صلیب نقره ای

صلیب نقره ای

 

حسرت دیدار

روز وشب کاردلم ناله وآه است بیا

بی تو عمر همه عالم به تباه است بیا

صبرایوب مرانیست که هجرتوکشم

دل طوفان زده ام چشم به راه است بیا

بی تو ای ماه زمین عرصه دلتنگی هاست

جلوه روی توچون جلوه ماه است بیا

شب وروزم همه درحسرت دیدارگذشت

روی زرد ودل بیمارگواه است بیا

دل دگراز زجورزمان سخت به تنگ آمده ایم

روزما چون شب تاریک وسیاه است بیا

وعده کردی شررظلم اگرشعله کند

خواهی آمد این همان لحظه وگاه است بیا

چشم دلسوختگان منتظرمقدم توست

سایه ات برسرماعزت وجاه است بیا

 

*********************************************************************

صليب نقره ای وروح اش....

 من وروحم برای تطهیر به دریایی بزرگ رفتیم.درساحل دریا به جستجوی جایی پنهان وخلوت به راه افتادیم.درکرانه ساحل مردی را دیدیم که به صخره ای خاکستری نشسته و از کیسه ای مشت مشت نمک به دریا می ریخت. روحم گفت:((بیا برویم او مردی بدبین است اینجا نمی شود به آب زد.))دوباره به راه افتاده ام. ((در آنجا مردی را بر صخره سفیدی دیدیم که جعبه ای جواهرین در دست داشت وازآن شکر به دریا می ریخت.))روحم گفت:((بیا برویم او مردی خوش بین است. او نیز نباید برهنگی ما را ببیند.))درحاشیه ساحل راه افتادیم تا به مردی رسیدیم که ماهیهای مرده را با مهربانی دوباره به آب می انداخت.روحم گفت: ((او آدمی انسان دوست است وما در برابر او نمی توانیم بدرون آب برویم.)) او را نیزترک کردیم.تا به جایی رسیدیم که مردی سایه خود را روی ماسه ها ترسم می کرد و موجها طرحهای او را پاک می کردند واما او همچنان سایه خود را برماسه می کشید.روحم گفت: ((او یک اهل خیال است بیا ترکش کنیم. ))ما همچنان بر ساحل قدم می زدیم تا به خلیج کوچکی رسیدیم.مردی را دیدیم که کف از دریا می گیرد.روحم گفت: ((او نیز یک رویایی است و نباید تن عریان ما را نظاره کند.))  دوباره به راه افتادیم ناگهان صدای فریادی شنیدیم.((این دریاست.دریای عمیقق.پهناور ومقتدر.)) وقتی به صدا رسیدیم مردی را دیدم که پشت به دریا صدفی در گوش نهاده و به اصوات ان گوش می داد.روحم گفت: ((بیا برویم او یک واقع گرا است و به واقعیتهای جزیی می پردازد و کل را درک نمی کند.))همچنان بر ساحل قدم زدن را ادامه دادیم.درعلفزارمیان صخره ها مردی را دیدیم که سرش را درماسه ها کرده بود من به روحم گفتم: ((ما می توانیم خویش را تطهیر کنیم .چون اونمی تواند ما را بینید.))روحم گفت: ((نه چون او بدترازهمه انهاست او جزء((پاکدینان)) است. )) سپس غمی عمیق درسیمای روحم آشکار شد و گفت: ((بیا برویم.چون مکانی خلوت و پنهان وجود ندارد که بتوانیم خود را تطهیر کنیم.نمی خواهم باد موهای را پریشان سازد  سینه سپید خود را دراین هوا عریان سازم یا اجازه بدهم نور پر جلال برهنگی ام را آشکار کند.)) سپس دریا را ترک کردیم وبه جستجوی دریایی بزرگنر برآمدیم.

 

************************************************************ 

((پرنده آبرويی دارد که انسان ندارد.انسان در قفس قوانين وسنتها زندگی می کند ولی پرندگان طبق قوانين خدا زندگی می کنند ))

**************************

 دانی عزیز شهید شد 

  امپراطور ژوليس سزار فاتح بزرگ نبرد، اين بار فاتح قلبهاي ما شد و براي هميشه به سرزمين آبهاي هميشه آبي پيوست

امپراطور ژولیس سزار در  تاریخ 20 / 9 / 138۴یکشنبه ساعت ۳۰/۲۳ تاج گذاری نمود و برای همیشه به سرزمین آبهای همیشه آبی پیوست

امشب بعد وقت کردم لینک نگاه کنم که دیدم یک ازبهترین دوستان وبلاگ نویسی وعزیزم ازدست دادم ...نمی دونم چی بگم ...خیلی ناراحت شدم ...
بنا به وصیت شهید او در یکی از شهرهای جنوبی کشور  کنار ساحل دریا و در جوار دوستان دوران کودکی اش که در زمان جنگ به شهادت رسیده بودند به خاک سپرده خواهد شد ( اگر چه او در یکی از یادداشتهایش قید کرده که خاک او را نمی پذیرد و تنها دریاست که میتواند محل دفن امپراطور باشد ) . سزار تنها از افراد نزدیک خانواده و تعدادی از یارانش نام برده است که اجازه حضور در محل تشیع و سپس دفن او دارند . امپراطور شب قبل برای چند دقیقه به هوش آمد . فرمانده او و تنی چند از دوستان همرزمش کنار او بودند . سزار تنها نگاهی میکند و جملاتی میگوید که قابل فهم نبود است . اما فرمانده او میگوید از لابلای چند جمله اش کلمه رقیه را شنیده است . سزارعزیز...نمی دونم بخدا چی بگم..انقدرزیبا می نوشت ....این جمله تنم می لرزاند:

من فقط ژولیس سزار هستم...امپراطور سرزمین آبهای همیشه آبی...و قرار نیست کس دیگری باشم به همین راضیم...وبعد...عاشقم...همین.!

یادم یک باربعد مدت ان شد ازش پرسید کجای گفت دارم فیلم می سازم چقدرسخت چقدربامهربان احوال می پرسید..یعنی نوشته من دیگه من بدون نظرسزارخواهدبود..یعنی سزاربرای همیشه رفت..باورم نمی شود....یادم یک بارازپرسید دیگرنمی یای وبلاگم جواب داد....

نوشته های پیشین او

دي 1384
آذر 1384
آبان 1384
شهريور 1384
مرداد 1384
تير 1384
خرداد 1384
ارديبهشت 1384
فروردين
1384

 

|

نویسنده : صلیب نقره ای : ٧:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۱٠/۱٠
Comments پيام هاي ديگران      لینک دائم