صلیب نقره ای

صلیب نقره ای

 

ديگه براش نمي خونم ، .....لالايي بي لالايي ...انگار راخت تر مي خوابه با نغمه ي جدايي
آي پونه ها ، اقاقيا ، شقايقاي خسته ...كبوترا ، ....قناريا ، جغداي دل شكسته ...قصه ي كهنه ي شما آخر اونو نخوابوند ...ترس از لولو مرده ديگه پشت دراي بسته ...ديگه براش نمي خونم ، لالايي بي لالايي ...انگار راخت تر مي خوابه با نغمه ي جدايي ...باروناي ريز و درشت و عاشق بهاري ...ماه لطيف و نقره اي ، عكساي يادگاري ..آسمون خم ..شده از غصه ي دور دريا ..شباي يلداي پر از هق هق و بي قراري ...ديگه براش نمي خونم ، لالايي بي لالايي ..انگار راخت تر مي خوابه با نغمه ي جدايي ...روز و شباي رد شده ، چه قدر ازش شنيديد ..چه لحظه هايي كه اونو تو پيچ كوچه ديديد ..وقتي كه چشماشو مي بست ترنه ته مي كشيد ..چه قدر براي ...خواب اون بي موقع ته كشيديد ...ديگه براش نمي خونم ، لالايي بي لالايي ...انگار راخت تر مي خوابه با نغمه ي جدايي ...آدمگاي آرزو ، ماهياي خاطره
ديگه صدايي نمي ياد از شيشه ي پنجره ...ديگه كسي نيس كه باش هزار و يك شب بگم رفت اوني كه از اولم همش قرار بود بره ...ديگه براش ...نمي خونم ، لالايي بي لالايي ..انگار راخت تر مي خوابه با نغمه ي جدايي ..برف سفيد پشت بوم بي چراغ خونه ..دو بيتياي بي پناه خيلي عاشقونه ..ديديد با چه يقيني دائم زير لب مي گفتم ...محاله اون تا آخرش كنار من بمونه ..ديگه براش نمي خونم ، لالايي بي لالايي ...انگار راخت تر مي خوابه با نغمه ي جدايي ..پروانه ها بسوزيد و دور چراغ بگرديد ....شما ديگه رو حرفتون باشيد و برنگرديد
يه كار كنيد تو قصه هاي بچه هاي فردا ...نگن شما با آبروي شمعا بازي كرديد ...ديگه براش نمي خونم ، لالايي بي لالايي ...انگار راخت تر مي خوابه با نغمه ي جدايي ...تمام شبها
شاهدم ، چيزي براش كم نبود ...قصه هاي تكراري تو هيچ جاي حرفم نبود ...ستاره ها خوب مي دونستن كه براش مي ميرم ...اندازه ي من كسي عاشقش تو عالم نبود ...ديگه براش نمي خونم ، لالايي بي لالايي ...انگار راخت تر مي خوابه با نغمه ي جدايي ...از بس نوشتم آخرش آروم و بي خبر ، رفت ...نمي دونم همين جاهاس يا عاقبت سفر رفت ...يه چيزي رو خوب مي دونم اينكه تمام شعرام ...پاي چشاي روشنش بي بدرقه ، هدر رفت ...ديگه براش نمي خونم ، لالايي بي لالايي ...انگار راخت تر مي خوابه با نغمه ي جدايي ..لالاييا مال اوناس كه عاشقن ، دل دارن ...شب و مي خوان ، با روزو با ...شلوغي مشكل دارن ..كسايي كه هر چي كه قلبشون بگه گوش مي دن ...واسه شراب خاطره ، كوزه اي از گل دارن ..ديگه براش نمي خونم ، لالايي بي لالايي ..انگار راخت تر مي خوابه با نغمه ي جدايي ...ديگه شباي باروني ، چشم من ابري تيره ..با عكس اون شايد يه ساعتي خوابم مي بره ...منتظرهيچ كس نيستم تا يه روزي بياد ...با دستاش آروم بزنه به شيشه ي پنجره ..ديگه براش نمي خونم ، لالايي بي لالايي ...انگار راخت تر مي خوابه با نغمه ي جدايي ...ته دلم همش مي گم اگه بياد محشره ...دلم با عشقش همه ي ناز اونو مي خره ...من نگران چشماي روشنشم يه عالم ...يعني شبا بي ....لالايي راحت خوابش مي بره ؟ ...من حرفمو پس مي گيرم باز مي خونم لالايي ...اگه بياد و نزنه ، باز ساز بي وفايي ...انقدر مي خونم تا واسه هميشه يادش بره ...رها شدن ، كنار من نبودن و جدايي ...لالالالايي شباي ساكت و پر ستاره
كاش كسي پيدا شه ازش برام خبر بياره ...آرزومه يه شب بياد و ...با نگاهش بگه كسي رو جز من توي اين دنياي بد نداره ...

**************************************************************************

گفتی :نبايد می رفتی .گفتم:نرفتم.ماندم...گفتی:به قهر رفتی.گفتم:ديروز به تو نرسيده ام که امروز رفته باشم من از اغاز از نخستين ديدار در ناز تو مانده ام.گفتی :هوايم را از صدايت پر کردی ويک روز بی خبر صدا را بريدی و رقتی....گفتم: دور يا نزديک چه فرقی می کند اگر صدا را می شنوی .گفتی :نزديک بايد می آمدی گفتم:فاصله در نگاه ماست. اگر مرا نزديک تر می خوای با من حرکت کنی نايست.با من بيا

**************************************************************************

وقتی می زیستم در میان ریشه ها ....لذتم می بخشیدند ...بیش از گلها ؛ ...و آنگاه که سخن می گفتم ...در میانه صخره ها ...پژواک می شد صدایم چون ناقوسی .

هر شب به گاه خفتن ، ...چه نامیده می شوم و ...نمی شوم ؟! ...و به گاه بیداری کی ام ،
اگر این نیست «من» ای که به خواب رفته بود ؟! ...این می گویدمان ..که پرتاب می شویم در کام زندگی ...از همان بدو تولد ...که نیانباشته دهانهامان ...با این همه نامهای مشکوک ..با این همه برچسبهای غم انگیز ..با این همه حروف بی معنا .با این همه «مال تو » و « مال من »
با این همه امضای کاغذها !
**************************************************************************

اونا سیاهش کردن ...با چوب پنبه های سوخته و ...ته سیگار ، .غلتیدن رو کف میخونه و
ریسه رفتن ! ...هیچی نگفت ..چون زبونی نداشت .

**************************************************************************
چشماش ...به رنگ یه عشق دور بود و ...جفت بازواش ...از یاقوت سفید . ..لباش جنبید
بی صدا با یه نور مرجانی ..

*************************************************************************

رفت توی رود و پاک شد . درخشید مثه یه سنگ سفید زیر بارون ! و بی اونکه پشت سرش رو نگاه کنه شنا کرد و شنا کرد ... شنا کرد به طرف هیچ ، شنا کرد به طرف مرگ !

**************************************************************************

به خاطر تو در باغهاي سرشار از گلهاي شكوفنده من از رايحه بهار زجر مي كشم

*************************************************************************

به خاطر تو عطر سنگين تابستان ...عذابم مي دهد ! ..به خاطر تو ..ديگر بار ..به جستجوي آرزوهاي خفته بر مي آيم : ..شهابها ! سنگهاي آسماني !!

*************************************************************************
در وا كن و به اين قفس مرده جان بده ديوارها و فاصله‎ها را تكان بده ما را زدست زندگي بي‎امان بگير ما را به دست حادثه‎اي ناگهان بده تا باورت كنند چو فواره‎اي بلند خود را به تشنگان تماشا نشان بدهبر هر چه قاب پنجرة رو به‌ آفتاب سهمي ز نور، تكه‎اي از آسمان بده «زين خلق پر شكايت گريان شدم ملول»* اين سفره‎هاي وا شده را آب و نان بده

**************************************************************************

بعد از اين پيشانيم طوفاني است قسمت آيينه ام حيراني است بعد از اين در آرزوي سوختن
مثل آتش جامه ام عرياني است دست بگشا و درآغوشم بگير شانه ام در معرض ويراني است
خاك هرگز لب نبايد مي گشود راز مرگ لاله ها پنهاني است تا چه پيش آرد سموم هرزه گرد سهم گل در باد سرگرداني است

***************************************************************************

 

ايستاديم. عکس گرفتيم ...زير باران ها و هلهله ها ..عکس من نيفتاده است. تو نيامده بودي
من سايه داشتم ..در عکس، غايبم....

***************************************************************************

 

 هميشه سبز ميخشکد  هميشه ساده ميبازد  هميشه لشگر اندوه    به قلب ساده ميتازد ...

************************************************************************

بهترين دوست اون دوستي که بتوني باهاش روي يک سکو ساکت بنشيني وچيزي نگي
ووقتي ازش دور ميشي ، حس کني بهترين گفتگوي عمرت رو داشتي !
ما واقعا تا چيزي رو از دست نديم ، قدرش رو نميدونيم ،
ولي در عين حال تا وقتي که چيزي رو دوباره بدست نياريم ، نميدونيم چي رو ازدست داديم !

***************************************************************************

باد را باید کشت باد ویرانگر پاییزی را می گویم از چه رو می شکنی ساقهء زنبق را باد
زنبق ترد بیابانی عاقبت بر تو و بیداد تو خواهد شورید

 

  

When the daylight's gone and you're on your own
And you need a friend, just to be around
I will comfort you, I will take your hand
I will pull you through, I will understand
I'll be at your side
There's no need to worry
Together we'll survive
Through the haste and hurry
I'll be at your side, if you feel like you're alone
And you've nowhere to turn
If life's standing still, and your soul's confused
And you cannot find what road to choose
If you make mistakes you can't let me down
I will still believe, I won't turn around.

 

**********************************************************

مادر بادام دارد...مادر انار دارد...مادر درد دارد...مادر......مادر جان دارد...؟!..مــــــــــــــــادر ...؟...مــــــــــــــــادر ...؟......................مادر مرد ؛از بس که جان نــــدارد ...همين چند کلمه ديالوگ پاياني فيلم مادر، اثر زنده ياد :علــــــــــــــي حاتمـــــــــــــــــــــــــــي
کافي بود تا اشک منو تو غربت در بياره ...يادش گرامي ...و:قربون صفاي آدمايي مثل اکبر و حاتمي ؛قربون قديمي بودنشون !!ممنون

نویسنده : صلیب نقره ای : ٩:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٥/٧
Comments پيام هاي ديگران      لینک دائم