صلیب نقره ای

صلیب نقره ای

 

( معرفي يک فيلم )
نام فيلم : زندگي
کارگردان : خدا
لوکيشن:دنيا
دستيار اول کارگردان: جبرييل
فيلمنامه : خدا
سوابق کارگردان :در دسترس نيست!
سوژه : ملودرام تراژديک
گروه تدارکات : فرشته ها
تاريخ ساخت :1\ 1\1
بازيگران (به ترتيب ايفای نقش):
آدم
حوا
ديگر بازيگران:آدما
نقد فيلم :
فيلمی بسيار ضعيف ، که جز کارگردان و عوامل فيلم کسی از آن تعريف نمي کند.
ظاهرا هدف کارگردان از ساخت چنين فيلمي سرگرم کردن خود وبازيچه قرار دادن بازيگران بوده است.
جالب اينکه برخي از نقادان اين فيلم،به شدت ازآن تعريف کرده در حاليکه شايد نمي دانستند
در آن لحظه نقشي که به آنها محول شده راايفا مي کنند وبازهم مورد بازی کارگردان قرار گرفتند.
کسی چه مي دونه ... شايد کارگردان با دادن اين نقش به آنها،از خراب شدن فيلم
مورد علاقش جلو گيری کرده وبيشتر از همه به سرگرم کردن خودش کمک نموده است.
شايد عامل اصلی ضعف فيلم همان فيلمنامه باشد ( سياه و سفيد، زن و مرد ، فقير و غني ، بينا و نا بينا و...)
نکته جالب جواب کارگردان در مورد اين ضعف است: تقدير!!!!!!!
در مورد پايان فيلم صحبت بسيار است.اما همين بس که تراژدی جهنم خيلی از نقادان را تکان داده است.
البته کارگردان براي تحميل آن به تماشاگر و شايدم بازيگر،لوکيشن بهشت را به فيلم افزوده است...
نتيجه اخلاقي فيلم : همه بازيچه ايم !
نقد از:يکی از بازيگران ناراضي فيلم که مجبور به بازی در يکي از سکانس های فيلم مي باشد.
سکانسي به نام :جدايي.

***********************************************************

 چه تاجي زدي بر سرم ، زندگي؟
به غيرازمصيبت، به جز بندگي
يه روزم اگه دل به شادي گذشت
چه شادي ، كه با نامرادي گذشت
نديدم بهاري ...
محّبت زيادي ...
دلم غرق خون شد ...
عجب روزگاري ...!
عجب روزگاري ...!
اي زندگي،دلگيرم از تو
غمهات منو ، ديوونه كرده
هر چي غمو درد تو دنيا
انگار تو قلبم لونه كرده
نديدم بهاري ...
محّبت زيادي ...
دلم غرق خون شد ...
عجب روزگاري ...!
ديدي كه هيچكي پناهم نبود
هيچوقت كسي چشم براهم نبود
حتيّ كسي با دل خسته ام
در زندگي تكيه گاهم نبود
نديدم بهاري ...
محّبت زيادي ...
دلم غرق خون شد ...
عجب روزگاري ...‍‍!
عجب روزگاري ...‍‍!
عجب روزگاري ...!

 

نویسنده : صلیب نقره ای : ۳:۱۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/۱٢/۱۱
Comments پيام هاي ديگران      لینک دائم