دهه کرامت

میدونی میخوام کجا برم ؟ میدونی میخوام چیکار کنم ؟میخوام برم امام رضمیخوام برای کفترا یه خورده گندم ببرم اونجا که گنبدش طلاست با کفترا پر بزنم میخوام برم به مشهد و یه هفته اونجا بمونم تو حرم امام رضا نماز حاجت بخونم
![]()
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا
السلام علیک یا ضامن آهو
میلاد با سعادت امام رضا (ع) بر همه دوستدارانش مبارک .
گل واژه های نور …
امام رضا (ع) :
- هیچ بنده اى حقیقت ایمانش را کامل نمى کند مگر این که در او سه خصلت باشد: دین شناسى، تدبر نیکو در زندگى، و شکیبایى در مصیبتها و بلاها.
- هر کس اندوه و مشکلى را از مومنى بر طرف نماید خداوند در روز قیامت انـدوه را از قلبش بر طرف سازد.
- حد توکل چیست؟ حضرت فرمودند: اینکه با وجود خدا از هیچ کس نترسی.
- از ما نیست آن که دنیاى خود را براى دینش و دین خود را براى دنیایش ترک گوید.
- نیکوترین مردم از نظر ایمان، خوش خلقترین و با لطفترین آنها نسبت به اهل خویش است.
پایه های ایمان چهارتاست :
۱- توکل بر خدا
۲- خشنود بودن به حکم و قضای خدا
۳- تسلیم فرمان خدا
۴- واگذار نمودن کار به خدا
***
دلتنگم مثل یه کفتر ! یا نه مثل یه آهوی رمیده !!دلم هوای حرم امام عاشقان رو کرده … می گن راهی نیست ! فقط باید دلت رو به اونجا بسپاری تا اونوقت مثل یه کفتر تا خود حرم پر بزنی و یا مثل یه آهو برای رسیدن به اونجا سر از پا نشناسی …
*********************************************************

تو دل یه مزرعه ، یه کلاغ رو سیاه هوایی شده بره ، پابوس امام رضا اما هی فکر میکنه ، اونجا جای کفترهاست آخه من کجا برم ، یه کلاغ که رو سیاست من که تو سیاهی ها ، از همه رو سیاه ترم میان اون کبوتر ها ، با چه رویی بپرم ؟ تو همین فکر ها بودش ، کلاغ عاشقمون یه دلش میگفت برو ، یه دلش میگفت بمون که یهو صدایی گفت ، تو نترس و راهی شو به سیاهی فکر نکن ، تو یه زایری برو من که تو سیاهی ها ، از همه رو سیاه ترم میون اون کبوتر ها ، با چه رویی بپرم ؟!
**********************************************************

بارگاهت جلوه گاه طارم مینا رضا آستانت آسمانی کهکشان آرا رضا
مهر از ماه جمالت چشمهای گیتی فروز ماه از مهر رخت آئینهای رخشا رضا
گل تباران مست از بوی دل آویز تواند ای نسیم گلشن کویت طراوت زا رضا
راهیان راه عشقت کاروان در کاروان ساکنان کوی شوقت واله و شیدا رضا
*********************************************************

ببوسم خاک پاک جمکران را تجلی خانه پیغمبران رامرا از غم به مشهد را دور است اگر چه خواهرت سنگ صبور است فدای عصمت معصومه گردم که ایوانش سراپا غرق نور است مرغ دلم راهی قم میشو در حرم امن تو گم میشودعمه سادات سلام العل روح عبادات سلام العلیک کوثر نوری به کویر قم آب حیات دل این مردمی عمه سادات بگو کیستی فاطمه یا زینب ثانیستی از سفر کربلا آمدی یا که به دنبال رضا آمدی من چه کنم شعله داغ تورا درد وغم شاه چراغ تورا کاش شبی مست حضورم کنی باخبر از وقت ظهورم کنی کاش جاروکشی صحن نصیبم میشد دل من خادم مولای قریبم میشد میدونی میخوام چیکار کنم میدونی میخوام کجا برم میخوام برای کفترا یه خورده گندم ببرم اونجا که گنبدش طلاست با کفتراش پر بزنم دوسش دارم امامه در خونشو در بزنم بعضی شبا توخونمون بابام به مادرم میگه میخوام برم امام رضا به خدا دلم تنگه دیگه بابام میگه امام رضا مریضا رو شفا میده دوای درد مردمو از طرف خدا میده میخوام برم به مشهدو یه هفته اونجا بمونم توحرم امام رضا نماز حاجت بخونم بهش بگم امام رضا مریضا رو شفا بده دوای درد مردمو از طرف خدا بده
***************************************************
حرم مطهر امام رضا «ع»
حرم امام رضا (ع) دارای بنای چهار گوش است که هر ضلع آن تقریباً ده متر است.
هر طرف آن با کاشیهایی خشتی ممتاز مزین گردیده است این خشتهای کاشی با نقش و نگار بدیع و طلاکاری در زمره نفیسترین انواع کاشی است، در روی برخی از این کاشیها تاریخ 612 و 720 هجری قمری خوانده میشود.
صحن عتیق که به شکل مربع مستطیل است دارای چهار ایوان بزرگ میباشد، ایوان شرقی و ایوان غربی دارای سردر بسیار زیبا و مزین به کاشی کاریهای ممتاز میباشند، قسمتی از این صحن را امیر علی شیرنوایی وزیر دانشمند سلطان حسین بایقرا در سال 872 هـ.ق بنیان نهاده است.
قسمت دیگر این صحن و ایوان شمالی و شرقی و غربی بنا به فرمان شاه عباس اول صفوی ساخته شده است.
گلدستههای طلا که بروی ایوان عباسی و ایوان جنوبی قرار دارند.
از آثار شاه طهماسب صفوی به تاریخ 920 هـ.ق و نادرشاه افشار 1145 هـ.ق است همچنین طلاکاری ایوان در سال 45 هـ.ق به فرمان نادرشاه افشار انجام شده است. از این رو است که در ایوان جنوبی (ایوان طلا) چهار در نقره وجود دارد. این ایوان شامل تزئینات گوناگون و کتیبههای متعددی از جمله کتیبهای به خط محمد رضا امامی میباشد.
صحن جدید در زمان سلطنت فتحعلی شاه قاجار بنا نهاده شده است. سپس در زمان محمد شاه قاجار با کاشیکاری تزیین یافته است. در این صحن تاریخ 1262 و 1271 هـ.ق ثبت شده است. به طور کلی مجموعه بناهای آستان قدس رضوی (ع) را میتوان از لحاظ معماری ـ تزئینات کاشیکاری، گچبری، مزکتابت و خطاطی، رنگ آمیزی، نقاشی، حجاری، فلزکاری، طلاکاری و سایر رشتههای هنری گنجینهای از هنرهای ظریف و دوران اسلامی در ایران دانست.
کاشــکی من کبوتــر حــرم بــودم میمونــدم کنــار اون منــارههــا یا بـــــرای دیـــــدن همیشـــــگیت میشــدم یــکی از اون سـتارههـا آقـا جـون؛ دلـم گرفته، بی کسم تو بگیــر دســتِ منــو که میتونـی بــه دادِ دلهــای ِ بــیپنــاه بـرس هــمه غصــههامو، تــو میدونــی میدونـــم غریبـــی اما آقاجـــون همیشــه غریــب نــوازی میکنــی دل شکسـتههـا، می آن کنـارِ تو همه رو، یه جوری راضی میکنی هر کســی بیــاد پیشـت امام رضـا نـــمیزاری تـــو که ناامیـــد بــره کاری میکنی که هر شکسته دل وقتـی که بـه کام خـود رسـید بـره من گنـــه کارم و اینـــو میدونــم عاقبـــت منــو شــفاعت میکنــی هر کســی چنــگ بزنــه بــه دامنــت همیشــه از اون حمایــت میکنــی ایـن دفـه حس میکنم یه جوریام مثــل کفتــری که پــرواز میکنـه وقتـــی که میآد رو گنبـــد طلا بـه هـمه، از اون بالا نـاز میکنـه 
سایت پخش زنده ازحرم امام رضا(ع)
************************************************
میلاد امام رضا(ع) - باز این دلم ای خدا هواییه ، هواییه گنبد طلائیه -:- حسین سیب سرخی
میلاد امام رضا(ع) - من مرید ماه بیقرینم ، من دخیل شاه روی زمینم -:- حسین سیب سرخی
میلاد امام رضا(ع) - نگاهت برا من باغ بهشت ، نزاری به دلم داغ بهشت -:- سلحشور
میلاد امام رضا(ع) - بیاید بندید توی دام دست و پاهامو ، تا بلکه با این بهونه ببینم آقامو -:- میرداماد
میلاد امام رضا(ع) - بر لبم ذکر هو الهو ، مددی ضامن آهو -:- حسن خلج
میلاد امام رضا(ع) - نسیم شبونه سلام منو میرسونه ، به همون کسی که قصه دلمو میدونه -:- محمود کریمی
میلاد امام رضا(ع) - دلم شکسته ، دخیل بسته به جعد گیسوی تو ، ضامن آهو مدد -:- عبدالرضا هلالی
میلاد امام رضا(ع) - یا رضا گل بهارم ، بردهای صبر و قرارم -:- حمید رضا علیمی
دفاع مقدس

این به احترام دوست شهیدم وان دوست که گفت امروز توی دانشگاه تشیع استخوان داشتیم...وبرای یاد اوری ان کسانی که کناردانشگاه من شهیدان دفن کردند ولی برای ان نه مزاری ونه هیچ کاری برای گرامی داشت ان انجام ندادند...
سلام شهدا....سلام آزادگان...سلام جانبازان..سلام کسی رفتی جبهه امروزتوی این فکر بود که چطورشما را فراموش کردیم....
خیلی ازشما هنوز توی بیمارستان یک ور خوابید توی این همه سالها حتی یک بارهم به شما سر نزده ایم...وقتی بعضی از جانبازان نشان می دهد دربهترین حالت یک ساعت توی فکر می رویم وبعد ازیاد می بریمتون...ویا با وقاحت تمام می گم جنگ دیگر تمام شد چی می خواهند ازمردم بزارید نفس بکشند...می خواست نره چنگ کسی که مجبور نکرده بود...نمی دونم اگرکسی شکنجه که شما در زندان بعثی ها در اردوگاههای بغداد وتکریت و...برای خودش یک لحظه می توان تصور کن چه جواب برای خودش داردنمی دونم اگر شما برای آزادی وارزش ها وبرای ناموس نجنگیده بودید الان من کجا بودم شاید داشتم نوکری بعثی می کردم...نمی دونم رزمندگان سخت هم رزمی خود برای حفظ ارزش ها وپاسداری ازمیهن وصیانت از ازادی مردمش در یک لحظه بر اثر گلوله مستقیم تانک تکه تکه شده باش از دست داد یا هفته در محاصره بود هرلحظه جان دادن همسنگرانتان را می دید و ازگرسنگی وتشنگی سنگ بر شکم می بست...حال خیلی تو وهم رزم فراموش کرده وفقط سال دو یا سه باریک مراسم می زارند واز امثال تو تقدیرمی کند می دونم درس خواندن یاخوش گذراندن ویا کنج مساجد وتکایا دعا توسل خواندن به مراتب راحت ازسینه سپرکردن درمقابل گلوله های آتشین و روی مین رفت یا درکارون خروشان غرق شده بودند..
می دونم بسیاری ازشما که ازجنگ سالم به در برده ان بارها گفت که پس چنگ ((اضافی زنده ایم)) زیرا شما با عشق به این نبرد هشت سال رفت...می دونم که شما ما را ازبزرگترین جنگهای جهان و ازدست حیوان خونخوار نجات داد...می دونم امثال من وقتی صدای آژیر حمله هوایی درشهر پخش می شد به زیرزمین و پناهگاهی خود کنارصندوقچه پول که انجا قرار داد بودکه اسیب نبیند پنهان می بردیم وزیر لب غروغرو می کرد این جا چکار کرد نمی توانید همین بزند معمول نیست چکار می کند ان جلو.... می دونم تا روز پیروزی تا لحظه بیرون راندن حیوانات خونخواردرکانون توجه بودید و ازفردای ان به جای ان که پاس رزمندگی شما قدر بدانید وصدر نشید زجرکشید وبه گوشه تنهایی وکنج فراموش رفتید...می دونم امثال شما وقتی جنگ شد بدون کوجک ترین ادعاو چشمداشتی جان خود رابه کف دست گرفتید وبرای دفاع ازمیهن وناموس وایین به میدان رزم رفتید...و بعضی طعم تلخ اسارت رابه جان خرید وحتی از دست دادن اعضای بدنتان نیز تحمل کردید تا ایران همواره ایران باقی بماند..بامردمانش با ایینش وبانوامیسش..
حالا پس سال که ان حیوان خونخوار درقفس هست می دونم که تنها مرحم هم رزم شما همین بود....نمی دونم چرابه اینجا رسیدیم نمی دونم...چرا خیلی از شما حالا فراموش کردیم....چرا حاضر نیستم صحنه های جنگ را ببنیم نمی دونم..این که اگر بازم همچنین شرایطی پیش بیایدمن یا کسی حاضر می شه از کشورمان دفاع کنه یا نه.....ولی می دونم ازخیلی چیزا فاصله گرفتیم...
ازخیلی چیزهای که یه روز ارزش بود ولی چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟اینم نمی دونم
فقط می توانم بگم ((بردار روسیاهم وشرمگینم..)) 

می دونم بسیاری ازشما که ازجنگ سالم به در برده ان بارها گفت که پس چنگ ((اضافی زنده ایم)) زیرا شما با عشق به این نبرد هشت سال رفت...می دونم که شما ما را ازبزرگترین جنگهای جهان و ازدست حیوان خونخوار نجات داد...می دونم امثال من وقتی صدای آژیر حمله هوایی درشهر پخش می شد به زیرزمین و پناهگاهی خود کنارصندوقچه پول که انجا قرار داد بودکه اسیب نبیند پنهان می بردیم وزیر لب غروغرو می کرد این جا چکار کرد نمی توانید همین بزند معمول نیست چکار می کند ان جلو.... می دونم تا روز پیروزی تا لحظه بیرون راندن حیوانات خونخواردرکانون توجه بودید و ازفردای ان به جای ان که پاس رزمندگی شما قدر بدانید وصدر نشید زجرکشید وبه گوشه تنهایی وکنج فراموش رفتید...می دونم امثال شما وقتی جنگ شد بدون کوجک ترین ادعاو چشمداشتی جان خود رابه کف دست گرفتید وبرای دفاع ازمیهن وناموس وایین به میدان رزم رفتید...و بعضی طعم تلخ اسارت رابه جان خرید وحتی از دست دادن اعضای بدنتان نیز تحمل کردید تا ایران همواره ایران باقی بماند..بامردمانش با ایینش وبانوامیسش..

دختر کوچکی هر روز پیاده به مدرسه میرفت و بر میگشت. با اینکه آن روز صبح هوا زیاد خوب نبود و آسمان نیز ابری بود، دختر بچه طبق معمولِ همیشه، پیاده بسوی مدرسه راه افتاد.
بعد از ظهر که شد، هوا رو به وخامت گذاشت و طوفان و رعد و برق شدیدی درگرفت.
مادر کودک که نگران شده بود مبادا دخترش در راه بازگشت از طوفان بترسد یا اینکه رعد و برق بلایی بر سر او بیاورد، تصمیم گرفت که با اتومبیل بدنبال دخترش برود. با شنیدن صدای رعد و دیدن برقی که آسمان را مانند خنجری درید، با عجله سوار ماشینش شده و به طرف مدرسه دخترش حرکت کرد.
اواسط راه، ناگهان چشمش به دخترش افتاد که مثل همیشه پیاده به طرف منزل در حرکت بود، ولی با هر برقی که در آسمان زده میشد ، او میایستاد ، به آسمان نگاه میکرد و لبخند می زد و این کار با هر دفعه رعد و برق تکرار میشد.
زمانیکه مادر اتومبیل خود را به کنار دخترک رساند، شیشه پنجره را پایین کشید و از او پرسید: چکار میکنی؟ چرا همینطور بین راه می ایستی؟
دخترک پاسخ داد: من سعی میکنم صورتم قشنگ بنظر بیاید، چون خداوند دارد مرتب از من عکس میگیرد!
باشد که خداوند همواره حامی شما بوده و هنگام رویارویی با طوفانهای زندگی کنارتان باشد. در طوفانها لبخند را فراموش نکنید!
!
