صلیب نقره ای

صلیب نقره ای

 

         

 سلام ... غريبه هميشه آشنا من

غريبه دلت گرفته، ميدونم
هم دنيات : يه سرابه
تن تو تشنه تر از خاک کوير
توي سينت پر آه ، ميدونم .
غريبه،اي سوخته خورشيدعشق !
تار و پود تو گسسته
ميون غنچه پاک قلب تو
خنجر رفيق نشسته !
ميدونم .
غريبه به اشک سرخ تو قسم
دردعشق منو تو دردي حقيره
ببين اون کنج خرابه هاي شهرو،
که داره کودکي از سرما مي ميره
غريبه اون ور دنيا رو نگاه کن
جنگ و خونه و نفس ، مرغي اسيره
ميرسه از گرد راه گوله سربي !
نه فقط عشق، حتي دنيا رو ميگيره .
غريبه دلت گرفته، ميدونم
با تو تا غروب غمها ميمونم .
ديگه بسه ! نزار از آوارگيها بخونم
غريبه زندگي سخته ، آره سخته
اما خوب بايد شکست ودم نزد !

بايد از زهر صبوري سرکشيد
به شراب سرخ کينه لب نزد .
غريبه ... غريبه،
آه ...!

**********************************************************

گفتی :نبايد می رفتی .گفتم:نرفتم.ماندم...

گفتی:به قهر رفتی.گفتم:ديروز به تو نرسيده ام که امروز رفته باشم

من از اغاز از نخستين ديدار در ناز تو مانده ام.

گفتی :هوايم را از صدايت پر کردی ويک روز بی خبر صدا را بريدی و رقتی....

گفتم: دور يا نزديک چه فرقی می کند اگر صدا را می شنوی .

گفتی :نزديک بايد می آمدی

گفتم:فاصله در نگاه ماست. اگر مرا نزديک تر می خوای با من حرکت کنی نايست.

با من بيا...

                                                      نوشت :غريبه اشنايی من

************************************************

گفتم: ميروي ؟ گفت: آري
گفتم: برخواهي گشت ؟ فقط خنديد !
گفتم: من هم بيايم ؟
گفت: جايي كه من ميروم جاي دو نفر است، نه سه نفر!
اشك در چشمانم دويد ، رويم را برگرداندم .
گفت : ميروي ؟ گفتم: آری !
گفت: برخواهي گشت ؟ فقط خنديدم .
گفت: من هم بيايم ؟
گفتم :جايي كه من ميروم جاي يك نفر است نه دو نفر!
او رفت و من هم رفتم ،
ولي اكنون سالهاست كه برگشته :
و گلزار مزارم را با اشك چشمانش آبياري مي كند...

....غريبه آشنايی من آه ... !
چقدر فرصت کمه براي با هم بودن من وتو
چقدر فرصت زياد، براي تنهايي ....

 

نویسنده : صلیب نقره ای : ٩:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/۱٢/۱٩
Comments پيام هاي ديگران      لینک دائم