آخرين نوشت ۸۴ ام - صلیب نقره ای

صلیب نقره ای

آخرين نوشت ۸۴ ام

مثل بهار ، سرزنده باش و سبز و صمیمی بگذار تا نسیم ، مهمان شعرهای شکوفاییت شود بگذار تا پرستو از آسمان آبی قلبت گذر کند بگذار تا به طرز نگاهت ،بارانی از شکوفه ببارد از گونه های قرمز تابستان سیبی بچین ، که عشق چیزی به غیر خوردن سیب سرخ نیست دستی دراز کن تا سیب تا انار تا حرمت قدیمی انجیر تا مادر شراب فرصت هنوز هست از باغ شاعرانه پاییز گل بچین پاییز فصل رویش گلهاست باور کن پاییز فصل رویش گلهای پرپر است

وقتی تنهایم ... دستم را دراز میکنم و تو درست اینجا در کنار منی وقتی همه چیز از دست رفت تو مرا یاری می کنی تا ادامه دهم دستم را میگیری و به من جان تازه ای می بخشی تو با عشق و محبت دستگیریم میکنی وای ... اگر تو در کنارم نبودی من چه می کردم ؟ همیشه در قلب منی همیشه در قلب منی همیشه ، در زندگی من همیشه اینجایی و من دوستتدارمهمیشه ، در دنیای منی و همیشه فکر میکنم بدون تو ، بدون تو در کنارم ، چه میکردم همیشه ، در قلب منی و من اکنون به تو نیازمندم ...

******************************************************* 

نگاه کن غم درون دیده ام چگونه قطره قطره آب می شود ...چگونه سایه ی سیاه سرشکم ...اسیر دست آفتاب می شود ...نگاه کن
تمام هستی ام خراب می شود ...شراره ای مرا به کام می کشد
مرا به اوج می برد...مرا به دام میکشد ...نگاه کن ...تمام آسمان من
پر از شهاب میشود ...تو آمدی ز دورها و دورها ...از سرزمين عطرها و نورها ...نشانده ای مرا کنون به زورقی ..ز عاجها ز ابرها بلورها
مرا ببر اميد دلنواز من ....مرا ببر به شهر شعرها و شورها ...به راه پر ستاره ميکشانی ام ....فراتر از ستاره می نشانی ام...نگاه کن من از ستاره سوختم...لبالب از ستارگان تب شدم ...چه دور بود پیش از این زمین ما ...به این کبود غرفه های آسمان ...کنون به گوش من دوباره می رسد ...صدای تو ...صدای بال برفی فرشتگان ...نگاه کن که من کجا رسیده ام ...به کهکشان به بیکران به جاودان ..کنون که آمدیم تا به اوجها ...مرا بشوی با سراب موجها ...مرا بپیچ در حریر بوسه ات ....مرا بخواه در شبان دیرپا ...مرا دگر رها مکن ..مرا از این ستاره ها جدا مکن ...نگاه کن که موم شب به راه ما ...چگونه قطره قطره آب می شود...صراحی سیاه دیدگان من ...به لای لای گرم تو
لبالب از شراب خواب می شود ..به روی گاهواره های شعر من
نگاه کن ..تو می دمی و آفتاب میشود ... ( فروغ فرخ زاد )

اخرين حرف ۸۴ من(لطفاحتما بخوانيد)

سلام خوبيد؟خوفی؟خوشيد؟داره سال مياد...چندروزمونه؟امروزپنچ شنبه هست...فرداجمعه وشنبه و.....تجويل سال...دوستان مهربانم نازنينان جوانم .توی سال جديدبيايد مهربان باشيدباخلق ..ياد ضعيفان يتيمان ومريضان و....ای ان که بسترنرم داريدوخونه گرم داريديادديگران باشيد...سال نو بازيه عالمه لبنخند ودلهره وشادی واضطراب تومشتون...مشتوبازميکنيد وبه هم جامی پاشين..سال نوميشه..زندگی نوميشه..دلامون تازه ميشه..عشقامون درخشان ميشه..چشامون پرمحبت..دستامون گرم ميشه..جاده زندگی زيرپامونه جاده نه چندان هموارزندگی زيرپامونه تا مابا همديگه هموارش کنيم وپيش بريم وپيش بريم...خدای بزرگ کمکون کن واونچه روکه خودت صلاح می دونی .برامون مقدورکن.....راستی دوستای مهربونم غنچه گل سرخوديديد..شکوفه هاديد...بازشب سال نو سبزی پلو باماهی...جای بچه های خيابونی هم خالی....خدايا!سال پيش سال نسبتا خوبی بود... ازت ممنون..کمک کن تاامسا بتوانيم عاشق ترازهميشه بامردم رفتارکينم...يادمون باش نيکی چيزيست که بيش ازهرچيزديگرمردم راخلع سلاح می کند!.حسد ورزيدن علامت بارزبی لياقی ست.اگرمی خواهی خوشبخت باشی..برای خوشبختی ديگران بکوش..ای هازندگی وقرآن به من يادداد...سلام عشق..سوء تفاهم زمان ..سکوت وتفاهم وخنده يک ديدارديگه دراين کره زمين...وبازم ازعشق ميگم که بدون هيچ تکراری..خيلی سخته که هميشه تازه باشی وتازه بگی..ولی من بودم...وبازهم ازعشق به خداو...می گم...من يک چيز فهيدم اگرکسی دوست داری اورآزادبگذاراگرمال تو باش برمی گردد وگرنه..بدان ازاول هم مال تو نبود...دلواپسی ندارم ، تا که علی یارتون دستهای پاک این امام ، همیشه همراهتون دلواپسی وقتی میاد که اعتقاد بمیره دل آدم از روزگار بی اختیار میگیره دست علی سپردمتون ، تا بدونی دوست دارم تو دست پاک این امام از دل و جون میزارمتون

آسمون اگه عاشق زمين نبود تو كتاب زندگي حالا اسمي از بارون نبود ديگه هرگز نميباريد رو تن تشنش اشكاش بي پايان نبود زمين اگه عاشق زندگي نبود جون دادن به كوير براش آسوون نبود

 

نویسنده : صلیب نقره ای : ٢:٠٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/۱٢/٢٥
Comments پيام هاي ديگران      لینک دائم