صلیب نقره ای

صلیب نقره ای

 

بمير بمير عزيزم

بمير بمير عزيزم

حتی کلمه‌ای بر زبان نياور

بمير، بمير عزيزم

ببند دهان زيبايت را

 دوباره تو را خواهم ديد

در جهنم تو را خواهم ديد

 نزد من اشک نريز عزيز دلم

عاقبتت در جعبه‌ای است مستطيلی

نزد من اشک نريز عزيز دلم

بايد آنرا به هنگام آمدن می ديدی

نزد من اشک نريز عزيز دلم

نمی دانم که آيا در قدرتت بوده

نزد من اشک نريز عزيز دلم

دختری به بن‌بست رسيده برای پسری به بن‌بست رسيده 

نزد من اشک نريز عزيز دلم

 اينک زندگيت چون آب در زمين فرو می‌رود

نزد من اشک نريز عزيز دلم

 بمير ، بمير، بمير عزيزم

کلمه‌ای بر زبان نياور

بمير،بمير، بمير عزيزم

ببند دهان زيبايت را

 خواهم ديد دوباره من تو را

خواهم ديد من تو را در جهنم

                   

یکی را دوست می دارم  ولی افسوس او هرگز نمی داندنگاهش می کنم ، شايد بخواند از نگاه من که او را دوست می دارم.ولی افسوس او هرگز نگاهم را نمی خواند.وای ... به برگ گل نوشتم من ، که او را دوست می دارم.ولی افسوس او گل را به زلف کودکی آويخت تا او را بخنداند.من به خاکستر نشينی عادت ديرينه دارم سينه مالامال درد ، اما دلی بی کينه دارمپاک بازم من ولی در آرزويم عشق بازی  مثل هر جنبنده ای من هم دلی در سينه دارم....    صليب نقره ای...

 

نویسنده : صلیب نقره ای : ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٥/٥
Comments پيام هاي ديگران      لینک دائم