صلیب نقره ای

صلیب نقره ای

محرم

...

و باز هم عشق حسینی...
اینقدر قسمت پر لیوان دیدیم چشمون کور شد...
اینقدر گفتیم نه بابا ..بیخیال...به ما چه...

یه موقع گفتیم عشق حسینی...
الان واسمون تعریف شد...
چادر هایی که برای ما نشان بیرق است...
چادرهایی که خاکی شد...
همه چی قاطی پاتی شده...
جایی آرام برای تندرها...
چرا دوست داری بگی من نه...!!
نماز..هیئت..سینه...لطمه...چشمی که نبود برای او...
چشمکهای تیز...
ما هم شنیدیم با نوکرای ارباب دست به یخه نباید شد...
ولی یعنی خود ارباب هم راضی هستن...؟؟!!
به خدا پرچم همیشه بالاست...

***************************************************************

هر کسی یه خدا داره
خدای من تو آسمون نیست؛بابا خدا من تو روح شکستمه...!!
خوب بدون هیچ فکری،فکر کن که خدا از خودش تو روح تو دمیده... وای وای...
حالا میگی چی؟ ما همه این موضوع ها رو میدونیم و حتی میدونیم جانشین خدا در زمین هستیم...ولی چرا میریم گناه میکنیم... ؟؟
خدا مگه خودش نگفته از رگ گردن هم  به شما نزدیکتریم؟تو کتاب خودش گفته برو بخون...
تو وقتی میری پیش یه عارف چقدر با احترام باش رفتار میکنی ... هی مواظب هستی یه کاری نکنی که ابروت بره یا بدون فکر کاری انجام ندی و حرف اضافه نزنی...حالا ریز نوشت اینو داشته باش: حالا فکر کن که همیشه خدا در کنار نشسته و هر کاری که میکنی چه خوب چه بد میبینه...تو پیش اون عارف هی میخوای یه کار خوب کنی که تو دلش بری یا مثلا هیچ کاری نکنی که از تو بدش بیاد یا خوشش نیاد...حالا فکر کن که خالق کل زمین و زمان ، بزرگترین عارف،بزرگترین مهربان، بزرگترین ستار
و یه عالمه از این بزرگترین ها...همیشه کنارت هست... خوب چیکار میکنی؟؟
اگه همیشه این فکر کنی که خدا داره اعمال که انجام میدی رو میبینه گناه نمیکنی ولی این حرف درست نیست نمیشه گناه نکرد ولی این حرف درسته که میشه سعی کرد که گناه نکرد...درسته؟من میگم نمیشه منظور اینه که خیلی سخته و هر کاری نشد نداره یه خورده تقوا وایمان بیشتر می خواد که من ندارم حالا شما رو نمیدونم...

ولی اینو گوش کنید : ... در حدیث است که اگر شما گناه نمی کردید خدا جمع دیگری را میافرید و گناه میکردند و می امرزید و خدا بسیار توبه کنندگان را دوست دارد
امام محمد باقر(ع) فرمودند:که هر وقت مومن عود بگناه بکند و بتوبه و استغفار برمیگیردد بر خدا بمغفرت و بتحقیق که خدا غفور ورحیم است و قبول می کند...
کلوم اخر: هیچ وقت از عفو و بخشش خدا نا امید نشو که خدا اصلا از این مخلوقاش خوشش نمیاد...!!
حالا نری هی گناه کنی ،بعد بری پشتش توبه کنی!!سعی کن که گناه نکنی ؛اگه حالا کردی برو توبه کن... مثل من نباشی که فقط مورد اول رو انجام بدی..
***************************************************************

1.سلام، می تونم بیشتر باتون آشنا شم؟
2.چقده شما چشمای خوشگلی داری
3.خیلی خوشم اومده ازت
4.چقدر خوب منو درک می کنی
5.چقدر ما به هم شبیهیم
6.احساس می کنم یه عمره که می شناسمت
7.از شنیدن صدات خسته نمی شم
8.کاش زودتر از اینها پیدات کرده بودم
9.برام خیلی عزیزی
10.دوستت دارم
11.تو نیمه گمشده منی
12.عاشقتم
13.دیوونتم، بدون تو می میرم
14.الهی قربونت برم چقد تو حساسی...معذرت می خوام عشقم
15.معذرت می خوام عزیزکم
16.معذرت می خوام عزیزم
17.تو وضعیت منو درک نمی کنی عزیزم...ولی با این حال معذرت می خوام
18.معذرت می خوام
19.باشه بابا باشه...معذرت می خوام (تو دل: عمراً معذرت نمی خوام!)
20.(سکوت!)
21.نمی خوام در موردش صحبت کنم...
22.اصلاً منو درک نمی کنی
23.ما با هم خیلی فرق داریم
24.احساس می کنم اصلاً نمی شناسمت
25.غلط کردی...نه تنها معذرت نمی خوام...اصلاً خیلی هم خوب کردم
26.حالم از صدات به هم می خوره
27.کاش هیچوقت ریختتو نمی دیدم
28.بدم میاد ازت
29.متنفرم ازت
30.باشه میرم گم می شم....خدافظ!
30+1.سلام، می تونم بیشتر باتون آشنا شم؟
..................................................
.......................................
...........................
................
.........
....
..

*****************************************************************

بعضی وقتا...احساس می کنم نامرئیم...بعضی وقتای دیگه به برجستگی رنگین کمان...

وقتی نامرئیم...دیگه حتی خودم هم وجود خودمو تشخیص نمی دم...

روانشناسا...شما اعصابمو خرد میکنید...همه حرفتون اینه که منبع نور خودتی...

آره شاید حق با شما باشه...احتمالاً همینطوره...

اما با منبعی که بی اختیار روشن خاموش میشه چکار باید کرد؟

 وقتی داری توی بیرنگی محیط اطرافت حل میشی چکار میکنی؟

 منبعی که نامرئی شد...آخه دیگه چه نوری تولید می کنه؟

به خدا شما هنری نکردین...هرکسی میتونه ریسمان نور رو تو دست بگیره و لونه اش رو پیدا کنه...

اما وقتی همه جا تاریک شد چی؟

***************

دین فقط یه طنابه...! 

حالا می تونه ریسمانی باشه واسه صعود به درجاتی بالاتر از آگاهی و ادراک و روشن بینی...و در همون حال می تونه افساری باشه که یک سری افراد گردن ما میندازن تا سوارمون بشن...

می خواین بدونین از کدوم دسته هستین؟ به این توجه کنین که دین داره شما رو حرکت می ده؟ یا اینکه خودتون دارید حرکت می کنید...
****************************************

پیر مرد تنها  بود .

چشم به در چوبی سفید رنگ که با سیم از پشت بسته شده بود .

اتاق بی نور و تاریک با منفذی رو به آشپزخانه ای نمور بی نور بی پنجره ای قابل اعتنا .

تشتی برای اجابت مزاج در گوشه ای از اتاق بر روی فرش خرسک رنگ و رو رفته .

سینی فلزی با فلاسک چای لیوانی لب پر و جرم گرفته . نانی هم در کنار
 آن .

چشمی دوخته بر در به انتظار دختر ها و پسر های زنده یا مرده نوه های خوش بو و خوش پوش که هیچ گاه نمی ایند .

دختری نا مهربان و خسته با دلی پر کینه  از نامردمان سود جو .

فریاد .صدای نا سزای همیشگی .

این بود سهم پیر مرد از زندگی .

نویسنده : صلیب نقره ای : ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٩/٢٠
Comments پيام هاي ديگران      لینک دائم