فرهنگ جامعه ایرانی دارد به سمتی حرکت می کند که مرد دیگر انتقاد پذیر نیستند. هر کسی با شنیدن انتقاد سریع نسبت به منتقد جبهه می گیرد. حال چه انتقاد صحیح باشد چه ناصحیح.
واقعاً عجیب جامعه ای داریم.
زمانی که انتقاد بجا و صحیح مطرح می شود می گویند به صلاح نیست و مصلحت حکم می کند که سکوت کنید.
زمانی که انتقاد بیان نمی شود گفته می شود کار ما صحیح است و هیچ مشکلی نداریم چون اصلاً معترض نداریم.
زمانی که انتقاد درگوشی گفته می شود سریع بهر صورتی که شده ناقاد را از نقدش پشیمان می کنند.
زمانی که انتقاد افشاگری بیان می شود ناگهان پرونده نهفته ناقد آشکار و ناقد مجازات می شود.
زمانی که نقد توسط روشنفکر بیان می شود او ضد انقلاب می شود و تحت پیگرد
زمانی که نقد توسط مردم بیان می شود ناقدین مردم عادی هستند و کوته بینند و باید صبر کنند تا همه چیز درست شود (شاید ۱ سال – شاید ۱۰ سال – شاید ۱۰۰ سال … دیگر)
زمانی که نقد توسط شخصیت معروف بیان می شود، ناقد سانسور همه چیز می شود.
زمانی که شخص معروف و قدرتمندی نقد می شود، این همه اش یک مسئله سیاسی و حرکت همگانی برای خراب کردن ایشان است و با یک حکمت همه ناقدین ساکت می شوند.
زمانی که سیستم نقد می شود گفته می شود برنامه ما جهانی است و ناقد می خواهد برنامه ما را خراب کند.
زمانی که یک دانشمند نقد می کند کسی به او اهمیت نمی دهد و با نادیده گرفتنش ناقد خودش خودش خفه می کند.
زمانی که یک روزنامه نقد می کند، پرونده اش در دادگاه به روی پرونده ها می آید و خلاصه تعطیل می شود.
زمانی که یک خارجی ها نقد می کنند گفته می شود که آنها جهانخوار هستند و هر چه گفتند باید برعکس عمل کنیم.
زمانی که خودمان سیستم خودمان را نقد می کنیم، صد در صد ما یا برکنار شدیم یا داریم از سیستم خارج می شویم.
از این موارد خیلی زیاد است. نقد چه خوب چه بد چه درست چه غلط، باید شنیده شود و باید به همه آنها رسیدگی شود. نقد باعث پیشرفت تمامی جوامع موفق شده است. به عنوان مثال، وب سایت ماکروسافت به تعدادی از کاربرانی که در دوره آزمایشی نسخه جدید سرویس هات میل (Hotmail) شرکت و نظرات شان را ارسال کردند، لپ تاپ هدیه داد. حال ببینید آنها چگونه فکر می کنند و ما چگونه، آنها کجا هستند و ما کجا.
******************************************************************
شده تاحالا سوار تاکسی بشین و مسیر رو درست بلد نباشین. بعد راننده تاکسی این موضوع رو بفهمه و سرتون کلاه بذاره. برای خیلی ها پیش اومده. در ادامه بعضی از تکه کلام ها رو براتون لیست کردیم؛
۱/ اینجا طرح ترافیکی هست من نمی تونم از این جلوتر برم
۲/ برای رسیدن به مقصد شما دو تا مسیر هست. یکی نزدیک تر و کم ترافیک تر. یکی دورتر و پرترافیک. فقط مسیر نزدیک یکم پیاده روی دارید.
۳/ بنزین آزاد می خرم، مجبورم کرایه رو گرون تر بگیرم.
۴/ مقصد شما اون ور شهره، کرایه ماکزیمم باید بدین
۵/ این کرایه بدون کولر هست باید پول بیشتری بابت کولر بدین
۶/ من از میان بر اوردمتون کرایه رو یکم بیشتر بدین.
۷/ من ده ساله دارم تو این مسیر مسافر کشی می کنم، کرایه اش اینی که من می گم
۸/ هیچ کی غیر از من شما رو سوار نمی کرد
۹/ همین دیروز نیم میلیون خرج ماشین کردم
۱۰/ ما همیشه هوای مسافرامون رو داشتیم
۱۱/ آقا ببخشید یادم اومد باید جایی می رفتم، میشه همین جا پیاده بشین
۱۲/ مسافرکشا الحق بی انصافن
۱۳/ مسافری؟ از کجا می یای؟
۱۴/ شما باید آدرس دقیق می دادی، به کل این منطقه می گن
۱۵/ من تا اینجا رو بلدم، بقیه رو شما بگید کجا برم.
۱۶/ مبلغی که بهتون دادم، هیچ کی با این مبلغ این مسیر رو نمی برت تون
حالا اگه یه موقع راننده تاکسی یکی از این حرف ها رو بهتون زد، حواس تون باشه ممکنه سرتون کلاه بذاره. حتماً دقت کنید.
*****************************************************************
چند روز پیش به نانوایی رفته بودم. نانوا لب به سخن گشود و از تمامی مشکلات اقتصادی و مشکلات صنف خود سخن گفت. از ناعدالتی ها گفت. از فشارهایی که بر اوست. از پارتی بازی ها. از هر چیزی که در کوچه و بازار کم و بیش به گوش می خورد. از همه گلایه کرد.
در همین حین اصغر آقا (اسم مستعار) از راه رسید. از ته صف با آقای نانوای ما اشاراتی را رد و بدل کرد. بعد با لبخند اصغر آقای رفت. بعد از اصغر آقا نوبت اکبر آقا (بازم اسم مستعار) شد. اکبر آقا با سلام بلند گفت نان ما را حاضر کردید! نانوا هم که صحبت را گرفته بود گفت شرمنده الآن آماده اش می کنم. که اکبر آقا هم کارش راه افتاد. خلاصه چندین نفر کاراشون به هر بهانه ای راه افتاد. نوبت به یک خانم رسید. نانوا بهش گیر داد که چرا اینقدر نان می خری؟ چرا هر روز میای نان می خری؟ خلاصه خیلی اذیتش کردند. کسی هم جرئت حرف زدن نداشت. اگه حرف می زدی و اعتراض می کردی، مطمئناً بهش گیر می دادند. همه صم و البکم (ساکت و ساکت و ساکت) انگار نه انگار که اتفاقی افتاده است.
آری ما در چنین حامعه ای زندگی می کنیم. این ما هستیم که اخلاقمان این چنین است نه قانون. این ما هستیم که مجری قانونیم. این ما هستیم که در بازار، اداره، بانک، موسسات، شهرداری ها و خلاصه جای جای جامعه بزرگ ایران زندگی می کنیم. حال اگر پارتی بازی ای شد اگر مسئله غیراخلاقی ای پیش آمده اگر مفسده اقتصادی رو شد، این ما (مردم ایران) هستیم که این کار را انجام داده ایم. مگر یک نانوا کیست که دست به چنین کاری می زند؟ یک فروشنده کیست که مثلاً شیر یارانه ای را به دوستان خود می دهد؟ یک سرمایه دار کیست که برای سود بیشتر پول زیادی در خرید زمین (برای مثال) قرار می دهد و با آشفته کردن بازار و بالا رفتن قیمت ها پول خود را چند برابر می کند.
در پایان این را بگویم که وقتی در کشور ما نانوایی که حوزه قدرتش تامین نان است، عملکردش و رفتارش این چنین است، حال چه انتظاری بالاتری ها باید داشته باشیم؟ کسی که ایراد می گیرد خود پر از مشکل است. تنها راه نجات تصمیم به عدم انجام این چنین کارهاست. همه با هم. اول خود را درست کنیم بعد اگر کسی باقی ماند از او ایراد بگیریم.
چیزهایی که ما بلدیم؛ ایراد گرفتن از دیگران – اشاره به مشکلات – ارائه راهکار برای انجام مشکلات – وعده دادن
چیزهایی که ما هیچ وقت یاد نگرفتیم؛ اصلاح خود – مرد حرفش عملشه – خوش قول بودن – کمتر حرف زدن بیشتر کار کردن
*****************************************************************************************
درباره قوانین نیوتن بارها و بارها شنیده اید. در راهنمایی دبیرستان و دانشگاه. قوانینی است که خیلی از قوانین فیزیکی بر پایه آن تعریف و اثبات می شوند. اما فکر نمی کنم که تاحالا قوانین عشقی نیوتن را شنیده باشید؛
قانون اول:
پسری که عاشق دختری باشد به عشقش به دختر ادامه می دهد و دختری که عاشق پسری باشد به عشقش به پسر ادامه می دهد، مگر و تا اینکه یک چیز خارجی (بردار یا پدر دختر) در بازی وارد شود و پای پسر را بشکند.
قانون دوم:
نرخ تغییرات عشق یک دختر به پسر نسبت مستقیمی به حساب بانکی پسر دارد.
قانون سوم:
نیرویی که برای خوستگاری یک پسر از یک دختر اعمال می شود دقیقاً مساوی و در جهت مخالف نیرویی است که یک دختر به کفش های راحتی اش زمانی که آنها را به پا دارد وارد می کند.
قانون پایستگی:
عشق نه ایجاد می شود نه از بین می رود. فقط می تواند از دوعاشق به دوعاشق دیگر منتقل می شود.
امضاء
مارمولک شبکه سی فون
پی نوشت: قوانین نه عشقی نیوتن
قانون یکم
هر جسم که در حال سکون یا حرکت یکنواخت در راستای خط مستقیم باشد، به همان حالت میماند مگر آنکه در اثر نیروهای بیرونی ناچار به تغییر آن حالت شود.
قانون دوم
آهنگ تغییر اندازهی حرکت یک جسم، متناسب با نیروی برآیندِ وارد بر آن جسم است و در جهت نیرو قرار دارد.
قانون سوم
برای هر کنشی همواره یک واکنش برابر ناهمسو وجود دارد.
قانون پایستگی:
انرژی یا جرم نه به وجود می آید نه از بین می رود. فقط از نوعی به نوع دیگری تبدیل می شود.
دختر کوچکی هر روز پیاده به مدرسه میرفت و بر میگشت. با اینکه آن روز صبح هوا زیاد خوب نبود و آسمان نیز ابری بود، دختر بچه طبق معمولِ همیشه، پیاده بسوی مدرسه راه افتاد.
بعد از ظهر که شد، هوا رو به وخامت گذاشت و طوفان و رعد و برق شدیدی درگرفت.
مادر کودک که نگران شده بود مبادا دخترش در راه بازگشت از طوفان بترسد یا اینکه رعد و برق بلایی بر سر او بیاورد، تصمیم گرفت که با اتومبیل بدنبال دخترش برود. با شنیدن صدای رعد و دیدن برقی که آسمان را مانند خنجری درید، با عجله سوار ماشینش شده و به طرف مدرسه دخترش حرکت کرد.
اواسط راه، ناگهان چشمش به دخترش افتاد که مثل همیشه پیاده به طرف منزل در حرکت بود، ولی با هر برقی که در آسمان زده میشد ، او میایستاد ، به آسمان نگاه میکرد و لبخند می زد و این کار با هر دفعه رعد و برق تکرار میشد.
زمانیکه مادر اتومبیل خود را به کنار دخترک رساند، شیشه پنجره را پایین کشید و از او پرسید: چکار میکنی؟ چرا همینطور بین راه می ایستی؟
دخترک پاسخ داد: من سعی میکنم صورتم قشنگ بنظر بیاید، چون خداوند دارد مرتب از من عکس میگیرد!
باشد که خداوند همواره حامی شما بوده و هنگام رویارویی با طوفانهای زندگی کنارتان باشد. در طوفانها لبخند را فراموش نکنید!
!














