صلیب نقره ای

صلیب نقره ای

 

  
 
    در زندگي زخمهايي است که مثل خوره روح را آهسته در انزوا مي خورد و ميتراشد .
اين دردها را نميشود بکسي اظهار کرد ، چون عموما عادت دارند که اين دردهاي باورنکردني را جزو اتفاقات و پيش آمدهاي نادر و عجيب بشمارند و اگر کسي بگويد يا بنويسد ،  مردم بر سبيل عقايد جاري وعقايد خودشان سعي ميکنند آن را با لبخند شکاک و تمسخرآميز تلقي کنند...
 
ديروز ،
امروز ،
فردا ،
اين سه تا همونايي هستن که ما رو احاطه کردن.
آه !
بدوني که خودمون بخواِيم،
تو سه بازه زماني گير کرديم!
اِين يعنی اسارت ؛
يعنی بندگی ؛
يعنی انسان تابعي از زمانه :
( human = f ( t
گير کردن تو ثانيه ها خيلی سخته !
خيلی!
کاش يه راه نجات بود
کاش
آخه ميدونی :
خسته شدم .
خسته ...
از اين قفس لعنتي!
خوش بحال پرنده ها
اونا تابع هيچی نيستن .
اونا آزادن !
برای اونا هيچوقت هيچ چيزی دير نميشه
افسوس ...
افسوس ...
ِِبياد جمله آخر فيلم سوته دلان :
همه عمر دير رسيديم...
 
نویسنده : صلیب نقره ای : ٤:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/۱٢/۸
Comments پيام هاي ديگران      لینک دائم