ويژه نامه عيد - صلیب نقره ای

صلیب نقره ای

ويژه نامه عيد

 
خدا كسي هست كه ما رو افريد و اشرف مخلوقات كرد. به فرشته ها و همه دستور داد تا به ما تعظيم كنن (تعظيم صرفا براي خدا بود). به ما آگاهي داد . علم داد و .... تا مقام ما از ديگران بالا باشه. وقتي مارو از بهشت بيرون انداخت باز در نعمت خودش رو به ما نبست به ما فرصت بازگشت داد. مطمئن باشين خدا از هر لحاظ بهترين يار براي ماست. الان توضيح ميدم.
محرم اسرار : تا حالا چقدر كار بد انجام دادي كه اگه كسي ميدونست آبروت ميرفت؟؟ آيا بهترين دوست شما هميشه اسرار شما رو نگه داشته؟؟ .
كمي فكر كن. خدا همه اونا رو ميبينه و اسرار تورو فاش نميكنه!!!
مهربان و دوست: هيچ كس كاملا تو اين زمونه مهربون نيست خودت ميدوني و از دوستي با هم قصد و نيتي دارن مثلا اشكال درسي همو ميپرسن.با هم وقتگذراني ميكنن و ...
خدا انقدر مهربونه كه حتي بدترين آدمها اگه توبه كنن اونارو ميبخشه.انقدر مهربونه كه دنبال بهونه هست كه ما رو به بهشت برگردونه. وقتي صداش ميكني جوابت رو ميده ممكنه نفهمي ولي مطمئن باش داده نفهميدي
بخشنده: تا حالا وقتي از كسي چيزي خواستي ديدي نده يا منت بذاره؟
خب خدا انقدر بخشنده هست كه اينهمه نعمت به ما داده كه حتي قادر به شمارش اونا نيستيم.مثلا سلامتي، زيبايي، ضريب هوشي، پول ، خونه و.....(قرار نيست همه اينها رو داشته باشيم اگه حتي يكي از اونا رو هم داشته باشيم ميتونيم خوشبخت باشيم به شرطي كه راه اونو بدونيم)
الان حتما ميگي كه من مثلا فلان چيز رو خواستم ولي نداده . خب ممكن بود كه به صلاحت نبود اونو داشته باشي مثلا موبايل بخري اونوقت سر برج بايد كلي هم پول فيض موبايل روبدي در حاليكه نياز ديگه اي رو ميشد با اون پول برطرف كرد.
يا انصاف در دعا كردن نداشتي . مثلا همين اوله راهي ميخواي آدم بزرگي بشي. نه عزيز همه چيز با تلاش ممكنه نسبت به خواسته خودت بايد تلاش هم بكني.
يا ممكنه شرايط دعا كردن رو زياد ندوني
انسان كيه؟
انسان كسي هست كه بتونه قدرتهاي دروني خودشو بشناسه.منزلت واقعي خودشو درك كنه. براي رسيدن به خدا دوباره تلاش كنه و صفات و اخلاقهاي مثبت رو شناسايي و شكوفا كنه و بر عكس منفي ها رو از بين ببره.
انسان كسي هست كه بتونه به علت پيدايش خودش فكر كنه و هدف از آفرينش خودش رو پيدا كنه (خودشناسي)
انسان داراي چنان قدرتي در همين لحظه هست كه غير قابل تصور هست. مثلا با سرعت نور ميتونه حركت كنه يا موجودات ديگه مثل جن_روح_پري و .... رو به اختيار خودش دربياره.
ميتونه آينده رو پيش بيني كنه(كاري كه فقط خدا و بنده هاي خاص خدا اين كار رو بكنن.
ميتونه شفاگري كنه و ......
فقط شرطش اينه كه اونا رو بشناسه و شكوفا كنه همين.
---------------------------------------------------------------------------------------------

نيروهاي شيطاني چي هستن؟
خب همونطور كه ميبينين نيروهاي منفي هستن كه ميخوان نذارن كه ما به تكامل برسيم. جون خودشون موفق نشدن سعي ميكنن كه ما رو هم نذارن كه موفق بشيم. اين نيروها همهيشه در اطراف ما هستن و همه روزه بيشتر ميشن و نحوه تشخيص اونا خيلي راحته فقط كافيه به قلبت رجوع كني ببيني كه اين كاري كه كردي يا ميخواي انجام بدي درسته يا نه؟(مقايسه با يه انسان كامل)
نحوه مقابله با اونا هم اينطوره: اونا ميان و از نقطه ظعف شما استفاده ميكنن تا به شما لطمه بزنن شما بايد اون نقاط ضعف رو تقويت كني(تو داري به يه انسان كامل تبديل ميشي پس نذار تورو دلسرد كنن).
براي دور كردن اونا دعاها و آيه هايي از قرآن و طلسم هايي وجود داره .ولي سعي كن با اراده خودت اونا رو شكست بدي نه با سلاح!

قدم اول تو اين راه اينه :
" شستشويي ده و آنگاه به خرابات در آ "
تقريبا يعني توبه از كارهاي زشت(منظور كار يا عملي كه درشأن يك انسان نيست . مثلا غيبت و...). چون شما به اصل خود يعني انسان ميخواي برگردي( انسان والا كه جايگاهش در بهشت بود) و سعي كني و تلاش كني كه خودت رو اصلاح كني.
حالا كه عزم كردي كه وارد اين راه بشي شيطان و نيروهاي شيطاني ناراحت ميشن و به عناوين گوناگون ميان جلوتو بگيرن ممكنه بهت تلقين كنن كه سخته اين يكي از ترفندهاي اوناست. وقتي شما كاري ميخواين انجام بدين كه باعث ناراحتي اونا ميشه ميان و ازكاه برات كوه ميسازن كه " اي واي اين كار سخته من نميتونم . اه حوصلم سررفت . حال داري؟ و ....." در صورتي كه اگه اون موقع واقا تصميم بگيرين كه ادامه بدين وقتي قدم بعدي رو گذاشتي ميبيني كه " اي بابا من چه فكري ميكردم! " .

قدم بعدي:
كار آدم تنها با نماز و .... حل نميشه كه بگيم نماز بخونم ولي كارهاي ديگه هم انجام بدم مهم نيست چون نماز ميخونم جام تو بهشته. نه نماز و ... لازم هست ولي ركن اصلي كه تمام اديان بهش اصرار دارن "كار خوب و دل پاك" هست . پس قدم بعدي ما اصلاح دل خودمونه.
اين مرحله به زمان داره چون ما ميخوايم از شر همه افكار_نيروها_صفات منفي رها بشيم.
حتما جا خوردي؟ نرو بابا بشين هنوز حرفام تموم نشده تازه اول عشقه .
تا حالا هرطوريكه خواستيم رفتار و زندگي كرديم بذار 1-2 ماه هم اينطوري باشيم اگه ديدي خوشت نيومد اصراري به ادامه نداريم.وظيفه ما فقط آكاهي دادن هست .
خب الان راهي پيشنهاد ميكنم كه استاد خودم به من ياد داده بودن:
1)اخلاقهاي بد خودتو تويه كاغذ بنويس و اخلاقهاي خوب رو هم تو يه كاغذ ديگه(با ديد يه انسان خوب مقايسه كنيد و بدون تعصب و رك بنويسيد.
2)حالا بر حسب بزرگي تا كوچكي اون عمل رده بندي كنيد.اخلاق بد از بزرگي و اخلاق خوب از كوچيك به بزرگ.
3)الان وقت بذار به فرض 1روز_هفته_ماه اون صفت رو از خودت جدا كني يا شكوفا كني
4)با صبر و علاقه اين تمرين رو انجام بدين 100% روي شما اثر مفيد ميذاره و يه حالت عرفاني رو در شما آماده سازي ميكنه كه بعد اتمام تمرين ميبيني كه چقدر احساس خوب داري.
راهنمايي:
صبر: هميشه سعي كنيد كه در هر كاري صبور باشيد و زود از كوره در نريد . يكي از كمينگاه هاي شيطان اينه از كم صبوري شما استفاده ميكنه و شما رو يواش يواش منحرف ميكنه
تفكر: خدا به ما عقل داده تا فكر كنيم تا با آگاهي كار ها رو انجام بديم.سعي كنيد در زندگي با تفكر و با آگاهي باشه چون اتفاقي كه الان براي ما ميافته نتيجه كار گذشته ما هست. وقتي ميخواي تصميم بگيري به اين 2 سوال جواب بده "نتيجه اين كار در آينده چيست؟" و "با انجام اين كار چه كمكي به خوئدم و دوستان و اطرافيانم ميكنم"
سعي كنيد هرچي ميشنويد رو قبول نكنيد بلكه فكر كنيد و مشورت . البته تفكر شما نبايد با تعصب باشه.

اعتقاد: هر كاري كه انجام ميدين رو با اعتقاد شروع و ادامه بدين تا بهترين نتيجه رو بده
حكمت خدا: كافي كه بدونيم و بار كنيم كه هر كاري كه انجام ميشه با حكمت خدا هست. چيزي به عنوان شانس وجود نداره همه چيز با حكمت خدا هست. مثلا الان كه داري اين متن رو ميخونين شانسي نيست بلكه با حكمت هست.

آگاهي: نسبت به اتفاقات و پيشامدهايي كه اتفاق ميافته تيز باشين چون اينها جواب يا راه حلي براي كارهاي گذشته كه انجام دادين يا از خدا خواستين هست. ( پس الان فهميدي كه خدا چطور با بنده هاش صحبت ميكنه)
احترام به ديگران: باعث ميشه كه جلوي خيلي از كارهاي غير انساني گرفته بشه.مثلا به فقير هم احترام بذار وقتي چيزي بكسي ميدي طوري بده كه ناراحت نشه. به بزرگترها احترام بزارين. انسانها دين هاي مختلفي دارن و فقط مقام و بزرگي اونا به پاكي دل و عبادت هست . نگين چون فلاني فلان مذهب داره پس از من مقامش پايينه.
تواضع و فروتني: اين كار خيلي مهمه خيلي از مردم وقتي به مقامي ميرسن زود مغرور ميشن و خودتون هم ميدمنين غرور باعث گمراهي خيلي ها شده. قصه قارون از اين كار حكايت ميكنه
صحبت با خدا: هيشه سعي كن وقتي بيكاري يا ميخواي با كسي حرف بزني تو قلبت با خدا حرف بزن . اون رو مثل دوستي بدون و باور كن كه هميشه بهت كمك ميكنه و هميشه باهاته . باهات حرف ميزنه . سعي كن تو سينت اين احساس رو يبدار كني.
رضاي خدا: يكي از بالا ترين مراحل عرفان اينه. باعث ميشه كه درجه عرفاني شما با سرعت بيشتري طي بشه.
هر كاري كه ميكني سعي كن خدا ازت راضي باشه . شده وقتي به يكي يا يه حيوان بخاطر رضاي خدا صادقانه كمك كني؟ اون موقع چه احساسي بهت دست ميده؟؟؟
 
براي خون و ماتيك اين بازوان اوست » با داغ هاي بوسة بسيارها گناهش
وينك خليج ژرف نگاهش  كاندر كبود مردمك بي حياي آن فانوس صد تمنا گنگ و نگفتني با شعلة لجاج و شكيبائي مي سوزد. وين، چشمه سار جادويي تشنگي فزاست اين چشمة عطش كه بر او هر دم حرص تلاش گرم هم آغوشي تبخاله هاي رسوايي مي آورد به بار. شور هزار مستي ناسيراب مهتاب هاي گرم شراب آلود آوازهاي مي زدة بي رنگ با گونه هاي اوست، رقص هزار عشوة دردانگيز با ساق هاي زندة مرمر تراش او.
گنج عظيم هستي و لذت را پنهان به زير دامن خود دارد و اژدهاي شرم راےےے افسون اشتها و عطش «. . . از گنج بي دريغش مي راند بگذار اين چنين بشناسد مرد در روزگار ما آهنگ و رنگ را زيبايي و شكوه و فريبندگي را زندگي را. حال آن كه رنگ را در گونه هاي زرد تو مي بايد جويد، برادرم! در گونه هاي زرد تو وندر اين شانة برهنة خون مرده، از همچو خود ضعيفي مضراب تازيانه به تن خورده، بارگران خفت روحش را بر شانه هاي زخم تنش برده! حال آن كه بي گمان در زخم هاي گرم بخارآلود سرخي شكفته تر به نظر مي زند ز سرخي لب ها و بر سفيدناكي اين كاغذ رنگ سياه زندگي دردناك ما برجسته تر به چشم خدايان تصوير مي شود . . .هي! شاعر! هي! سرخي، سرخي است: لب ها و زخم ها! ليكن لبان يار تو را خنده هر زمان دندان نما كند، زان پيشتر كه بيند آن را چشم عليل تو « رشته يي زلؤلؤ تر، بر گل انار » چون آيد يكي جراحت خونين مرا به چشم كاندر ميان آن پيداست استخوان؛
زيرا كه دوستان مرا « آوش ويتس » زان پيشتر كه هيتلر قصاب در كوره هاي مرگ بسوزاند، هم گام ديگرش بسيار شيشه ها از صمغ سرخ خون سياهان سرشار كرده بود در هارلم و برانكس انبار كرده بود كند تا ماتيك از آن مهيا لابد براي يار تو، لب هاي يار تو! بگذار عشق تو در شعر تو بگريد . . . بگذار درد من در شعر من بخندد . . . بگذار سرخ خواهر همزاد زخم ها و لبان باد! زيرا لبان سرخ، سرانجام پوسيده خواهد آمد چون زخم هاي سرخ وين زخم هاي سرخ، سرانجام افسرده خواهد آمد چونان لبان سرخ؛ وندر لجاج ظلمت اين تابوت تابد به ناگزير درخشان و تابناك چشمان زنده يي چون زهره ئي به تارك تاريك گرگ و ميش چون گرمساز اميدي در نغمه هاي من! بگذار عشق اين سان مرداروار در دل تابوت شعر تو تقليد كار دلقك قاآني گندد هنوز و باز خود را تو لاف زن بي شرم تر خداي همه شاعران بدان! ليكن من (اين حرام، اين ظلم زاده، عمر به ظلمت نهاده،
اين برده از سياهي و غم نام) بر پاي تو فريب بي هيچ ادعا زنجير مي نهم! فرمان به پاره كردن اين طومار مي دهم! گوري ز شعر خويش
كندن خواهم وين مسخره خدا را با سر درون آن فكندن خواهم
و ريخت خواهمش به سر خاكستر سياه فراموشي . . . بگذار شعر ما و تو باشد تصوير كار چهرة پايان پذيرها: تصوير كار سرخي لب هاي دختران تصوير كار سرخي زخم برادران! و نيز شعر من يك بار لااقل تصوير كارواقعي چهرة شما دلقكان دريوزگان شاعران!
 
 

در آرزوي وصل تو شبها گريستم

كامم نشد ميسر و بيجا گريستم

اشكم شكست گرمي بازار عشق را

از بسكه همچو شمع سراپا گريستم

ياران نصيب شمع بجز سوز وساز نيست

يا سوختم بزم وفا يا گريستم

با آنكه صد هزار مرا داغ بردلست

بر داغدار سين? صحرا گريستم

آب از سرم گذشت به گرداب زندگي

از بسكه در فراق تو دريا گريستم

صاحبدلي نبود چو در جمع بيدلان

رفتم به خلوت دل و تنها گريستم

از گريه هاي تلخ مرا گريزي نيست

رسوا شدم بسكه به هر جا گريستم

 

خيلي سخته که دلي رو با نگات دزديده باشي..

وسط راه اما از عشق يه کمي ترسيده باشي !!!..

.........

................::..........................

در شبهای مهتابی و خاموش من اشک با گونه هایم پیوند ابدی دارد...

در شبهای درازم تنها صدای جاری..

زمزمه تنهایی دلم است که به گوش می رسد..

در شبهای ستاره بارانی من..

روزی غنچه ای شکفت...عطر پاشید و محو شد در تاریکی...

بیایید دوستان من !

شکستم را ببینید !!....من تنها مانده ام.....تنهااااا

بیایید دوستان من !

و به فردا ننگرید...

چون فردا هم برای خود روزیست چون امروز و بی رنگتر از هر روز !!!...

کاش فردا نمی آمد....

کاش ساعتها سپری نمی شد.. تا من لحظه جادویی عمرم را

از دست نمی دادم!!!.......

نگاهم به ديروزها و فرصت هاي از دست رفته ام خيره مانده..

 به يادِ ثانيه هاي مُرده ام اشک مي ريزم..

دِلم مي خواهد

 دفتر دلتنگي ام را باز کنم و از شب ِ سرد و ساکتم برايت بگويم؛

از هزاران اميد ِ سبزي

که در خانه ي دلم ويران شدند؛

 از شب هاي نحسي که سپيده ي خاموش را عاجزانه صدا مي زنند..

زمان ِ پرواز فرا رسيده بود اما چه زود بال هايم سوختند!!!..

ديگر بالي براي پرواز ندارم!!...

و امروز..رهگذر بي روح ِ اين کوچه هاي سرد و تاريک شدم....

و امروز دلم به اندازه ي دل ِ تمام تنهايي ها گرفته است!!!.... .

 

 

کجا برم خدایا؟

 

 

کجا برم خدایا؟

به کی بگم غمم را؟

که غم درونمو سوزونده

چرا به لب بیارم؟

که آتش درونم

تا استخونمو سوزونده

این منم که قمارو باخته

رو نسیم آشیونه ساخته

 

ای دل پر آرزو

با تو کنم گفتگو

سنگ صبورم تویی تو

مانده به دریای غم

در دل شبهای غم

چشمه ی نورم تویی تو

کجا برم خدایا؟

به کی بگم غمم را؟

که غم درونمو سوزونده

چرا به لب بیارم؟

که آتش درونم

تا استخونمو سوزونده

این منم که قمارو باخته

رو نسیم آشیونه ساخته

 

مستم و دیوونه ام

بی تو شده غم دگر

همدم شبهای ما

آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآه

بر در میخونه ها

حلقه شده تا سحر

دست تمنای ما

آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآه

کجا برم خدایا؟

به کی بگم غمم را؟

که غم درونمو سوزونده

چرا به لب بیارم؟

که آتش درونم

تا استخونمو سوزونده

این منم که قمارو باخته

رو نسیم آشیونه ساخته

این منم که قمارو باخته

رو نسیم آشیونه ساخته

 

این منم که قمارو باخته

رو نسیم آشیونه ساخته

 **************************************************** 

من مستم

من مستم و میخاانه پرستم

راهم منمایید

پایم بگشایید

وین جام جگر سوز مگیرید ز دستم

می لاله و باغم

می شمع و چراغم

می همدم من همنفسم عطر دماغم

خوش رنگ خوش آهنگ

لغزیده به جامم

از تلخی طعم وی اندیشه مدارید

گواراست به کامم

در ساحل این آتش

من غرق گناهم

همراه شما نیستم ای مردم بتگر!

من نامه سیاهم

فریاد رسا در شب گسترده پر وبال

از آتش اهریمن بد خو به امان دار

هم ساغر پر می

هم تاک کهنسال

کان تاک زر افشان دهدم خوشه زرین

وین ساغر لبریز

اندوه زداید ز دلم با می دیرین

با آنکه در میکده را باز ببستند

با آنکه سبوی می ما را بشکستند

با آنکه گرفتند ز لب توبه و پیمانه ز دستم

با محتسب شهر بگویید که هشدار

هشدار که من مست می هر شبه هستم.

 

 

 

 

نویسنده : صلیب نقره ای : ٦:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٧/٢٠
Comments پيام هاي ديگران      لینک دائم