پدر

پدر یعنی صورت خسته

            دست پینه بسته

                    قلب شکسته

                       پدر یعنی طلای ناب

                             ولی ارامش بهشت در اغوش پدراست   

************************************************************************

پدربله پدر یا همان نان آورخانواده .همان کسی که خیلی ها ندارن وخیلی ها هم که دارن قدرش رانمی دانند.

می خام خاطره ای براتون بگم درموردپدر که مربوط به یکی ازدوستان زمان مدرسه ام هست.

کلاس چهارم یا پنجم ابتدایی بودیم که معلم مون گفته بود درمورد پدرانشاء بنویسیم .یکی ازبچه هاانشایی نوشت که تمام کلاس را به گریه انداخت .

اوپدرنداشت وازدرد بی پدری نوشته بود وقتی که انشاء خودشو می خوند خودش هم گریه میکردتمام کلاس هم گریه میکردند.ما تاوقتی چیزی داریم قدرشو نمی دونیم ولی وقتی اونوازدست می دیم تازه متوجه میشیم که چه چیز باارزشی رواز دست داده ایم .

 ***************************************************************

 

پدر پس از سی سال کار مداوم بازنشسته شدی. آنزمان فکر میکردی پس از بازنشستگی نوبت استراحت است . فرندانت و عروس و داماد به خانه ات می آیند و دورت شلوغ میشود . دیگر زمان آسودگی و رفاه است ، زمان درو کردن آنچه کشتی !
اما امروز که با سیصدهزار تومان حقوق به منزل آمدی و هنوز استراحت نکرده رفتی تا کرایه خانه را به صاحبخانه دهی موضوع آن انشای قدیمی یادم آمد که علم بهتر است یا ثروت ؟
هنگامی که قبض اب و برق و ... می آید و تو با حیرت به آن مینگری ، میدانم که شاید فکر میکردی روزی قرار است پول نفت را بر سر سفره ات بیاورند ! اگر پولی برای جهیزیه دخترت نداری ، دولتمردان را چه غم که از دسترنج تو خزانه هایشان انباشته است ! اگر با هفتادواندی سال سن برای آنکه نانی به خانه بیاوری دستفروشی میکنی ، روی اربابان سرخ پوش و عالیجناب سفید که بر کوخ تو کاخهایشان را برافراشته اند ! اگر هر روز سوار بر اتوبوس – یا بهتر بگویم آویزان آن نعش کش – میشوی ، کدام وزیری ست که بداند پاهای تو تحمل ایستادن در اتوبوس را ندارد ! اگر افراد باجگیر شهرداری بساطت را جمع میکنند و تو خسته تر و پوچتر به خانه بر میگردی پدر ، من پیشانی عرق کرده و دستهای ترک خورده ات را میستایم ! پدر ، شبها که زودتر به رختخواب میروی و میگویی شام برای سلامتی خوب نیست میدانم که گرسنه ای ولی آن غذای اندک را برای دیگران گذارده ای !
وقتی برنج گران میشود ، وقتی چای نایاب میگردد ، وقتی همه چیز از میوه گرفته تا کرایه خانه چند برابر میشود ولی حقوق تو افزایش نمی یابد میدانم که حیرانی و شرمنده !
... و هر روز بر سکوتت افزوده میشود بی انکه علتش را بدانم . شاید غم است ، شاید بهت و یا شاید چیز دیگر ...
ولی من دوست دارم فریاد بزنم 

***************************************************************

((ویژه افرادکه پدرشون ازدست دادند))

 

وای ... صد وای ... اختر بختم پدرم، آن صفای جانم مرد مرگ آن مرد، ناتوانم کرد چکنم؟ بعد از او توانم مرد هر پدر، تکیه گاه فرزندست ناله، بی او چگونه سر نکنم؟او بمن شوق زندگانی داد نیست شد تا مرا توان بخشید پیر شد، تا بمن جوانی داداو خداوند دیگر من بود پدرم لحظه های آخر عمرنگه خویش در نگاهم دوخت بمن آن دیدگان مرگزده بیکی لحظه، صد سخن آموخت نگهش مات بود و گویا بود.واپسین لحظه، با نگاهی گفت: وای، عفریت مرگ، پیدا شد آه ... بدرود، ای پسر، بدرود ! دور، دور جدائی ما شدای پسر جان! پدر ز دست تو رفت.نگه بی فروغ او میگفت: نور چشمان من، خدا حافظ !واپسین لحظه ها دیدارست پسرم! جان من - خداحافظ تو بمان، زندگی برای تو باد.

***آفتاب منست بر لب بام شمع عمرم رود به خاموشی قصه تلخ زندگانی من میرود در دل فراموشی تو، پدر را زیاد خویش مبر.چون پدر را بخاک بسپاری پا نهی بی امید در خانه  نیست بابا، ولیک میشنوی بانگ او را بصحن کاشانه من چه گونه دل از تو برگیرم؟ باد باد آنزمان که شب، همه شب از برایت فسانه میخواندم همره لای لای مادر تو تا بخوابی، ترانه میخواندم وای ! آن عهد ها گذشت، گذشت. در جهانی که بس تماشا داشت شد تمام این زمان سیاحت من زندگانی بجز ملال نبود مرگ، آرد پیام راحت من زندگانی ما پس از مرگ است.همره ناله های آرامم خستگی از تنم فرو ریزد واپسین ناله های خسته ی منبانگ شادیست کز جگرخیزد پسرم! اشک غم چه میریزی؟پسرم، اشک گرم را بگذار در دل کلبه های سرد، فشاناز رخ کودکان خاک نشین -با همین سیل اشک، گرد فشان حق پرستی به خدمت خلق است. پسرم! دوستدار مادر باش او برای تو یادگار منست همچو جان پدر عزیزش دار کو چراغ شبان تار منست غافل از حال او مباش، مباش مادرت گوهری گرانقدرست بانگ بر او مزن، گهر مشکن دل من بشکند ز آزارشجان بابا، دل پدر مشکن هیچکس نازنین چو مادر نیست.زندگی پای تا سر افسانه است مادر دهر، قصه پردازست عمر ما و تو قصه ای تلخست تلخ انجام و تلخ آغازستقصه یی ناشنیدنش خوشتر بسته شد دفتر حیات پدر دیگر این داستان بسر آمد قصه ما بسر رسید و کنون - نوبت قصه ی پسر آمدقصه ی عمر تو بسر نرسد.

************************************************

شاعر دنیا، من اگه بودم
آغاز شعرم، با کلام پدرم بود
تشنه تو صحرا، من اگه بودم
آب حیاتم توی دست پدرم بود
وای اگه گندم،پوست تنم بود
اون که با دستاش، منو می کاشت پدرم بود
ریشمو تو خاک اگه می ذاشت پدرم بود
پدر جونه، پدر روحه، پدر دینه و ایمونه
پدر خسته، پدر بیزار،از این دنیای دیوونه
از این دنیای دیوونه
از این دنیای دیوونه
پدر نوره، پدر امّید، پدر عشقه که می مونه
پدر خندون، ولی گریون، از این دنیای دیوونه
از این دنیای دیوونه
از این دنیای دیوونه
از این دنیای دیوونه
 
 

 درد دل دختر شهید جانباز شیمایی

   روراست از بعد از فوت پدرم دیگهاز همه چیز زده شدم از همه چیز هرچیزی که فکرش رو بکنید الان داشتم این سایت رومیدیدم گفتم براتون توضیح بدم که چطور به پدر شیمیائی من که نزدیک به ۳ سال در بستربیماری بود کم محبتی شد و کم لطفی و ...... شد به طوریکه از روی ما شرمنده بود ولیما خانواده او میدونستیم او دنبال اهداف بالاتر از این حرفها بود و نه دنبال اینکهحالا شیمیایی شده بره پرونده سازی کنه و از این حرفها. ولی متأسفانه اینقدر مسائلروز ما با کاغذ بازی گره خورده که حرف این عزیزانی که جونشون رو کف دستشون گذاشتندو رفتند جلو تا بعضیها که الان دنبال کاغذ بازی هستند راحت بین زن و بچه اشونزندگی کنند اعتبار نداره من دختر یک جانباز شیمیائی هستم که لحظه لحظه دیدم و دیدمدرد یه جانبازی که عاشقانه درد میکشید و با تمام دلتنگیها از بی محبتیهای ایندستگاه ولی لحظه ای پشیمان نشد . حالا شما بگید ما که بعد از اون خدا بیامرز هرکدوممون غیرت کردیم و دستمون رو جلوی نامرداش دراز نکردیم ولی چه دل خوشی داریم. گاهی اوقات میگم اگه دوباره جنگ بشه یعنی کسی هست بره با این تجربه تلخی کهجانبازان ما داشتند همش نمیشه گفت وطن ناموس ... کمی هم انتظار از رئیس روسای کهخودم به عینه دیدم چهار چنگولی چسبیدن به مال دنیا و به خاطر اون همه کار میکنندهست. آیا دوباره من یه دختر ایرانی میتونم به این آدما اعتماد کنم ؟ خدا خودش کمکحال همه باشه از جمله این آقایون که فکر میکنن جانبازان جسدهای فسیل شده ای هستندکه زودتر باید با همه خداحافظی کنند و آنها هم شاهد خداحافظی اشان.

**************************************************

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نامه دختر شهیدی به پدر:

بسم الله الرحمن الرحیم

نامه ای به پدر شهیدم محمد ناصر ناصری

بابا جان باز سلام ٬‌ای پدر جان منم زهرایت ٬‌دختر کوچک تو ٬‌ای امید من و ای شادی تنهایی من به خدا این صدمین نامه بود . از چه رو هیچ جوابی ندهی یاد داری که دم رفتن تو دامنت بگرفتم ٬ من به تو میگفتم پدر این بار نرو . من همان روز بله فهمیدم سفرت طولانیست از چه رو ای پدرم تو به این چشم ترم هیچ توجه نکنی به خدا خسته شدم ٬ به خدا قلب من آزرده شده چند سال است که من منتظرم هر صدایی که ز در می آید همچو مرغی مجروح پابرهنه سوی در تاخته ام بس که عکست به بقل بگرفتم . رنگ ز رخسار من و عکس چو ماهت رفته است ٬ من و داداش رضا برسر عکس تو دعوا داریم او فقط عکس تو را دیده پدر باجمال تو سخن میگوید مادرم از تو برایش گفته او فقط بوی پدر را ز لباست دارد . بس که پیراهن تو بوییده بس که در حال دعا ٬ رو به سجاده تو اشک فشان نالیده طاقتش رفته دگر پای او سست شده دل او بشکسته به خدا خسته شدیم . پدر گر تو بیایی به خدا من ز تو هیچ تقاضا نکنم لحظه ای از پیشت جای دیگر نروم هر چه دستور دهی من بلافاصله انجام دهم . همه دم بر رخ ماه و قدمت بوسه زنم . جان زهرا برگرد . دائما میگویم مادرم ٬‌ هر که رفته ز سفر برگشته پدر دوست من ٬‌ پدر همسایه پدرا ن دیگر . پس چرا او سفرش طولانی است . او کجا رفته مگر ؟ او که هر گز دل بی مهر نداشت او که هر روز مرا میبوسید اوکه میگفت برایش به خدا دوری از ما سخت است پس چرا دیر نمود ؟  آری من میدانم که چرا غمگین است علت تاخیرش من فقط میدانم : " آخر آن موقع ها حرف قرآن و خدا و دین بود کربلا بود و هزاران عاشق ٬ همه مسئولین چون رجایی و بهشتی بودند . حرف یکرنگی بود . ظاهر و باطن افراد ز هم فرق نداشت . همه خواهر ها زیر چادر بودند . صحبت از تقوا بود همه جا زیبا بود پارک هم بوی شهادت میداد . جای رقص و آواز همه جا صوت دعا می آمد کوچه ها راست و مردم همه راست . همگی رو به خدا همه خط ها روشن . خوب و خوانا بودند . حرف از ایمان بود . حرف از تقوا بود اما امروز پدر درد دل بسیار است همه آن چه به من میگفتی رنگ دگر دارد . یا بسی کم رنگ است . من که میترسم تنها به خیابان بروم . مادرم میترسد . او به من میگوید در خیابان خطر است . بر سر بعضی ها چادری پیدا نیست . مویشان بیرون است . همه عینک دارند به نظر می آید چشمشان معیوب است . راهشان پیدا نیست . خط کج گشته هنر . بی هنر ها همگی خوب و هنر مند شدند . کج روی مجبوب است در مجالس و سخنرانی ها جای زیبای شهیدان خالی است . یا اگر هست از آن بوی ریا می آید . نامهای شهدا دگر از روی اماکن همه برمیدارند . از دل غمزده ما همگی بی خبرند . یا نه بهتر گویم بر روی اشک یتیمان شهید جٌنگ شادی دارند . سرقت مال عمومی هنر است . حرف از آزادی است . حرف از رابطه با آمریکا است آری من میدانم علت غصه و اندوه تو بابا این است . پدرم من این بار مینویسم که اگر برگشتن  ز برایت سخت است . مابیاییم برت . تو فقط آدرست را بنویس در کجا منزل توست . مادرم میداند . او به من میگوید پدرت پیش خداست . در بهشتی زیبا با همه همسفرانش آنجاست . خانه اش هم زیباست . حضرت خامنه ای هم میگفت : دخترم غصه نخور پدرت خندان است دوستت میدارد و تو اگر گریه کنی پدرت هم به خدا میگرید همه شب لحظه خواب پدرم میآید صورتم میبوسد . دست بر روی سرم میکشد و من از آن لحظه دگر شاد و خوشحال شدم . از خدا میخواهم تا که جان در تنم است . تا حیاتی باقیست رهبرم چون پدری بر سر من زنده بود . چهره زیبایش چون جمال مه تو شاد و پر خنده بود . من به تو قول دهم که دگر از این پس این همه اشک غم از دیده نریزم بابا . همچو مادر دیگر در فراق رویت نیمه شب نوحه و زاری نکنم . پس ای پدرم از خدایت بطلب که من و مادر و این امت اسلامی ما همگی چون تو پدر راه مان راه شهیدان باشد . دائما بر سر ما سایه رهبر و قرآن باشد . پدرم خندان باش . من به تو مفتخرم .

 

/ 33 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هرمز ممیزی

سلام صلیب نقره ای عزیز آنچنان جامع و موثر در باره پدر نگاشته ای که چیزی نتوانستم بر آن بیافزایم[دست][گل]

ارام

سلام.نميدونم چی بگم .واقعا هنوزم شوکه ام.باز خدا يکی ديگه از امانتيهاشو ازمون گرفت .باز خاک سرد داغی تازه بر دلامون گذاشت.ای خاک چه خانه ها که ويران کردی.عاشق صداش بودم.اروم و دلنشين.خدا به خونوادش مخصوصا بچه هاش صبر بده.درگذشت هنرمند بزرگ سینما خسرو شکیبائی به تموم هنر دوستها و جامعه هنری تسلیت میگم.او همچون نیلوفر زیبا زیست و همچون شبنم ارام رفت.روحش شاد یادش گرامی[گل]

ارام

یادته به با تو یکی از کامنتائی که واستون فرستادم بهتون چی گفتم؟گفتم دوست دارم یه بار از یکی از همین عزیزانی که جونشونو واسه ما فدا کردن بپرسم اگه برگردید به سالها پیش بازم حاضرید همین راهو برید مطمئنم از بس بی احترامی و کم محلی دیدن که جوابشون معلومه.میخوام به این خواهر عزیزم بگم من شرمنده تم بابت دروغها بابت بی احترامیها بابت کم توجه ایها و.......میخوام بهش بگم نه اگه جنگ بشه دیگه کسی نمیره دیگه کسی اغوش گرم و پر مهر خونوادشو با این کارا عوض نمیکنه دیگه.........بهش میگم پدر شما و پدرای امثال پدر شما مثل گل میمونند که حتی اگه خشک بشن بازم ارزش نگه داشتن دارن واسمون حرمت دارن[گل]

هدایت

جیگر دلتنگتم آ ... سلام ... میخوام استارت کنم ... بامن باش ... فعلا ... [تایید]

آتوسا

سلام دوست عزیز ... نگاشته هایت بسیار تاثیرگذار بود ... موفق باشی [گل]

صدفی

نانی که مرا سیر کرده است دست های تو را پیر کرده است دیگر سوال نمی کنم از این و آن آیا خدا هم سر قرار دیر کرده است؟؟؟ [شوخی][گل]

شمیم

سلام یه تبریک گرم واسه تمام پدرای عزیز وآقایون محترم هر چند که یکم گذشته اما با این اپ عالی جای تبریک تا همیشه هست دوست عزیز واقعا محشر بود خیلی تحت تاثیر قرار گرفتیم.واقعیات زیادی یاد اور شد. ای کاش همیشه به یاد داشته باشیم انچه هستیم وانچه داریم بااز دست دادن چه گل هایی بدست امده ای کاش فراموش نکنیم که همیشه مدیون شهامت ورشادت های اون ها هستیم.

مروارید عرفان

سلام صلیب نقره ای عزیز وبا احساس [گل] همه مطالب و نامه هائی که در ارتباط با این وجود عزیز و گرامی یعنی پدر نوشته ای دلنشین و لطیف است از خواندنش لذت بردم . دلت شاد و غمت بر باد .[قلب]

mojabah

سلام در ابتدا میخواهم به امام و تمام برادرن بسیجیم سلام گرمی بکنم. چند رور است که از بانک صادرات نمیتوانم پولم را بگیرم. گفتند تحت بر رسی‌ ۲ تا ۳ میلیون حسابها و گردآوری مشخصات صاحبان این حسابها هستند. تعجب می‌کنم چرا حتی از خودپرداز هم نمیتوانام پول بگیرم. شنیدم چندین میلیون دلار پول‌های بانک صادرات را آقایان دزدیدند و بانک مرکزی را هم تحریم کردند. آیا بانک مرکزی تحریم شده یا دزدیهای این آقایان وسعت گرفته؟ یا امام این احمدی‌نژاد و در و دسته‌اش را بندازید زندان تا دست از این دزدیها بر دارند. پول ما مقام زیاد ایشان و همبستگانشن را کور کرده است.«يَخْضَمُونَ مَالَ اللَّهِ خِضْمَةَ الْإِبِلِ نِبْتَةَ الرَّبِيعِ»(نهج‏البلاغه، خطبه 3) بعضي‌ها طوري از بيت المال مصرف مي‌كنند و آن قدر حيف و ميل مي‌كنند كه انگار شتر به علف تازه رسيده است.