حقوق اجتماعی

منشور اخلاقی امام علی علیه‏السلام برای کارمندان و کارگزاران

1. نگهبان نفس خویش باش؛

2. از سلام و تعارف و مهربانی به مردم کوتاهی مکن؛

3. پر و بالت را برای مردم بگستران و با مردم گشاده‏روی و مهربان باش؛  

4. کاری که بر دوش توست طعمه نیست، امانتی است که بر دوشت نهاده‏اند؛

5. بالاتر از خود را فرمان ببر، تا پایین‏تر از تو فرمانبردارت باشد؛

6. کار هر روز را در همان روز انجام ده؛ زیرا هر روز، کاری مخصوص به خود دارد؛

7. بکوش تا هر کاری را در جای خود و زمان مخصوص به خود انجام دهی؛

8. با خدا، مردم و خویشاوندان انصاف را رعایت کن؛

9. هرگز به خدمت‏هایی که انجام دادی، بر مردم منت مگذار؛

10. در وعده‏ای که به مردم دادی، خلف وعده مکن؛

11. هرگز نیکوکار و بدکار را در نظرت یکسان قرار مده؛

12. از همکاران نزدیکت سخت مراقبت کن؛

13. از حوادث گذشته تاریخ، برای آینده عبرت بگیر.

***************************************************************

 

تو ایران مثل آب خوردن حقوق فردی شما زیر پا گذاشته می شه. نه تقصیر قانونه نه حکومت، بلکه فرهنگ عجیب خودمونه.

به راحتی تو خیابون به هر دلیلی به هم دیگه توهین می کنیم. تو کارهای هم دیگه فضولی می کنیم. نوبت رو اصلاً رعایت نمی کنیم. می خواییم هر کاری رو با زور چپون جلو ببریم.

آخه یکی نیست بگه، یه باری جستی ملخک – دوبار جستی ملخک. خوب تو ای که داری حقوق بقیه رو زیر پا می ذاری، یه آدم قوی تر پیدا می شه و حقوق تو رو زیر پا می ذاره.

اصولا تو ایران اون هایی که بیشتر از همه شاکی هستن، خودشون خلافشون از همه بیشتره. خودش هر موقع که دستش برسه حقوق بقیه رو زیر پا می ذاره و اصلاً براش اهمیت نداره و این از همه حرصم رو در میاره. آخه یکی نیست بگه آدم … تو که خودت توجه ای به این حریم و حقوق نداری چطور انتظار داری حریمت توسط دیگران شکسته نشه.

بارها و بارها دیدم، وقتی یه تاکسی برای مسافر می ایسته، تاکسی های پشت سریش دست شون رو بوق می ذارن و ول نمی کنند و اعتراضشون زمین و هوا رو بر می داره، خوب نوبت خودشون هم که می شه اعتراض که دارم مسافر می زنم.

بعضی ها هم می گن بقیه حریمم رو می شکونند منم حریم بقیه رو.

از این مثال ها زیاده. تو صف – تو ارائه مدراک – تو همسایه و فضولی بی مورد – …

یکی از باحال ترین شون وقتیه که یه مامور جلوتو می گیره و سوالات نامورد می پرسه! این بار دیگه جرئتم نمی کنی که بهش بگی به تو چه.

بابا ما دیگه کی هستیم.

******************************************************************

تعهد یعنی؟

 

تعهد یعنی؟

تعهد درست است که در ظاهر یک کلمه است اما همین یک کلمه می تواند کارهای بزرگ را انجام دهد یا ندهد! اما تعهد یعنی؛

۱/ با یک بار گفتن کار انجام شود. نیازی به پیگیری و یادآوری دوباره نیست.

۲/ کار تا پایان ماجرا مستمر پیگیری می شود بطوری که صاحب کار این پیگیری را از ته دل حس می کند.

۳/ تمام کارها، چه آشنا چه غیر آشنا، چه خودی چه غیرخودی طبق روال قانونی و با حداکثر سرعت ممکن انجام می شود بطوری که صاحب کار می فهمد که از این سریع تر نمی شد که بشود.

۴/ همیشه و در هر حال پاسخگویی موجود است.

۵/ وجود صداقت و عدم پیچاندن کار یا صاحب کار

۶/ همیشه برای مشکلات پیش آمده دلائل منطقی نه من در آوردی وجود داشته باشد.

*****************************************************************

اینجا کلانتری است. هر کس زودتر بیاید برنده است!

اینجا کلانتری است. هر کس زودتر بیاید برنده است!

تازه در یک شرکت مشغول شده بودم که یکی از دوستان گفت مدیر این شرکت مثل رئیس کلانتری است. اصلاً منظورش را نگرفتم. فکر کردم طرف با مدیر شرکت مشکل دار می خواد خرابش کنه. اما دیدم نه راست می گه.

خدا به داد برسه اگر یکی از نزدیکان مدیر باهات لج می کرد یا یکی باهات حال نمی کرد و می رفت پیش مدیر برات می زد (یا زیر آبت رو می زد). مدیر بدونی که بپرسه چی شده و از تو توضیح بخواد یا اصلاً بیاد سبک سنگین کنه، پروندت رو می داد دست چپت!

البته این فقط به شرکت ما ختم نمی شه. هر جا که بری می بینی که فقط با یک تعریف دید همه نسبت به طرفشون عوض می شه. بزرگ ترین کلانتری هم در مهمانی ها تشکیل می شود.

از قدیم گفتند شنونده باید عاقل باشد. من فکر می کنم این جمله در قدیم زده شده و در همان قدیم هم به فراموشی سپرده شده.

دوست عزیز، دشمن عزیز، اگه چیزی درباره از یکی شنیدی حتی اگه به طرف مثل گوشت اعتماد داری، تا بررسی نکردی و مطمئن نشدی اقدامی یا صحبتی نکن. اگر چنین باشی، چه برای مسائل کوچک و چه بزرگ، چنین در روزگار نه چندان دوری همچین بلایی سرتان می آید و آن وقت احساس شخصی که در این میان تباه شده است را خواهید داشت.

نکته؛ البته الآن رو نمی دونم، ولی قبلاً اینطوری بود که هر کی زودتر می رفت کلانتری و شکایت می کرد، بدونی که بررسی دقیقی صورت بگیره، اون می شد شاکی صد در صد ماجرا مگر اینکه خلاف ثابت می شد. حالا این خلاف کی ثابت می شد، شما فعلاً تو بازداشتگاه باشید تا ثابت بشه.

********************************************************************

آیا جبهه ما فرق دارد؟

روزهای پایانی دانشگاه بودیم و داشتیم فارغ التحصیل می شدیم. هر کسی برای خودش برنامه ریزی کرده بود. عده فوق لیسانس امتحان داده و قبول شده بودند. عده ای هم برای کنکور سال آینده برنامه ریزی کرده بودند. عده ای هم پذیرش دانشگاه های خارجی گرفته و داشتند برای سفر آماده می شدند. تعدادی از بچه ها که سربازی نداشتند شرکت های مختلف را برای کاریابی شناسایی کرده بودند. اما عده ای هم مانند من کمربند را سفت و آماده گذراندن خدمت سربازی بودیم.

هر از چند گاهی سربازان (آش خوران) آینده در محلی جمع می شدیم و همگی به اتفاق از بدی های سربازی می گفتیم. وقت تلف کنی. برنامه هایتان خراب می شود. درس هایتان را فراموش می کنید. احساس پوچی بهتان دست می دهد. زندگی برایتان سیاه می شود. خلاصه از این جور صحبت ها.

روزی در جمعی نشسته بودیم. در میان حاضرین عده ای از مدعیان (نمی خوام بگم کیا بودن خودتون تشخیص بدین) حضور داشتند. همیشه حضوری فعال و پر رنگ در برگزاری مراسم دینی در دانشگاه داشتند. نمی دونم چرا ولی من روی آنها یک حساب دیگری باز کرده بودم.

سر صحبت باز شد. دوباره همان بحث سربازی. یک دفعه در میان جمع من حرف جدیدی زدم. گفتم درسته که سربازی این مشکلات را داره و من منکر آن نمی شم، ولی به نظر من بهترین فرصت هست که بتوانیم خودمان را برای دفاع از حمله احتمالی آماده کنیم. چه از لحاظ بدنی، چه از لحاظ مهارتی.

یک دفعه یکی از مدعیان رو به من کرد و گفت؛ نه جبهه ما جای دیگری است. ما نباید وقت مان را در اینجا تلف کنیم.

کمی جا خوردم. جای دیگر منظورش همان اقتصاد خرابمان هست، یا صنعت نامنظم؟ یا اینکه یک جای دیگری است که سال ها بود از دید من پنهان شده بود.

هنوز هم نفهمیدم اگه جنگ بشه جبهه ها چه فرقی می کنه؟

***************************************************************

عبارات فراموش شده مدیران ایرانی

عبارات فراموش شده مدیران ایرانی

نمی دونم روش درستیه یا نه ولی خیلی زیاد دیده شده که مدیران از به زبان آوردن عبارت زیر شرم دارند و به هر ترتیبی که شده هرگز آنها را نمی گویند. این مسئله تا جایی پیش رفته که مدیران بالا سری به پایین سری ها توصیه می کنند که هرگز این جملات را نگویند. اما خودتان قضاوت کنید که این چقدر صحیح است؛

۱/ نمی دانم
۲/ نمی توانم
۳/ اشتباه کردم
۴/ معذرت می خوام
۵/ بلد نیستم
۶/ دروغ گفتم
۷/ کل حقیقت را نگفتم
۸/ در برنامه ها شکست خوردم
۹/ قادر به انجام کار نیستم
۱۰/ لیاقت ندارم
۱۱/ خراب کردم
۱۲/ شکست خوردم

****************************************************************

اگه پارتی داشتم…

اگه پارتی داشتم…

جمله ای آشنا در فرهنگ فارسی. عضو جدا ناپذیر اشتغال برای ایرانی. از آبدارچی دور افتاده ترین نقطه ایران گرفته تا گزارش گری در بزرگ ترین شبکه های فارسی زبان ماهواره ای شاهد پارتی بازی هستیم.

اما سوالی که مطرح است اینست که اثرات پارتی بازی چیست؟ متاسفانه بارها دیده شده است که با دلائل عجیب و استفاده از بعضی اعتقادات ایرانی ها عده ای حضور بعضی ها را در سمت های مختلف توجیه کرده اند. اما آگاهان می دانند که این ها همه دروغ اند و مسئله اصلی چیز دیگری است.

البته در بعضی موارد پارتی بازی نتنها منفی و کار خراب کن نیست بلکه کاملاً اثر بخش و مثبت است. اما این جور پارتی بازی در مقایسه با کل پارتی بازی هایی که می شود ناچیز است.

هستند افرادی که بخاطر داشتن پارتی از هیچ به همه چیز رسیدند و مشاهده شده اند عده ای که استعداد و توانایی بالایی داشتند ولی بخاطر نداشتن حامی (معنی دیگر پارتی) به جایی نرسیدند.

********************************************************************

مواقعی که یک ایرانی آشغال را روی زمین می ریزد

مواقعی که یک ایرانی آشغال را روی زمین می ریزد

شهر ما خانه ما. بارها و بارها این جمله را شندیه ایم. اما، آیا تابحال تصمیم گرفته ایم که به آن متعهد باشیم و در صورت انجام خلاف آن خود را تنبیه کنیم؟

با توجه به مشاهدات شرایطی است که ایرانی این جمله را کاملاً فراموش می کند؛

۱/ سوار ماشین هستید و آشغالی برای دور ریختن در دست دارید. وسیله یا پلاستیکی برای نگهداری آن ندارید. چطوری از شر آن لاخص می شوید.

۲/ با دوستان هستید و می خواهید آشغال را دور بریزید اما آنها منتظر شما بوده و حاضر به توقف بیشتر نیستند.

۳/ هر چه می گردید سطل زباله ای پیدا نمی کیند.

۴/ زباله ای در دست دارید و آشنایی به سمت شما می آید و می خواهید آن زباله را در دست شما نبیند.

۵/ از این موارد و مثال ها زیاد است. ولی متاسفانه آخرین چیزی که به مغز یک ایرانی خطور می کند جمله شهر ما خانه ما است. از یکی از دوستانی که اقدام به ریختن آشغال می کرد، دلیل آن را جویا شدم. گفت؛ شهر مال آقای شهردار است!

نظافت شهر، نظافت جایی است که ما در آن زندگی می کنیم و با تمیز بودن آن، بیماری کمتر و کمتر می شود.

البته این مسئله فقط به محل سکونت مان مربوط نمی شود بلکه باید در تمیز نگه داشتن هر جایی که مراجعه می کنیم، بکوشیم تا دیگران هم اگر به محل سکونت مان آمدند در پاکیزگی آن کوشا و متعهد باشند.

با این حساب می شود گفت شهر ما خانه ما بود.

*****************************************************************

مردک سیگارت رو خاموش کن

مردک سیگارت رو خاموش کن

نمی دونم چرا بعضی ها با خودشون اینقدر حال می کنند. صاف صاف در مراکز عمومی سیگار روشن می کند و پک می زند و اصلاً به فکر مردم اطرافشون نیستند.

خوشبختانه دولت مردان ایرانی این کار را ممنوع و مشمول مجازات کردند. اما این نظارت فقط در جاهای باکلاس شهر (پول دار نشین ها) انجام می شود و مراکز متوسط و پایینی مانند ترمینال ها، پاساژها و از این جور جاهای مسقف، اصلاً کسی به فکر نیست.

متاسفانه تا شعور و فرهنگ درست نشود، این مسئله ادامه دارد. کسی که سیگار می کشد، و دیگران بخاطر سیگار کشیدنش اذیت می شوند، دارد حقوق افراد را زیر پا می گذارد. بر اساس گفته کارشناسان افرادی که در اطراف سیگاری ها حضور دارند ضرر بیشتر نسبت به سیگاری ها می بینند.

حالا باز برو سیگارت رو در جاهای عمومی روشتن کن! آخر نامردیه.

/ 25 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تنها و بیکس

سلام . بلوگتون واقا زیباست خوشحال میشم اگه تو تنهای من هم شرکت کنی

رفیق

تسلیم عشق با فرهاد اپ شد... رُستنی ها کم نیست من و تو کم بودیم خشک و پژمرده و تا روی زمین خم بودیم گفتنی ها کم نیست من و تو کم گفتیم مثل هذیان دمِ مرگ؛ از آغاز چنین درهم و برهم گفتیم دیدنی ها کم نیست من و تو کم دیدیم بی سبب از پاییز جای میلاد اقاقیها را پرسیدیم چیدنی ها کم نیست من و تو کم چیدیم وقت گل دادنِ عشق روی دارِ قالی بی سبب حتی ؛ پرتاب گلِ سرخی را ترسیدیم خواندنیها کم نیست من و تو کم خواندیم من و تو ساده ترین شکلِ سرودن را در معبرِ باد با دهانی بسته وا ماندیم من و تو کم بودیم من و تو امّا در میدانها اینک، به اندازه ما می خوانیم ما به اندازه ما می بینیم ما به اندازه ما می چینیم ما به اندازه ما می گوییم من و تو کم نه؛ که باید شبِ بیرحم و گلِ مریم و بیداریِ شبنم باشیم من و تو خم نه و درهم نه و کم نه و که میباید با هم باشیم من و تو حق داریم در شبِ این جنبش نبضِ آدم باشیم.

AZAR

[لبخند] [گل] سلام ممنون

منیره

اون دکتره اگه خوب درسش رو بلد بود می دونست چرا مغز خانوما گرون تره[نیشخند] همزمان مغز خانوما می تونه چندتا کار کنه...صحبت کنه با تلفن روزنامه بخونه به صدای تلوزیون گوش بده..و و و باسه همینم کلی ارزش داره[زبان]

منیره

ممنون که به یادشونی هم شهدا هم ادمای مهربون که اگه توی دنیا چیزی ندارن یک قلب پاک دارن دعا کن باسه ماها که خوب شیم (چه اسان می توان از یادها رفت)حلالم کن

بانو

سلام شب قدر یادتون نره دعام کنید راستی دعوتت میکنم به یک جمع شاد خواستی بیا و خواستید پستی برای تخصصتون ایجاد کنید تائید میکنم بدرود http://www.cloob.com/clubname/stylistics

پژواک

از يسري مطلب ها استفاده كردم ، ممنون [لبخند][گل]

بهروز(¯`¤._ طلوع عشق_.¤´¯)

سلام دوست من.. حالت خوبه؟؟ ممنون از لطف و محبتت و ممنون از ابراز همدردیت... مطالب خوب و مفیدی نوشتی دوست من.. امیدوارم واسه همه افراد جامعه مفید باشه...البته مفید که هست به شرطی که مردم خودشون بخوان..[پلک]

بوی سیب

شب احیا ما هم جزو دعا شدگان بودیم یا نه؟ اگه فراموش شده هنوز فرصت هست. دعا هر زمان که از دوست رسد نیکوست...