گرفته تا خرید و فروش هر چیزی که بتوان آن را خرید و فروش کرد!
این روزها هم بازنشستگان و افراد بیکار وجویای کار و اخراجی وهم صاحبان مشاغل برای استخدام نیروهای مورد نیاز خود و هم بسیاری از مردم عادی برای کارهای مختلف( مثل فروش لوازم خانه ، خرید و فروش ماشین، خرید و فروش و اجاره مسکن و هزار ویک مدل کار دیگر) از صفحات نیازمندی ها سود می برند.
اول باید شما را ببینیم!
 صفحات استخدام به علت وجود معضلی به نام بیکاری آمار بازدیدکنندگانش بسیار بالاست، درمیان مشاغل مختلفی که برای استخدام، آگهی می دهند، منشی گری به علت عمومیت و عدم نیازمندی به تخصص ویژه، زنگ خورهای بالایی دارد و تلفن هایش همیشه اشغال است...
این شغل انواع مختلفی چون منشی مطب، منشی مدیرعامل، منشی در منزل، منشی جوابگوی تلفن، آشنا به کامپیوتر، آشنا به زبان، آشنا به حسابداری، منشی حقوقی، منشی املاک و منشی گوناگون! دارد.

برای کسب اطلاعات با چند تا از آنها به عنوان نمونه تماس گرفتیم . در بیشتر موارد اطلاعاتی در خصوص ساعت کاری و نوع کار داده شد و باقی قضایا به جمله " باید حضوری تشریف بیاورید" ختم شد که احتمالا به منظور دیدن اندام و چهره و بررسی فن بیان و روابط عمومی است...

این موضوع یعنی اهمیت چهره و اندام برای خانم ها در مشاغلی که برای جذب مشتری نمی توانند کاری از پیش ببرند و باید دست به دامن صورت زیبای زنان و دختران جوان شوند، حرف اول را می زند. قد و وزن و زیبایی فاکتورهایی است که از پشت تلفن مشخص نمی شود و ملاقات حضوری می طلبد. گاهی از میان همین مشاغل، اتفاقات ناخوشایندی صورت می گیرد که تبعات سوء آن، تنها دامن مسببان آن را نمی گیرد، بلکه خانواده ها و افراد زیادی را درگیر می کند و گاهی به فجایعی ختم می شود که هم من می دانم و هم شمای خواننده!
در بسیاری از این تلفن ها، در قبال کارهای متوسط، حقوق های خیلی پایینی در نظر گرفته می شود و گاهی به دلایلی که عقل نمی پذیرد، حقوق و مزایا بی جهت بالاست! و ما نمی دانیم راز این اختلاف چیست!
حقوق = ماهی 20 هزار تومان

با یک آگهی منشی در منزل تماس گرفتم و آقایی خسته گوشی را برداشت. پیش شماره منزل ما را پرسید و گفت: شماره شما چاپ می شود و شما از منزل جوابگوی تلفن های ما می شوید. از 9 صبح تا 7 عصر ، کار هم تعمیرات لوازم خانگی است. از حقوق که پرسیدم گفت:20 هزار تومان، فکر کردم اشتباه شنیده ام، دوباره پرسیدم اما همان جواب را شنیدم .پرسیدم : به نظر شما ماهی 20هزار تومان یه کمی زیاد نیست؟ و جوابی شنیدم که ربط چندانی به سوال ما نداشت، آقا گریز زدند به فلان سازمان که آنها اگر 50 تومان می دهند، به این خاطر است که... ما که سر درنیاوردیم از توجیه این بنده خدا!
تلفن بعدی به یک دفتر تشریفاتی در شهرک غرب بود که خیلی لطف کردند و ماهی 150 تومان را برای 10 صبح تا 7 عصر درنظر گرفتند.

داشتم به این فکر می کردم که برای این همه تلفن و حرف زدن، 150 تومان می ارزد یا نه، که چشمم به آگهی دیگری در خصوص بیمه افتاد. زنگ که زدم گفت از 30/8 صبح تا 6 عصر برای بازاریابی خدمات ایمنی است و ماهی 400 تومان می دهند و بیمه هم دارد که نمی دانم حرف هایش چقدرمستند بود، این همه فاصله حقوق برای کاری یکسان شاید توجیهی داشته باشد که ما نمی دانیم!
برای یک آگهی نه تحصیلات ، نه تخصص ، نه سن، و نه حتی قیافه! ملاک نبود، فقط خانمی باشد که در مناطق 15 تا 19 شهرداری تهران ساکن باشد. پایه حقوق 300 هزار تومان و 10درصد پورسانت قرارداد و بدون بیمه.
این روزها که به مدرک لیسانس و فوق لیسانس به زور ماهی 300 تا 400 هزار تومان می دهند، برای مشاغلی که حتی مدرک دیپلم هم از جوینده کار نمی خواهند، حقوق 400 تومان منطقی به نظر نمی رسد.
***************************************************************************************************************************
وقتی درمیابم که 15میلیون گلبول قرمز در هر ثانیه درحال ایجادشدن و از بین رفتن هستند , شگفت زده میشوم . یاوقتی میفهمم که اگر رگ های بدنم را در امتداد یکدیگر بگسترانند مانند کمربندی دور کره زمین را میگیرد , درحالی که قلبم فقط به 1دقیقه وقت نیاز دارد که خون را بدرون این مسیر پرپیچ و خم رگی بفرستد
***************************************************************************************************
 
 
گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم
گفتی: فانی قریب
.:: من که نزدیکم (بقره/186) ::.


گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش می‌شد بهت نزدیک شم
گفتی: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/205) ::.


گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لکم
.:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/22) ::.


گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی
گفتی: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه
.:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه کنید (هود/90) ::.


گفتم: با این همه گناه... آخه چیکار می‌تونم بکنم؟
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
.:: مگه نمی‌دونید خداست که توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌کنه؟! (توبه/104) ::.


گفتم: دیگه روی توبه ندارم
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
.:: (ولی )خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر2-3) ::.


گفتم: با این همه گناه، برای کدوم گناهم توبه کنم؟
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
.:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/53) ::.


گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟
گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله
.:: به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/135) ::.


گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌کنه؛ عاشق می‌شم! ... توبه می‌کنم
گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
.:: خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم اونایی که پاک هستند رو دوست داره (بقره/222) ::.


ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک
گفتی: الیس الله بکاف عبده
.:: خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/36) ::.


گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیکار می‌تونم بکنم؟
گفتی: یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما
.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/43-41) ::.
**************************************************************************
چند روز پیش در جایی بحث از چادری شدن یا نشدن دخترها بود. دختری از جمع گفت: «مگه من کُلفتم که چادر سرم کنم؟». یکی از جمع پرسید:«مگر فقط کلفت ها چادر سر می کنند؟». گفت:«نه! ولی مگه ندیدی تو تلویزیون هر چی کلفته چادریه؟» طرف جواب داد:«ولی خب کلفت های دیگری هم هستند که...» مشخص بود طرف جواب درستی ندارد. یعنی شاید حق هم داشت. چون صدا و سیمای جمهوری اسلامی تا به حال هر چه از چادری ها نشان داده یا پیرزن های رو به موت بوده اند، یا کلفت و کارگر خانه بوده اند، یا اگر خواسته اند چهره ای متفاوت از چادری ها نشان دهند، دخترانی نشان داده اند که یک تنه همه کار می کنند. یکی اش شبیه همان سریالی که چند سال پیش یکتا ناصر در آن نقش خبرنگاری را بازی می کرد که سر آخر هم کور شد. او یک تنه می خواست تمام دنیا را اصلاح کند!یک مصلح اجتماعی کامل! آن قدر غیر قابل باور که کوچک ترین همذات پنداری ای نسبت به این شخصیت نمی کردی. یا نمونه بهترش همین خجسته سریال رستگاران که البته بهتر پرداخت شده، اما هنوز هم برای خودش یک خانم مارپل درجه یک مصلح اجتماعی است!
***
از قضا دو سه روز پیش از سر توفیق اجباری مجبور به دیدن فیلم سینمایی مارال، ساخته ی مهدی صباغزاده شدم. فیلم زنی پا به سن گذاشته بود که فکر می کرد تنها زن مومن عالم هم اوست. زن که نه! تنها مومن واقعی موجود. کسی که همه را گناه کار می دانست جز خودش. نقش های مقابلش یکی همسرش بود که یک حاجی بازاری مومن است. یک زن همسایه به نام فائقه. یک دختر بیست ساله به اسم مارال. و خواهرش که زنی است دکتر، خَیر و عقل کل! خانم مومن داستان که هنوز در یک خانه قدیمی کثیف زندگی می کند و هنوز ظرف هایش را در حوض وسط حیاط می شوید و رخت ها را با تشت می شوید و همه را غیر خودش نجس می داندو آنقدر چهره کریهی به خود گرفته است که تو را یاد مادرشوهر آن دخترک در فیلم بدون دخترم هرگز می اندازد، آخر پیری فکر کرده بود از ساره همسر ابراهیم خلیل بهتر است و رفت مارال زیبا را از شهری زلزله زده آورد تا به عقد مردش در آورد که پیرمرد با تنها یک نظر چنان دلباخته دختری می شود که سن نوه اش را دارد، که شک می کنی این همان مردیست که تا ساعتی پیش مخالف این اتفاق بوده است. مردی که تا اخر فیلم از تاسف از دست دادن دختر، غمگین و نزار است...و این زن مثلا مومن، بلاهایی سر دختر می آورد که نگو...
شخصیت ها را اگر بخواهی ورانداز کنی می شود این طور تعریف کرد که یک مامای قدیمی کولی که پیرزن می آورد تا به دخترک نسبت دروغ زنا دهد که از قضا این ماما هم چادری است! فائقه که یک زن منفعل، خانه دار و به نسبت ساده است و در یک خانه چهل متری کثیف و قدیمی زندگی می کند. زنی که روزی به مقام معنوی پیرزن حسادت می کند و روزی از او متنفر می شود! انگار نه انگار که خودش دخترک را از روستایشان آورد تا به عقد پیرمرد درآورد! مارال دختری زیبا روست و آنقدر بی عقل و منفعل که حاضر است برای زنده ماندن، برود هووی یک زن شصت ساله شود و همسر پیرمردی با همان سن که حتی یک موی سیاه هم در سرش نیست! دختری که آنقدر بدبخت است که دیگر حتی حس ترحمت را هم بر نمی انگیزد. این دختر هم از قضا چادریست! و یک خواهر دارد این پیرزن که زنی است به شدت خوش رو. با کلاس. تحصیل کرده. در یک خانه تمیز زندگی می کند و کلفتی دارد که از قضا چادریست! و البته در یک صحنه از داستان هم می بینی که خود خانم دکتر هم چادری بر سر دارند، اما در بقیه صحنه های موثر ایشان به شدت با کلاسند و مانتویی!
با خودم که فیلم را تحلیل کردم گفتم اگر این فیلم را هالیوود ساخته بود، اینجا همه یقه چاک می کردند که بدون دخترم هرگز 2 را ساخته اند! هر چه چادری و مومن در این فیلم هست، بی عقل و هوس باز است و یا رنگی از دین دارد. به خودم می گفتم آن از صدا و سیما، این هم از سینما...از هر دست بدهی از همان دست می گیری... دخترک بی راه نمی گفت از چادر بدش می آید!
***
اینکه آیا فقط چادری ها مومند یا مانتویی ها یا حتی بی حجاب ها بحثی کلیشه ایست. بحث بر سر این نیست که مانتو خوب است یا بد. بحث اصلاً این چیزها نیست.اسلام هم گفته حجاب، نه چادر. بحث ولی اینجاست که در حفظ آن شرایط موجود در قرآن مثل دیده نشدن اعضای بدن و محفوظ ماندن کامل از چشم نامحرمان، بی شک چادر حجاب برتر است. اما، واقعاً در همین جمهوری اسلامی که به شدت مثلاً مدافع حجاب برتر است، چند تا فیلم درست حسابی ساخته اند که در آن، همه ی کلفت ها چادر به کمر نباشند؟ یا همه بدبختها؟ یعنی واقعاً نمی شده طرف مثل «دینا»ی سریال صاحبدلان آنقدر خوب و منطقی نقش یک چادری را بازی کند؟ کسی که هم اشتباه می کند. هم خوب است؟! یا یکی مثل آن خانم روانشناس سریال دوران سرکشی که نقشش را لادن مستوفی بازی می کرد؟ واقعا نمی توانیم جلوی این همه فرهنگ سازی های منفی را علیه حجاب برتر بگیریم؟ یعنی واقعاً باید بعد از سی سال، دختری در همین جمهوری اسلامی با خود بگوید: مگر کلفت است که چادر بپوشد؟
********************************************************************************************************************

صبر کن … بعد برو

صبـر کن گریه زمین گیر شود بعد برو
آسمان قصه ی منـدیر شود بعد برو
دلم از ناله ی بشکسته ی تو سیر نگشت
تا دل از قامت تو سیر شود بعـد برو
سال ها ساعت عمرم به تماشای تو رفت
دست بگذار پسر   پیر شود بعـد برو
خسته ی اشکی اگرهست تو هم صبر نمای
این سفر اشک  به زنجیـر شود بعد برو
جان مرغی که پر و بال تکیده است نگر
مرغ اگرزنده به تقـدیر شود بعد برو
محنت فـاصله ها ایل دلم را بشکست
خواب چون  قابل تعبیـرشود بعد برو
هر که جـانی به در آرد  به قصاصش ببرند
غم در این محکمـه تقصیر شود بعد برو
ماه در عقرب غم داس به خرمن نبـرند
صبر کن زود چه قـدردیرشود بعد برو
باورم نیست که افتـادی و افتاده شدم
عشق اگر کشته  به شمشیر شود بعـد برو
صبر کن تا که ببینی قفـس سینه ی یار
هدف قبضه ی پنج تیـر شود بعد برو

******************************************************************************

مردم همیشه در صحنه یا صحنه همیشه از مردم؟

وقتی می گن مردم باید همیشه در صحنه باشن، این نیست که بدون فکر پاشن بیان جمع شن. آخه مگه می شه؟

وقتی جلسه ای مراسمی یا راهپیمایی ای برگزار می شه هستند آدم هایی که اصلاً نمی دونن واسه چی اینجا اومدن.

بعضی هاشون واسه خوردن اومدن
بعضی هاشون هم از ترس اینکه نکنه اگه نیام فردا برام بد بشه
بعضی ها هم تو رودروایسی
بعضی ها هم شغل شونه که حضور داشتن باشن
بعضی ها هم واسه تلف کردن وقت اومدن

حالا خودتون حساب کنید چند درصد می مونند که واقعاً اومدن تو صحنه و چند درصد سیاهی لشکرن؟

**********************************************************************************

شما آشنا هستین یا نه؟

روز گذشته به یکی از ادارات دولتی برای انجام امور رفتم. یکی از دوستام من رو به یک نفر که کارم رو راه می نداخت معرفی کرده بود. بعد از صحبت کردن با اون فرد، گفت که منتظر بمانید تا کارتان را راه بیاندازم.

همان موقع یکی از همکاران آقای کار راه نداز وارد اتاق شد و پرونده را از دستم گرفت و آنرا بررسی کرد. گفت آقا این هنوز کار داره و باید نقایصش برطرف بشه. در جوابش گفتم در این رابطه با آقای کار راه انداز صحبت کردم. بلند و بدون هیچ واهمه ای گفت که اگه آشناشون هستید مشکلی نداره کارتون راه می افته!

واقعاً برام عجیب بود. باید حتماً آشنا باشید تا شاید کارتان راه بیافته، اگه نباشید، کسی علاقه ای به راه انداختن کارتان ندارد که ندارد.

/ 33 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بوی سیب

سلام چطور می تونی سیاست رو با عشق مقایسه کنی؟

منیره

kheyli ghashang bud...kheyl dobare daram miram pesaram be shahre ghorbat...be jayi ke adam ha har che ghadram negat konan baz barashun gharibei...adm ha zud faramush mishan vali khatere ha va aziyat ha na baram doa koni

خراباتی

سلام همسایه. سپاس از آخرین حضور پر مهرتان. با کوتاه ترین داستان به روزم. زندگی ...! كاش مي شد رمز خوشي را فهميد كاش مي شد مرگ را از زاويه اي ديگر ديد زندگي عرصه اي دارد از شادي تا غم وسعتي دارد از وصال تا هجران زندگي را بايد از نو تعريف كرد زندگي را بايد ذره ذره بوييد زندگي را بايد قطره قطره چشيد زندگي را بايد لحظه لحظه طي كرد و اينها با هم "تفسير گل سرخ زندگيست " در پناه حق ...

بهروز(¯`¤._ طلوع عشق_.¤´¯)

در نگاه من ، بهارانی هنوز پاک تر از چشمه سارانی هنوز روشنایی بخش چشم آرزو خنده ی صبح بهارانی هنوز در مشام جان به دشت یادها باد صبح و بوی بارانی هنوز در تموز تشنه کامی های من برف پاک کوهسارانی هنوز در طلوع روشن صبح بهار عطر پاک جو کنارانی هنوز کشتزار آرزوهای مرا برق سوزانی و بارانی هنوز . ـــــــــــــــــــــــــــــــــ سلام دوست من.. خوبی؟؟ مدتی نبودم.. ببخشید.... آپم خوشحال میشم سر بزنید..

منیره

سلام...بازم قشنگ بود...مثل همیشه[لبخند]

بوی سیب

اگه دیدمش ازش می خوام بارون بباره تا خالی حوض ماهیها پرآب بشه و زنگار دلشون پاک پاک... ممنون.

منیره

راستش از روزه گفتی...گفتم بگم جای امیدی هست...توی شهر ما تعداد روزه دارا زیادن...البته توی محله ی ما...و چند تا محله پایین تر.. البته شاید بشه گفت مردم این محلات هنوز رخت دین داری به تن دارن...دیروز رفتم توی یکی از محلات قدیمی..بعد از مدت ها افتخار پا منبری حاج اقا علوی گرگانی(یکی از مراجع) رو یافتم[لبخند] البته شاید به قول راننده تاکسی سعادت بود...خلاصه اقا از شکم پر و مضراتش گرفته تا ازدواج جوونا با اون لهجه زیباش و زبانه شوخش حرف زد...خلاصه سرت رو درد نیارم پسرم...اخرش به مامان گفتم ی ک نون گرمی هم بگیریم بعد بریم...که ای کاش.... نمی دونم دعوا سره نون بود یا پر کردن شکم...یکی نون قوت زندگیش بود و یکی کار روزانه اش فروش نون یارانه ای به قیمت چند برابر تا شاید دم افطار بجز نون چیز دیگه ای هم سر سفرش باشه و یکی هم مثل من از قیافه نون خوشش مییاد....

منیره

این روزا خیلی خستم...بیماری جسمم روحم رو هم داغون کرده... پسرم سر نمازت..وقتی داری قران می خونی...دعام کن...ماه رمضون تموم شد من هنوز قران نخوندم[ناراحت] در ضمن خیلی سخت شده کامنت گذاشتن تو که خبر نمی گیری..منم بدون خبر مییام

AZAR

سلام به روز [لبخند][گل] عشقم کشیده قافیه ها را رها کنم یک ساختار تازه خودم "اخترا" کنم!