تو كه يك گوشه چشمت غم عالم ببرد حيف است كه تو باشي و مرا خواب ببرد - صلیب نقره ای

صلیب نقره ای

تو كه يك گوشه چشمت غم عالم ببرد حيف است كه تو باشي و مرا خواب ببرد

 مرحبا ای پيک مشتاقان بده پيغام دوست    تا کنم جان از سر رغبت فدای نام دوست

                          موضوع اول:ارتفاع گناه

دست هاي وجدان....تابلو هاي عبرت را ...هميشه در كنار جاده انديشه مي كارد...تا هنگام باز شدن درهاي خروجي دنيا(گورستان سرد و تاريك)و پذيرايي از انسانهاي بي نبض..كسي از ديوار بهانه ها بالا نرود ....آنها كه حيات خلوت فكرشان را ...با سرعت آب و جارو مي كنن...آنها كه از ديوار شهدا بالا مي روند...تا ميوه هاي فرصت را بچينند..آنها كه چرخ معلولين را نمي چرخانند..آنها كه ريش مصلحت را با پر كردن جيب هايشان كوچك مي كنند...آنها كه از دايو مطبوعات ..بر روي خانه هاي  مردم شرجه مي روند...آنها كه سيخ احتكار و گرانفروشي مي سازند..تا مردم را بر روي آن كوبيده كنند..آنها كه در ادارات براي ارباب رجوع شاخ شانه مي كشند..و كفش ورني را به پا هاي برهنه ترجيح مي دهند .آنها كه براي احساس بوي جبهه هميشه زكام هستند..فقط و فقط اين را بدانيد كه اگر گوهر دريا ها شويد......................

 

اين بار اين ابيات را تقديم مي كنم به انهايي كه با سپر كردن جان خود در مقابل تجاوز بيگانگان امنيت امروز را براي

ما به ارمغان آورده اند ..

آري درست حدس زده ايد منظورم شهداي زنده است

شايد بپرسيد شهداي زنده ؟

حتما با خود مي گوييد شهدا كه رفتند!

بله شهدا رفتند ولي جانبازان را فراموش نكنيد !!!

تقديم به جانبازان عزيز:

اتل متل يه بابا دلير زار و بيمار

اتل متل يه مادر يه مادر فداكار

اتل متل بچه هاكه اونها رو دوست دارن

آخه غير اون دوتا هيچكسي رو ندارن

مامان بابا رو مي خواد بابا عاشقه اونه

بغير بعضي وقت ها بابام چه مهربونه

وقتي كه از دردسر سر مي ذاره رو گيجگاش

اون باباي مهربون فحش مي ده به بچه هاش

همون وقتي كه هرچي جلوش باشه مي شكنه

همون وقتي كه هر كي پيشش باشه مي زنه

اون وقتي كه بابا جون موجي مي شه دوباره...

دويدم و دويدم سر كوچه رسيدم

بند دلم پاره شد از اون چيزي كه ديدم

بابم ميون كوچه افتاده بود رو زمين

مامان هوار مي كشيد شوهرم و بگيرين

مامان با شيون و داد مي زد توي صورتش

قسم مي داد بابا رو به فاطمه به جدش

تورو خدا مرتضي زشته ميون كوچه

بچه داره ميبينه تو رو به جون بچه

بابا رو دوره كردن بچه هاي محله

بابا يهو دويد و زد تو ديوار با كله

هي تند تند سرش رو بابا مي زد تو ديوار

قسم مي داد حاجي رو حاجي گوشي رو بردار

نعره هاي باباجون يهو پيچيد تو گوشم

الو الو كربلا جواب بده به گوشم

مامان دويد و از پشت گرفت سر بابا رو

بابا با گريه مي گفت كشتند بچه ها رو

بعد مامان و هلش داد خودش خوابيد رو زمين

گفت كه مواظب باشين خمپاره زد بخوابين

الوالوكربلا پس نخودا چي شدن

كمك مي خواهيم حاجي جون بچه ها قيچي شدن

تو سينه و سرش زدهي سرش و تكون داد

رو به تماشاچيا چشم هاشوبست و جون داد

بعضي تماشا كردند بعضي فقط خنديدن

اونهايي كه از بابا فقط امروزو ديدن

سوي بابا دويدم بالا سرش رسيدم

از درد غربت اون هي به خودم پيچيدم

درد غربت بابا نشونه هاي مرده

درد غربت بابا غنيمت از نبرده

شرافت و خون دل نشانه هاي مرده

اي اونايي كه امروزدارين بهش مي خندين

براي خنده ها تون دردشو مي پسندين

امروزشو نبينين بابام يه قهرمونه

يه روز به هم مي رسيم بازي داره زمونه

موج بابام كليد قفل در بهشته

درو ميكنه هر كسي هر جيزي رو كه كشته

يه روز پشيمون مي شين كه ديگه خيلي ديره

گريه هاي مادرم يقه تون رو ميگيره

بالا رفتيم ماسته پايين اومديم دوغه

مرگ و معاد و عقبي كي ميگه كه دروغه

سردار جانباز علی‌اکبر پریمی به خیل یاران شهیدش پیوست

شیر پیر از چنگال درد و رنج آزاد شد

شمارش نفسهای فرمانده

این تاول‌ها اگر سر باز کنند، حکایت بی‌پایان می‌شوند ...

این چکاوک آواز وداع سر داده است ، دعا کنید از ما نگریزد

 جهت شفاء جانبازان جنگ تحميلي و تمامي بيماران دعا كنيم

اجركم عندا...

گفتگو با خدا:

پرسيدم :بارالهی چه عملی از بندگانت بيش از همه تو را به تعجب وا

می دارد؟پاسخ آمد:اين که شما تمام کودکی خود را در آرزوی بزرگ شدن به سر می بريد و دوران پس از آن را در حسرت بازگشت  به کودکی می گذارنيد!اينکه شما سلامتی خود را فدای مال اندوزی می کنيد و سپس تمام دارايی خود را صرف بازيابی سلامتی می نماييد!اينکه شما به قدری نگران آينده ايد که حال را فراموش می کنيد در حاليکه نه حال را داريد نه آينده را!اينکه شما طوری زندگی می کنيد که گويی هرگز نخواهيد مرد و چنان گور های شما را گرد و غبار فراموشی در بر می گيرد که گويی هرگز زنده نبوده ايد !سکوت کردم و انديشيدم.پرسيدم:چه بياموزم؟پاسخ آمد:بياموزيد که مجروح کردن قلب ديگران بيش از دقايقی طول نمی کشد ولی برای التيام بخشيدن آن سالهای وقت نياز است.بياموزيد آنچه با ارزش و نفيس است داراييهای شما نيست .بلکه انسانهايی بوده که در زندگی شما هستند.بياموزيد توانگر کسی نيست که بيشتر دارد بلکه آن است که خواسته های کمتری دارد.و بياموزيد که دوستان واقعی شما کسانی هستند که با ضعف ها و نقص های شما آشنايند و ليکن شما را همانگونه که هستيد دوست دارند.پس هر جا که هستيد حق ياورتان باد...

 

نویسنده : صلیب نقره ای : ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۳/۳۱
Comments پيام هاي ديگران      لینک دائم