صلیب نقره ای

صلیب نقره ای

 

کاشکی تاریکی نمی رفت و فردا نمی شد

منم این خسته دل و درمانده   منم از همه دنیا رانده

از ته کوچه من می بنید با غم دوست هميشگی ام...خسته ازهمه

دلتنگی هام..جزءتو ای دور از من ازهمه بیزارم.. ..چرا تنهاییم نمی

گذازيد ...چشمم ازچشم تو خونده بین ما حرفی نمونده..می رم اون

 دورها که پیدام نکنی...می رم اون جایی که رسوام نکنی...می رم

اون شهری که عشق نداشته باش...که بیشتر بی کس و تنها

شوم...چشام از غصه می باره...دل تنهام بی قراره...مشت تو

پیشم وا شده...نباید به پشت سر نگاه کنم اخه راه رفته دیدن

نداره...همه روزها برام مثل همه دیگه زندگی برام جهنمه...واسه

من پنجره خیلی کمه داستان لب های یخ بسته من خواندن

نداره...اخ این جا با دروغ ها ادم موندن نداره اگر از این جا برم قفل 

 تنهایی من وا می شه نمی بینم که دیگه چشم کسی واسه من

گریه کنه...چشم من مثل قدیم ها نمی خواهد مث ابرهای سیا گریه

کنه دیگه خیلی وقت از خودم بدم می آد...تن پویسدم ومرگم نمی

خواد...میون این همه سایه ادم سایه من دیگه مرده آخه نمهایی

کهنه خورشید و از این جا برده...لب من شهر سکوته و تو تنم زندگی

مرده دستی از اون ور ابرها اومده سایه م وبرده دیگه درد به سراغم

 نمی آد...خاک سردم تنم وپس می زنه کسی که صداش به ابرها

 می رسید...مرده اما یاد گنگ اش با منه.چشم خشکیدهی من

کاش می دونست  حالا وقت خوب گریه کردنه همه ای شعری که

 من دوست دارم قصه ی تنهاشدن است قصه مرگ یه قصه بغض

بی صدا شدن بود شرم ات باد ای دستی که بد بودی وبدترکردی

ننگ ات باد ای دست من ای هرزه گرد بی نبض .......پرم ازخواب

ندیده سردم از آه کشیده مستم از بغض رفاقت  تردم از عطر

سخاوت تندم از نبض ترانه تیشه ام تیشه به ریشه ..موجم از اوج

پرستو..داغم از چراغ جادو پرم از دیو وپریچه پرم از کمند گیس

تنشنه یی ابی ترین خسته از خواب زمین ام...منم سرخ وزرد وسپید

 وسیاه شب بی مهتابی من بی تابه...وقتی بیداری من می خوابه

قفس تنگ  ونفس تنگ هوا باش هوا باش  .....

************************************************************

پنج راه ساده برای شاد بودن :
- قلبت رو از نفرت خالی کن.
- همهء نگرانی ها رو از ذهنت پاک کن.
- ساده زندگی کن.
- زياد ببخش.

*****************************************************

زيباترين حرفت را بگو شکنجه ي پنهان سکوتت را آشکاره کن و هراس مدار از آن که بگويند ترانه ي بيهوده مي خوانيد .-چرا که ترانه ي ما ترانه ي بيهودگي نيست چرا که عشق حرفي بيهوده نيست ...
نامت را به من بگودستت را به من بده حرفت را به من بگو قلبت را به من بده.من ريشه هاي تو را دريافته ام با لبانت براي همه لب ها سخن گفته امو دست هايت با دستان من آشناست آسمون اگه عاشق زمين نبود تو كتاب زندگي حالا اسمي از بارون نبود ديگه هرگز نميباريد رو تن تشنش اشكاش بي پايان نبود زمين اگه عاشق زندگي نبود جون دادن به كوير براش آسوون نبود

******************************************
کسي نمي خواهد باور کند که باغچه دارد مي ميرد
که قلب باغچه در زير آفتاب ورم کرده است !
که ذهن باغچه دارد آرام آرام ؛ از خاطرات سبز تهي ميشود ...
فروغ.

******************************************

هیچ وقت به وعده های انسان تکیه نکن وبا ایمان وعده های خداوند را درزندگی خود قبول کن.وای به حال آن کسی که به بازوی گوشتی تکیه کندزندگی هرکس بازتاب اعتقادات اوست

 *******************************************

 ۱-آیا پول می تواند مراخوشبخت کند؟

باپول می توانم شکم خود راسیرکنم    اما روحم رانه.

باپول می توانم خانه ای برای استراحت داشته باشم  اما نه جایی که جانم درآن آرامش یابد.

باپول می توانم ظاهرخود رازیباترکنم.    اما قلبم رانمی توانم عوض کنم

شاید باپول بتوانم دوستان زیاد وهمسردلخواهم رابدست آورم امانمی توانم همدم همیشگی برای خود بیایم که هرگز مراترک نکند.

گاهی با پول می توانم جسم مریضم رادرمان کنم  اما نه جانم راکه زیربارگناه زخم شده است.

باپول می توانم خوشی های زیادی داشته باشم اما همچنان بدنبال خوشبختی خواهم بود

آنچه پول نمی تواند به من بدهد خدادرقرآن مجانا هدیه میدهد.

زیراخدا محبت خود رابه ماگناه کاران دراین ثابت کرد که محمد رافرستاد ومسیح رافرستاد تا جانش رابرای گناه  مابه روی صلیب بدهد.

مسیح سه روز بعد ازمرگ زنده شد ومی گوید:

اینک من پشت درایستاده میکوبم.اگرکسی صدای مرایشنود ودررا بازکند.داخل خواهم شد

دهه اول محرم تمام شد....توی مدت مشهد حال وهوای خاصی داشت ..پربود ازچادرکه به مردم چای ونذری  می دادند....هم خوب شد بودند ولباس سیاه پوشیده بودند برروی ماشین خود اسماء مقدس امامان نوشت بودند ومجالس  شله می دادند(ّبازالان شهرستان می گویند شله چی)....هرچی بود یک محرم دیگررفت...ولی می دونم ازفردامردم.......سه شب چای دادند شب وبيدارماتمام شد..مونده بايک عالم خاطر...ارزو يک ثانيه تکراران لحظه ها... راه برگشت توی خیابون خالی وسکوت شب به چند چیز فکر می کرد...اول اقا می دونم خیلی گناه کار من..ایا امشب من بخشید یا نه...من ثروت عالم دست باش ولی محبت تو نداشت باشم گدایی بیش نیستم....می دونم خدایی عقل ازسرمن پرید دیوانگی جا گرفت...حرف اگردارمی دونم باید با تو بزنم امام رضا...من یک روز عاقل بود ...عشق تو مجنون کرد...هرکی عاقل غمی دار روزگار درهمی دار...عاشق نشده نمی دونی دیوانگی عالمی دار...بهشت من تو امام رضا وسرشت ما توامام رضا...سفره غم غیر تو به چه کسی بگم امام رضا تو خدا این دفعه امدم راه بده....می دونم سخت راه دادن من گناه کار پیش خوبانت ....ولی می خواهم بگم غلت کردم امام رضا....دین وعقل وهوش هم به اب دادی امام رضا....مگر خاطرخواهی گناه اقا...دیوانه ات بخدا...بخدا راست می گم....می گم به کوری چشم ان نمی تواند بیند...دیوانه ات بخدا امام رضا...اقا جون توخدا من بخش ....غلت کردم.....بخدا من قالی روضه ات ..غلام حلقه به گوشه ات....اقا این قبول نداری..بزارسگ درخونه ات باشم....اسیر ودل سپرد فقط ازتو بخوانم.....

یک نکنه برام جالب بود چراما این روز می شود فقط ادم خوب توی فیلم می شوم ولباس سیاه می پوشم ...بخدا گناه دل شکست وازارمردم وتوهین به هم ازهم چیزی بالاتر....ان شب یک تاکسی جلو بود عکس امام رضا وامام حسين پشت شیشه گذاشت بود بعد چند لحظه دیدم یک لحظه تمام چیزی لیاقت خودش بود به راننده جلوش گفت...یعنی ما هرسال یک عالم گناه کنیم این روز خوب شوم خدا مارامی بخش....؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟چقدرشهرزيباوپاک شدبود...افسوس که فرداان روز.....دوست داشت عکس وفيلم که گرفتم بزارم ولی فرصت نشده....راستی اين اولين اپ ازشهرديگربود...وازپشت سيستم محل کارم....اسمونی باشی...

نویسنده : صلیب نقره ای : ٢:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱۱/۱٤
Comments پيام هاي ديگران      لینک دائم