صلیب نقره ای

صلیب نقره ای

 

یه یه یه یه یار مو کوتاه ....یه یه یه یه یار مو کوتاه ...یار مو کوتاه ، لب یاقوتا ...با حرف بچه ها ، نری تو کوچها ...خودتو بپا ، می بیننتا ، می گیرنتا ، می برنتا ...آخه تن تو بهار بهار ، پیرهن تو نگار نگارعاشقای تو هزار هزار ، چه کنم به کار کردگار ...خدا خودش می دونه ، اون یار عاشقونه ...دست به دعا می گیرم ، میارتت به خونه ...السون و بلسون ، ما رو به هم برسون ..السون و بلسون ، ما رو به هم برسون...تو مثل چشمه صافی ، من مثل برگ بیدم ،..تو آینه های قلبت ، عکس خودم رو دیدمیار مو کوتاه ، لب یاقوتا ...با حرف بچه ها ، نری تو کوچها ...خودتو بپا ، می بیننتا ، می گیرنتا ، می برنتا آخه تن تو بهار بهار ، پیرهن تو نگار نگار...عاشقای تو هزار هزار ، چه کنم به کار کردگار ..خدا خودش می دونه ، اون یار عاشقونه دست به دعا می گیرم ، میارتت به خونه ..السون و بلسون ، ما رو به هم برسون ...السون و بلسون ، ما رو به هم برسون..تو مثل شاخه ی گل ، من مثل اشک بارون وقتی برات می گریم ، تازه میشی تو خندون ..یار مو کوتاه ، لب یاقوتا ...با حرف بچه ها ، نری تو کوچها

 

 *******************************************************************

 

یه لقمه نون ، یه کاسه ماست
یه روی خوش ، یه حرف راست

من با همینا دلخوشم ، این برکت خونه ماست
هر وقت بهش رو میارم ، محرم راز ِ مادرم
پناهگاه من میشه ، چادر نماز مادرم
غیر از تو مادر کسی رو صدا نمی کنم دیگه
گوشه چادر تو رو رها نمی کنم دیگه
مادر من کجاست تا ، پشت و پناه من بشه
چشم همیشه خیس اون ، چراغ راه من بشه

این شعرم تقدیم به مامی جونم ، مامی های مهربونمون هم که زحمتهایی که واسمون کشیدن بی نهایته و ما خیلی دوسشون داریم ، فقط گاهی ، گهگاهی ، یکمی با هم اخم و تخم می کنیم که اونم عیبی نداره دیگه ؟ ها ؟؟؟؟

 

 

آخ !!بچگــــــــــــــــي ...يادش بخير.مخصوصا کارتوناش !!يادتــــــــــــــــــــونه ؟!نيک و نيکو و چهاردست !بلفي و لی لی بيت ؛ گربه خپل و چي ؟! يادتون مياد ...واي !!حنا دختری در مزرعه که آخرش بود .يا اون کارتون راکون و استنلي ...هي ... هييادش بخير .يادمه باربا پاپاها ميخکوبم ميکردن !!بل و سباستينم همينطور .اوخ !اون مرده يادم رفت که هي دير از خواب بيدار ميشدواز خستگي کراباتش تو ظرف سوپش بود !!آخرشم کراباتشو ميمکيد !!پرفسور بالتازار که ديگه جای خود داشت .يا اون ملودرام قشنگ مهاجران ...همه اينا بچگيمونو شيرين کرده بود .افسانه سه برادر رو بخاطر ميارين؟اون برادر مهربونه ؛ يا اون برادر خشنه ؟!واقعا که چه دوراني بـــــــــــــود ؟نه ؟!راستي ؛قسمت بچه هاي الان چيه ؟
يه سيب که تو يک پيش زمينه سياه قل ميخوره يا يه کبوتر که از دست يه پسر بچه مي پره!!
يا يه دختر که بايه لباس سفيد ميره آسمون !!ميدونين ...فقط متاسفم !اساتيد و روسا هنوز مخاطباشونو نشناختن !!بچه های عزيز !فقط ميتونم بگم :منتظر پخش تکرار اون ابر کارتونا باشيناگرم نشد ؛ اشکالي نداره.ميتونين به برنامه هايي که الان واستون ساختن توجه کنين !!تازشم ! پره پره پيام اخلاقي و معنويه . نميدونم چرا اين متن و نوشتم ولي خب،فکر کنم دلم گرفته !!)

 

 ********************************************************************

آخی طلفک ....چکارکن ؟ حیوانات دیگه گوش وچشمون بازشده...!!!تو جنگل هم آدم آرامش ندارد

وبلاگ جانبی همچنان بانوشت دوستان درحال ابديت هست...خوشحال می شوم نوشت های قراردهم.....  http://silvercross.blogfa.com/

نویسنده : صلیب نقره ای : ٧:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۱۱/٢٧
Comments پيام هاي ديگران      لینک دائم