صلیب نقره ای

صلیب نقره ای

 

But when I’m alone
I reach out and you are right here by my side
When every thing has gone
You help me carry on
You life me up , you make me strong
You give love to see me through
Oo oo oo what would I do
Without you by my side
Always you are in my heart
Always by my side
Always you are in my life
Always right here , and I love you now
Always you are in my world
Always I think what would I do , without you , without you
By my side
Always you are in my heart
And I need you now …

**************************************************

يادم مياد توي زمين :
يه بچه بيچاره بود !
پدرنداشت ، خونه نداشت ، آواره بود.
کناراين خيابونا قدم زنون هي داد ميزد :
آي روزنومه ! آي روزنومه !
اما فروش روزنومه خرجي اون رو نميداد .
آها !
بگم که بچهه مادري داشت . افليج و بيکسو ومريض .
ولي که اين بچه خوب غذا نداشت واسه مريض ،
واسه مريض که مادرش بود و عزيز .
يواش يواش ايام نوروز ميرسيد ،
خلاصه ! اين بچهه از بي پولي درمونده شد ،
يهو يه تصميمي گرفت :
زغال به صورت زد و يک قابلمه شکسته رو تو دست گرفت!
بچهه شد حاجي فيروزه ، که کار عيد نوروز
ميزد و ميخوند:
ارباب خودم سام و عليکم
ارباب خودم سرتو بالا کن
ارباب خودم بز بز قندي
ارباب خودم، چرا نمي خندي !!
بچه هاي پولدار شهر،
ازصداي خنده اون ، شادي اون
پول دادنورفتن سوي کاراي خود.
بچه غصه دار قصه ما :
با شادي کردن پول گرفت .
چه کار سختي بود و بس
غصه داري شادي کنه !
به سختيها به مشکلا دهن کجي دهن کجي ،
هي خودشو خالي کنه !
خلاصه اون غذا گرفت واسه ننش .
دويد سوي خونه سرد
ساعت شمار هي تيک وتيک
مي رفت سوي سال ديگه
وقتي رسيد بچه خونه:
سال ديگه شد ، سال ديگه
بچه با نون تندي دويد سوي ننش
داد زدوگفت : آهاي ننه !
سال نوئه ، براتون نون آوردم .
اما ديگه از ننهه ،
کسي صدايي نشنيد ...
.....................
راستي :چند روزه  ديگه برف مياد !برف سرد و سوزناک؛
ســــــــــــــــــــــــــــــرد ؛ ســـــــــــــــــــــــــــــــــرد...کسی به فکر بچه خيابابون هست.....کسی به فکر بچه کارتون خواب هست....کسی به فکر ان که ازاين بچه سوءاستفاده می کند هست؟....نمی دونم امشب رفتم توی خيابان يکشو ديدم......!!!!!!

******************************************************

برای تو می نويسم:ديدگانم برای اين امده اند تا تو را تماشا کنند.

برای تو م نويسم:لبانم برای اين امده اند تا نام تو را فرياد کنند.

براي تو مي نويسم : دستهايم براي اين آمده اند تا به دور تو حلقه شوند.

براي تو مي نويسم : گامهايم براي اين آمده اند كه به سوي تو بشتابند.

براي تو مي نويسم : قلب من براي اين آمده است كه تو رو بستايد.

براي تو مي نويسم : دل من براي اين آمده است كه تو را در خود بنشاند.

براي تو مي نويسم : جان من براي اين آمده است كه به پاي تو قربان شود

                       

                                          صليب نقره ای 

نویسنده : صلیب نقره ای : ٩:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٦/۱٤
Comments پيام هاي ديگران      لینک دائم