عناوین مطالب وبلاگ "صلیب نقره ای"
» ۱۳٩٠/۱۱/۱۱ :: دلنوشته های د
» ۱۳٩٠/٧/٢۳ :: تنهایی شب
» ۱۳٩٠/٧/٦ :: وقتی یکی را دوست دارید...
» ۱۳٩٠/۳/۱ :: مادر
» ۱۳٩٠/٢/٥ :: 25 سا لگیم مبارک
» ۱۳٩٠/۱/۱٢ :: 1390
» ۱۳۸٩/۱٢/٢۳ :: آخرین اپ 89
» ۱۳۸٩/۱٢/٢ :: 5 سالگی
» ۱۳۸٩/۱۱/۱٧ :: دلم
» ۱۳۸٩/۱۱/۱۱ :: یا ضامن آهو
» ۱۳۸٩/۱۱/٤ :: غروب
» ۱۳۸٩/۱٠/٢٩ :: آقای مسئول،
» ۱۳۸٩/۱٠/٢۳ :: روزهای انتظار
» ۱۳۸٩/۱٠/۱٤ :: بارون
» ۱۳۸٩/٩/٢۸ :: زندگی
» ۱۳۸٩/٩/٢٠ :: چقدر تو مظلومی؛
» ۱۳۸٩/٩/۱۱ :: نامه شیرین به فرهاد فروردین 84
» ۱۳۸٩/٩/٥ :: آغاز راه نیست
» ۱۳۸٩/۸/٢۱ :: نیایش
» ۱۳۸٩/۸/٩ :: دوران سربازی
» ۱۳۸٩/٧/۱٩ :: دهه کرامت
» ۱۳۸٩/٧/٢ :: دفاع مقدس
» ۱۳۸٩/٦/۱٢ :: درددل شهریورماه
» ۱۳۸٩/٥/۱۸ :: رمضان
» ۱۳۸٩/٤/۱٩ :: منتخب فیس بوک ام 2
» ۱۳۸٩/٤/٦ :: گفتگو باخدا...
» ۱۳۸٩/۳/۱٤ :: روزهای کودکی
» ۱۳۸٩/٢/۳٠ :: منتخب فیس بوکم
» ۱۳۸٩/٢/۱٧ :: عصرانتظار
» ۱۳۸٩/٢/٤ :: تولدم مبارک-هفت اردیبهشت
» ۱۳۸٩/۱/۱٦ :: نیایش
» ۱۳۸۸/۱٢/٢٥ :: اخرین اپ 88
» ۱۳۸۸/۱٢/٧ :: پنج سالگی وبلاگ
» ۱۳۸۸/۱۱/٩ :: زندگی مسخره
» ۱۳۸۸/۱٠/۱٦ :: سرما انسانیت
» ۱۳۸۸/٩/٢٠ :: محرم
» ۱۳۸۸/۸/٢٩ :: بارون
» ۱۳۸۸/۸/۱٢ :: اجتماعی
» ۱۳۸۸/۸/۱ :: آبان 1385
» ۱۳۸۸/٧/۱٠ :: زندگی
» ۱۳۸۸/٦/٢٤ :: بیت المال
» ۱۳۸۸/٦/۸ :: حقوق اجتماعی
» ۱۳۸۸/٥/٢٥ :: جامعه امروزمن
» ۱۳۸۸/٥/۱ :: عرب سوسمار خور یا ایرانی بی شرف
» ۱۳۸۸/٤/۱۸ :: رسانه ملی
» ۱۳۸۸/٤/۳ :: عدالت
» ۱۳۸۸/۳/٢٥ :: کیش
» ۱۳۸۸/۳/٧ :: ویژه نامه انتخابات
» ۱۳۸۸/۳/۱ :: خرمشهر
» ۱۳۸۸/٢/۱٤ :: جامعه امروزمن
» ۱۳۸۸/٢/٤ :: هفت اردیبهشت
» ۱۳۸۸/۱/۱٥ :: روشنفکری
» ۱۳۸۸/۱/٢ :: اولین اپ 1388
» ۱۳۸٧/۱٢/٢٠ :: اخرین اپ 1387(تولدوبلاگم مبارک)
» ۱۳۸٧/۱٢/٦ :: مشهدمقدس
» ۱۳۸٧/۱۱/٢٥ :: وطن
» ۱۳۸٧/۱۱/۸ :: زندگی مسخره
» ۱۳۸٧/۱٠/۱٩ :: مسلمان یانامسلمان
» ۱۳۸٧/۱٠/٦ :: محرم
» ۱۳۸٧/٩/٢٢ :: خاطرات سربازی(آذر85)
» ۱۳۸٧/٩/۱۱ :: زمستان
» ۱۳۸٧/۸/٢۱ :: اعتیاد
» ۱۳۸٧/۸/۱٧ :: امام رضا(ع)
» ۱۳۸٧/٧/٢٢ :: باران
» ۱۳۸٧/٧/۱٠ :: دلتنگی پاییز1384
» ۱۳۸٧/٦/٢۸ :: شهدا
» ۱۳۸٧/٦/۱٥ :: ماه رمضان
» ۱۳۸٧/٦/٢ :: فقیر
» ۱۳۸٧/٥/٢٤ :: اخرین منجی
» ۱۳۸٧/٥/۱٦ :: غریبه
» ۱۳۸٧/٥/۳ :: فرشته
» ۱۳۸٧/٤/٢۳ :: پدر
» ۱۳۸٧/٤/۱۳ :: داستان تلخ
» ۱۳۸٧/٤/۳ :: مادر
» ۱۳۸٧/۳/٢٧ :: نفرین نامه(همزمان با افتتاح بخش نفرین نامه دروبلاگ)
» ۱۳۸٧/۳/۱٥ :: خدا
» ۱۳۸٧/۳/٢ :: دلتنگی شبانه
» ۱۳۸٧/٢/٢٦ :: خاطرت....
» ۱۳۸٧/٢/۱۱ :: باز باران با ترانه
» ۱۳۸٧/٢/۳ :: تولدم مبارک
» ۱۳۸٧/۱/۱۳ :: اولین اپ 1387
» ۱۳۸٦/۱٢/٢٦ :: اخرین اپ 1386
» ۱۳۸٦/۱٢/٥ :: 8 اسفند-تولدسه سالگی وبلاگ
» ۱۳۸٦/۱۱/٢٦ :: برای آن روز ها که گذشتند
» ۱۳۸٦/۱۱/۱٧ :: ایران من نام تو با جانم گرفته پیوند
» ۱۳۸٦/۱۱/٤ :: يک اپ به وسعت تمام دلتنگی....
» ۱۳۸٦/۱٠/٢٢ :: ويژه نامه محرم
» ۱۳۸٦/۱٠/۱٤ :: رشوه
» ۱۳۸٦/٩/٢٩ :: بدون شرح
» ۱۳۸٦/٩/۱٥ :: اولين اپ مشترک
» ۱۳۸٦/٩/۱ :: ۱۰۰ هفته -۱۰۰ اپ صليب نقره ای
» ۱۳۸٦/۸/٢٠ :: ۱۳۸٦/۸/٢٠
» ۱۳۸٦/۸/٥ :: غريبی و اسيری و غم يار
» ۱۳۸٦/٧/٢٠ :: ويژه نامه عيد
» ۱۳۸٦/٧/٦ :: وفا
» ۱۳۸٦/٦/٢٥ :: بسم رب الشهداء و الصدیقین
» ۱۳۸٦/٦/۱٥ :: مرگ
» ۱۳۸٦/٥/٢٩ :: وقتی كه ايران هست .خليج يعنی فارس...تاریخ می لرزد از خشم قوم پارس
» ۱۳۸٦/٥/۱٥ :: ۱۳۸٦/٥/۱٥
» ۱۳۸٦/٤/٢٤ :: ۱۳۸٦/٤/٢٤
» ۱۳۸٦/٤/۱۳ :: من نیز دوست دارم مادرم را در این روز پاس دارم
» ۱۳۸٦/۳/۳۱ :: تو كه يك گوشه چشمت غم عالم ببرد حيف است كه تو باشي و مرا خواب ببرد
» ۱۳۸٦/۳/٢٤ :: ۱۳۸٦/۳/٢٤
» ۱۳۸٦/۳/٧ :: ۱۳۸٦/۳/٧
» ۱۳۸٦/٢/۱٩ :: ۱۳۸٦/٢/۱٩
» ۱۳۸٦/٢/٥ :: تولد
» ۱۳۸٦/۱/۱٧ :: اولين اپ ۱۳۸۶
» ۱۳۸٦/۱/۱٧ :: ۱۳۸٦/۱/۱٧
» ۱۳۸٥/۱٢/٢٦ :: اخرين اپ ۱۳۸۵
» ۱۳۸٥/۱٢/۱۱ :: ۱۳۸٥/۱٢/۱۱
» ۱۳۸٥/۱۱/٢٠ :: ۱۳۸٥/۱۱/٢٠
» ۱۳۸٥/۱۱/٢٠ :: ۱۳۸٥/۱۱/٢٠
» ۱۳۸٥/۱۱/٢٠ :: ۱۳۸٥/۱۱/٢٠
» ۱۳۸٥/۱۱/۱٤ :: ۱۳۸٥/۱۱/۱٤
» ۱۳۸٥/۱۱/٥ :: ۱۳۸٥/۱۱/٥
» ۱۳۸٥/۱٠/۱٩ :: ۱۳۸٥/۱٠/۱٩
» ۱۳۸٥/۱٠/٧ :: ۱۳۸٥/۱٠/٧
» ۱۳۸٥/٩/٢٧ :: ۱۳۸٥/٩/٢٧
» ۱۳۸٥/٧/٢٢ :: آخرين ابديت صليب نقره ای.......
» ۱۳۸٥/٧/٧ :: ۱۳۸٥/٧/٧
» ۱۳۸٥/٦/٢٥ :: ۱۳۸٥/٦/٢٥
» ۱۳۸٥/٦/۱٦ :: ۱۳۸٥/٦/۱٦
» ۱۳۸٥/٦/۱٠ :: ۱۳۸٥/٦/۱٠
» ۱۳۸٥/٥/۳۱ :: ۱۳۸٥/٥/۳۱
» ۱۳۸٥/٥/٢٠ :: هنوزنفس می کشم!!!
» ۱۳۸٥/٥/٧ :: ۱۳۸٥/٥/٧
» ۱۳۸٥/٤/۳٠ :: ۱۳۸٥/٤/۳٠
» ۱۳۸٥/٤/٢۱ :: ۱۳۸٥/٤/٢۱
» ۱۳۸٥/٤/۱۱ :: ۱۳۸٥/٤/۱۱
» ۱۳۸٥/٤/٦ :: *********تقديم به خاکپاي مادر مظلوميت، فاطمه زهرا سلام الله عليها*********
» ۱۳۸٥/۳/٢۸ :: ۱۳۸٥/۳/٢۸
» ۱۳۸٥/۳/٢٢ :: ۱۳۸٥/۳/٢٢
» ۱۳۸٥/۳/۱٤ :: ۱۳۸٥/۳/۱٤
» ۱۳۸٥/۳/٦ :: ۱۳۸٥/۳/٦
» ۱۳۸٥/٢/٢٩ :: مرگ
» ۱۳۸٥/٢/٢٤ :: ۱۳۸٥/٢/٢٤
» ۱۳۸٥/٢/۱٧ :: ۱۳۸٥/٢/۱٧
» ۱۳۸٥/٢/۱٢ :: ۱۳۸٥/٢/۱٢
» ۱۳۸٥/٢/٥ :: تولدمن
» ۱۳۸٥/۱/۳٠ :: ۱۳۸٥/۱/۳٠
» ۱۳۸٥/۱/٢٤ :: ۱۳۸٥/۱/٢٤
» ۱۳۸٥/۱/۱٩ :: ۱۳۸٥/۱/۱٩
» ۱۳۸٥/۱/۱٢ :: ۱۳۸٥/۱/۱٢
» ۱۳۸٥/۱/۳ :: اولين نوشته ۸۵ ام
» ۱۳۸٤/۱٢/٢٥ :: آخرين نوشت ۸۴ ام
» ۱۳۸٤/۱٢/۱٧ :: قصه دلم
» ۱۳۸٤/۱٢/۱٢ :: ۱۳۸٤/۱٢/۱٢
» ۱۳۸٤/۱٢/٥ :: ۱۳۸٤/۱٢/٥
» ۱۳۸٤/۱۱/٢٧ :: ۱۳۸٤/۱۱/٢٧
» ۱۳۸٤/۱۱/٢۱ :: ۱۳۸٤/۱۱/٢۱
» ۱۳۸٤/۱۱/۱۱ :: ۱۳۸٤/۱۱/۱۱
» ۱۳۸٤/۱۱/٥ :: ۱۳۸٤/۱۱/٥
» ۱۳۸٤/۱٠/٢٩ :: ۱۳۸٤/۱٠/٢٩
» ۱۳۸٤/۱٠/٢٤ :: ۱۳۸٤/۱٠/٢٤
» ۱۳۸٤/۱٠/۱٦ :: ۱۳۸٤/۱٠/۱٦
» ۱۳۸٤/۱٠/۱٠ :: ۱۳۸٤/۱٠/۱٠
» ۱۳۸٤/۱٠/۱ :: ۱۳۸٤/۱٠/۱
» ۱۳۸٤/٩/٢٤ :: ۱۳۸٤/٩/٢٤
» ۱۳۸٤/٩/۱٧ :: ۱۳۸٤/٩/۱٧
» ۱۳۸٤/٩/۱٠ :: ۱۳۸٤/٩/۱٠
» ۱۳۸٤/٩/۳ :: ۱۳۸٤/٩/۳
» ۱۳۸٤/۸/٢٦ :: ۱۳۸٤/۸/٢٦
» ۱۳۸٤/۸/۱٩ :: ۱۳۸٤/۸/۱٩
» ۱۳۸٤/۸/۱٠ :: ۱۳۸٤/۸/۱٠
» ۱۳۸٤/۸/٥ :: ۱۳۸٤/۸/٥
» ۱۳۸٤/٧/٢٩ :: ۱۳۸٤/٧/٢٩
» ۱۳۸٤/٧/٢۱ :: ۱۳۸٤/٧/٢۱
» ۱۳۸٤/٧/۱٥ :: ۱۳۸٤/٧/۱٥
» ۱۳۸٤/٧/٧ :: ۱۳۸٤/٧/٧
» ۱۳۸٤/٦/٢٩ :: ۱۳۸٤/٦/٢٩
» ۱۳۸٤/٦/٢٢ :: ۱۳۸٤/٦/٢٢
» ۱۳۸٤/٦/۱٤ :: ۱۳۸٤/٦/۱٤
» ۱۳۸٤/٦/٩ :: ۱۳۸٤/٦/٩
» ۱۳۸٤/٦/۱ :: ۱۳۸٤/٦/۱
» ۱۳۸٤/٥/٢٥ :: ۱۳۸٤/٥/٢٥
» ۱۳۸٤/٥/۱٧ :: ۱۳۸٤/٥/۱٧
» ۱۳۸٤/٥/۱۳ :: ۱۳۸٤/٥/۱۳
» ۱۳۸٤/٥/٥ :: ۱۳۸٤/٥/٥
» ۱۳۸٤/٤/۳٠ :: ۱۳۸٤/٤/۳٠
» ۱۳۸٤/٤/٢۳ :: ۱۳۸٤/٤/٢۳
» ۱۳۸٤/٤/۱٦ :: ۱۳۸٤/٤/۱٦
» ۱۳۸٤/٤/۱٠ :: ۱۳۸٤/٤/۱٠
» ۱۳۸٤/٤/۳ :: ۱۳۸٤/٤/۳
» ۱۳۸٤/۳/٢٥ :: ۱۳۸٤/۳/٢٥
» ۱۳۸٤/۳/۱٧ :: ۱۳۸٤/۳/۱٧
» ۱۳۸٤/۳/٩ :: ۱۳۸٤/۳/٩
» ۱۳۸٤/۳/٥ :: ۱۳۸٤/۳/٥
» ۱۳۸٤/٢/۳٠ :: ۱۳۸٤/٢/۳٠
» ۱۳۸٤/٢/٢٢ :: ۱۳۸٤/٢/٢٢
» ۱۳۸٤/٢/۱٤ :: ۱۳۸٤/٢/۱٤
» ۱۳۸٤/٢/٩ :: ۱۳۸٤/٢/٩
» ۱۳۸٤/٢/٤ :: ۱۳۸٤/٢/٤
» ۱۳۸٤/۱/٢٩ :: ۱۳۸٤/۱/٢٩
» ۱۳۸٤/۱/٢۳ :: ۱۳۸٤/۱/٢۳
» ۱۳۸٤/۱/٢٠ :: ۱۳۸٤/۱/٢٠
» ۱۳۸٤/۱/۱۱ :: ۱۳۸٤/۱/۱۱
» ۱۳۸٤/۱/۱ :: ۱۳۸٤/۱/۱
» ۱۳۸۳/۱٢/٢٦ :: ۱۳۸۳/۱٢/٢٦
» ۱۳۸۳/۱٢/٢٥ :: ۱۳۸۳/۱٢/٢٥
» ۱۳۸۳/۱٢/۱٩ :: ۱۳۸۳/۱٢/۱٩
» ۱۳۸۳/۱٢/۱۳ :: ۱۳۸۳/۱٢/۱۳
» ۱۳۸۳/۱٢/۱۱ :: ۱۳۸۳/۱٢/۱۱
» ۱۳۸۳/۱٢/٩ :: ۱۳۸۳/۱٢/٩
» ۱۳۸۳/۱٢/۸ :: ۱۳۸۳/۱٢/۸
» ۱۳۸۳/۱٢/۸ :: ۱۳۸۳/۱٢/۸
» ۱۳۸۳/۱٢/۸ :: ۱۳۸۳/۱٢/۸
دختر کوچکی هر روز پیاده به مدرسه میرفت و بر میگشت. با اینکه آن روز صبح هوا زیاد خوب نبود و آسمان نیز ابری بود، دختر بچه طبق معمولِ همیشه، پیاده بسوی مدرسه راه افتاد.
بعد از ظهر که شد، هوا رو به وخامت گذاشت و طوفان و رعد و برق شدیدی درگرفت.
مادر کودک که نگران شده بود مبادا دخترش در راه بازگشت از طوفان بترسد یا اینکه رعد و برق بلایی بر سر او بیاورد، تصمیم گرفت که با اتومبیل بدنبال دخترش برود. با شنیدن صدای رعد و دیدن برقی که آسمان را مانند خنجری درید، با عجله سوار ماشینش شده و به طرف مدرسه دخترش حرکت کرد.
اواسط راه، ناگهان چشمش به دخترش افتاد که مثل همیشه پیاده به طرف منزل در حرکت بود، ولی با هر برقی که در آسمان زده میشد ، او میایستاد ، به آسمان نگاه میکرد و لبخند می زد و این کار با هر دفعه رعد و برق تکرار میشد.
زمانیکه مادر اتومبیل خود را به کنار دخترک رساند، شیشه پنجره را پایین کشید و از او پرسید: چکار میکنی؟ چرا همینطور بین راه می ایستی؟
دخترک پاسخ داد: من سعی میکنم صورتم قشنگ بنظر بیاید، چون خداوند دارد مرتب از من عکس میگیرد!
باشد که خداوند همواره حامی شما بوده و هنگام رویارویی با طوفانهای زندگی کنارتان باشد. در طوفانها لبخند را فراموش نکنید!
!