صلیب نقره ای

صلیب نقره ای

زندگی

ایران هر چهار سال یکبار Restart می شود 

 خیلی خوب نیست. بعد از هر انتخابات رئیس جمهور ها شروع به انتقاد کردن از قبلی ها کرده و پروژه ها و کارهای آنها را بعضاً نصف و نیمه رها می کنند.

قراردادها و صحبت ها هم همین طور. فضیه از این فراتر هم می رود. علاوه بر وزرا که حق هر رئیس جمهوری است، اکثر مدیرهای بالا دستی هم تغییر می کنند. این حرکت همین طور تا مدیرهای پایینی و پایینی ادامه دارد و تا آنجایی پیش می رود که اصلاً افراد کامل تغییر می کنند.

به این یک Restart تمام عیار گفته می شود. این جابجایی ها بدون ضرر نیست و بعضاً کارها و پروژه های بزرگ هفته ها متوقف می شود. سیستم و طرز تفکر عوض می شود. صحبت ها، برخوردها، تعامل ها با دیگر کشورها.

بهرحال برای دیگران مهم نیست که حکومت عوض شده است. کشور ایران در حکومت قبلی و بعدی یکی است. و آنها فقط قرارداد خود می شناسند. سیستم خیلی پیجیده تر از آن است که بشود توضیح داد.

طرح ها و پروژه ها در ایران مشخص است. هر دولتی چهار سال می آید و چهار سال زمان کوتاهی است هم برای برنامه ریزی هم برای اجرا. حال بگوییم که چون این تصمیم را دولت قبلی گرفته نباید ادامه داده شود حرف خطرناکی است که یکی از دلائل عقب ماندگی است.

پس نباید کشور را بطور کامل Restart کنیم. بلکه باید به گونه ای باشد که هر چهار سال یکبار دولت تر و تازه برای ادامه برنامه ها سرکار بیاید.

**********************************************************

پروژه های ناتمام و مدیران فراری

متاسفانه رسم شده است که مدیران پروژه ها در پروژه حضور نداشته باشند. این عدم حضور بارها به پروژه ها به گونه های مختلفی صدمه زده است.

با عنوان مثال می توان به بی خبری مدیران از روند دقیق پیشرفت و عدم آشنایی کافی با پروژه که باعث اتخاذ تصمیماتی می شود که بعضاً صدمات جبران ناپذیری به پروژه ها می زند. همچنین در مواردی که تصمیم مستقیم و حضورشان در پروژه نیاز است، به علت نبود ایشان، کار عقب می افتد که این عقب افتادگی و کندی در کار نیز ضرر مالی زیادی به دنبال دارد.

همچنین به علت عدم حضور ایشان و نبود نظارت مدیریتی بر پروژه کارکنان پروژه بعضاً کم کاری می کنند که این خود باعث کندی پیشرفت پروژه و بی نظمی در اجرای پروژه می شود.

تاثیر این عدم حضور در کارهای کلان بارها و بارها دیده شده و معلوم نیست که چرا کسی به این مسئله به این مهمی توجه ای ندارد.

**********************************************************

چرا از دادن مالیات فرار می کنم!

هم می دانیم که پرداخت مالیات به دولت در تئوری یک معامله برد برد است. شما مالیات را پرداخت می کنید، در عوض دولت امکانات در اختیار شما به ازاء پرداخت آن قرار می دهد. اما در ایران به گونه ای دیگر است.

امکاناتی چون آب، برق، گاز، امنیت، تحصیل، بهداشت و … پس من به نسبت مالیاتی که پرداخت می کنم انتظار پیشرفت در مواردی که دولت بر آنها نظارت دارد را دارم.

اما به عنوان نمونه، ۲ – ۳ سالی است که عوارض پارک در بعضی از خیابان های شهرهای بزرگ اخذ می شود (کارت پارک). قبلاً پارک کردن مجانی بود ولی الآن هزینه ای اخذ می شود. من این پول را پرداخت می کنم، ولی در عوض انتظار دارم که امکانات پارک بیشتری در خیابان ساخته شود.

چند تا خیابان را می شناسید که بعد از دریافت این همه پول پارکینگ تغییراتی برای رفاه شما بعد از این چند سال اعمال شده است؟

همین طور در تمامی مسائل، مانند برق (خاموشی) مدرسه (بی نظمی و اخذ شهریه های سنگین)، بهداشت (آلودگی همیشگی هوای شهرها و اجازه تولید خودروهای گران قیمت و آلاینده) محل های رفاهی (خیلی کم هست) امنیت (من اصلاً احساس امنیت نمی کنم) و همین طور.

من شخصاً با از طرح پرداخت مالیات بر ارزش افزوده استقبال می کنم، ولی آیا پول هایی که قبلاً برای مالیات خرج شده است هدف مند خرج شده؟ آیا ما که این همه درآمد نفت داریم، همین درآمد هدف مند خرج می شود که مالیات ما هدف مند خرج شود؟ آیا با پرداخت مالیات به این صورتی که هست من فقیر تر نمی شود؟ آیا این یک معادله برد برد برای من است؟ آیا من باید به دولت در این زمینه اطمینان کنم؟

*********************************************************

عبارات فراموش شده مدیران ایرانی

نمی دونم روش درستیه یا نه ولی خیلی زیاد دیده شده که مدیران از به زبان آوردن عبارت زیر شرم دارند و به هر ترتیبی که شده هرگز آنها را نمی گویند. این مسئله تا جایی پیش رفته که مدیران بالا سری به پایین سری ها توصیه می کنند که هرگز این جملات را نگویند. اما خودتان قضاوت کنید که این چقدر صحیح است؛

۱/ نمی دانم
۲/ نمی توانم
۳/ اشتباه کردم
۴/ معذرت می خوام
۵/ بلد نیستم
۶/ دروغ گفتم
۷/ کل حقیقت را نگفتم
۸/ در برنامه ها شکست خوردم
۹/ قادر به انجام کار نیستم
۱۰/ لیاقت ندارم
۱۱/ خراب کردم

*********************************************************

کلک جدید عابربانک های ایران

تا حالا شده پول لازم داشته باشید و عابر بانک خراب باشه؟ جدیداً عابر بانک ها کلک می زنند. وقتی می خوایید کارت تون رو وارد کنید، پیغامی مبنی بر خراب بودن عابر بانک مشاهده نمی کنید.

اما وقتی درخواست پول می کنید، پیغامی می بینید که از شما پوزش خواسته و عدم توانایی اجرای درخواست شما را نمایش می دهد. به این می گن کلک عابر بانکی! سیستمش رو یه جوری تنظیم کردن که وقتی پول نداره پیغام خارج بودن از سرویس رو نده، فقط وقتی اقدام به درخواست پول می کنید، بهتون پول نده. با این کار آمار عابر بانک های سالم (البته به خیال خودشون) بیشتر می شه.

حالا این وسط کسی بفکر کسایی که پول لازم دارن و گیر کردن نیست که نیست.

*******************************************************

 بیش ازپنج سال پیش که فاجعه دلخراش زلزله بم همه ما را در غم جانکاهی فرو برد، همگان تحت تاثیر این واقعه اسفناک به کمک بازمانده های حادثه آمدند شاید مرهمی اندک بر دل پردرد و زخم عمیقشان بنهند اما این روزها که سال ها و روزها از آن حادثه می گذرد در هیاهوی مسائل سیاسی و کاندیدا شدن این نامزد و آن نامزد، مرخصی دادن شهرام جزایری و تعطیلات نوروز و سیزده بدر و ... حادثه ای بزرگ و سهمگین در دل جنوب مظلوم، محروم و مستضعف نشین بوقوع پیوسته و صدای حادثه دیدگان آن به گوش کسی نرسیده و شاید نرساندند البته ما جنوب کرمانی ها به این بی تفاوتی ها در سالیان متمادی عادت کرده ایم.
ای کاش کسی می گفت که آیا حق شاد بودن و زندگی سالم داشتن برای مردم این مناطق یا مثلا مردم تهران یکسان است؟! آیا مظلوم بودن و نجیب بودن مردم این مناطق بهانه ای شده است برای محروم شدن بیشترشان؟!

***************************************************************************

 

یک پیشنهاد بزرگ به دولت

از زمان های گذشته گفته شده است که مشکل ایران نداشتن مدیر است. ما هم پول داریم هم نیروی انسانی خبره و کاری. اما همیشه در کارها لنگ می زنیم. اما فکر کنم که راه حلی برای این مشکل پیدا کردم.

شما می توانید برای مدیرانی که خودشان با پای خودشان و بدلیل عدم کارایی شان در آن بخش کنار می روند جایزه تعیین کنید. متاسفانه دیده شده است که مدیران مانند تخت پادشاهی دو دستی به سمت شان چسبیده اند و کنار برو نیستند. خراب کاری می کنند. بی برنامه گی ایجاد می کنند. نانظمی تولید می کنند. بی کفایتی از خود نشان می دهند. اما همچنان اسرار دارند که در سمت خود باقی بمانند.

حال با این جایزه شاید بتوان تشویقی برای ایشان باشد که از تخت به پایین بیایند و اجازه دهند که شاید نفر دیگری به جای آنها بیاید و عقب ماندگی ها را جبران کند.

**********************************************************

بعضی ها می خوان جواب همه رو بدن. می خوان همه رو راضی نگه دارن. می خوان همه دوستشون داشته باشن. می خوان کار همه رو راه بندازن.

یکی نیست بهشون بگه بابا آدم یه بار عمر می کنه و قرار نیست که وقتت رو صرف هر کسی که جلوت ظاهر می شه کنی. تجربه ثابت کرده هیچ کسی قادر نیست همه رو با هم راضی نگه داره. البته اگه مسئولیتی چیزی داری فرق می کنه. ولی اگه یه فرد معمولی هستی، می تونی خیلی ها رو از زندگیت خارج کنی و برات مهم نباشه که اونا دربارت چی فکر می کنند و پشت سرت چی می گن. اینجوری می تونی زندگی آروم تری داشته باشی و پیر شدنت رو به تاخیر بندازی.

این نصیحتیه که من به اکثر دوستانی که خیلی نسبت به حرف مردم حساسند می گم.

********************************************************

 

یک روز زندگی دو روز مانده بود به پایان جهان تازه فهمید که هیچ زندگی نکرده است

تقویمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده -باقی نمانده بود

پریشان شد و اشفته و عصبانی نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد

داد زد و بد و بیراه گفت خدا سکوت کرد اسمان و زمین را بهم ریخت

خدا سکوت کرد جیغ زد و جارو جنجال راه انداخت

خدا سکوت کرد به پرو پای فرشته و اسمان پیچید

خدا سکوت کرد کفر گفت و سجاده دور انداخت

خدا سکوت کرد دلش گرفت و گریست و به سجاده افتاد

خدا سکوتش را شکست و گفت: عزیزم.و اما یک روز دیگر هم رفت

تمام روز را به بد و بیراه و جار و جنجال از دست دادی

تنها یک روز دیگر باقی است بیا و لا اقل این یک روز را زندگی کن

لا به لای هق هقش گفت اما یک روز... با یک روز چه کار میتوان کرد

خدا گفت: ان کس که لذت یک روز زیستن را تجربه کند

گویی که هزار سال زیسته است و ان که امروزش را در نمی یابد

هزار سال هم به کارش نمی اید و انگاه سهم یک روز زندگی را در دستا نش ریخت

و گفت:حالا برو و زندگی کن او مات و مبهوت به زندگی نگاه کرد که در گودی دستانش می درخشید

اما میترسید حرکت کند میترسید راه برود می ترسید زندگی از لای انگشتانش بریزد

قدری ایستاد بعد با خودش گفت وقتی فردایی ندارم نگه داشتن این زندگی چه فایده ای دارد

بگذار این مشت زندگی را مصرف کنم ان وقت شروع به دویدن کرد زندگی را به سر و صورتش پاشید

زندگی را نوشید زندگی را بویید و چنان به وجد امد که دید می تواند تا ته دنیا بدود می تواند بال بزند

می تواند پا روی خورشید بگذارد می تواند........... او در ان یک روز اسمان خراشی بنا نکرد

زمینی بنا نکرد مقامی به دست نیاورد اما.......اما در همان یک روز دست بر پوست درخت کشید

روی چمن خوابید سرش را بالا گرفت و ابرها را دید و به انهایی که نمی شناختندش سلام کرد

و برای انها که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد او در همان یک روز اشتی کرد و خندید

لذت برد و سر شار شد و بخشید عاشق شد و عبور کرد وتمام شد او همان یک روز زندکی کرد

اما فرشته ها در تقویم خدا نوشتند کسی که هزار سال زیسته بود .... امروز درگذشت

 

نویسنده : صلیب نقره ای : ٥:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٧/۱٠
Comments پيام هاي ديگران      لینک دائم