صلیب نقره ای

صلیب نقره ای

 

سلام ..تولدم به خودم تبريک می گم...

سه روز ديگر تولدم است ومن بر خلاف هميشه که برای امدن ۷

ارديبهشت روز شماری می کردم.امسال دلم می خواهد لحظه هارا

 نگه دارم ودريک جای دنج وخلوت بنشينم دفترچه اين سال هايم را

مرور کنم و بينم چه کرده ام و چه بايدمی کردم..انگار کمی  ازفوت

کردن شمع های بيست سالگی هراس دارم...انگار پشت سر نهادن

 اين هم  سال برايم پشت سرگذاشتن دنيايی است که میتوانستم

سرخوشانه و بی هيچ قيد وبندی دنيا را انگونه که می خواهم تجربه

 کنم  و هراز چند گاهی از راهی که  گمان می کنم درست تراست

بروم...در چند سال اخير از همان زمان که پا چارچوب تنگ بچگی

بيرون گذاشتم هميشه بسان مسافری بودم که کوله اش را در

 دست  گرفته وفقط برای رفتن و رفتن است که زندگی می کند ويا

شايد بسان کودکی که تازه برجهان چشم گشوده ومی خواهد از

چند وچون زندگی سر در بياورد..اما حالااحساس می کنم که نه

سفر به پايين رسيده باشد که من هميشه مسافرم وگمان نکنم هيچ

جا مقيم شوم.اما انگار بايد از ميان اين همه راه که رفتم و امد

چندتايی را انتخاب کنم وبران مداومت کنم..احساس می کنم وقت

اندک است ومن فرصت چندان ندارم.ازچند ماه پيش حس درونی مرا

 به رفتن دعوت ميکرد وحذرم می دهد ازماندن و دلخوش کردن به

مرداب.من هميشه از زندگی هراس داشته ام و زندگی بازی دشوار

است ان هم وقتی که تو انسان باشی وباچشمانی که می بينند

گوش هايی که می شوند وقلبی که رنج می برد وشعوری که اختيار

دارد...ان هم وقتی که اعتقاد داشته باشی به خاطر داشتن ارامش

 نبايد چشم ها رابست وبدتر از ان اينکه تنها باشی ودست هايت

ناتوان...امسال برای من سال اموختن بود...بايد ريشه رنج و

سياهی را بشناسم تا بتوانم به سراغشان برو...بايد قدم ها را

اهسته بردارم وپی در پی بردارم ونور اميد در قلبم زنده نگه

دارم ...نبايد هيچ وقت از پا بنشينم و گمان کنم که زندگی به پايين

رسيده...فردا روز ديگر است وروزی که من بايد با دست های خودم

 ازنو بسازمش ويادم باشد که جهانی ديگرممکن ست ودنيا هميشه

همين طور نخواهد مانند........در شناسنامه ام نوشته شده به خط

 خوش تاريخ تولد:هفتم اردبيشهت.

                                                                                صليب نقره ای

 

نویسنده : صلیب نقره ای : ٧:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٢/٤
Comments پيام هاي ديگران      لینک دائم