صلیب نقره ای

صلیب نقره ای

 

*عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برايت تکرار کند و تو از او رسم محبت بياموزی.
*عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه گذاشتن سدی در برابر روديست که از چشمانت جاری است.
*عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترين حالت شکسته است.
*عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه نداشتن شانه های محکمی است که بتوانی به آن تکيه کنی و از غم زندگی برايش اشک بريزی.
*عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه ناتمام ماندن قشنگترين داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدايی به سرانجام برسانی.
*عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه نداشتن يک همراه واقعيست که در سخت ترين شرايط همدم تو باشد.
*عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترين احساس زندگی است.
*عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه يخ بستن وجود آدمها و بستن چشمهاست.
 
حکايت اموزنده ازشرقی ها...
۱ـجوانی در فروشگاه دوچرخه کار می کرد . روزی یکی از مشتری ها دوچرخه ای را برای تعمیر به این فروشگاه آورد . این جوان که شاگرد فروشگاه بود علاوه برتعمیر دوچرخه ، آنرا با دقت تمیز کرد. شاگردان دیگر او را مسخره کردند که بیهوده به خود زحمت می دهد . اما روز دوم پس از آنکه صاحب دوچرخه آن را با خود برد ، این جوان به دعوت صاحب دوچرخه در شرکت می مشغول کار شد . در واقع دستیابی به فرصت ها بسیار ساده است: تنها و فقط باید قدری زحمت کشید .
۲-روزی کودکی به مادر خود گفت :"مادر تو امروز خیلی زیبا شده ای ."مادرپرسید :
"چرا؟"کودک جواب داد:"چونکه امروز اصلا عصبانی نشدی ." زیبا بودن خیلی ساده است تنها وفقط خشمگین نشوید .
۳ـصاحب چراگاهی ازپسرش خواست تا هر روز در مرتع کار کند. دوستانش به او گفتند که لازم نیست پسرت را اینطور زحمت بدهی . بدون کمک او هم محصولات رشد و نمو می کند."صاحب چراگاه جواب داد:"من محصولات کشاورزی را پرورش نمیدهم بلکه پسرخودم را تربیت می کنم". پرورش فرزند ان ساده است تنها و فقط از انها بخواهید تا بیشتر کار کنند .
۴ـقورباغه ای که در کنارمزارع بسر می برد ،به قورباغه دیگری که درکنار جاده زندگی می کرد ،گفت :" جای تو بسیار خطرناک است بیا با من زندگی کن ". آن قورباغه جواب داد:" من دیگر عادت کرده ام .حوصله نقل مکان ندارم ."چند روز بعد وقتی که قوریاغه اول بدیدن دومی رفت متوجه شد که آن دیگری زیر ماشین له شده است .
۵ـتسلط بر سرنوشت درواقع بسیار ساده است تنها و فقط باید کمی تلاش کرد . خردمندی درصدد آزمایش هوش کودکان بود . به هریک از آنان یک شمعدان داد تا آنها شمعدان را برق بیندازند . چند روز گذشت ولی مرد خردمند نیامند .
اکثر کودکان پاک کردن شمعدان ها را متوقف کردند . اما روزی فرد خردمند پدیدار شد و دید روی شمعدانها را گرد و خاک پوشانده است . تنها یکی از کودکان که دیگران او را نادان می خواندند ،هر روز شمعدان خود را پاک می کرد .
او شاگرد آن خردمند شد.تحقق آرمان ها بسیارآسان است . فقط باید پیگیر بود . ۶ـگروهی به دنبال طلا با گامهای سنگین در صحرا راه می رفتند . به علت خستگی و سختی راه از رمق افتاده اند.تنها یکی از آنان با شادی به جلو می رفت .
از او پرسیدند :"تو چرا اینقدر خوشحالی ؟" وی با روی خندان جواب داد:" زیراکه من اشیای کمتری همراه دارم . شاد شدن بسیار ساده است ،تنها و فقط شیفته سود و زیان شخصی نباشید
 
 
عشق را از عشقه گرفته اند و آن گياهي است كه در باغ پديد آيد
در بن درخت اول بيخ در زمين سخت كند پس سر برآرد و خود را در درخت مي پيچد و هم چنان مي رود تا جمله درخت را فرا گيرد و چنانش در شكنجه كند كه نم در درخت نماند و هر غذا كه به واسطه آب و هوا به درخت مي رسد به تاراج مي برد تا آنگاه كه درخت خشك شود صد هزار شاخ و بال روحاني از او سر بر مي زند از آن بشاشت و طراوت،،،،و چون اين شجرهء طيبه باليدن آغاز كند و نزديك كمال رسد ،عشق از گوشه اي سر برآرد و خود را درو پيچد تا به جايي رسد كه هيچ نم بشريت درو نگذرد،و چندان كه پيچ عشق بر تن شجره زيادت مي شود به يكبارگي علاقه منقطع مي گردد ،پس آن شجره روان مطلق گردد و شايسته آن شود كه در باغ الهي جاي گيرد
 
 
 
شاگردی از استادش پرسيد:" عشق چست؟"
استاد در جواب گفت:"به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچينی!" شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسيد: "چه آوردی؟" و شاگرد با حسرت جواب داد: "هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه های پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا انتهای گندم زار رفتم ." استاد گفت: "عشق يعنی همين!" شاگرد پرسيد: "پس ازدواج چيست؟" استاد به سخن آمد که:" به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور. اما به ياد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی!" شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت. استاد پرسيد که شاگرد را چهشد و او در جواب گفت: "به جنگل رفتم و اولين درخت بلندی را که ديدم، انتخاب کردم. ترسيدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم." استاد باز گفت: "ازدواج هم يعنی همين!!" چه در عشق چه در زندگی به انتها می رسيم به نقطه ای که ديگر مجال صبر از خاطر محو می شود.به نقطه ای که انتهای آن متلاشی شدن است
 
به نام خالق گلهاي سرخ و قشنگ
دوستان عزيز به نظر شما مفهوم اصلي واژه تفاهم درعشق امروز چيست ؟ چراعشق امروزاين واژه ندارند وباعث جدايی می شوند اکثرا؟مفهوم اصلي تفاهم چيز ديگري است . تفاهم در اصل يعني پذيرش، و قانون پذيرش يكي از طلايي ترين كليدهاي ارتباط است، يعني افراد را همانطور كه هستند بپذيريد نه آن طور كه شما مي خواهيد باشند! تفاهم يعني درك وضعيت و قبول شرايط در لحظه مناسب . انسانها هر كدام داراي خصوصيات بد و خوب ، و عقايد و واكنش هاي متفاوت هستند . اين كه اين واكنش ها يكي باشند ، تفاهم نيست بلكه پذيرفتن يك واكنش به دور از قضاوت ،معني اصلي كلمه تفاهم است . به راحتي مي توان با فردي كه داراي مسائل مختلفي است زندگي كرد ، به شرطي كه اين مسائل از جانب شما پذيرفته شوند . اما فقط كافي است كه خلاف اين عمل كنيد! نتيجه كاملاً واضح است . پس معناي اصلي واژه را بپذيريد . در زمان شناسايي به جاي يافتن نقاط مشتركي كه با يكديگر داريد ، به ميزان قبول يا عدم قبول فاكتورهاي بد و خوب و غريب شخصيت طرف مقابلتان بپردازيد . يافتن اين كه چه چيزهايي داريد دردي را دوا نمي كند ، بلكه بررسي اينكه اختلافات تا چه حد پذيرفتني و قابل هضم است برگ برنده شما خواهد بود . درپايان اين اپ ويژه به خاطرتشکرتبريک شمابه خاطرتولدم بود...ازشمامی خواهم نظرتون شماچی هست؟.اسمونی باشی

به اميد ديدار شما در بالاترين قله عشق و پذيرش

 
نویسنده : صلیب نقره ای : ۳:۱٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/٢/۱٢
Comments پيام هاي ديگران      لینک دائم