اولين نوشته ۸۵ ام - صلیب نقره ای

صلیب نقره ای

اولين نوشته ۸۵ ام

دوازده سال در شهر اورفالیس انتظار می کشید تا کشتی اش که قرار بود بازگردد .
از راه برسد و او را به جزیره زادگاهش باز گرداند .
"
هنوز زود است که از پیش ما بروی ؛
تو در تاریک ، روشن حیات ما چون روز درخشیدی
و جوانی تو زندگی ما را پر از احلام و آرزوها کرده است .
تو در میان ما غریبه نبودی ؛ تو در میان ما مهمان نبودی ،
روا مدار که چشمهای ما گرسنه دیدار تو ماند .
مگذار امواج دریا ما را از هم جدا کند و زندگی تو در میان ما به یک خاطره بدل شود .
تو مانند یک روح در میان ما زیستی و سایه تو نوری بر چهره ما فشانده است .
ما تو را بسیار دوست داشته ایم ، اما عشق ما خاموش و پنهان بود .
اکنون این عشق با صدای بلند فریاد می کند و در پیش روی تو حجاب برمی دارد و
خود را فاش می کند .
و پیوسته چنین بوده است که عشق از ژرفای خود آگاه نیست تا هنگامی که روز جدایی فرا رسد
."
و دیگران نیز آمدند و التماس کردند . اما او به آنها پاسخ نداد و تنها سرش را خم کرد و
آنها که نزدیک تر بودند ؛ دیدند که اشکهایش بر دامنش می ریزد .
این و نوشتم چون ..... ( از کتاب پیامبر...)

خداوند به هر پرنده ای دانه ای میدهد ولی آنرا در داخل لانه اش نمی اندازد .
جه . جی . هاندی

آینده را از دریچه ترس و وحشت نگاه نکنید
هاریمن

کسی که دارای عزم راسخ است ، جهان را مطابق میل خویش عوض میکند .
گوته

بيادبچه خيابونی شهرمون دراين روزهاااا

ادم مياد توي زمين :يه بچه بيچاره بود !پدرنداشت ، خونه نداشت ، آواره بود.کناراين خيابونا قدم زنون هي داد ميزد :آي روزنومه ! آي روزنومه !اما فروش روزنومه خرجي اون رو نميداد .
آها !بگم که بچهه مادري داشت . افليج و بيکسو ومريض ولي که اين بچه خوب غذا نداشت واسه مريض ،واسه مريض که مادرش بود و عزيز .يواش يواش ايام نوروز ميرسيد ،خلاصه ! اين بچهه از بي پولي درمونده شد ،يهو يه تصميمي گرفت :زغال به صورت زد و يک قابلمه شکسته رو تو دست گرفت!بچهه شد حاجي فيروزه ، که کار عيد نوروز ميزد و ميخوند:ارباب خودم سام و عليکمارباب خودم سرتو بالا کنارباب خودم بز بز قنديارباب خودم، چرا نمي خندي !!بچه هاي پولدار شهر،ازصداي خنده اون ، شادي اونپول دادنورفتن سوي کاراي خود.بچه غصه دار قصه ما :با شادي کردن پول گرفت .چه کار سختي بود و به غصه داري شادي کنه !به سختيها به مشکلا دهن کجي دهن کجي ،هي خودشو خالي کنه !خلاصه اون غذا گرفت واسه ننش .دويد سوي خونه سردساعت شمار هي تيک وتيکمي رفت سوي سال ديگهوقتي رسيد بچه خونه:
سال ديگه شد ، سال ديگهبچه با نون تندي دويد سوي ننشداد زدوگفت : آهاي ننه !سال نوئه ، براتون نون آوردم .اما ديگه از ننهه ،کسي صدايي نشنيد ...يادخيلی باشيداين روزهاااای ادمهاااا

 

سال جديد واولين اپ... امیدوارم سال جدید سالی توام با موفقیت و بهروزی برای همگان باشد .نمی دونم تاکی می نويسم..ولی تاجای ممکن باشه ادامه می دهم..دوستان که سفررفتن.

.اميدوارسالم برگردند..درضمن يک ازدوستان بدون اجازه من کپی ازوبلاگ گرفت وبه نام خودش وبلاگ زده.که اين کاربه نظر....شماچه نظرداريد؟..اسمونی باشيد..ودراخر...ماههای سالتون با..براي فروردين : كه به جهان بياموزد عشق " معصوميت " است. و از جهان بياموزد كه عشق اعتماد است . براي ارديبهشت : كه به جهان بياموزد عشق " صبر و تحمل " است. و از جهان بياموزد كه عشق بخشش وگذشت است . براي خرداد : كه به جهان بياموزد عشق " آگاهي " است. و از جهان بياموزد كه عشق احساس است . براي تير : كه به جهان بياموزد عشق " فداكاري " است. و از جهان بياموزد كه عشق آزادي است . براي مرداد : كه به جهان بياموزد عشق " شور ونشاط " است. و از جهان بياموزد كه عشق فروتني است . براي شهريور : كه به جهان بياموزد عشق " نياز " است. و از جهان بياموزد كه عشق كمال است . براي مهر : كه به جهان بياموزد عشق " زيبايي " است. و از جهان بياموزد كه عشق هماهنگي است . براي آبان : كه به جهان بياموزد عشق " هيجان " است. و از جهان بياموزد كه عشق تسليم شدن است . براي آذر : كه به جهان بياموزد عشق " صميميت " است. و از جهان بياموزد كه عشق وفاداري است . براي دي : كه به جهان بياموزد عشق " عقلاني " است. و از جهان بياموزد كه عشق ازخودگذشتگي است . براي بهمن : كه به جهان بياموزد عشق " اغماض " است. و از جهان بياموزد كه عشق يگانگي است . براي اسفند : كه به جهان بياموزد عشق " رحم وشفقت " است. و از جهان بياموزد كه عشق همه چيز است..عزيزان ايرانی درکشورمان جزمهرچيزی نکاريم....اسمونی باشيد..

نویسنده : صلیب نقره ای : ۱:٥٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/۱/۳
Comments پيام هاي ديگران      لینک دائم