درددل شهریورماه

چیست فرق آدمی با جانور ؟ // تا که می نازد به خود از ان بشر
آدمی را گر نبود این امتیاز // بود بیش از جانور غرق نیاز
هست این نیروی ممتاز بشر // عقل دور اندیش و آینده نگر
در شگفتم من چرا این برتری ؟ // گشته بر او مایه ی وحشی گری
در طبیعت بی گمان هر جانور // هست در هنگام سیری بی خطر
...من نمی دانم چرا نوع بشر // وقت سیری می شود خون خوار تر
در میان جنگل دور و دراز // هیچ حیوان دیده ای همجنس باز
هیچ شیری دیده ای در بیشه زار // جمع شیران را کشد بالای دار
هیچ گرگی بوده کز بهر مقام // گرگها را کرده باشد قتل عام
هیچ ماری دیده ای با زهر خود // کشته ها بر پا کند در شهر خود
هیچ میمون ساخته بمب اتم // تا که هستی را کند از صحنه گم
دیده ای هرگز الاغی باربر // مین گذارد کار زیر پای خر
هیچ اسبی دیده ای غیبت کند // یا به اسب دیگری تهمت زند
هیچ خرسی آتش افروزی کند // یا گرازی خانمان سوزی کند
هیچ گاوی دیده ای کز اعتیاد // داده گاو و گاو داری را به باد
پس چرا انسان با عقل و خرد // ابروی دام و دد را می برد ؟
پس بود دیوانه بی آزار تر // زان که محروم است از عقل بشر
مولوی استاد حکمت در جهان // کرده بس این نکته را شیرین بیان
آزمودم عقل دور اندیش را // بعد از این دیوانه سازم خویش را
زین سبب ان کس که می نوشد شراب // تا شود لا یعقل و مست و خراب
چون شود از عقل و حیرت بی خبر // پس شرف دارد به شیخ حیله گر
********************************************************

به احترام خون شهدا بیتالمال را غارت نکنید.
به احترام خون شهدا کوخنشینها را دریابید.
به احترام خون شهدا در برخورد با مفسدین اقتصادی این همه استخاره نکنید.
به احترام خون شهدا مبارزه با فقر و فساد و تبعیض را به رسمیت بشناسید.
به احترام خون شهدا اسلام ناب را لگدکوب متحجرین و مقدسمآبان نکنید.
...به احترام خون شهدا "سرمایهداری + 17 رکعت" را اسلام انقلاب معرفی نکنید . . .
***********************************************************
خنده آدم ها همیشه از دلخوشی نیست
گاهی شکستن دلی کمتر از آدم کشی نیست
کاهی دل اینقدر تنگ میشه که گریه هم کم مییاره
یک حرف ساده هم گاهی چقدر غم مییاره.

((صدای باد می آید عبور باید کرد...ومن مسافرم ای بادهای همواره!...مرا به خلوت ابعاد زندگی ببرید....حضور ((هیچ))ملایم را به من نشان بدهید...وکفشهای مرا تا تکامل تن انگور پر ازتحرک زیبایی خضوع کنید))
مرا به یاد خواهی آورد
آنچنان که باران غبار را از سنگ قبر کهنه ای می شوید
تا نام فراموش گشته ای بدرخشد
از پس سال ها مرا به یاد خواهی آورد ..
*********************
منشور اخلاقی امام علی علیهالسلام برای کارمندان و کارگزاران
1. نگهبان نفس خویش باش؛
2. از سلام و تعارف و مهربانی به مردم کوتاهی مکن؛
3. پر و بالت را برای مردم بگستران و با مردم گشادهروی و مهربان باش؛
4. کاری که بر دوش توست طعمه نیست، امانتی است که بر دوشت نهادهاند؛
5. بالاتر از خود را فرمان ببر، تا پایینتر از تو فرمانبردارت باشد؛
6. کار هر روز را در همان روز انجام ده؛ زیرا هر روز، کاری مخصوص به خود دارد؛
7. بکوش تا هر کاری را در جای خود و زمان مخصوص به خود انجام دهی؛
8. با خدا، مردم و خویشاوندان انصاف را رعایت کن؛
9. هرگز به خدمتهایی که انجام دادی، بر مردم منت مگذار؛
10. در وعدهای که به مردم دادی، خلف وعده مکن؛
11. هرگز نیکوکار و بدکار را در نظرت یکسان قرار مده؛
12. از همکاران نزدیکت سخت مراقبت کن؛
13. از حوادث گذشته تاریخ، برای آینده عبرت بگیر.
***************************************************************

من همسن و سال پسر تو هستم ، تو همسن و سال پدر من هستی. پسر تو درس می خواند و کار نمی کند،من کار می کنم و درس نمی خوانم.پدر من نه کار دارد ، نه خانه، تو هم کاری داری هم خانه ، هم کارخانه ؛من در کارخانه ی تو کار می کنم. و در اینجا همه چیز عادلانه تقسیم شده است:سود آن برای تو ، دود آن برای من. من کار می کنم ، تو احتکار می کنی.من بار می کنم ،تو انبار می کنی.من رنج می برم،تو گنج میبری.من در کارخانه ی تو کار میکنم.و در اینجا هیچ فرقی بین من و تو نیست:وقتی که من کار می کنم، تو خسته می شوی،وقتی که من خسته می شوم ، تو برای استراحت به شمال می روی،وقتی که من بیمار می شوم ،تو برای معالجه به خارج می روی.من در کارخانه ی تو کار می کنم.و در اینجا همه کارها به نوبت است:یک روز من کار می کنم، تو کار نمی کنی،روز دیگر تو کار نمی کنی ، من کار می کنم.من در کارخانه ی تو کار می کنم کارخانه ی تو بزرگ است.اما کارخانه ی تو هر قدر هم بزرگ باشد،از کارخانه ی خدا که بزرگتر نیست.کارخانه ی خدا از کارخانه ی تو و از همه ی کارخانه ها بزرگتر است.و در کارخانه ی خدا همه ی کارها به نوبت است،در کارخانه ی خدا همه چیز عادلانه تقسیم می شود.در کارخانه ی خدا ، همه کار می کنند.در کارخانه ی خدا ، حتی خدا هم کار می کند.

کوچیک تر که بودم فکر می کردم بارون اشک خداست ولی مگه خدا هم گریه می کنه چرا باید دل خدا بگیره!!!!دوست داشتم زیر بارون قدم بزنم تا بوی خدا رو حس کنم اشک خدا را تو یه کاسه جمع کنم تا هر وقت دلم گرفت کمی بنوشم تا پاک و آسمانی شوم!آسمان که خاکستری می شد دل منم ابری می شدحس میکرم که آدما دل خدا رو شکستند و یا از یاد خدا غافل شدندهمه می گفتند باران رحمت خداست ولی حس کودکانه من می گفت
خدا دلش گرفته و از دست آدم بدا داره گریه میکنه......


دختر کوچکی هر روز پیاده به مدرسه میرفت و بر میگشت. با اینکه آن روز صبح هوا زیاد خوب نبود و آسمان نیز ابری بود، دختر بچه طبق معمولِ همیشه، پیاده بسوی مدرسه راه افتاد.
بعد از ظهر که شد، هوا رو به وخامت گذاشت و طوفان و رعد و برق شدیدی درگرفت.
مادر کودک که نگران شده بود مبادا دخترش در راه بازگشت از طوفان بترسد یا اینکه رعد و برق بلایی بر سر او بیاورد، تصمیم گرفت که با اتومبیل بدنبال دخترش برود. با شنیدن صدای رعد و دیدن برقی که آسمان را مانند خنجری درید، با عجله سوار ماشینش شده و به طرف مدرسه دخترش حرکت کرد.
اواسط راه، ناگهان چشمش به دخترش افتاد که مثل همیشه پیاده به طرف منزل در حرکت بود، ولی با هر برقی که در آسمان زده میشد ، او میایستاد ، به آسمان نگاه میکرد و لبخند می زد و این کار با هر دفعه رعد و برق تکرار میشد.
زمانیکه مادر اتومبیل خود را به کنار دخترک رساند، شیشه پنجره را پایین کشید و از او پرسید: چکار میکنی؟ چرا همینطور بین راه می ایستی؟
دخترک پاسخ داد: من سعی میکنم صورتم قشنگ بنظر بیاید، چون خداوند دارد مرتب از من عکس میگیرد!
باشد که خداوند همواره حامی شما بوده و هنگام رویارویی با طوفانهای زندگی کنارتان باشد. در طوفانها لبخند را فراموش نکنید!
!