صلیب نقره ای

صلیب نقره ای

 

 

يه نفر خوابش مياد و واسه خواب جا نداره ...یه نفر يه لقمه نون براي فردا نداره...یه نفر نشسته واسکناساشو ميشماره..ميخواد امتحان کنه ؛ که تا داره يا نداره !...يکي از بس بزرگه خونشون گم ميشه توش...اون يکي اتاقشون واسه همه جا نداره...بابا ميخواد واسه دخترش عروسک بخرهانتخابم ميکنه ؛ پولشو اما نداره !...يکي دفترش پر از نقاشي و خط خطيه
اون يکي ؛ مداد برای آب و بابا نداره ....يکي ويلاي کنار درياشون قصره ولي ؛اون يکي حتي تو فکرش آب دريا نداره...يکي بعد مدرسه توپ چهل تيکه ميخواد...مامانش ميگه : اينا گرونه ؛ اينجا نداره ... !...يه نفر تولدش مهمونيه ؛ همه ميان..يکي تقويم واسه خط زدن رو روزا نداره ....يکي هفته اي يه بار پزشکشون مياد خونش...يکي داره مي ميره ؛ خرج مداوا نداره..يکي انشاشو ميده توي خونه صحيح کنن !...يکي از بر شده دردو ؛ ديگه انشا نداره ...یه نفرميارزه امضاش به هزارتا عالمي..يکي بعد عمري رنج و زحمت ؛ امضا نداره...تو کلاس صحبت چيزي ميشه که همه دارن ..يکي ميپرسه آخه چرا مال ما نداره ؟...يکي دوس داره که کارتون ببينه ؛ اما کجا ؟!..يکي اينقد ديده که ميل تماشا نداره !...يکي از واحداي بالاي برجشون ميگه..يکي اما خونشون اتاق بالا نداره..يکي جاي خاله بازي کلاس شنا ميره...يکي چيزي واسه نقاشي ابرا نداره...يکي پول نداره تا دو روز به شهرشون بره...يکي طاقت واسه صدور ويزا نداره !...يکي فکر آخرين رژيماي غذاييه...يکي از بس که نخورده شب و روز؛ نا نداره...يکي از بس شومينه گرمه ميفته از نفسيکي هم واسه گرماي دستاش ؛ ها نداره !!..يه نفر تمام روزاش پر رنج و سختيه...هيچ روزش فرقي با روز مبادا نداره !!...بچه اي که تو چراغ قرمزا گل رو ميفروشه...مگه درس و مشقو شور وشوقو رويا نداره ؟...يه نفر تمام روزا و شباش طولانيه...پس ديگه نيازي به شباي يلدا نداره !!...ياد اون حقيقت کلاس اول افتادم ؛ ...ياد اون حقيقت کلاس اول افتادم :...دارا خيلي چيزا داره ؛ اما سارا نداره ....راستي اسمو واسه لمس بهتر قصه ميگم...مليکا چه چيزايي داره که رعنا نداره !...بعضي قلبا ولي دنيايي واسه خودش دارهيه چيزايي داره توش که توي دنيا نداره...هميشه تو دنيا کلي فرقه بين آدماس...اين يه قانون شده و ديروز وحالا نداره !! ...آدما از يه جا اومدن همه ميرن يه جا...اونجا فرقي ميون فقير و دارا نداره ....کاش يه روزي بشه که ديگه نشه جمله اي ساخت..با نميخوام ؛ با نميشه ؛ با نشد ؛ با نداره !!!کاش يه روزي بشه که ديگه نشه جمله اي ساخت..با نميخوام ؛..با نميشه ؛با نشد ؛ با نداره ...

مادر بادام دارد...مادر انار دارد...مادر درد دارد...مادر......مادر جان دارد...؟!..مــــــــــــــــادر ...؟...مــــــــــــــــادر ...؟......................مادر مرد ؛از بس که جان نــــدارد ...همين چند کلمه ديالوگ پاياني فيلم مادر، اثر زنده ياد :علــــــــــــــي حاتمـــــــــــــــــــــــــــي کافي بود تا اشک منو تو غربت در بياره ...يادش گرامي ...و:قربون صفاي آدمايي مثل اکبر و حاتمي ؛قربون قديمي بودنشون !!ممنون

 آدمهاي کمي هستند که با چشمان خود مي بينند و با قلبهاي خود احساس مي کنند!!!

 شب ... سرما ...خيابون ... ازدحام ... تکنولوژي }
من: هی آدما ! با شمام...واستين!
يکی جوابمو بده، يکی جوابمو بده ؛
آدما:سوالت؟ بپرس... ؟
من : زندگي ، زندگي !
آدما : خوب !
من: چرا زندگی اِِينهمه بی وفاست؟
آدما (در حالی که از خنده رودبرشدن):خدا شفات بده.گفتيم چي می خواد بگه...
من:گيج،سردرگم،خسته .
اما مردد...!
(در همِين حال آدما کم کم دور ميشن ...)
هی! ديوونه ( اين صدای يکی از آدما بود) تو هنوز نرفتی؟
من:با منی؟
آره ! با تو... بهتره يه سری به تيمارستان بزنی(اين همونی بود که منو صدا کرده بود)
من:ترجِيح می دم قدم بزنم،ممنون .
(و من قدم ميزنم... )
در مِان صدای زنگ موباِيل و بوق ماشينها .
اما هنوزم به يک چيز فکرمي کنم :
چرا زندگی اِِينهمه بی وفاست؟
چرا؟
 اين برای يک دليل نوشت ؟شما می دونيد چرا بعضی ادم فقط بلد نقش ادم خوب بازی کنند ووبلاگ درست کند ومطلب زيبا بگذارند ويا زيبا حرف بزند ولی خودشون......به نظرمن اين جور ادم بزرگترين جنانیت مرتکب شده اند...انقدردوست دارم يک روزاين ادم که نقاب زيبا به چهره دارند نقاب بشکند....

***********************************************************

وصيت عشق
                                               
تا چند صباحي ديگر شايد پايان راه زندگي ام باشد ، و يا شايد آغاز دوباره زندگي
آري من بيمارم ، بيماري كه من مبتلا شده ام پايانش مرگ است ، تاريخ مرگم را ميدانم و منتظر آن مي مانم تا فرا رسد
اميدي ندارم ، تنها اميدم به خداست كه دواي دردم را برايم برساند
ميخواهم در اين لحظات كه از مرگ خودم باخبرم و ميدانم چه زماني فرا مي رسد وصييتي براي همگان بنويسم پس بخوانيد
وصييت من را در اين دفتر عشق
آهاي آدميان ، به چشمهاي خود بياموزيد كه نگاه به كسي نيندازند ، اگر نگاه انداختند عاشق نشوند اگر عاشق شدند وابسته
نشوند اگر وابسته شدند مجنون نشوند و اگر نيز مجنون شدند با عقل و منطق زندگي كنند
آهاي عاشقان اينك كه پا به اين راه دشوار گذاشته ايد ، با صداقت عشق را ابراز كنيد ، تنها عاشق يك دل باشيد ، تنها به يك
نفر دل ببنديد ، و با يكرنگي و يكدلي زندگي كنيد
آهاي عاشقان به عشق خود وفادار باشيد ، تا پايان راه با عشق باشيد ، و از ته دل عشق را دوست داشته باشيد
آهاي عاشقان از تمام وجود عاشق شويد ، و با اراده و اطمينان پا به اين راه بگذاريد
رسم عاشقي دروغ و خيانت نيست ، رسم عاشقي صداقت است پس سرلوحه و الگوي خود را صداقت قرار دهيد
آهاي عاشقان نه لازم است مجنون باشيد و نه فرهاد ، تنها خودتان باشيد ، همين و بس
آهاي عاشقان ، ساده نباشيد ، عشق را از ته دل بخواهيد و انتظار عشق را حتي تا پاي مرگ بكشيد
آهاي عاشقان عشق را براي قلبش بخواهيد نه براي هوس و خوش گذارني و گذراندن لحظه هاي زندگي با هدف عاشق شويد
و با عشق نيز از اين دنيا برويد
***********************************************************
 

ناز

 

ناز کمتر کن که من اهل تمنا نیستم
 
زنده با عشقم اسیر سود و سودا نیستم

عاشق دیوانه ای بودم که بر دریا زدم رهرو
 گمگشته ای هستم که
بینا نیستم

اشک گرم و خلوت سرد مرا نادیده ای
 تا بدانی اینقدرها
هم شکیبا نیستم

پای بند آز خویشم مهلتی ای شمع عشق
 من برای سوختن
اکنون مهیا نیستم

هیچکس جای مرا دیگر نمی داند کجاست
 
آنقدر درعشق او غرقم که پیدا نیستم
………………………………………

خدایا
به هر کس
که دوستش داری بیاموز که
عشق از زندگانی کردن بهتر است و به هر کس که
دوستش داری بیاموز که
دوست داشتن برتر از عشق است
تا در زندگانی دو چیز را دوست بدارند
اول عشق و دوم آزادی را
به خاطر عشق از جان گذشتن و
برای آزادی
گذشتن از عشق

…………………………………….

زندگی
زندگی زیباست نه به زیبایی حقیقت
حقیقت تلخ است نه
به تلخی جدایی

جدایی سخت است
نه به سختی تنهایی

……………..

 

عشق خیس شدن دو دلدار زیر باران نیست  عشق این است که من چترم را روی دلدار بگیرم واو نبیند و هرگز نداند که چرا در زیر باران.... هنوزم تنها ترينم توي قصه زمونه
كاشكي ردپاي عشقم روي جاده ها بمونهبا صداي خشك و تشنه خوندم از موجاي دريا
جون گرفت حس قشنگي تو تن خشك درختابال پروازي نداشتم اما از پرنده خوندم
توي بازي صداقت هميشه برنده موندمهمه جا طرح قفس بود كه من آسمون كشيدمروي بال هر ترانه به ستاره ها رسيدم به اميد لحظه عشق به اميد روز پروازبه اميد اين كه شايد بشكنه بغض هر آواز پشت ميله ها نبايد يادمون بره پريدنوا كنيم پنجره ها رو واسه آسمون رو ديدن
واسه خورشيد رو شنيدن واسه باد رو بوسيدن ....نکس که مي گفت دوستم دارد عاشقي نبود که به شوق من امده باشد رهگذري بود که روي برگهاي خشک پاييزي راه مي رفت صداي خش خش برگها همان اوازي بود که من گمان مي کردم ميگويد: دوستت دارم

 

((پرنده آبرويی دارد که انسان ندارد.انسان در قفس قوانين وسنتها زندگی می کند ولی پرندگان طبق قوانين خدا زندگی می کنند ))

نویسنده : صلیب نقره ای : ٥:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱٢/۱۱
Comments پيام هاي ديگران      لینک دائم