صلیب نقره ای

صلیب نقره ای

 

شهر ما سرش شلوغه...وعده هاش همه دروغه...آسموناش پر دوده...قلب عاشقاش کبوده...کاش تو قحطی شقایق...بشینیم تو یه قایق...بزنیم دلرو به دریا...منو تو تنهای تنها...خونه ها پر نرده
پشت هر پنجره پرده...قفسا پر پــــــرنده...لبای بدون خنده !!..نه برای عشق میلی...نه کسی به فکر لیلی !...کاش تو قحطی شقایق...بشینیم تو یه قایق...بزنیم دل رو به دریا...منو تو تنهای تنها
منو تو تنهای تنها...ومن تنها تنها تنها در اين ديار...

 

من مث يه بندرم...کنار دريای جنوب...چشم براه کشتيها...از سر صبح ؛
تا به غروب ...صدتا کشتي اومد و ...يکيش به بندر نرسيد !!...پس کجاست ؟!کشتي نا پردکل ستاره کو ؟...وقتي دريا ابريه ؛..کشتيا مهربون ميشن !
ميانو کنار تنهايي من ،..صــــــــــــــف ميکشن ؛..واي از اون روزي که دريا ،
اما آفتابي باشه ....واي از اون روزي که رنگ آسمون :ابي باشه ...کشتيا بندر تنها رو فراموش ميکنن !...تنها به، حرفای موجای سياه گوش ميکنن ...
پا به پای موجا ميرن...تا دل درياهای دور....بازم اين بندر خسته :..ميشه سوت و کـــــــــــــــــــور ...تو همون کشتي خوبي ،..که هميشه با مني
تو هموني که از اين شبزده دل نميکني !...
آره اين تويي .... اين تويي
کشتي بادبون حـــــــــــــــــــــرير...تنها همنشين تنهايي اين بندر پير...........
تنها همنشين تنهايي اين بندر پير...........

 

دلواپسي ندارم :...تا که علي يارته ؛...دستاي پاکه اين امام ،..هميشه همراهته ...دلواپسي وقتي مياد...که اعتقاد بميره !...دل آدم از روزگار
بي اختيار ميگيره ؛...دست علی سپردمت...تا بدوني دوست دارمت
تو دست پاک اين امام ...ازدل جون ميگذارمت..دست علی سپردمت
دست علی سپردمت .

نویسنده : صلیب نقره ای : ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٧/٢۱
Comments پيام هاي ديگران      لینک دائم