وفا - صلیب نقره ای

صلیب نقره ای

وفا

باز کن پنجره را....و به مهتاب بگو صفحه ذهن کبوتر آبی است خواب گل مهتابی است
ای نهایت در توابدیت در توای همیشه با من تا همیشه بودن باز کن چشمت را تا گل باز شود
قصه زندگی آغاز شودتا که از پنجره چشمانت عشق آغاز شودتا دلم باز شوددلم اینجا تنگ است دلم اینجا سرد استفصل ها بی معناآسمان بی رنگ است سرد سرد است اینجا باز کن پنجره راباز کن چشمت راگرم کن جان مراای همیشه آبی ای همیشه دریا ای تمام خورشید ای همیشه گرما سرد سرد است اینجا باز کن پنجره را ای همیشه روشنباز کن پنجره را

 

 قصه مسافر )
يه روزي وقتي که کوه قهوه ای چشماشو به روي دنيا وا ميکرد وقتي که شب سيـــــــــــــاه ، صبح خاکستري رو صدا ميکرد وقتي روز خودشو،
تو رگ شب رها مي کرد ، يه مسافر غــــــريب : دل به دريا زد و از جاده گذشت شهر تنهايي رو زير پا گذاشت همه پنجره هاي بسته رو ، به روي روشني روزها گذاشت . رفت و رفت...، تا که رسيد به شهرعشق
اما ديد که آدما سنگي شدن همه رنگين کمونا اسير بي رنگي شدن ...
دل سپرد و تن سپرد وجون سپرد اما هيچکي به سراغش نيومد هر چي خوبي کرد جوابش بدي بود هيچ دلي با خوبي آشنا نبود ديگه اون مسافر شهربدی دل نداشت تا که به دريا بزنه خسته بود ، حسي نداشت، تا که پلی روي شهر آرزوها بزنه ...  يه روزي وقتي که کوه قهوه ای چشماشو به روي دنيا وا ميکرد وقتي که صبح سفــــــــــــيد ،خودشوتو رگ شب رها مي کرد ،اون مسافر زد واز جاده گذشت چشماشو به روي عشق بست و گريخت آدماي سنگي رو با بديهاش اونجا گذاشت واسه رسيدن به آدما، ديگه دست وپا نکرد رفت و پشت سرشو نگاه نکرد ...رفت و پشت سرشو نگاه نکرد ... 

 

تنها مرگ است که دروغ نمی گوید....مرگ هم هستی ها را به یک  چشم نگریسته وسرنوشت ان ها را یکسان می کنند..نه توانگر می شناسد ونه گدا..همه از مرگ می ترسند ومن از زندگی سمج خودم...دراین بازیگرخانه بزرگ دنیا هرکسی یک جور بازی می کنند

 تا هنگام مرگش برسد..یک چیزهایی هست که نمی شود به دیگری فهماند نمی شود گفت ادم را مسخره می کنند...گاهی خنده بیخ گلویم را می گیرد..اخرش هیچ کس نفهمید ناخوشی من چیست. همه گول خوردند!گمان می کنم ازادم ولی جلو سرنوشت خودم نمی توانم کمترین ایستادگی بکنم افسار من بدست اوست...من از جملات براق وتو خالیه منورالفکرها چندشم می شه.اززمانیکه همه روابط خودم را با دیگران بریده ام می خواهم خودمرابهتربشناسم. ..خوب بود ادم با همین ازمایش هایی که از زندگی دارد.میتوانست دوباره به دنیا بیاید وزندگانی خودش را از سرنو اداره بکند!من فقط برای سایه خودم مینویسم که جلو چراغ بدیوار افتاده است و باید خودم رابهش معرفی کنم...اون چیزهائیکه که درانسون لطیف ومخفیس در اثردوندگی زندگی وجار وجنجال وروشنایی خفه می شه و می میره فقط توی تاریکی وسکوته که به انسون جلوه می کند...امان از راه دور ورنج بسیار!!! ص.ه
......

گفتی :نبايد می رفتی .گفتم:نرفتم.ماندم...گفتی:به قهر رفتی.

گفتم:ديروز به تو نرسيده ام که امروز رفته باشم من از اغاز از نخستين ديدار در ناز تو مانده ام.گفتی :هوايم را از صدايت پر کردی ويک روز بی خبر صدا را بريدی و رقتی....گفتم: دور يا نزديک چه فرقی می کند اگر صدا را می شنوی .گفتی :نزديک بايد می آمدی گفتم:فاصله در نگاه ماست. اگر مرا نزديک تر می خوای با من حرکت کنی نايست.

*************************************************
میان عاشق ومعشوق فرقسیت میان ادمو ادم فرقست میان این

 همه روزهای زیبااااااااا همان روزی که با تو هستم فرقیست.


**************************************************
من در این دنیا ندارم هیچ کس چون هنوز باورندارم هیچ کس هرکه را

دیدم فقط نامرد بود من برای تو زنده ام نه هیچ کس.

غريبه ...ای غريبه ..اگه يه روز خواستي دربري،بهم بگوقول نمي دم كه ازت بخوام وايسی  امّا مي تونم باهات بدوم... غريبه اگه يه روزنخواستي به حرفاي كسي گوش كني،خبرم كن ...قول ميدم كه خيلي ساكت باشم...غريبه اگه يه روز سراغمو گرفتي و خبري نشد ...سريع به ديدنم بيا ... احتمالا بهت احتياج  دارم...غريبه اگه يه روز بغض گلوتو فشرد، بهت قول نمي دم كه...مي خندونمت،ولي ميتونم باهات  گريه كنم...غريبه اگه يه روز بغض گلوتو فشرد، بهت قول نمي دم كه...مي خندونمت،ولي ميتونم باهات گريه كنم...غريبه هنوزتوقصه هاي من ، رنگ وريا جا نداره...غريبه من هنوز خواب ميبينم ، که دوره دوره وفاست... غريبه دلم دار اينجا می ميره..  يک روز می يای می بينی خيلی دير..

سلام...يه سلام پر رنگ يه کمی هم بی رنگ

صداقت .باوفایی .مهربانی همه رفتند از روی تو ای دوست اگر با

من نمی کردی چنین کارتمام عمر بودم با تو ای دوست

 کاش می رفتم از اين دنيا کاش می ديدم خدايم را.کاش گريه

می  کردم  اندازه يک دريا.

**************************************************

خستگي هايم بدوشم مانده است چون هزاران كوه سنگين مانده

است اين تو هستي چون هزاران كوه سنگ بردلم يادت هنوزم مانده

 است .

**************************************************

گفتی:سالهاست  که مرا ندیده ای.گفتم:من ازتو چشم برنداشته ام.

گفت :در این حرکت مراشتاب زده می بینی.تامل کن باحوصله  تماشایم کن.

گفتم:حرکت در من است .حرکت در من است .وتو در تمام منظره

هایی با وقار نشسته ای.تو در من بزرگ وبزرگتر شده ای جدا شدن

از تو یعنی پایان من.من درتو مانده ام وبه بالای صدایت رسیده ام.

گفتی:باکوچه ها اما حرف دیگری است.درکوچه های من.در درکوچه

 های تو اما من وتو مثل دو خط می مونیم که توی دفتر مشق اسیر

شدیم نرسیدیم به هم واخرش هم تو همین دفتر کهنه پیر شدیم بی

هم و کنار هم روزها گذشت دستای من نرسید به دست تو می

دونیم که ما به هم نمی رسیم مگه با شکست من شکست تو ما به

 هم نمی رسیم اخر بازی همینه اخر عشق دو خط موازی همینه اگر

 من بشکنم وتو بی خیال بگذری از من وتنهام بذاری اگه باتموم این

خاطره ها تو همین دفتر مشق جام بذاری بعد اون دیگه نه من ماله من.


*************************************************
امروز یکی از روزهایی که دلم به دنبال راه فراری از این قفس پرپر میزنه .

به هر طرف این قفس که دست میکشم گردی از خاطرات بلند

 میشه .منو با خودش به اون ورپنچره خاک آلودش مییره.


همیشه اون ور خاطره هاآسمون پر ازابر میشه ودلم کوچیکم توی

بارون خیس میشه وتا وقتی که دوباره آفتاب بزنه غمگین زیر یکی از

 برگهای پاییزش میشینه وباچشمای پر از ژاله رد پایی که بوی از وفا

 داشته باشه رو تعقیب میکنه.دلم گفته بود که ازخیانت

متنفره .برای آروم کردنش   ساکت موندم وفقط نگاهش کردم.


**************************************************
یامیشه این طوری گفت:

زندگی کن+نگاهم نکن+دورازآدمااااا+گناهم بکن+یامی بخشه

 یا نمی بخشه تو چه تعرفی داره واسه این پنچ حرف؟؟؟؟؟؟؟؟؟

زندگی کثیفه +نگاه نکن بهش+دورش کن ازخودت+گند بزن

بهش+یا می مونی یا میمیری اینم به تعرف دیگه

چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟حالا تو یه جمله بگو:
...........................


*************************************************

به اونا که هر شب و روز ، سر راه ما نشستن در عشقو آرزو رو ، بروي منو تو بستن
به ماها ميگن جوونين ، قدعشقو نميدونين مثال پنبه و آتيش ، نبايد باهم بمونين !! بهشون بگو بدونن ، فکرشون همه سياهه کشتن مرغاي عاشق ، بخدا خيلي گناهه بهشون بگو!! ميدونيم ، اگه ما خيلي جوونيم قدعشقو خوب ميدونيم ، بزارن باهم بمونيم بزارن باهم بخونيـــــــــــــم ... ما پرندگان عشقيم ، عهد زندگي و بستيم دلامون پر از محبت ، پاي همديگه نشستيم عشق ما پاکو فدائيست ، مثل شبنم بهاره دلامون جام بلوره ، جز صفا رنگي نداره جز وفا رنگي نداره ... بهشون بگو ...... فکرشون خيلي سياهه .


 

سنگ تویی شیشه منم تیشه تویی بیشه منم ریشه تویی ریش منم کیش منم لابه درویش منم ماه تویی آه منم چرخ دوصد تاه منم ماه تویی؟ ماه منم مهر تویی سحر منم بحر تویی نهر منم قطره تویی قطره تویی شرح تویی شرح تویی شارح این درد تویی درد تویی مرد منم؟ درد تویی درد تویی فرد تویی بر تن من گرد تویی گرد تویی گرد منم کوه تویی سنگ تویی در دل من جنگ تویی جنگ تویی خدعه و نیرنگ منم آتش بیرنگ تویی رنگ منم شکل تویی شکل تویی صورت بی شکل منم قهقه دیر تویی هقهقه پیر منم جامه منم جامه منم خانه تویی خانه تویی باده و پیمانه تویی ناله تویی ناله تویی گلشن ویرانه منم کافر دیوانه منم دانه منم رشد تویی راه منم جاه منم راه تویی نفس منم قفس تویی هوس منم جرس تویی داد تویی داد تویی دود منم دود منم بود منم شوق منم شور تویی شور تویی زخم منم زخم منم زخمه تویی ساز تویی سیم تویی ناز تویی خنده دمساز تویی سوز تویی روز منم سکه تویی ضرب منم خواب تویی آب منم آب منم روشن مهتاب تویی ناب تویی نقش منم قاب تویی دام منم دام منم موسم بی نام تویی گام تویی کام منم جام تویی جیم منم رقص منم رنج منم حزن تویی گنج منم غصه تویی قصه منم شیر تویی پسته منم پسته منم پرده بربسته منم رسته منم خسته منم دست تویی دست تویی جنگی بی دست منم مست منم مست منم صور تویی نفخ منم فتح تویی میل منم سیل تویی فعل تویی یار منم غار منم دار تویی بار تویی نار منم نار منم شعله آن نار تویی کار تویی کار تویی دیده مکار تویی آفت بازار تویی زار تویی زار تویی مخزن اسرار منم خانه ابرار تویی لاله منم خار تویی سست منم چار تویی چوب تویی کوبه تویی کوب تویی واژه مکتوب تویی طالب مطلوب منم؟ خوب تویی خوب تویی حوب منم حوب منم حاسب محسوب منم سود منم سود منم روح تویی روح تویی کشتی بی نوح منم نوح منم نوح منم فاتح مفتوح تویی جاعل مجعول منم هول منم گول منم قتل تویی قتل تویی قاتل مقتول منم عقل منم؟ عقل منم؟ عاقل معقول منم؟ کاسف مکسوف تویی سوف تویی پار تویی لحظه تویی سال تویی سال تویی ماضی این حال تویی حال تویی مال منم قال منم قیل تویی فال تویی فاخر مختال تویی سیرت ادلال تویی دال تویی سرمه تویی خال تویی وسمه تویی بال تویی خاک تویی خاک تویی رقیه و تریاک تویی حاصل ادراک منم قصه افلاک تویی چابک و چالاک منم تاک منم تاک منم خرقه افلاک منم لاک منم کاف منم لاف منم بند تویی ناف منم صاف تویی مرغ منم قاف تویی قاف تویی سوره اعراف منم دور منم نور منم ساری و مسرور منم حور منم سور منم لولی مهجور تویی خانه معمور منم نوش تویی پوش منم خامش مدهوش منم جوش تویی جوش تویی گرمی آغوش تویی گوش تویی گوش تویی اشک سیاووش منم عشق تویی؟ عشق منم؟ عشق تویی عشق منم

**********************************************
کسي نمي خواهد باور کند که باغچه دارد مي ميرد
که قلب باغچه در زير آفتاب ورم کرده است !
که ذهن باغچه دارد آرام آرام ؛ از خاطرات سبز تهي ميشود ...
فروغ.


نویسنده : صلیب نقره ای : ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/٧/٦
Comments پيام هاي ديگران      لینک دائم