منتخب فیس بوک ام 2 - صلیب نقره ای

صلیب نقره ای

منتخب فیس بوک ام 2

فقر ، گرسنگی نیست …فقر ، عریانی هم نیست …فقر ، گاهی زیر شمش های طلا خود را پنهان می کند …فقر ، چیزی را “نداشتن” است ؛ولی ، آن چیز پول نیست …طلا و غذا نیست ….فقر ، ذهن ها را مبتلا می کند …فقر ، همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفته یک کتابفروشی می نشیند …فقر ، کتیبه سه هزار ساله ای است که روی آن یادگاری نوشته اند... …فقر ، پوست موزی است که از پنجره یک اتومبیل به خیابان انداخته می شود …فقر ، همه جا سر می کشد …

فقر ، شب را “بی غذا” سر کردن نیست …
فقر ، روز را “بی اندیشه” سر کردن است …

*************************************************************************

گاهی گمان نمی کنی، ولی می شود!گاهی نمی شود که نمی شود

که نمی شود!گاهی هزار دوره دعا بی اجابت استگاهی نگفته،قرعه

به نام تو می شودگاهی گدای گدای گدایی و بخت یار نیست!

 تمام شهر گدای تو می شود

 *********************************************

به پندار تو:
جهانم زیباست!
جامه ام دیباست!
دیده ام بیناست!
زیانم گویاست!
...
قفسم طلاست!
به این ارزد که دلم تنهاست؟

****************************************

تو می آیی و دست های مرا پر از عطریاس و سحر می کنی
تو می آیی و لحظه های مرا از احساس گل تازه تر می کنی
تو می آیی و چشم های مرا برای شکفتن خبر می کنی
اگر خسته باشم از این انتظار به این خسته آخر نظر می کنی
تو می آیی و با غزل های سبز بهار جوان را صدا می زنی
...
به «انسانیت» بال و پر می دهی به زخم «حقیقت» دوا می زنی
تو می آیی و مرهم آشتی به سرتاسر کینه ها می زنی
تو می آیی و با طلوعی لطیف چه نقشی به آینه ها می زنی

*********************************************

متاسفانه با خبر شدیم این روزا باید فاتحه بخونیم
چه حالی میده ادم برا خودش فاتحه بخونه . . . یکی رو میشناختم برا خودش تلقین هم میخوند
باید فاتحه بخونی . . .
فاتحه نفس مطمئنه رو . . . فاتحه غیرت رو . . . فاتحه حیا رو . . .
فاتحه اون وجدانی که دردش بیاد وقتی ببینه ناحقی رو.
...
...فاتحه اونی رو که ادعای سرباز آقا بودن رو داره ولی هیچیش شبیه نیست.
فاتحه خودی که گوشش رو اماده نکرده واسه شنیدن اناالمهدی!
فاتحه خودی که درستو از غلط تشخیص نمیده.
از خود که بگذریم . . .
فاتحه مع الصلوااااااااااااااات!!!

********************************************************

خسته ام از آرزو ها، آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی، بالهای استعاری
حظه های کاغذی را، روز و شب تکرار کردن
خاطرات بایگانی، زندگی های اداری

 

 

 

 

 حکایت        

  

تمام قصه همین بود    

 

از با تو گفتن            

 

هیچ کس نمی خواهدحکایت تو را

 

که چه بر تو گذشت    

 

چون تو با سکوتی بدون تردید رفتی

 

خواهشم از تو این است   

 

که همیشه در قلبم بمانی برای همیشه

 

نگذارکه در حصار تمنا فرو روم

 

همیشه گفته ام         

 

من هستم و سکوت تو   

 

سکوتت برای من مثل مرگ است

 

و من این حصار سکوت را در هم می شکنم

 

تا شاید باورت شودکه همیشه به یادت خواهم بود...

نویسنده : صلیب نقره ای : ۳:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٤/۱٩
Comments پيام هاي ديگران      لینک دائم