صلیب نقره ای

صلیب نقره ای

بارون

واگه شما بخواهید با معرفت و با حال پیشتون هستم ...
داستان آهوی مادر و ضمانت شما را خیلی شنیدم ... با ضمانت شما نجات پیدا کرد ...
داستان اون شتره که آمد و گردنش را جلو شما کج کرد رو هم شنیدم ...
تازه گی ها داستان اون سگ ، که جلو ضریحتون زانو زده بود و گریه می کرد ، دیدم و شنیدم ...
داستان خریدن اون کلاف نخ ...
اون حدیثه که سه جا میایی سرمیزنی دیوونه کننده است ...
داستان مهمان شدنتون تو نیشابور منزل یه پیرزن ...
مثل اون آهو شکسته و پرقصه تمام مسیر را به یادت پرواز میکنم تا برسم ! انقدر بهتون نگاه میکنم و تو چشاتون ذُل میزنم تا بلاخره ضمانت نامه رو بنویسی و امضا کنی ...
مثل اون شتره سرم رو جلوی پنجره فولادت کج میکنم و میگم آقا نجاتم بده از گنداب گناه فرار کردم ... میدونم که دست خالی ردم نمی کنی ...
به هر زحمتی شده ، مثل اون سگ میام جلو ضریحت دو زانو میشینم ، میگم : اومدم که دستم بگیری ... دستامو به سمت شما بلند میکنم و دستان شما رو که زود تر از دستای من جلو آمده میگیرم ... محکم برای همیشه ...
میگم آقا حتی کلاف نخی هم با خودم نیاوردم براتون ... شما میخندی ... میگم : همینطوری ما رو بخر ...
قول دادی سه جا بیایی به دادم برسی ... تو قبرم ، موقع حساب و هنگامه صراط ... ، ما که رو حرفت خیلی حساب باز کردیم ... پس بدونید که خیلی منتظرم ، تو رو خدا دیر نیا آقا که طاقت ندارم ...
این چند روز دنیا مثل اون پیر زن تو نیشابور دلت مهمونم کن ...
این بار یه جور دیگه با ما باش ...
با صفایی ، باحالی آقا ، مهربونیت که اندازه نداره ، …
افوض امری الی الله

 

**************************************************************

 
لیگ برتر در حاشیه نیست ، دولت میلیاردی هوایشان را دارد . حتی حاجیه خانوم همسایه ما ، که پنجمین بار است به حج میرود ، همه میگویند او در حاشیه لطف خدا نیست که هیچ غرق است .
حتی ماهواره امید ، که "امید"ی شده است برای انقلاب . انرژی هسته ای که " به جان ما بسته ای ".
بازار سیاست که داغ داغ است ، گاهی انسان را میسوزاند . اینجا همه حاشیه میروند .
حاج محسن و مهندس و شیخ هم حالا حالا دارند پا تو کفش هم میکنند تا یکیشان اندازه شان شود . تازه هم را هم به حاشیه میرانند!!!
اما حاشیه نشینان کجایند؟
پای درد دلشان که مینشینی چه صاف و صمیمی اند .

مادری با لحجه میگوید : تا به حال چند تا از بچه هامان برا مریضی واگیر که از بازی تو زباله ها میگیرن ، ..... . و بر دل تو غم داغ مادری سنگینی میکند .

۱۰سالش است اما سینه سپر میکند و : ما از همین زباله ها نون میخوریم

میگویی : مادر جان کسی تا بحال به شما سر زده؟؟

-نه برار ، چی مییگی...

کاش مهندس برایشان فکر خانه بود غیر از حلب و کاه ، کاش شیخ ۵۰هزار تومانش را به حساب قلب اینان واریز میکرد . کاش حاج محسن مثل جوانی هایش اینجا معبر بزند....

کاش امیدی بود که "امید" یک عکس هوایی از آسمان دل این به حاشیه رفته ها به زمین ارسال کند شاید به دید آیند.

کاش حاجیه خانوم همسایه خدا را میان این خرابه ها جستجو میکرد .

کاش تیم های لیگ برتر یک بار هم میان زباله ها با بچه ها "پنالتی " بزنند!!!!

تصاویر زیر گوشه است است از حاشیه نشینان شهر شیراز .

ساکنین محل از ابتدایی ترین امکانات رفاهی محروم بوده و تا بحال کسی از مسولین به آنها سرکشی نکرده است هیچ بلکه تبدیل به محلی برای تخلیه زباله های شهری و بیمارستانی گردیده است . این امر سبب آن شده است که تعدادی از کودکان به بیماری های عفونی حاد مبتلا بشوند و خانواده ها به علت فقر شدید امکان درمان انان را نداشته باشند .

پس از 30 سال از انقلاب چرا باید هنوز شاهد چنین صحنه های رقت باری باشیم . ایا اینان در حاشیه انقلاب اسلامی قرار گرفته اند؟؟؟

پشت زندگی مسرفانه و پر از تجمل ما چه کسی فکر حاشیه هاست ؟

سیر بودم، دخترک ناخنش را میجوید!!!
 
 
*****************************************************************
 
در اکثر کشورهای پیشرفته، بعضی از اتفاق هایی که در ایران می افتد برای آنها خیلی عجیب و غیرقابل تحمل است ولی در ایران برای همگان عادی شده و کم و بیش آنرا قبول کرده ایم. بعضی از آنها بصورت زیر اند؛

۱/ تاخیر پرواز هواپیما
۲/ سرعت غیرمجاز اتوبوس و سواری های حمل و نقل درون شهری و برون شهری
۳/ درست نشدن خرابی های ناشی از سیل زلزله توفان و … بعد از سال ها و سال ها
۴/ عملی نشدن وعده ها
۵/ خاموشی برق
۶/ متاثر نشدن قیمت نفت در زندگی عمومی
۷/ گران فروشی
۸/ تحریم جهانی
۹/ سرعت بالای گران شدن همه چیز
۱۰/ تخریب آثار باستانی
۱۱/ کیفیت پایین اینترنت در کنار قیمت بالا آن
۱۲/ آنتن ندادن تلفن همراه
۱۳/ احساس خطر کردن در هواپیما
۱۴/ دریافت حقوق پایین

 ****************************************************************

امان از این نقاب های لعنتی ِ من.
همین روزها ترکشون میکنم یا شاید هم اونها قراره من رو ترک کنن.به هر حال
به همین زودیها .

****************************************************************

بارون که شروع میشه نه قبل ترش وقتی ابرها کم کم یک گوشه جمع میشن  رنگ و رو عوض میکنن یک جوریم میشه .

پاک هوایی میشم .

فکرم پرواز میکنه طرف در چوبی با شیشه های خاک گرفته و کر کثیف وکسی که وایساده جلوش غرق ِ تو دود سیگار و انگار داره همه چی رو یکجا تو حلقه های دودرصد میکنه و گاه گداری وسط ش با ذوق بچه گونه میره زیر ِ بارون و بعد با سرعت تمام میاد  بعدی رو آتیش میزنه و دوباره غرق میشه و میره بیرون ، میاد و آروم و بی عجله دور میشه و باز دلش طاقت نمیاره  هجوم میره سمت در ُ و دوباره همه چی ا َ دَ سر .

بعد اگر مثل ِ امروز خیلی رو به راه باشم بدون نگرانی از وز شدن موها ،لباسی میکشم تنم و میزنم بیرون احتمالا به سمت کتاب فروشی  و همه راه رو پیاده گز میکنم واز قطره های درشت بارون که گاه گداری مستفیضم میکنن لذت میبرم و زیر لب آهنگی میخونم و راه میرم و راه میرم .

گاهی هم سرم میکنم بالا و شروع میکنم تعریف کردن از قر و قیافه ابرها با اون ژستایی که اون بالا گرفتن .

و بعد باز  زمزمه کنان راه رفته رو بر میگردم .به خونه که میرسم لباسهای خیس رو پرتت میکنم و دوره خودم میچرخم و میچرخم تا جایی که نفسم بالا نیاد و تا چند روز از همه حس های  خوب سرشار میشم.

**************************************************************
تو رو دوست دارم عجیب
تو رو دوست دارم زیاد
چطور پس دلت میاد
من و تنهام بزاری؟
تو رو دوست دارم
مثله لحظه ی خواب ستاره ها
تو رو دوست دارم
مثل حس غروب دوباره ها
تو رو دوست دارم عجیب
تو رو دوست دارم زیاد
نگو پس دلت می یاد
منو تنهام بزاری

توی آخرین وداع وقتی دورم از همه
چه صبورم ای خدا
دیگه وقت رفتنه

تو رو می سپرم به خاک
تو رو می سپرم به عشق

برو با ستاره ها
تو رو دوست دارم
مثل حس دوباره تولدت
تو رو دوست دارم
وقتی میگذری همیشه از خودت
تو رو دوست دارم مثله خواب خوب بچگی
بغلت می گیرم و می میرم به سادگی
تو رو دوست دارم
مثل دلتنگی های وقت سفر
تو رو دوست دارم
مثل حس لطیف وقت سحر
مثل کودکی تورو بغلت می گیرمو

این دل غریبمو با تو می سپرم به خاک
توی آخرین وداع وقتی دورم از همه
چه صبورم ای خدا
دیگه وقت رفتنه
تو رو می سپرم به خاک
تو رو می سپرم به عشق
برو با ستاره ها
نویسنده : صلیب نقره ای : ۳:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۸/٢٩
Comments پيام هاي ديگران      لینک دائم

اجتماعی

آنفولانزای خوکی

علائم اولیه بیماری :
علائم اولیه آنفلونزای خوکی H1N1 شبیه آنفلونزا شامل تب ، سرفه ، سردرد ، درد عضلات ومفاصل ، گلودرد وآبریزش بینی وبرخی مواقع استفراغ واسهال می باشد . شیوع ها وآلودگی انفرادی انسانی با ویروس آنفلونزای خوکی گاهاً گزارش شده اند . علائم بالینی بطورعموم شبیه به آنفلونزای فصلی هستند اماظهور علائم بالینی گزارش شده بطوروسیع ازآلودگی بدون علامت تا پنومونی شدید منجربه مرگ می باشند .

ازآنجایی که ظهور علائم بالینی تیپیک آلودگی آنفلونزای خوکی درانسان شبیه آنفلونزای فصلی وسایر آلودگی های حادمجاری فوقانی تنفسی می باشد ، اغلب موارد تصادفاً با مراقبت فعال آنفلونزای فصلی مشخص شده اند . موارد متوسط یا بدون علائم ممکن است ازتشخیص بازمانده باشند ، بنابراین وسعت واقعی این بیماری بین انسان ناشناخته است .

نشانه ​ها همچون نشانه​های یک سرماخورگی ساده است: تب، احساس خستگی، بی​اشتهایی و سرفه. برخی بیماران همچنین آب​ریزش بینی، گلودرد و حالت تهوع نیز دارند. اسهال همزمان با تهوع در آنفلوانزای خوکی شدیدتر از انواع دیگر سرماخوردگی است.

****************************************************************************

نحوه برخورد با منتقدین به سبک ایرانی

فرهنگ جامعه ایرانی دارد به سمتی حرکت می کند که مرد دیگر انتقاد پذیر نیستند. هر کسی با شنیدن انتقاد سریع نسبت به منتقد جبهه می گیرد. حال چه انتقاد صحیح باشد چه ناصحیح.

واقعاً عجیب جامعه ای داریم.

زمانی که انتقاد بجا و صحیح مطرح می شود می گویند به صلاح نیست و مصلحت حکم می کند که سکوت کنید.

زمانی که انتقاد بیان نمی شود گفته می شود کار ما صحیح است و هیچ مشکلی نداریم چون اصلاً معترض نداریم.

زمانی که انتقاد درگوشی گفته می شود سریع بهر صورتی که شده ناقاد را از نقدش پشیمان می کنند.

زمانی که انتقاد افشاگری بیان می شود ناگهان پرونده نهفته ناقد آشکار و ناقد مجازات می شود.

زمانی که نقد توسط روشنفکر بیان می شود او ضد انقلاب می شود و تحت پیگرد

زمانی که نقد توسط مردم بیان می شود ناقدین مردم عادی هستند و کوته بینند و باید صبر کنند تا همه چیز درست شود (شاید ۱ سال – شاید ۱۰ سال – شاید ۱۰۰ سال … دیگر)

زمانی که نقد توسط شخصیت معروف بیان می شود، ناقد سانسور همه چیز می شود.

زمانی که شخص معروف و قدرتمندی نقد می شود، این همه اش یک مسئله سیاسی و حرکت همگانی برای خراب کردن ایشان است و با یک حکمت همه ناقدین ساکت می شوند.

زمانی که سیستم نقد می شود گفته می شود برنامه ما جهانی است و ناقد می خواهد برنامه ما را خراب کند.

زمانی که یک دانشمند نقد می کند کسی به او اهمیت نمی دهد و با نادیده گرفتنش ناقد خودش خودش خفه می کند.

زمانی که یک روزنامه نقد می کند، پرونده اش در دادگاه به روی پرونده ها می آید و خلاصه تعطیل می شود.

زمانی که یک خارجی ها نقد می کنند گفته می شود که آنها جهانخوار هستند و هر چه گفتند باید برعکس عمل کنیم.

زمانی که خودمان سیستم خودمان را نقد می کنیم، صد در صد ما یا برکنار شدیم یا داریم از سیستم خارج می شویم.

از این موارد خیلی زیاد است. نقد چه خوب چه بد چه درست چه غلط، باید شنیده شود و باید به همه آنها رسیدگی شود. نقد باعث پیشرفت تمامی جوامع موفق شده است. به عنوان مثال، وب سایت ماکروسافت به تعدادی از کاربرانی که در دوره آزمایشی نسخه جدید سرویس هات میل (Hotmail) شرکت و نظرات شان را ارسال کردند، لپ تاپ هدیه داد. حال ببینید آنها چگونه فکر می کنند و ما چگونه، آنها کجا هستند و ما کجا.

******************************************************************

تکه کلام های راننده های تاکسی موقعی که می خوان سرتون کلاه بذارن

شده تاحالا سوار تاکسی بشین و مسیر رو درست بلد نباشین. بعد راننده تاکسی این موضوع رو بفهمه و سرتون کلاه بذاره. برای خیلی ها پیش اومده. در ادامه بعضی از تکه کلام ها رو براتون لیست کردیم؛

۱/ اینجا طرح ترافیکی هست من نمی تونم از این جلوتر برم
۲/ برای رسیدن به مقصد شما دو تا مسیر هست. یکی نزدیک تر و کم ترافیک تر. یکی دورتر و پرترافیک. فقط مسیر نزدیک یکم پیاده روی دارید.
۳/ بنزین آزاد می خرم، مجبورم کرایه رو گرون تر بگیرم.
۴/ مقصد شما اون ور شهره، کرایه ماکزیمم باید بدین
۵/ این کرایه بدون کولر هست باید پول بیشتری بابت کولر بدین
۶/ من از میان بر اوردمتون کرایه رو یکم بیشتر بدین.
۷/ من ده ساله دارم تو این مسیر مسافر کشی می کنم، کرایه اش اینی که من می گم
۸/ هیچ کی غیر از من شما رو سوار نمی کرد
۹/ همین دیروز نیم میلیون خرج ماشین کردم
۱۰/ ما همیشه هوای مسافرامون رو داشتیم
۱۱/ آقا ببخشید یادم اومد باید جایی می رفتم، میشه همین جا پیاده بشین
۱۲/ مسافرکشا الحق بی انصافن
۱۳/ مسافری؟ از کجا می یای؟
۱۴/ شما باید آدرس دقیق می دادی، به کل این منطقه می گن
۱۵/ من تا اینجا رو بلدم، بقیه رو شما بگید کجا برم.
۱۶/ مبلغی که بهتون دادم، هیچ کی با این مبلغ این مسیر رو نمی برت تون

حالا اگه یه موقع راننده تاکسی یکی از این حرف ها رو بهتون زد، حواس تون باشه ممکنه سرتون کلاه بذاره. حتماً دقت کنید.

*****************************************************************

رابطه نانوایی و حکومت

چند روز پیش به نانوایی رفته بودم. نانوا لب به سخن گشود و از تمامی مشکلات اقتصادی و مشکلات صنف خود سخن گفت. از ناعدالتی ها گفت. از فشارهایی که بر اوست. از پارتی بازی ها. از هر چیزی که در کوچه و بازار کم و بیش به گوش می خورد. از همه گلایه کرد.

در همین حین اصغر آقا (اسم مستعار) از راه رسید. از ته صف با آقای نانوای ما اشاراتی را رد و بدل کرد. بعد با لبخند اصغر آقای رفت. بعد از اصغر آقا نوبت اکبر آقا (بازم اسم مستعار) شد. اکبر آقا با سلام بلند گفت نان ما را حاضر کردید! نانوا هم که صحبت را گرفته بود گفت شرمنده الآن آماده اش می کنم. که اکبر آقا هم کارش راه افتاد. خلاصه چندین نفر کاراشون به هر بهانه ای راه افتاد. نوبت به یک خانم رسید. نانوا بهش گیر داد که چرا اینقدر نان می خری؟ چرا هر روز میای نان می خری؟ خلاصه خیلی اذیتش کردند. کسی هم جرئت حرف زدن نداشت. اگه حرف می زدی و اعتراض می کردی، مطمئناً بهش گیر می دادند. همه صم و البکم (ساکت و ساکت و ساکت) انگار نه انگار که اتفاقی افتاده است.

آری ما در چنین حامعه ای زندگی می کنیم. این ما هستیم که اخلاقمان این چنین است نه قانون. این ما هستیم که مجری قانونیم. این ما هستیم که در بازار، اداره، بانک، موسسات، شهرداری ها و خلاصه جای جای جامعه بزرگ ایران زندگی می کنیم. حال اگر پارتی بازی ای شد اگر مسئله غیراخلاقی ای پیش آمده اگر مفسده اقتصادی رو شد، این ما (مردم ایران) هستیم که این کار را انجام داده ایم. مگر یک نانوا کیست که دست به چنین کاری می زند؟ یک فروشنده کیست که مثلاً شیر یارانه ای را به دوستان خود می دهد؟ یک سرمایه دار کیست که برای سود بیشتر پول زیادی در خرید زمین (برای مثال) قرار می دهد و با آشفته کردن بازار و بالا رفتن قیمت ها پول خود را چند برابر می کند.

در پایان این را بگویم که وقتی در کشور ما نانوایی که حوزه قدرتش تامین نان است، عملکردش و رفتارش این چنین است، حال چه انتظاری بالاتری ها باید داشته باشیم؟ کسی که ایراد می گیرد خود پر از مشکل است. تنها راه نجات تصمیم به عدم انجام این چنین کارهاست. همه با هم. اول خود را درست کنیم بعد اگر کسی باقی ماند از او ایراد بگیریم.

چیزهایی که ما بلدیم؛ ایراد گرفتن از دیگران – اشاره به مشکلات – ارائه راهکار برای انجام مشکلات – وعده دادن

چیزهایی که ما هیچ وقت یاد نگرفتیم؛ اصلاح خود – مرد حرفش عملشه – خوش قول بودن – کمتر حرف زدن بیشتر کار کردن

*****************************************************************************************

قوانین عشقی نیوتن!

درباره قوانین نیوتن بارها و بارها شنیده اید. در راهنمایی دبیرستان و دانشگاه. قوانینی است که خیلی از قوانین فیزیکی بر پایه آن تعریف و اثبات می شوند. اما فکر نمی کنم که تاحالا قوانین عشقی نیوتن را شنیده باشید؛

قانون اول:
پسری که عاشق دختری باشد به عشقش به دختر ادامه می دهد و دختری که عاشق پسری باشد به عشقش به پسر ادامه می دهد، مگر و تا اینکه یک چیز خارجی (بردار یا پدر دختر) در بازی وارد شود و پای پسر را بشکند.

قانون دوم:
نرخ تغییرات عشق یک دختر به پسر نسبت مستقیمی به حساب بانکی پسر دارد.

قانون سوم:
نیرویی که برای خوستگاری یک پسر از یک دختر اعمال می شود دقیقاً مساوی و در جهت مخالف نیرویی است که یک دختر به کفش های راحتی اش زمانی که آنها را به پا دارد وارد می کند.

قانون پایستگی:
عشق نه ایجاد می شود نه از بین می رود. فقط می تواند از دوعاشق به دوعاشق دیگر منتقل می شود.

امضاء
مارمولک شبکه سی فون

پی نوشت: قوانین نه عشقی نیوتن

قانون یکم
هر جسم که در حال سکون یا حرکت یکنواخت در راستای خط مستقیم باشد، به همان حالت می‌ماند مگر آنکه در اثر نیروهای بیرونی ناچار به تغییر آن حالت شود.

قانون دوم
آهنگ تغییر اندازه‌ی حرکت یک جسم، متناسب با نیروی برآیندِ وارد بر آن جسم است و در جهت نیرو قرار دارد.

قانون سوم
برای هر کنشی همواره یک واکنش برابر ناهمسو وجود دارد.

قانون پایستگی:
انرژی یا جرم نه به وجود می آید نه از بین می رود. فقط از نوعی به نوع دیگری تبدیل می شود.

نویسنده : صلیب نقره ای : ۸:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۸/۱٢
Comments پيام هاي ديگران      لینک دائم

آبان 1385

 

 دومین روز ابان ماه8۵ … ساعت 8:30 صبح … پشت درهای بسته پادگان حسن رود انزلی ،منتظر هستیم … ماشینهایی که با سرعت در حال رد شدن از جلوی ما هستند … هوای گرم و شرجی ، همدیگر را نگاه می کنیم ، هم درد هستیم و غریب ! مات هستیم و مبهم … همدیگر را نگاه می کنیم …  ساعت می گذرد و بعد از 2 ساعت به ترتیبی نه چندان منظم وارد پادگان می شویم … فندک ، سیگار ، موبایل ، شارژر … ورودش به داخل ممنوع است . هر کسی اینها را به همراه دارد یک بلایی سرش بیاورد ، وقتی بازرسی کنیم و با یکی از این موارد روبرو شویم برخورد می کنیم … و سیل فندکها و سیگارهایی که زیر پایم در حال لگد خوردن هستند ! چرا اثری از گوشی نیست ؟! داخل سالنی به خط می شویم و تقسیم … سکوها و دروازه فوتبال نشان دهنده ورزشی بودن این مکان است … عرق از سر و صورتمان می چکد … گروهان 1 ! لباس سفیدی می شود راهنمایمان به داخل یک ساختمان و یک خوابگاه . خوابگاه شماره 1 ! محمد داور … ساکها را گوشه ای جا می دهیم . می رویم برای نهار ! اولین غذای سربازی . چند قاشق بیشتر نمی خورم … لباسها تقسیم می شود . شلواری که به من رسیده درازاست ! با همان شلوار خودم راحت ترم . در اولین فرصت کوتاهش کن ! می گویم چشم قربان . می گوید اینجا قربان نداریم . فقط جناب … می گویم چشم جناب ! پتو و ملحفه تقسیم می شود . آنهایی که کچل نکرده اند می رود برای وداع با موهایشان ! هنوز گیج هستیم و مبهم … فرصتی می شود برای خواب . ساعت 6 عصر صدایمان می کنند برای شام … مگر ساعت 6 شام می خورند ؟! … می گوید وسایل بردارید و درست همه جا را بشویید و نظافت کنید … برق می رود … پادگان هم از مشکل بی برقی رنج می برد … جناب تمام شد ! ظرف آب را پشت رادیاتور خالی می کند و مقداری خاک و آشغال همراه آب از آن پشت بیرون می زند … نیم ساعت فقط دارید که درست کارتان را انجام دهید … نظافت دوباره و تی کشیدن دوباره … همه جمع شده ایم در خوابگاه شماره 1 … طریقه آنکاد کردن تخت ! ساعت 10 خاموشی … ساعت 4:30 بیداری … صبحانه … نظافت … آقایون وقت بخیر ! ما : وقت بخیر جناب ! تذکرات و قوانین زندگی در پادگان … بیگاری و حمالی و … به چپ چپ ! نشستن نظامی ! برنامه سین … چپ راست چپ ، خبر ! صدای پا نمیاد … میدان صبحگاه قدیم . بازدید خوابگاه . فرم کمد . بازدید آنکارد تخت ، نظافت خوابگاه … خیس بودن کف خوابگاه ، سینه خیز رفتن تا زمان خشک شدن ! حالت شنا ! الله … از نو ! میز پاس ، پاس خوابگاه … گتر کردن ! واکس زدن … بعد از خو گرفتن با بچه ها خوابگاه … تقسیم مجدد و رفتن به خوابگاه شماره یک … ورود بچه های استانهای دیگر … روز به روز زیاد شدن نفرات … دوشنبه نحس و تنبیه … ایراد گرفتن های بنی اسرائیلی … غریبگی و راحت نبودن در خوابگاه جدید … شستن خوابگاه در تاریکی و بی برقی شب … بوی گند عرق … گم شدن کلاه …  و داشتن کلاه اضافه … قیاس فرد ، ترکی، باقری و آن پسرک گروهبان ، عبادی ! خوابیدن روی زمین نمناک خوابگاه … اجازه نداشتن رفتن روی تخت … رسته ی تفنگداران دریایی ! زنگ زدن و تماس با خانه بعد از 5 روز … می توانم با خازج از ایران تماس بگیرم ؟ پسرک متصدی مخابرات پادگان : نمی دانم ، تا به حال کسی امتحان نکرده … می گیرم شماره ها را 004729… صدایی می گوید امکان دسترسی به چنین شماره ای وجود ندارد ، یا یک چیزی در همین مایه ها ، چقدر دلتنگت می شوم ، یاد آن نیمه شبی می افتم که ناخود آگاه شماره ات را گرفتم و گفتم : من همان مزاحم تلفنی هستم !!! جواب دادی ، ولی با شک و تردید !!! یاد آن بگو مگو می افتم که بر سر آدرس ات داشتیم !!! … چقدر دلتنگ شده بودم آن روز … چقدر دلتنگ آن دلتنگی هستم امروز … یوسف محمد کریمی ، سعداله رمضانی ، پژمان نق نقو ! سینا بامرام، علیرضای رشتی ، علی کادوست ، مصطفی گرگانی، سهیل آیکیو ، یونس و محمد صادق شاطر بلا ، مهدی درخشان … همان رفیق نیمه راه ! محمود، همان که فوق قبول شد و رفت ، سجاد گلرنگ بهنام چه کنم ، مصطفی نان آور ، سید محمد میرفندرسکی … داشتیم دوره های قبل ! حسین پیامبر ، حجت سوزی ! وحید رودباری ،کیومرث جیم زن سیگاری ، مرتضی عصبی ، پژمان رگه تالشی ، رضاچه کنم ، حسی بی زبان … ر ز ج مشکوک ! باز هم کسی مانده ؟ حمزه وهیوا و سلیمان و ابراهیم و واحد و چهاریاروسلیمان نوشادی! هنوز چیزی نشده اسمشونو  فراموش کردم … نظافت سلف … ، کلاسهای قرآن … دراکولا … کلاسهای عقیدتی ، خودسازی ، احکام ، اسم آخونده چی بود ؟ رستم پور ؟ … هست ؟ بله ؟ چراغ زاده !!! ناخدا بزرگی بازنشسته ! نرفتن به نظافت سلف ، تنبیهی !مرخصی ٧ روزه ! مانور شدن !پاس شب… بیداری تا 5 صبح ، بازی ملوان ، سرما خوردن ، تحویل گرفتن اسلحه ، ژ-3 ، رژه با اسلحه ! سینه خیز ، سمفونی مردگان ، سعی می کنم آرام باشم و بی خیال ، شام … تن ماهی و چیپس ، انس با قرآن ، هتل 4 ستاره حسن رود فی الصیف ، ساحل دریا ، مرخصی ساعتی ، رفتن تا انزلی و برگشتن به پادگان ! تیراندازی ، پریدن پوکه به داخل آستین و سوختن دست، سوزش آرنج و درد گرفتن کتف و کمر ، تنبیه شدن و خندیدن ! علف کنی در باغچه و جمع کردن برگ درخت ! دل قوی دار که سحر نزدیک است ! شب جمعه و خوابیدن تا 8 صبح در روز بعد ! دوش آب سرد ، امتحان عقیدتی !!! تنبیه شدن به خاطر دمپایی ! پریدن مرخصی 5 شنبه و جمعه … کشیدن سیگار برای اولین بار در پادگان با یونس ! تو بارون که رفتی ، دلم زیر و رو شد … ! کلاس حفاظت اطلاعات و هو کردن بچه های گروهان 1 ! خوش خلقی فرمانده حفاظت … دختر روس خوشگل با ... !  آمدن شهابی پور و جمالی ! نهست 20 دقیقه ای ، شایعه پشت شایعه ، ترخیص در 23مرداد ؟! اردوگاه … شن ، ماسه ، دستشویی صحرایی ، خوابیدن 2 نفره در چادری نیم نفره !  اردوگاه و جناب آزاد و … تیراندازی شبانه ، ترخیص ؟ 25 مرداد ؟! ماندن در اردوگاه تا 27 مرداد ! گاز اشک آور ، نارنجک دود زا ، TNT … پففففففففف … گم شدن پوکه ! ضد استقرار … جمع شدن بساط اردوگاه … برگشت به خوابگاه … شاید یک نفس عمیق ! غریبه آشنا ، دوستت دارم بیا ، بازار شایعات کماکان داغ است فطیر ! پشه ها می تازند … جنگ روانی … جمع شدن چاقو و موبایل و پیدا نشدن سر نیزه … ممنوع الخروج شدن از پادگان … تمرین رژه و رژه و رژه … ورزش صبحگاهی … دویدم و دویدم ، دشمن را دیدم ، برویش پریدم … لباسهای سفید و کلاه و کفش سفید در کنارش ! چهار شنبه ؟ ترخیص ؟  تمرین رژه در 3 شنبه و چهارشنبه رژه در حضور ناخدا یکم تفنگدار دریایی آزاد … برگه های امریه آماده نیست … ترخیص نیستیم … نهار نداریم … میاندوآبی ! نظافت و جمع کردن پتوها … بازار روبوسی و خداحافظی داغ است … امریه دارها داریم میریم … برگه ها رسید … دوره کد ، تا 2 ماه دیگر ، رشت … بدرود حسن رود

 

آشخور: کسی که دوره آموزش رو میگذرونه - ناشی - بی درجه - (مشخصه:کچل-لباس خاکی)

پایه بوق: صفر کیلومتر - کسی که تازه آموزشیش تموم شده - (مشخصه اصلی:موی کوتاه اما نه کچل- درجه کج)

کج بان : همان پایه بوق - منتظر درجه (در اصل) -به دلیل خط کجی که به جای درجه بر دوش می زنند به این نام معروفند

درجه چسب زخم: همان درجه کجی که بعنوان انتظار درجه می زنند


پایه بالا : ریش سفید سربازان! - معادل سال بالایی دوران دانشگاه - (مشخصه: موی معمولی-درجه دارد)

تیمسار وظیفه ها: پایه بالاترین فرد در میان افسران وظیفه منطقه- کسی که هم درجه و هم سابقه اش بیشتر از تمام وظیفه های منطقه است

بابا خدمتی!: کسی که یکسال از اتمام آموزش و ورودش به محل خدمت گذشته باشد.

پسر خدمتی: کسی که یکسال با باباخدمتی خود تفاوت دوره داشته باشد!

موهات شونه خور شده: به کسی که کم کم در حال خروج از پایه بوقی است می گویند. یعنی که کم کم موهایت بلند شده و داری پایه بالا میشوی

جیم فنگ: دو دره بازی

پا بچسبون : احترام بگذار ( کنایه از کوبیدن کفشها به هم به نشان ادای احترام)

صدای پوتینهات رو نشنیدم! : یعنی احترام خوبی نگذاشتی- گاه به شوخی بین دو دوست هم گفته میشود
----------------------------------------------------------------------

ترمینولوژی پزشکی در سربازی:

سودو (پسودو) : پیشوند اطلاع در مورد تمارض بیمار،مثلا«ایشون سودو دل درد! دارند»

آمپول آمریکایی: همان آمپول اسراییلی- مسکن قوی- مرفین ویژه- سودو آمپول - پلاسبو - «آب مقطر»

برگه التماس دعا: برگه گواهی استراحت پزشکی

طب دریایی: مجموعه ای از اقدامات (مثل سونداژ-سودو آمپول-ان جی تیوب و ...) که گاها  برای بیماران تمارضی انجام میدهند تا از کرده شان پشیمان شوند!

رول آوت کردن بیمار: پیچاندن بیمار تمارضی

*********************************************************

خاطرات دوران آموزشی

1-به تصور این که حسن رود همین اطراف تهران است گفتم چرا سه روز دیگر!  از بچه های مشهد سوال کردم  حسن رود کجاست؟ گفتند  : بین شهر انزلی و شهر رشت. با اتوبوس های تبریز و آستارا و ... فلان اگه بری جلوی پادگان پیاده میشی . حدود ۱۸ ساعتی راه است. تمام عالم جلو چشمهام تیره و تار شد. تازه فهمیدم چرا میگن سه روز دیگه!

2-همان روز حرکت کردم. فرصتی نبود. صبح روز بعد حدود ساعت ۹ صبح جلوی پادگان آموزشی نیروی دریایی ( حسن رود رشت ) بودم. آرایشگاه روستایی حسن رود خیلی زود کچلمان کرد! خودش خوب می دانست چه باید بکند! من هیچ توضیحی ندادم. و البته این حرف پییر مرد آتیشم زد ، سرم داغ شد و قرمز شدن سرم از آئینه پیدا بود که گفت : خدمت سربازی یک چشم به زدن بیشتر نیست!!

3-انگار همین دیروز بود که برگه سبز اعزام به خدمت سربازی تو دستم بود و جلوی پادگان شهید نامجوی نیروی دریایی حسن رود نشسته بودم تا 20 ماه خدمت رو بگذرونم، انگار همین دیروز بود که زیره نور سوزان پادگان با بچه ها آموزش می دیدم، تنبیه می شدیم و بعضی وقت ها! نه اکثر اوقات می پیچوندیم ... هم یادش بخیر هم یادش نخیر ...یاد همه برو بچ دوره آموزشی بخیر.....  

4-دست خط یادگاری یکی ازبچه ها

5- چی میتوانستم بروم...
دو سه دست لباس زیر- وسایل نظافت (استحمام و مسواک و...) - بشقاب و لیوان ترجیحا فلزی دسته دار و قاشق- کمی تنقلات انرژی زای کم حجم (شکلات-آجیل-بیسکویت)-یک کتاب کوچک وجذاب
بردن وسایل الکترونیکی (موبایل-ام پی تری-دوربین و ...) کلا ممنوع است و در صورت لو رفتن ممکن است باعث دردسر شدید شوند
هرگونه دخانیات و وسایل محترقه و کارد هم ممنوع است.
بردن یک اسپری ضد گزش حشرات هم خالی از فایده نیست
اگر داروی خاصی استفاده می کنید حتما همراه داشته باشید. چون داروهای موجود در بهداری های مراکز آموزشی گاه چندان تکمیل نیستند.

۶-روز اول همین طوری گذشت. در ضمن تلفن برای تماس هم نبود . یک هفته گذشت تا تلفن درست شد. گویا در حال تعمیر و بازسازی خطوط بودند.

٧-۵ روز کاملن معمولی گذشت. نه کسی ، نه دوستی ، نه درجه داری ، نه صفی ، نه بیدار باشی! فقط هر روز که می گذشت تعداد بچه زیاد تر می شد. و اتاق های خوابگاه ها پر تر .یک روز لباس ، یک روز اندازه کردن آن ، یک روز عکس و یک روز تشکیل پرونده و کم کم سر وکله ی اقایان نظامی پیدا شد و هر روز که می گذشت ما با یک درجه بالاتر آشنا می شدیم.

٨-٢۶ آذرماه ٨۵ ساعت ١٠ صبح ترخیصلبخند

9- دلم به شدت تنگ شددوست دارم دوباره برگردم به ان پادگان....

نویسنده : صلیب نقره ای : ٢:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۸/۱
Comments پيام هاي ديگران      لینک دائم