صلیب نقره ای

صلیب نقره ای

جامعه امروزمن

 این بار با - ستاره و شب - جمله ای بساز! سارا اشاره کرد به آن دور دست :

چند سال میشود پدرم رفته آسمان  خانوم اجازه ولی بر نگشته است

 خانوم خنده ای زد و پرسید :دخترم ! در جمله های ناقص ات اصلا ستاره هست؟

 ترسیده بود ،نمره اش این بار کم شود خانوم... شب... دوباره بالا گرفته است

 خانوم اجازه!صبح و شب ما یکی شده خانوم اجازه !خانه ما بی ستاره است .

******************************************************************************

افشین قطبی که فصل جاری در پرسپولیس دوام نیاورده و فرار کرده بود، خودش  و دلال‌های مرتبط با او، در تماس‌های مکرر با مسئولین فدراسیون، از توانایی برای شکست قطعی هر دو کره و امارات گفتند. قطبی در تماس با کفاشیان تأکید کرده بود که می‌تواند تیم ملی را به جام جهانی ببرد. اما پس از عقد قرارداد و به محض ورود به تهران در مصاحبه با ایسنا و دیگر خبرگزاری‌ها گفت:« من فکر می‌کنم در فوتبال حرفه‌ای هیچ کاری آسان نخواهد بود و در حال حاضر کار ما بسیار دشوار است؛ اما تمام تلاشمان را انجام می‌دهیم که این امتیازات را کسب کنیم و به جام جهانی برویم.» این سخنان همان چیزهایی بود که گزینه‌های داخلی با صداقت گفتند و انگ عدم اطمینان به نفس به پیشانی‌شان خورد و کنار گذاشته شدند. قطبی در مصاحبه با فارس هم گفته است:« آرزوی من این است که ایران به جام جهانی برود.» باید به ایشان عرض شود که واقعاً خسته نباشید! آرزویتان این است؟ باید یادتان باشد که وظیفه‌تان است، چون قول داده‌اید!اکنون جنگ روانی را افشین قطبی برده است. اگر تیم ملی صعود نکند، مسئولین برای دفاع از عملکردشان خواهند گفت که بهترین کار را انجام دادیم و نشد. از قطبی تمجید و تجلیل می‌شود، پولش را به جیب می‌زند، به دوبی می‌رود تا پس از چند هفته استراحت، راهی یو.اس.آ شود. اما اگر زد و به قول خود قطبی، با پتانسیل بالای بازیکنان ایرانی، به جام جهانی رفتیم، آن گاه این افتخار برای قطبی خواهد بود که از آن طرف دنیا بیاید و مربی تیم ملی جمهوری اسلامی ایران در پیش چشم مردم دنیا باشد. مربیان زحمتکش، توانا، بااخلاق و با دانش ایرانی هم کشک!بنده معتقدم افشین قطبی اگر چه در مقابل مدیران متواضع است و آنالیزور نسبتاً خوبی هم هست، اما اصلاً مربی بزرگی نیست و قهرمانی فصل قبل پرسپولیس بیش از همه توسط کاشانی رقم خورد و بعد از او حمید استیلی بیشترین نقش را داشت. کما اینکه می‌دیدید هر گاه اختلاف بین قطبی و استیلی بالا می‌گرفت، تیم پیروزی نزول می‌کرد و بعد که با درایت کاشانی، آرامش و رفاقت به تیم بازمی‌گشت، دوباره این تیم اوج می‌گرفت.

 

********************************************************************************

این‌جا تهران است‌؛ دختران خاله‌بازی نمی‌کنند‌، مادر نمی‌شوند و نی‌نی ندارند تا روی پا برایش لالایی بخوانند.
این‌جا دختران از کودکی رئیس و مدیر عامل شرکت می‌شوند؛ یا از صبح تا غروب در فروشگاه اندر خرج کردن پول‌اند.
این‌جا تهران است؛ درس میخوانی که کنکور قبول شوی، انتخاب رشته می‌کنی تا وارد شوی؛ حتی اگر رشته‌ات هیچ تشابهی به ویژگی‌های جسمی و روحی‌ات نداشته باشد. این‌جا اگر لیسانس نباشی یعنی بی‌سوادی؛ پس این‌جا تهران است. ازدواج نمی‌کنی چون می‌خواهی کار کنی، بچه‌دار نمی‌شوی که ارتقاء درجه بیابی‌ و کودک را صبح‌های زود به مهد می‌سپاری تا پول در‌آوری.
مهم مهارت، استعداد و نیاز نیست، مهم مدرک است.
این‌جا تهران است؛ دختران بیشتر درس می‌خوانند تا دانشگاه بروند، دانشگاه می‌روند تا شوهر بهتری بیابند، مدرک بالاتری می‌گیرند تا با مردی با مدارک بالاتر ازدواج کنند.
این‌جا تهران است؛ دختران درس می‌خوانند و پسران پشت کنکور می‌مانند و پس از سربازی وارد بازار کار می‌شوند.
این‌جا تهران است؛ سن ازدواج بالا رفته، چون دختران مدرک بالاتری از پسران دارند و حاضر نیستند با مدارک پایین‌تر از خود ازدواج کنند. این‌جا دختران مهندس و دکتر می‌شوند و پسران کارگر.
این‌جا تهران است؛ شهر مدرک‌گرایی. نیازمندی روزنامه‌ها را که ورق می‌زنی همه منشی خانم حداقل مدرک لیسانس با روابط عمومی بالا می‌خواهند!

این‌جا تهران است؛ شهر شلوغی و ازدحام. صبح که از خانه بیرون می‌روی زنان زیادی در صف اتوبوس یا در انتظار تاکسی ایستاده‌اند. سوار اتوبوس که می‌شوی بیش از نیم آن‌را زنان پر کرده‌اند.
این‌جا تهران است؛ شهر دود و ترافیک. پشت چراغ قرمز ماندن جزئی از عادات روزانه شده است حتی اگر روزی به ترافیک نخوری ممکن است جوش بزنی یا سردیت کند چون مزاجت از عادت خارج شده است. به خیابان‌ها نگاه می‌کنی. ماشین‌های تک‌سرنشین فراوان‌اند. مخصوصا پ‍ژوهای 206 که زنان مایه‌دار سوار شده‌اند.
این‌جا تهران است؛ شهر گرانی. کار می‌کنی که پول درآوری، پول در می‌آوری که خرج کنی، خرج می‌کنی که کم نیاوری. این‌جا لباسی را دو بار در مجالس پوشیدن تحریم شده است توسط زنان. پس باید کار کرد تا ...
این‌جا تهران است؛ صبح زود زنان و دختران سر کار می‌روند و مردان سر چهار راه‌ها یا در میان تبلیغات نیازمندی روزنامه‌ها اندر پی کارند.
این‌جا تهران است؛ کار می‌کنی که وام بگیری، وام می‌گیری که خانه بخری، وام می‌گیری که ماشین بخری، وام می‌گیری که اثاثیه مدرن‌تر بخری و... کار می‌کنی که تا ابد الدهر قسط‌هایت را پرداخت کنی؛ تا مقابل نو نوار کردن‌های آبجی خانوم و دختر خاله و خواهر شوهر کم نیاوری.
این‌جا تهران است؛ ظهرها از خانه‌ها بوی غذای گرم نمی‌آید، این صدای پیک‌های موتوریست که کشلقمه‌(پیتزا) فروشی می‌کنند. این‌جا زنان مهارت‌شان به جای آشپزی در پیدا کردن بهترین فست‌فود فروشی است.
این‌جا تهران است؛ مردها در را به روی زنان‌شان می‌گشایند و خسته نباشی می‌گویند؛ کودک هم پیش از مادر به منزل رسیده است و روی تختش از گرسنگی خوابش برده.

و این‌جا تهران است... شهر زنان و دختران شاغل و مردان و پسران بیکار.


********************************************************************************

بیایید تعارفات را کنار بگذاریم، با خودمان روراست باشیم و به قول آذری ها "کج بنشینیم و راست حرف بزنیم".

واقعیت این است که آنچه در عرصه فوتبال امروز ایران می گذرد یک تراژدی بزرگ است. مافیای فوتبال ایران، به عنوان یک کارتل بزرگ اقتصادی - شما بخوانید دلالی و کار چاق کنی- سالهاست که همانند زالو به جان بودجه ورزش کشور افتاده و عجب روزگار سرمستانه ای را سپری می کند!
آنها، حتی با برخی رسانه ها نیز ساخت و پاخت می کنند تا فلان بازیکن را مشهور کنند و قیمت اش را بالا ببرند و پورسانت بیشتری بگیرند و هر آنکه در برابرشان می ایستد و باج نمی دهد را به لطایف الحیلی به خاک سیاه می نشانند و بدنامش می کنند و چه تیترهایی که علیه اش بر صفحات نخست رسانه هایشان نمی زنند!

در فوتبال امروز ایران پول های بی زبان مردم- که بسیاری شان به نان شب نیز محتاجند- در قالب قراردادهای میلیاردی به خورد این تیم و آن مربی و آن یکی بازیکن داده می شود تا قشری تازه به دوران رسیده شکل بگیرد ؛ افرادی که چون ظرفیت این همه شهرت و ثروت را ندارند، باد غرور و گستاخی سراسر وجودشان را آکنده می کند و خود می بینید رفتارهایی که از آنان سر می زند و ادبیات شان را که فقط مانده است ادعای خدایی کنند!!
و جالب است اینان که در کوتاه مدتی با پول همین مردم میلیاردر شده اند الگوی جوانانی می شوند که برای اجاره یک خانه 50 متری و خرج ازدواج و شهریه دانشگاه شان درمانده اند.

به راستی کدام قاعده و قانون به مدیران ورزشی کشور اجازه می دهد برای یک فصل بازی، با فلان بازیکن قراردادهای میلیاردی منعقد کنند؟ مگر در این مملکت استاد دانشگاه و دکتر و قاضی و مهندس اش اینقدر پول می گیرند که فلان فوتبالیست به کمتر از رقم های میلیاردی قانع نباشد و به انحای مختلف هم ، به او جایزه نقدی و خودرو و ... بدهند که آفرین خوب گل زدی یا تیم تان جام را برد؟!

شاید بعضی ها بگویند در همه دنیا فوتبالیست ها این قدر پول می گیرند و حتی زیادتر.

درست است. اما باشگاه ها در دنیای امروز، از بودجه عمومی و به قول ما، از بیت المال پول نمی گیرند بلکه خود درآمد دارند و حتی مالیات نیز می پردازند. در واقع در آنجا، باشگاه ها، به عنوان بنگاه های اقتصادی عمل می کنند و از جیب خودشان قرارداد می بندند و خرج می کنند ولی در اینجا چه؟

مگر نه این است که همه باشگاه های مطرح ما، متعلق به دولت یا بخش عمومی اند و در واقع از جیب "من و شما" می گیرند؟

حال چگونه است که همین بیت المال، برای یک رییس جمهور، وزیر، استاد دانشگاه، معلم، پزشک یا قاضی و کارمندش ماهانه از 500 هزار تا حداکثر یکی دو میلیون تومان در نظر می گیرد ولی برای جوانی که قرار است در فلان تیم بازی کند ماهانه مثلا 50 میلیون تومان اختصاص دهد؟ آیا این معقول است؟

تکرار می کنم که اگر باشگاه خود درآمد داشت، این حق را داشت که حتی بیشتر هم خرج کند تا با جذب بازیکنان بهتر، درآمدهای بالاتری هم داشته باشد ولی وقتی از بودجه عمومی چنین هزینه هایی پرداخت می شود نمی توان یک بام و دو هوا را پذیرفت.

چگونه است که متولیان بیت المال، برای دادن یک وام ناچیز ازدواج، شرط و شروط می گذارند یا برای افزودن 20 هزار تومان بر حقوق کارمندان، هزار بار مساله را بالا و پایین می کنند و به شورا می گذارند و بحث و جدل می کنند ولی صدها میلیون تومان از همین بیت المال را بی چون و چرا با یک بازیکن قرارداد می بندند و در طول سال هم که الی ماشاءالله هدایای دیگر که کمترین شان رقم های بالای میلیون و سکه و خودرو است به هزینه بیت المال اعطا می کنند؟!

جالب اینجاست که این حاتم بخشی ها نیز جواب عکس می دهد و بازیکنی که تا دیروز یک میلیون تومان پول یک جا ندیده بود، حالا ناز می کند و سر تمرین حاضر نمی شود چرا که از چند صد میلیون تومان قراردادش 20-10 میلیون اش هنوز پرداخت نشده است!!

نتیجه این حاتم بخشی ها و ریخت و پاش این می شود که بازیکن به جای آنکه با دریافت این پول ها، خیالش از تامین معیشت راحت شود و شش دانگ حواسش را جمع فوتبال کند، تبدیل به تاجر می شود، دلالی می کند، واردات خودرو می کند، بساز و بفروش می شود، بورس بازی می کند و ... و در این میان آنچه به کنج می رود همان فوتبالی است که میلیون ها نفر بدان دل بسته اند و با هر شکست تیم محبوب شان دلشان می شکند و اشک شان درمی آید!

نتیجه این حاتم بخشی ها، شکل گیری یک سری آدم های بی مسوولیتی است که شب قبل از مسابقه در فلان کشور خارجی به جای استراحت و تمرکز، به شبگردی و خوش بودن می گذرانند و عین خیالشان نیست که فردا در پای تلویزیون های کشورشان، میلیون ها نفر غصه دار خواهند شد از شکست حاصل از خستگی های شبانه آقایان!

ادبیات اینان را نیز که همه می بینیم و می شنویم؛ نه حرمتی، نه ادبی و نه احترامی.

هر کدامشان از موضع - نعوذ بالله- خدایی با دیگری سخن می گویند، تهمت می زنند، اهانت می کنند، فحش می دهند، کتک کاری می کنند و هزار ناشایست دیگر را مرتکب می شوند و آخر سر هم دو قورت و نیم شان باقی است!

راستی زمانی که فردی مثل مرحوم دهداری بالای سر تیم ملی بود و بازیکنان با موتورسیکلت سر تمرین ها می آمدند، تیم ملی بهتر نتیجه می گرفت، اخلاقیات بهتر رعایت می شد و منش ورزشکاری نمود بیشتری داشت یا اکنون که خیلی از فوتبالیست ها، عارشان می شود با بی.ام.و مدل سال گذشته شان به باشگاه بروند؟

اما حال و روز تماشاگران فوتبال نیز حکایت اسفناکی است.
ما عادت کرده ایم حرکات ناشایستی که از سوی تماشاگران صورت می گیرد را با اصطلاح خودساخته ای به نام "تماشاگرنما" ماستمالی کنیم.

به راستی این کلمه یعنی چه؟ یعنی کسانی که استادیوم ها را به محلی برای فحاشی های رکیک و غیراخلاقی و ناسزاهای ناموسی تبدیل می کنند، تماشاگر نیستند؟! آیا نفوذی(!) هایی هستند که می خواهند در یک توطئه حساب شده، تماشاگران را بدنام کنند؟!

خودمان را فریب ندهیم، همه آنها، تماشاگرند و هیچ کدام شان از کره مریخ به استادیوم های ما نمی آیند. آنها، جوانان همین مملکت اند و کارهایی که می کنند و ناسزاهایی که دهانشان در جمع یکصد هزار نفری بدان باز می شود، همه و همه بی هیچ تعارفی، آینه ای از فرهنگ و مدنیت جوانان ایران و یا لااقل بخش مهمی از آنهاست و نشان می دهد بعد از این همه ادعاهای پر طمطراق، چه نسلی در این کشور تربیت شده است و البته، نشان از بسیاری از مسایل دیگر دارد که از جمله می توان به فقدان سازوکارهایی برای تخلیه روحی و جسمی جوانان اشاره کرد که بناگاه در استادیوم ها و البته فقط برای ساعاتی، منفجر می شود ولو اینکه باعث شود جو استادیوم ها به گونه ای باشد که بسیاری از پدران نتوانند کودکان و نوجوانان شان را با خود به استادیوم ببرند و بماند حضور بانوان در این فضاها!

مخلص کلام آنکه تا اوضاع بدین منوال است، ساختار فوتبال ایران، تنها کارخانه ای برای تولید بی مسوولیتی، گستاخی و غرور، حرمت شکنی و فحاشی و البته موسسه ای برای حیف و میل پول های مردم ایران است و در چنین فضایی، روز به روز فوتبال مان نیز تضعیف می شود تا روزی که فرا برسد که اگر تیم مالدیو را هم بردیم، کلی سرحال بیاییم.

فوتبال ایران، یک تحول بزرگ و ساختاری می خواهد البته اگر دلالان و کارچاق کن هایی که به دنبال بوی پول به مستطیل سبز رسیده اند بگذارند!

 

 ******************************************************************************

خیلی محرمانه
لطفا وارد نشوید
عکس+ فیلم+ کلیپ+ خفن
اگر جنبه نداری کلیک نکن
فقط دختر پسرهای بالای 18 سال کلیک کنند

شاید این مسئله برای خیلی ها اتفاق افتاده باشه که مثلا توی سایت های جستوجو دنبال یه کلمه ای می گردند که یکدفعه به چنین جملاتی برمی خورند و شاید به احتمال زیاد به طور غیر ارادی روی آنها کلیک می کنند. و دلیل اون هم مشخصه، آدمیزاد از هر چیزی که منعش کنند بیشتر به اون چیز توجه می کنه و به یه معنایی میشه به این حرکت حس کنجکاوی گفت. حالا اینها به کنار وقتی وارد این صفحات می شیم با یه چیزی غیر از آنچه که انتظار داشتیم مواجه می شیم.
یکی از این تجربه هایی که بنده کردم خیلی عجیب بود ؛ وقتی حس کنجکاوی من گل کرد و وارد یکی از این وبلاگ ها شدم ، هر چه نگاه می کرد چیزی مربوط به اون عنوانی که توی جستجو دیدم نیافتم بالعکس با تعجب فراوان داشتم احادیث و روایاتی که از ائمه نقل کرده بود رو می خوندم!!!
به نظر من این افراد، برای اینکه با یه ترفندی تعداد بازدید کنندگان خودشون رو افزایش بدهند به این روش ناجوانمردانه متوسل می شوند. البته بعضی از اونها هم با هدف خیر دست به این کار می زنند چرا که فکر میکنند اگر جوانانی را که واقعا دنبال همون تیتر ها بل بدتر از اون ها می گردند رو با این روش از گناه کردن اونها جلوگیری کنند ثوابی عظیم کسب کرده اند. که باید بگم که هیچگاه هدف وسیله را توجیه نمی کند. و نه تنها نمی شود از این راه ها دیگران را از گمراهی نجات داد بلکه بیشتر اوقات نتیجه بالعکس می دهد.


********************************************************

90‏ درصد از دختران فراری بعد از ترک خانه متاسفانه مرتکب انواع بزه و جرایم می شوند لذا تحت پوشش قراردادن دختران فراری از سوی دولت نقش مهمی در پیشگیری از وقوع جرایم دارد‏.‏ از مهم ترین آسیب های اجتماعی که دختران و زنان را تهدید می کند، فرار از خانه است.درگیری های خانوادگی به خصوص در میان والدین و همچنین متشنج بودن محیط خانواده زمینه فرار از خانه را مهیا می سازد،محدودیت های فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی در خانواده را از دیگر عوامل بارز فرار از خانه عنوان کرد.نبود فضای مناسب برای پاسخگویی به نیازهای افراد به ویژه در سنین بلوغ و نوجوانی خلاءهایی را ایجاد می کند که آنها برای پاسخگویی به همین نیازها از خانه گریزان می شوند.اینکه فرار از خانه نه تنها دختران را تهدید قرار می دهد بلکه پسران نیز در معرض چنین معضلی قرار دارند گفت‏:‏ با توجه به ویژگی هایی که در میان دختران وجود دارد بیشتر در خطر آسیب های دیگران بعد از فرار از خانه قراردارند‏.‏ارتکاب جرائمی چون سرقت، قاچاق مواد مخدر و روسپیگری را از جمله عناوین بزهکارانه غالب دختران فراری دانست و یادآور شد‏:‏ ‏90‏ درصد دختران فراری متاسفانه بعد از ترک منزل مرتکب جرم می شوند‏.‏
***************************************************************************
مزاحمت‌های خیابانی به هر نوع عمل و لفظی که به نوعی آرامش و احساس امنیت عابران را از بین ببرد و نوعی احساس نگرانی و ناراحتی برای فرد عابر ایجاد ‌کند، اطلاق می‌گردد؛ مزاحمت‌هایی که براساس قوانین و مقررات مصوب قانون مجازات اسلامی، ازجمله رفتارهایی هستند که جزء مفاسد اجتماعی تلقی شده و مشمول مجازات می‌شوند. مستفاد از ماده‌ی 619 قانون مجازات اسلامی: «هر کس در اماکن عمومی یا معابر، متعرض یا مزاحم اطفال یا زنان شود، یا با الفاظ و حرکات مخالف شئون و حیثیت، به آنان توهین نماید، به حبس از 2 تا 6 ماه و تا 74 ضربه شلاق محکوم خواهد شد».

علی‌رغم وجود ماده‌ای در قانون در این خصوص، باز هم روزانه شاهد مزاحمت‌های زیادی برای دختران و زنان هستیم که حضور در جامعه را برای آنان مشکل می‌سازد.

مزاحمت خیابانی بخشی از تجربه‌ی اجتماعی بسیاری از دختران و زنان است. این مزاحمت‌ها معضلات اجتماعی زمان ما نیست، بلکه قدمتی بس طولانی دارد و در جوامع شهری بیش‌تر به چشم می‌خورد.

مزاحمت خیابانی از عمده رفتارهای نابه‌هنجار اجتماعی است که در ایجاد ناامنی اجتماعی و سلب آرامش افراد، نقش مهمی را ایفا می‌کند. متلک‌پرانی، ول‌گردی، تنه‌زنی و اعمال غیراخلاقی در مجامع عمومی و هتک حرمت به نوامیس مردم از مصادیق مزاحمت‌های خیابانی استبا توجه به این‌که از دیدگاه روان‌شناسی، هرگونه روابط با جنس مخالف از غیرطریق طبیعی و پذیرفته شده‌ی اجتماعی و عرف حاکم بر جامعه، به عنوان امری غیرعادی محسوب می‌شود؛ لذا مزاحمت‌های خیابانی نیز که نوعی ارتباط (ارتباط غیرصحیح) با جنس مخالف است به عنوان امری مرضی و غیرعادی محسوب می‌گردد. روان‌شناسان معتقدند بی‌کاری، در کنار داشتن اوقات فراغت طولانی مدت، ازجمله عوامل بروز بسیاری از رفتارهای ناهنجار اجتماعی، علی‌الخصوص در نوجوانان و تا حد کمتری در جوانان است. روزانه شاهد این هستیم که در مراکز غیرتفریحی مانند خیابان‌ها، فروشگاه‌ها و مراکز خرید، برخی جوانان به‌صورت گروهی و بدون هیچ‌گونه برنامه و هدفی، دائم در حال تلف کردن اوقات خود می‌باشند. طبیعی است که در این حالت باید منتظر رفتارهای ناهنجاری چون مزاحمت‌های خیابانی نیز باشیم. مزاحمین خیابانی، معمولاً در رده‌های سنی متفاوتی ظاهر می‌شوند. از مردی پنجاه ساله با ظاهری متشخص و متمول، تا کارگری ۱۷ ساله که در ساختمان نیمه‌کاره‌ای مشغول کار است. ایجاد مزاحمت‌های خیابانی از سوی مردان، آن‌قدر زیاد است که بعضی وقت‌ها نمی‌شود تشخیص داد که این مرد با این سر و وضع، یک مزاحم است یا عابری معمولی. لذا گاهی می‌توان ریشه‌ی این نوع رفتارها را در نوعی سادیسم اجتماعی دانست.بعضا می‌توان گفت تمام این مزاحمت‌ها از تفکر مردسالارانه‌ای نشأت می‌گیرد که زن را حقیر می‌داند و حریمی شخصی‌ برای وی قائل نیست. به همین دلیل مردان به خود اجازه می‌دهند که نسبت به زن هتک حرمت و بی‌احترامی کنند. این مزاحمت‌ها بیش‌تر به روح و روان دختران و زنان آسیب می‌رساند؛ زیرا در این حالت، زن تحقیر شده و اعتمادبه‌نفس خود را از دست می‌دهد و همواره در حالت ترس و نگرانی به‌سر خواهد برد. در این‌جاست که دیگر آسایش ندارد و همیشه به دنبال سایه‌ای در پشت سر خود است. البته نباید از نظر دور داشت که نوع پوشش و ظاهری که زنان و دختران با آن در جامعه ظاهر می‌شوند، تا حد زیادی در تصمیم‌گیری مزاحمین نسبت به پیش‌قدم شدن جهت مزاحمت و یا عدم آن، دخالت مستقیم دارد.

آمار نشان می‌دهد غالب زنان و دخترانی که در دام مزاحمین گرفتار آمده‌اند، با پوششی نامطلوب و در اماکن خلوت ظاهر گردیده‌اند که البته این آمار به‌طور صددرصد، قربانیان را شامل نمی‌شود.

لذا آموزش‌های تربیتی و اخلاقی و دینی نه به عنوان عوامل سرکوب‌کننده‌ی نیازهای جوانان، بلکه به عنوان هدایت‌کننده و آرامش‌دهنده‌ی روان، می‌تواند در تعادل رفتاری ایشان، چه زن و چه مرد، مؤثر واقع گردد.

متأسفانه امروزه این معضل به قدری در جامعه رواج پیدا کرده است که اکثر مردم نسبت به آن واکنشی نشان نمی‌دهند و با بی‌تفاوتی با آن برخورد می‌کنند. گویا مردم آن را به‌صورت یک هنجار در جامعه قبول کرده‌اند!

 پرواضح است که ما ابزار قانونی برای مبارزه با این معضل اجتماعی و فرهنگی را داریم؛ اما ابزاری در دسترس‌تر از قانون نیاز است، و آن فرهنگ درستی است که از کودکی آموخته شود. هر انسانی، جدا از جنسیت‌‌اش، حق آزادی و احساس امنیت و آرامش را دارد و هیچ فردی حق تجاوز به این حریم شخصی را ندارد.

روزهای گرم و طولانی و داغ تابستان کم‌کم به پایان خود رسیده و بی‌کاری و بی‌برنامگی، قشر عظیمی از جامعه، خصوصا کودکان و نوجوانان را سردرگم کرده است. این روزها هر کسی به یک شکل خود را سرگرم می‌کند؛ عده‌ای به دنبال کتاب و کتاب‌خانه رفته و عده‌ای پارک‌ها را برای گذران اوقات فراغت خود انتخاب می‌کنند. گروهی دیگر به استخرها رفته و جمعی دیگر اماکن تفریحی عمومی را مد نظر قرار می‌دهند. مسأله‌ی مهمی که این میان قابل طرح و بررسی است، موضوع امنیت این قبیل مراکز می‌باشد. ورود به یک استخر عمومی، جدای از هزینه، چه عواقبی می‌تواند به دنبال داشته باشد؟ مراکز تفریحی عمومی مثل پارک چیتگر، تا چه حد از امنیت‌های لازم برای حضور یک جمع خانوادگی برخوردار می‌باشد؟ چه کسی پاسخگوی امنیت در این مراکز است؟

نویسنده : صلیب نقره ای : ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٢/۱٤
Comments پيام هاي ديگران      لینک دائم

هفت اردیبهشت

نمی دانم ۷ اردیبهشت چه روزی بود...که من برای اولین بار چشمهایم رابازکردم.وای چه خبربود؟یک عالمه آدم بالای سرم بودند همه آنها باخوشحالی  به من نگاه می کردند ومی خندیدند مثل این که آدم ندیده بودند.البته من  هم تاآن لحظه آن هم آدم ندیده بودم.مثل اینکه به خوب جایی آمده بودم.یکی ازآن آدمها که سبیل پرپشتی داشت بعدازاینکه چند دقیقه همین طورنگاه کردناگهان مثل اینکه کشفی کرده باشد باعجله گفت :وای چه بچه ای انگاردارم بچگی خودم می بیننم.آن مرد سیبیلوبابای من بود .باآن سیبیل داشت اما خیلی دوست داشتنی بود.من  برای اولین بار بابایم رادیدم.یکی ازآدمها که کنارمن روی تخت خوابیده بود من رابغل کرد وزیرچشمی به بابانگاه کردو باخنده گفت:فقط خداکندبزرگ شد مثل تو نباشد.ازحرف او همه آدمهای بالای سرمن زدند.زیرخنده ولی من اصلا نفهمیدم به چی خندیدند ی.او مادر من بود...همان اول  فهمیدیم مادرم اهل شوخی  وخنده است وازاین کارش خیلی خوش امد .مادرم خیلی مهربان بود .همه اش می خندید.یکی ازهم ان قدکوتاهرتر بود وموهایش را چتری داشت  بااخم به من نگاه می کرد وگفت:من یک نی نی خوشگل می خواستم که موداشته باش این که موندارد.خیلی زشت است.اصلا ازاوخوشم نیامد...وازاین حرف هم خندیدند .کسی این حرفها رازد..بردارم بود.دلم می خواست می توانستم حرف بزنم آن وقت به او می گفتم که کی زشت است.حالافکر می کند خودش چقدرخوشگل است.تازه نمی داند که یک پسرمودب هرگز با یک شازده پسرکاکل زری این جورصبحت تمی کند.آدمهای بالای سرمن هی باهم حرف می زدند ومی خندیدنددیگر کم کم داشت حوصله ام ازدست آنها سرمی رفت وکه بالاخره یک خانم بامقنعه سفیدآمد وتوی اتاق گفت : خانمها وآقایان محترم وقت ملاقات تمام است..لطفابرویدبیرون.من اصلا نفهمیدم منظورش رانفهمیدم!وقت چی تمام است؟خانم مقنعه سفید که رفت بیرون همه ادمهای بالای سرمن هم یکی یکی خداحافظی  کردند ورفتند بیرون.اصلامعلوم نبود که دارندکجا می روند.آخر ازهم بابا وبردارم  بامامان  خداحافظی کردند ومن بوسیدند وبیرون رفتند.ولی نمی دانم چرا من ومامان راباخودشان نبردند.داشتم نگران  می شدم..اتاق ساکت  شد.من ماندم ومامان.کم کم چرت گرفت وتوی بغل مامان شروع کردم به چرت زدن که یک دفعه همان خانم مقنعه سفیدآمد وتوی اتاق وبه مامان گفت بایدمن راببردوآمپول بزند.ازبس ترسیدم چشمهایم رابستم.کی خوابم برد.دیگرازدیروز چیزدیگریادم نمی یاد

سلام ..تولدم به خودم تبریک می گم...

سه روز دیگر تولدم است ومن بر خلاف همیشه که برای امدن ۷ اردیبهشت روز شماری می کردم.امسال دلم می خواهد لحظه هارانگه دارم ودریک جای دنج وخلوت بنشینم دفترچه این سال هایم را مرور کنم و بینم چه کرده ام و چه بایدمی کردم..انگار کمی  ازفوت کردن شمع های بیست سه سالگی هراس دارم...انگار پشت سر نهاد این هم  سال برایم پشت سرگذاشتن دنیایی است که میتوانستم سرخوشانه و بی هیچ قید وبندی دنیا را انگونه که می خواهم تجربه کنم  و هراز چند گاهی از راهی که  گمان می کنم درست تراست بروم...در چند سال اخیر از همان زمان که پا چارچوب تنگ بچگی بیرون گذاشتم همیشه بسان مسافری بودم که کوله اش را در دست  گرفته وفقط برای رفتن و رفتن است که زندگی می کند ویا شاید بسان کودکی که تازه برجهان چشم گشوده ومی خواهد از چند وچون زندگی سر در بیاورد..اما حالااحساس می کنم که نه سفر به پایین رسیده باشد که من همیشه مسافرم وگمان نکنم هیچ جا مقیم شوم.اما انگار باید از میان این همه راه که رفتم و امد چندتایی را انتخاب کنم وبران مداومت کنم..احساس می کنم وقت اندک است ومن فرصت چندان ندارم.ازچند ماه پیش حس درونی مرابه رفتن دعوت میکرد وحذرم می دهد ازماندن و دلخوش کردن به مرداب.من همیشه از زندگی هراس داشته ام و زندگی بازی دشوار ست ان هم وقتی که تو انسان باشی وباچشمانی که می بینند گوش هایی که می شوند وقلبی که رنج می برد وشعوری که اختیار دارد...ان هم وقتی که اعتقاد داشته باشی به خاطر داشتن ارامشنباید چشم ها رابست وبدتر از ان اینکه تنها باشی ودست هایت ناتوان...امسال برای من سال اموختن بود...باید ریشه رنج و سیاهی را بشناسم تا بتوانم به سراغشان برو...باید قدم ها را اهسته بردارم وپی در پی بردارم ونور امید در قلبم زنده نگه دارم ...نباید هیچ وقت از پا بنشینم و گمان کنم که زندگی به پایین رسیده...فردا روز دیگر است وروزی که من باید با دست های خودم ازنو بسازمش ویادم باشد که جهانی دیگرممکن ست ودنیا همیشه همین طور نخواهد مانند........در شناسنامه ام نوشته شده به خط خوش تاریخ تولد:هفتم اردبیشهت.     صلیب نقره ای

********************************************************************

  

 جمعه هفتم اردیبهشت سال یکهزاروسیصدو هشتادوشش اما امروز واسه من یه مناسبت دیگه هم داره . مناسبتی که شاید فقط واسه من یه مناسبته و واسه بقیه چندان مهم نباشه!بله , امروز روز تولد منه !امروز من رفتم تو 2٣ !...هیچ احساسی ندارم !..از الان دارم به جشن تولد سال بعد فکر می کنم . نمی دونم من جشن تولد دیگه ای هم دارم یا نه؟ نمی دونم تا سال بعد زنده می مونم یا نه؟دارم فکر میکنم سال بعد کیا تو جشن تولد من شرکت میکنن ؟! یعنی سال بعد هم کسی پیدا میشه که به من هدیه بده و تولدمو تبریک بگه؟نمی دونم چی شده ؟ تاحالا نشده بود اینقدر منتظر رسیدن روز تولدم باشم !یه سال دیگه هم گذشت . سالی که با سالهای قبلی خیلی متفاوت بود . با آدمایی آشنا شدم که فقط به خاطر خودم باهام دوست شدن. آدمایی که با دورویی  و دورنگی فاصله زیادی داشتن.آدمایی که چششون به معرفتم بود نه به .............

 اصل مطلب اینه که میخواستم بگم : هرکی یه روز تولد داره , روز تولد منم امروز بود ! واسه همین فقط میگم :

Happy Birthday silvercross ( NoBody )

*****************************************************************

 

 تولد، یعنی یقین ِظهورِ عکس ِحضور.

پس از مدتی تأخیر، این بار برّاده ها را به یاد یک دوست گمشده در غربت خاصّ تولد نوشتم چه که باور دارم هر تولد زایش جهانی تازه است.

* تولد یعنی پایان قطعی مُهلت حکم تخلیه ی لازم الاجرای قوانین طبیعت برای مستأجرِ تنبل ِخانه ای امن.

* تولد آغاز نیست، مرحله ای از تداوم بازی حقارت بار ولی پر لذتِ مشیّت و تقدیر است.

* تولد در سکوت، یعنی فریاد بی کسی و غربت.

* بعضی ها در بزنگاهی از تاریخ به دنیا می آیند که همینطور الکی پرتاب می شوند در ظرف عسل، بعضی ها هم در کندوی عسل.

* هر تولد، واجد سهمی معین در هستی است که اغلب زودتر رسیدگان بالا کشیده، نمی دهند، البته گاهی همه را یک جا به نورچشمی های تازه به دوران تولد رسیده می دهند.

* مرگ، تولدِ برعکس به داخل رحم گور است.

* درهر تولد، طی مراسمی باشکوه به روحی ابدی و پاک، لباسی ازلی و گناه آلود می پوشانند.

* وقتی کسی از درِ اتوبوس تولد وارد زندگی شد، کسی در انتها از در مرگِ آن پیاده می شود.

* تولد، یعنی خروج با زور، همین! و البته، بلافاصله سر و ته شدن و نوش جان کردن چند کفِ دستِ جانانه در پشتِ لخت تا لحظه ی اعتراض.

* با هر تولد، نطفه ی درد عشقی تازه جوانه می زند.

* هرتولد، یعنی لحظه ای غفلتِ بعضاً عمدی در قبل.

* هیچکس نیست که در لحظه ی مرگ یاد تولد نیفتد.

* در لحظه تولد تکلیف آینده بعضی روشن می شود و بعضی تکلیف گذشته شان.

* هرکس تکلیفِ جنسیتش موقع تولد روشن است، بعداً به دلخواه می تواند تغییر دهد.

* تراژیک ترین وجه تولد آن نیست که تو متولد می شوی، این است که متأسفانه دیگران هم متولد می شوند.

* در زندگی هرکس معمولاً راست ترین سخن، تاریخ تولد اوست اگر دستکاری نکند.

* همگان چه بخواهند و چه نخواهند منتقد متولد می شوند.

* پیوسته تولد، تنها تولد از خود زندگی شیرین تر است.

* چطور کسانی می توانند در فاصله ی کوتاه بین تولد تا مرگ هزار بار طول تاریخ را زندگی کنند!

* بعضی استادانه قادرند تا دم مرگ در لحظه ی تولد بمانند.

* مادر در لحظه تولد بخشی از وجود خود را با رغبت واگذار می کند، فقط برای اینکه در ادامه زندگی انگیزه ای برای نگرانی، دلهره، عذاب و سرگرمی داشته باشد.

* عجیب است، همه وقتی به بلوغ می رسند تازه می فهمند دلشان می خواست جائی بهتر، در زمانی دیگر و از طریق کسانی دیگر متولد شوند.

* بعضی فقط برای این رنج تولد را متحمل می شوند که بیرون از رحم می توانند بدون دردسر سیگار بکشند.

* تولد از همان اول محصول یک بله گفتن ساده در لحظه ای برباد رفته بوده است.

* این چه سِرّی است که همه دوست دارند به مبداً تولد نزدیک شوند ولی از آن دور می شوند؟

* همه از بدو تولد بازیگرند ولی فقط معدودی موفق به کسب کرسی صدارت می شوند.

* آنانکه فکر می کنند با حقیقتِ در مشت متولد شده اند در زندگی بهتر و بیشتر از دیگران آن را قلب می کنند.

* همه متأسفانه بعد از تولد کس دیگری می شوند.

* کسانی هستند که معلوم است ازخیلی سال پیش از تولد تا دم دانشگاه رفته اند، این را ادعاهای پوچشان ثابت کرده است.

* نوابغ هرگز تولد خود را محصول عشق ندانند. از عشق فقط مختصری ادبیات متولد می شود.

* این خیلی بدیهی است که باید متولد شوی تا متولد کنی! اما جالب است که می توانی بمیری بازهم تا ابد متولد کنی!

* تنها موجودات ابله در مورد پیش از تولد ویژه ی خود کنجکاوی به خرج می دهند.

* موجوداتی که هفت ماهه به دنیا آمده اند، قطعاً حوصله زندان را ندارند، یا به آن پا نمی گذارند و یا حتماً از آنجا فرار می کنند.

* باور کنید، همه لیبرال متولد می شوند، بعداً فاشیست می شوند.

* من هم معتقدم بعضی با جفت شیطان، به عنوان دوقلو متولد می شوند، منتهی آن یکی را تا زمانی که به قدرت نرسیده اند رو نمی کنند.

* به همه متولدین فروردین به اندازه کافی امکانات و فرصت بدهید، مطمئن باشید دیگر به متولدین در نوبتِ یازده ماه بعد نیاز ندارید.

* مرگ مالیات زندگی و تولد وامی کوتاه مدت با سود بالا و کمر شکن تا لحظه ی مرگ است.

* پول قطعاً تا پیش از تولد به هیچ دردی نمی خورد.

* تولد تنها یکی از دلائل ده گانه ی هم آغوشی است ولی تنها علتی است که هر گز فراموش نمی شود.

* همه تا پیش از تولد به راحتی بی عدالتی را تحمل می کنند اما بعد از تولد مجبور می شوند تحمل کنند.

* فاشیست ها فقط انتقام تولد بی موقع و نامناسبِ خود را از دیگران می گیرند.

* سانسورپذیترین پدیده ی هستی احتمالاً فقط همین تولد است، قبل و بعدش اتفاق خاصی نمی افتد که قابل سانسور باشد.

* هرکس در زندگی لااقل یک بار هم که شده خود را برای تولد بی موقع سرزنش می کند.

* اگر این تولد خشک و خالی هم نبود، واقعاً حوصله ی بشر بد جور سر می رفت.

* باور کنید تنها فرق من و پسر آقای سرمایه دار در تاریخ تولد است، مابقی هر چه هست فقط شایعه است.

* نمی دانم چرا بسیاری با اینکه صد در صد متولد شده اند بازهم به حساب نمی آیند.

* دلم بد جور برای کسانی می سوزد که موقع تولد کسی منتظرشان نیست.

* بعضی متولدین خوش شانس بی شک از یک سقط جنین احتمالی در رفته اند.

* بعضی فقط برای این متولد می شوند که سرنوشت بشر را عوض کنند والا کار دیگری ندارند.

* بهترین شیوه ی سرگرم کردن عامه مردم نپرداختن به روح تولد است.

* فقط آدم های بدبین اغلب یازده ماهه به دنیا می آیند.

* این تاریخ تولد هم واقعاً معضلی است، همه جا آن را همطراز نام از آدم می پرسند!

* بعضی تا نود سالگی هم متولد نمی شوند. چرا؟! نمی دانم!

* تولد تنها تصمیم شورائی است که فقط دو نفر عضو دارد.

* اگر دوباره متوّلد می شدم بازهم نمی دانستم چه کار کنم!

* زندگی شوخی بسیار زشتی است که درست در همان لحظه ی تولد با آدم می کنند.

* برای داشتن یک تولد خوب کافی است تو خودت کاری انجام ندهی!

* موقع تولد بچه را خدا می دهد ولی پولش را بیمارستان می گیرد.

* تولد فی نفسه مؤید بهترین نوع دمکراسی جمعی است.

* ای کاش فردا متولد شده بودم.

* تولد، سرآغاز یک چرت طولانی است، بین خواب بعد از زایش تا لحظه ی بیداری مرگ.

* تولد هیچ احتیاجی به مرگ ندارد ولی مرگ به تولد سخت محتاج است.

* شاید بعدها معلوم شود که بزرگترین هنر بشر همین تولد کردن بوده است.

* نمی دانم چرا بعضی با دلیل و مدرک بدهکار متولد می شوند و بقیه بی دلیل طلبکار؟!

* من، یعنی خودم به اضافه ی تولدم!

* تاریخ و محل تولد تنها هویّتی است که نمی توان منکرش شد.

* تولد، تنها یکی از تصمیم هائی است که بدون جلبِ نظر ما می گیرند.

* بامزه ترین ایام زندگی همین چند لحظه فاصله بین تولد و مرگ است، حیف که به آدم یاد آوری نمی کند متوجهش شویم.

* اختلاف عقیده تنها میراثی است که هرکس با خود از دنیای پیش از تولد می آورد.

* چرا هیچکس دوست ندارد خاطرات پیش از تولد خود را بازگو کند؟

* تولد، یعنی آغاز اجبار به پوشیدن جوراب و گفتن سلام به هر کس و ناکس.

* اولین هدیه تولد هر کس تنها یک " نام " است.

* من متولد شدم، پس هستم!

* اصلا جای نگرانی نیست، ما متولد شده ایم، راحت باشید!

نویسنده : صلیب نقره ای : ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٢/٤
Comments پيام هاي ديگران      لینک دائم