صلیب نقره ای

صلیب نقره ای

 

سلام...

يه سلام پر رنگ يه کمی هم بی رنگ

خيلی وقته که ديگه بارون نزده

رنگ عشق ديگه توی اين خيابون نزده

خيابون نتونسته بشوره غماشو ار روی کفش

 خيلی وقته که دلم برای تو تنگ شده

قلبم از دوری تو بدجوری دل تنگ شده

بعد اون بارون زيبا که منو شستو وپاک کرد

ديگه هيچی واسه من تو نمی شی

خيلی وقت که ديگه بارون نمی ياد

دل من ديگه کثيف شده

در انتظار به بارون می مونه

تا بياد غبار غم رو بشوره

بياد دلمو صفا بده به مهر تو

اما کی خدا بارون می زنه؟

اين ديگه فکر نداره

وقتی خدا بخواهد همه چی درست می شه

خوابم می ياد..منم می خواهم بارون باشم واست

بيام توی  اون دل قشنگت بمونم

بيايم ومثل بارائن بشينم روی گونه هات

بيامو جاری بشم روی لبات

می خواهم بارون بمونم تا ببوسم لباتو

برای ديدن تو من حاضرم بميرم...

*************************************

سلام، سلام سلام ...دنيا دست کيه ؟شما خبر داريد...

نمي دانم از كجا شروع كنم كه قلبم پر از صحبت نگفتن هاست و مالامال از

اترانه نشنيدن ها ..نمی دونم چرا دوست دارم حرف بزنم ازهم چيز...ازچند

هفته ديگر تجربه زندگی دريک شهر جديد بايد تجربه کنم نمی دونم چی

می شود چه اتفاقی می افتد...اصلامن اين نوشت که می نويسم برای

چی؟ نمی دون تفريحات تصنعی روی من اثر ندارد وخنده ساختگی ...نمی دونم چرا هيچ

 خنده ای مزه ی خودشو نداره...بااهنگ ورقص ودست هيچ درست نميشه...با بيرون رفتن

وخوش گذروندن هم همينطور همينطور ادم بايد ته دلش خودش باشه بايد از موقعيتش راضی

باشه بايد خوش حال باشه تا حال کنه والا همه چی مثل الان به نظرمن ساختگی به نظر ميرسه

يهو بعد از دو ساعت که خودتو خسته می کنی وحاليت نيست چطورميگذره دلت هری ميريزه

پايين ميگی همين بود؟؟؟؟چند روز ديگر امتحانات دانشگاه شروع می شوم ولی من حوصله

مطالعه درسم ندارم...چقدر دورم از مردم وقتی با انها هستم وچه نزديکم وقتی ازانان دورم..

تو چند روز خواهان خوابهای عميق با روياهای زيباييم...درجواب ان دوست که می گفتند

خيلی غمناک نوشت بايد بگم چه کسی می تواند خود را از غمها وتنهاييها بدون ناراحتی قلبش

 جدا کند...بس ديگرنمی دونم شايد همين فردادوباره بنويسم شايد چند هفته ديگر...می دونم

دو ساعت ديگر باز دلم برای نوشتن تنگ می شود...

                                                                       صليب نقره ای

اگر می خواهی دره ها رابينی به قله کوهها صعود کن واگر طالب ديدار قله ای تا ابرها بالا برو...اما اگر می خواهی ابرها رابفهمی چشمهايت را ببند وبيانديش

نویسنده : صلیب نقره ای : ۱:۳٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/٦/۱
Comments پيام هاي ديگران      لینک دائم