صلیب نقره ای

صلیب نقره ای

اخرین منجی

هرگز نمی میرددلی که باامام زمان(عج)باشد.کسی که نام و یادامام زمان رادارد همیشه شادی هاراهمراه داشته وهیچ غمی نداردجزانتظار ظهورآن حضرت . آقاجون،شاید بتوانیم مشکلات دوران انتظارراتحمل کنیم ولی شوق دیدارتوراچه؟

 

 

  

 او وارث است، وارث دین محمد و خط سرخ شهادت.

   او قائم است، ایستاده و استوار و پابرجا، تا جهانی را به قیام حقطلبانه وادارد.

   او بقیة الله است، یادگاری از خط امامان و ذخیره ای از سوی خدا.

   او منصور است، یاری خدا و نصرت مؤمنین را پشت سر دارد و بر جباران پیروز

   پیروز خواهد شد.

   او ثائر است، انقلابی، برانگیخته و برانگیزنده.

   او منتقم است، خونخواه حادثه ی کربلا و انتقام گیرنده ی خون شهیدان و خون سید الشهدا.

   او صاحب الزمان و صاحب الامر است، او ولی عصر است.

   زمین و زمان، امر و فرمان در اختیار اوست.

   حجت الله است و خلف صالح.

   مهدی امت است. هدایت یافته ای هدایتگر، راه یافته ای راهنما.

   هم هادی است، هم مهدی، راه شناسی خبیر و راهبانی مطمئن و راهنمایی دلسوز.

    

      بیا با هم صفایی کرده باشیم

به عهد خود وفایی کرده باشیم

بیا در هجر مولای غریبان

برای هم دعایی کرده باشیم

   گفتم شبی به مهدی بردی دلم ز دستم

من منتظر براهت شب تا سحر نشستم

گفتا چکار بهتر از انتظار جانان

من راه وصل خود را بر روی تو نبستم

گفتم ببخش جرمم ای رحمت الهی

شرمنده ی تو بودم شرمنده ی تو هستم

گفتا هزار نوبت از جرم تو گذشتم

پرونده ی تو دیدم چشمان خود ببستم

شرمنده ی تو هستم

گل نرگس فدای رنگ و بویت

نصیبم کی شود دیدار رویت

گل نرگس تو که زیباترینی

میان هر دو عالم بهترینی

گل نرگس تو که مهد وفایی

نگار دلربا و با صفایی

گل نرگس نکن ناامیدم

که عمرم داده و مهرت خریدم

   نیمه شعبان، مطلع خورشید فروزان مهدی در ظلمت تاریخ است.

   وقتی نیمه شعبان می رسد، گلواژه های انتظار، ظهور، فرج، حکومت جهانی،

   قسط و عدل، دیدار و مهدی می شکفد.

   نیمه شعبان، عید منتظران وراثت زمین برای مستضعفان و شکست سلطه های

   جباران است.

   نیمه ی شعبان، افروختن چراغ شوق در دل شیعیان و امید دادن به محرومان است.

   این روز بر شما مبارک و خجسته باد اللهم عجل لولیک الفرج

 برای ظهورش

 سلام خوبید.

شب نیمه شعبان هم رسید.
شب زیبای تولد آفتاب بر ظلمت شب و شب عاشقان امام مهدی(عج).

آن شب خواب دیدم که آقا امام زمان (ع) با کمری خمیده وعصا به دست ایستاده اند . به آقا عرض کردم آقا به این سمت بیایید مردم منتظر شما هستند . آقا آهی از دل کشیدند و فرمودند : تا زمانی که بعضی از مردم نمازی را که فریضه ای برای آخرت خودشان است نمی خوانند فکر می کنی برای ظهور من تلاش می کنند؟
از همه دوستان خیلی التماس دعا دارم.
خواندن

زیارت عاشورا در این شب خیلی توصیه شده و همچنین خواندن دعای کمیل، چون اصل ورود این دعا در همچین شبی هست.
بیایید امشب و فردا که شب و روز نیمه شعبان هست، بیشتر به فکر آقا باشیم و از خدا بخواهیم که ظهور را نزدیک کنه.
در این شبها و روزهای عزیز به یا همه ملتمسین دعا باشیم.
به امید روزی که شب نیمه شعبان را در کنار آقا و مولایان جشن بگیرم.
انشا الله

نویسنده : صلیب نقره ای : ٦:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٥/٢٤
Comments پيام هاي ديگران      لینک دائم

غریبه

 

 

 همیشه واسه ما آدما درک چیزایی که نمیتونیم با خواص پنجگانه حسشون کنیم مشکل بوده مثلا بیش از 100 تا پیامبر اومدن تا تازه انسانها رو راضی کردند که خدایی وجود داره که خیلی از دنیای ما آدما بزرگتره و بهموم یاد دادن که چطور میتونیم وجودش رو احساس کنیم ... به گفته اونا ما صفات خداوندی رو داریم یعنی اصل وجودی همه ما خیر هست و شر تو دنیا وجود نداره پس چرا بعضیا رو بد می بینیم ؟ یعنی بدها چیکار کردن که بد شدن یا خوبا چی؟ خودم وقتی فکر میکنیم اولین جایی که خوبا و بداارو از هم جدا کردن ؛ تو مدرسه بود روزی که خانم معلم از بین بچه ها یکیو انتخاب کرد و اون شد مبصر بعدش تا یکی جیکش در میومد اسمش تو بدا بود و اونایی که ساکتتر از همه بودن اسمشون تو لیست خوبا و هر ضربدر که جلو اسما میخورد نشونه درجه خوبی و بدی بود.... وای اونروزا که معلم به شاگرد تنبلا میگفت شما هیچوقت از این کلاس به کلاس بالاتر نمیرید و روزایی که بچه زرنگها تشویق میشدن.    اصلا بد و خوب از کجا رفت تو کله آدما ؟

**********************************************

اگر دروغ رنگ داشت هر روز،شاید ده ها رنگین کمان در دهان ما نطفه میبست و بیرنگی کمیاب ترین چیزها بود اگر عشق، ارتفاع داشت من زمین را در زیر پای خود داشتم و تو هیچگاه عزم صعود نمیکردی آنگاه شاید پرچم کهربایی مرا در قله ها به تمسخر میگرفتی اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت عاشقان سکوت شب را ویران میکردند گر براستی خواستن توانستن بود محال نبود،وصال و عاشقان که همیشه خواهانند همیشه میتوانستند تنها نباشند اگر گناه وزن داشت هیچ کس را توان آن نبود که گامی بردارد تو از کوله بار سنگین خویش ناله میکردی و شاید من، کمر شکسته ترین بودم اگر غرور نبود چشمهای مان به جای لبها سخن نمیگفتند و ما کلام دوستت دارم را در میان نگاه های گهگاه مان جستجو نمیکردیم اگر دیوار نبودنزدیک تر بودیم،همه وسعت دنیا یک خانه میشد و تمام محتوای یک سفره سهم همه بود و هیچکس در پشت هیچ ناکجایی پنهان نمیشد اگر ساعتها نبودند آزاد تر بودیم، با اولین خمیازه به خواب میرفتیم و هر عادت مکرر را در میان بیست و چهار زندان حبس نمیکردیم اگر خواب حقیقت داشت همیشه با تو در کنار آن ساحل سبز لبریز از ناباوری بودم هیچ رنجی بدون گنج نبود اما گنجها شاید، بدون رنج بودند اگر همه ثروت داشتند دلها سکه را بیش از خدا نمی پرستیدند و یکنفر در کنار خیابان خواب گندم نمیدیدید تا دیگری از سر جوانمردی بی ارزشترین سکه اش را نثار او کند اما بی گمان صفا و سادگی میمرد،اگر همه ثروت داشتند اگر مرگ نبود همه کافر بودند و زندگی بی ارزشترین کالا بود ترس نبود،زیبایی نبود  و خوبی هم، شاید اگر عشق نبود به کدامین بهانه می گریستیم و می خندیدیم؟کدام لحظه نایاب را اندیشه میکردیم؟و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟آری! بیگمان پیش از اینها مرده بودیم
اگر عشق نبود اگر کینه نبود قلبها تمام حجم خود را در اختیار عشق میگذاشتند من با دستانی که زخم خورده توست گیسوان تو را نوازش میکردم و تو سنگی را که من به شیشه ات زده بودم به یادگار نگه میداشتی و ما پیمانه هایمان را در تمام شبهای مهتابی به سلامتی دشمنانمان می نوشیدیم اگر خداوند یک آرزوی انسان را برآورده میکرد من بیگمان دوباره دیدن تو را آرزو میکردم و تو نیز هرگز ندیدن من را آنگاه نمیدانم
براستی خداوند کدامیک را میپذیرفت؟

  در این کویر ، در این سکوت در این لحظه های نا تمام شب های سرنوشت ، بی تو تا کجا ، بی تو تا کدام فراسو تا کی گام هایم به خاک ، آلوده میشود؟ تپش گام هایم ضربان تند حادثه بود . حادثه هرگز خبر نمیکند وتو خوب میدانی که عشق حادثه سبز ضربان ملایم زندگیست .    ابر نگاه تو فریادها سنگ دورتر از من بود اما چک چک یاد تو بر خاطراتم هنوز میبارد . در این کویر ، در این سکوت ، نبض نگاه سبز تو بر کویر دستانم هنوزمیلرزد .   آواز لحظه های بی کسی من اینک سرود باد های کویری اینجاست که آواره دشت های بی پایانند . نگاه کن که شبیه آوارگی بادهای بلند پاییز شده ام . نگاه کن که شبیه هیجان سقوط اشک زرد درختان شده ام .آهسته صدایم کن که غبار خاطرات مه گرفته بر نیاشوبد . غربت نا تمام غنچه های سر بریده آرزوهایم را زمزمه کن که به مرز نا گریزغروب زندگیم نزدیک میشوم .سکوت کن که سکوت سرود آشنای لحظات تنهایی انسان است . در میان هیاهوی بلند شن باد های کویر، سکوت شفاف پنجره خاطرات مان گم میشود . سکوت کن تا صدای ترد پنجره ها منتشر شود. سکوت کن که ساقه نازک لحظات آخر به صدای من به صدای تو حساسیت دارد. سکوت کن که نگاهمان در سکوت متولد میشود .سکوت کن که به لحظات ملکوتی عروج نور نزدیک میشویم .  شهردلمان به تسخیر صدای ترد پنجره ها در آمده ، سکوت کن که موذن به تلاوت آیه های هجرت نزدیک است سکوت کن که لحظه های نا تمام شب در کمین تپش ترد پنجره هاست . سکوت کن .

*******************************************

  

مولا هنوز مظلومی...؟(یادمحرم افتادم گفتم این بزارم)

حسین (ع) هنوز مظلوم است  

چون وقتی محرم می آید... ستار گلمکانی صاحب بزرگترین بنگاه ملک و  ماشین شهر ماه تکیه راه می اندازد و خودش در روز تاسوعا  سر مردم گل می مالدو ۱۱ ماه هم سرشان شیره! حسین (ع) هنوز مظلوم است چون وقتی محرم می آید...قدرت سامورایی! شب ها در تکیه لخت می شودو میانداری می کند و روزها  مردم را لخت می کندو زورگیری ...! حسین (ع) هنوز مظلوم است چون وقتی محرم می آید...فرشید پوسترهای گلزار و مهناز افشار را از بساطش جمع می کندوآخرین ورژن! پوسترهای علی اکبر  (ع)   و حضرت عباس (ع) را در بساطش پهن ...!حسین (ع)  هنوز مظلوم است چون وقتی محرم می آید...آقای صولتی تا پایان اربعین تمام پاساژش را سیاه می کند و تا آخر سال هم مشتری هایش را!حسین (ع)  هنوز مظلوم است  چون وقتی محرم می آید...قادر روزهای تاسوعا و عاشورا قمه می زند و علم می کشد ولی در ماه رمضان سیگار ازلبش نمی افتدحسین (ع)  هنوز مظلوم است چون وقتی محرم می آید.. سیامک  چشم چران! که پاتوقش همیشه خدا نزدیک مدارس دخترانه است در دسته جات عزاداری اسفند دود می کند! حسین (ع)  هنوز مظلوم است چون وقتی محرم می آید... نیما پشت ماکسیمایش می نویسد "من سگ کوی حسینم"ولی هیچ وقت از چارلی! سگ ۱۱ماهه اش دور نمی شود! حسین (ع)  هنوز مظلوم است  چون وقتی محرم می آید...حاج مجید مداح معروف شهر بابت ۷ ساعت مداحی حقوق ۵۰ روز  یک کارگر را می گیرد! حسین (ع)  هنوز مظلوم است چون وقتی محرم می آید... جباری رییس شرکت  لبنیات شیر تو شیر! ۳۰شب شیر صلواتی به خلق خدا می دهد و ۳۳۵ روزهم  با اضافه کردن آب شیرشان را می دوشد!حسین (ع)  هنوز مظلوم است  چون وقتی محرم می آید...به جای آنکه ما  بر مصیبت مولا بگرییم مولا بر مصیبت ما می گرید!حسین (ع)  هنوز مظلوم است  چون وقتی محرم می آید...حاج آقا کلامی  9شب مردم را به تقوی دعوت می کندولی در شب دهم  سر زود پایین آمدن از منبر با هیت امنا دعوی می کند!حسین (ع)  هنوز مظلوم است چون وقتی محرم می آید...هیت امنای مسجد ...علیه السلام!درست وقت اذان ظهر عاشورااطعام عزاداران را شروع می کنندو بعد از آن با انرژی و فلوت!سینه می زنند و گریه می کنند !حسین (ع)  هنوز مظلوم است  چون وقتی محرم می آید...کل یوم عاشورایعنی...۱۰ روز و شب ...غم گریهکل ارض کربلایعنی...چند مسجد و چند تکیه !حسین (ع)  هنوز مظلوم است چون وقتی خورشیدعصر عاشورا غروب کرداو هم می رودتا سال بعد !تا یاد بعد!

  ************************************************

   خدا یا خیلی دوستت دارم؛ می دونم که باور میکنی.

 - خدایا نمی دونم داری با سرنوشت من چکار میکنی ، اما میدونم که خیلی شرمنده توام.

 - خدایا نمی دونم که تو چی می دونی!!! نمی دونم که تو برام چی می خوای!!! اما میخوام بدونم که هنوزم دوستم داری؟؟؟!!

 - خدایا  آرزومو؛ آرزوهامو فقط از تو می خوام و بس.

 - خدایا منو تنها نذار ؛ چون تنهایی شایسته تو هست و بس!!

******************************************

من از زمانی که قلب ،خود را گم کرده است می ترسم من از تمام این دستهای سرد می ترسم من از تمام این نگاههای غریب می ترسم من می ترسم 

می ترسم........

 من از اعتماد می ترسم من از گناه می ترسم.

من  از آن روزی می ترسم  که حضور هیچکس مرا دلگرم نکند 

من از ان روزی می ترسم که بهانه ای برای نوشتن نباشد

من  می ترسم  

می ترسم ...... 

من مثل عروسک می ترسم از دلشوره و.......

من هنو ز می ترسم......من هنو ز می ترسم.

 

نویسنده : صلیب نقره ای : ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٥/۱٦
Comments پيام هاي ديگران      لینک دائم

فرشته

من امشب باز تنهایم

من امشب باز تنهایم من امشب درد در سینه نهفته دارم قلب من آکنده از رنج و غم وآه و فغان دگر طاقت نمی آرم من امشب باز تنهایم و در فکر فرار از آن همه نامردمی های زمان در فکر آن طفل صغیر ژنده پوش در فکر آن شاه غنی روزگارمن امشب باز تنهایم ودر اندیشهء فکری محال تاکنم لطفی بر آن مردمان پر ملال لیک از بخت بد ِ این روزگار محو گشتند روشنی های جهان کور گشتند مردمان بی زبان تیره شد این مأمن مهر و جلال هر کسی در فکر آمال حرام دیگری غافل ز احکام حلال دور از انسانیت دور از روحانیت من نیز افسرده ز اوضاع نابسامان در پی اندیشه ای نو بهر بنیاد جهان می کنم ذکر و ثنا می دهم سَر بانگ مناجات و دعا که: ای خدای پر عطاسَلوَتی ده این دل بشکسته را مرهمی ده این علیل و خسته رابار الهی بندگان خاک درگاهیم حفظ فرما از وجود ناعِقین عفو فرما   بخششی شایان نما غوطه ده در بحر غفران پاک فرما از خطا توئی بخشنده و مهربان و توئی آمرزنده و مستعان...

****************************************************



به دستهای کوچک بچه ها وقتی گرم ساختن آدم برفی یخ میکنند و حتی از زیر دستکشهای رنگی و بافتنی سرخ میشوند فکر میکنم به دستهایی که میشود از فرط مهربانی بوسیدشان به دستهایی که هنوز بوی اسکناس نگرفته اند به دستهایی که هنوز مانده تا مثل آدم بزرگها یاد بگیرند جفا کنند دستهایی که هنوز به امضای مرگ کسی روی کاغذ ننشسته اند و برای التماس به کسی قلم به دست نگرفته اند دستهایی که هنوز روی رخسار کسی به ضرب فرود نیامدند دستهایی که هنوز به خون کسی آغشته نشدند دستهایی که هنوز چشم کسی به آنها نیست برای خرجی دادن , که همین نگاه به آنها جواز بدهد دست به هر کاری بزنند دستهایی که نهایت کاری که کرده اند توی جشن تولد هم سن و سالانشان تا سر حد سرخ شدن بهم خوردند و شادی آفریدند یا گیس بلند دختری که عروسکشان نمیدهد را کشیدند دستهایی که هنوز حنای زندگی رنگشان نکرده دستهایی که با همه ی کوچکی بزرگ اند و پر سخاوت
دستهایی که هنوز برای عقد پیمانهای دروغین برای اعلام همراهی که عمرش به کوتاهی یه پلک زدن است ژست مودت به خود نگرفته انددستهایی که هنوز یاد نگرفته اند میشود به نشانه ی رد به سینه ی کسی کوبیده شون کاش اینقدر بچه ها برای بزرگ شدن برای این همه تغییر کردن برای یاد گرفتن همه ی این بدیها شتاب نمیکردندکاش اینقدر زود یادشان نمیرفت که یک روزی با....
*********************************************************
بهترین فرشته ها همین شیطان بود. مرد و مردانه ایستاد و گفت: ((نه، سجده نمی کنم، تو را سجده می کنم اما این آدمکهای کثیفی را که از ((گل متعفن)) ساخته ای، این موجود ضعیف نکبتی را که برای شکم چرانیش خدا و بهشت و پرستش و عظمت و بزرگواری و آخرت و حق شناسی و محبت و همه چیز و همه کس را فراموش می کند، برای یک شکم انگور یا خرما یا گندم، گوسفند وار پوزه اش را به زمین فرو می برد و چشمش را بر آسمان و بر تو می بندد، سجده نمی کنم، این چرند بد چشم شکم چران پول دوست کاسبکار پست را سجده کنم؟ کسی را که به خاطر تو، برای نشان دادن ایمان و اخلاصش به تو، یک دسته گندم زرد و پوسیده را به قربانگاه می آورد؟ برادرش را می کشد ...؟ نمی بینی اینها چه می کنند؟ زمین و زمان را به چه کثافتی کشانده اند؟ مسیح و یحیی و زکریا و علی را بی رحمانه و ددمنشانه می کشند، تنها به علت آنکه ((می توانند))، نه، تنها به علت آنکه ((شخصیت بزرگ، روح بلند و انسان پرشکوه)) تحملش برای ((اشخاص حقیر، ارواح زبون و آدمکهای خوار و ذلیل)) شکنجه آور است و احساس بودن آنها عقده های حقارت و پوچی را همچون ماران خوشه دار به خشم می آورد و دیواره جانشان را نیش می زنند و از شدت درد دیوانه و هار می شوند و آنگاه با کشتن و سوختن و پوست کندن و شمع آجین کردن آنها که بودنشان برای این زبونان جرم است آرام می گیرند، لذت می برند و شفا می ........آری، من از نورم، ذاتم از آتش پاک و ذلال و بی دود است، من این لجن های مجسم پلید پست را سجده کنم ...؟
***************************************************

لحظه دیدار نزدیک است .
باز من دیوانه ام، مستم .
باز می لرزد، دلم، دستم .
باز گویی در جهان دیگری هستم .
های ! نخراشی به غفلت گونه ام را، تیغ !
های ! نپریشی صفای زلفم را، دست!
آبرویم را نریزی، دل !
- ای نخورده مست -
لحظه دیدار نزدیک است .
***************************************************
ایستاده بود
نظر دوخته دورنمای گذشته
چشم براه آینده
گوشش طعم صدای آشنایی را می چشید
صدای غریب گذشته
نوای دلتنگ گذشتگان
...دوستان
طعم گس نشخوار خا طرات
طعم تلخ یاد عکس های دسته جمعی
او بر افروخته
چرا دست روی عکس می گذاری؟
... جای انگشتی که بر محبوب عکس هایش نشسته
غافل از جای انگشتان زمانه
دم به دم
بر دل زندگی
فراموشی را به خاطر می آورد
نسخه شفا بخش تمام آشناییهای نیمه تمام
حق را به فراموشی می دهی یا عاطفه؟
مگر حق را در یافته ای که در پی تقسیمش هستی؟
های فلانی
نشسته بود
گرد سالیان بر تن
گوشش دیگر یارای شنیدن نداشت
وطنین گذشته در گوشش
چشمانش سوی دیدن نداشت
و تصویر ها روشن تر از هر گاه
راستی محبوب عکس هایت کدام بود؟
زهر خندی بر لبانش می نشیند
دوران عکس های سیاه و سفید گذشته است
و هنوز حق
بین فراموشی و عاطفه در نوسان
***************************************************


با همین لبخندهای لاغر، عبور میکنم از حادثه های سرد.می آیم و می مانم تا مکرر شود حدیث این حضور.اینجا هنوز هم میشود بوی اقاقیها را استشمام کرد،میشود کناردستهای خورشید چرتهای طلایی زد،هنوز هم میشود تو را دزدکی نگاه کرد و از زیبایی لبهایت شاعر شد.آب جریان دارد، با همان تقدس ناب،بیا غبار غربت را بشوییم.بیا سایه ها را با هم قسمت کنیم و به آسمان زل بزنیم،هنوز هم میشود از پروازچکاوک ها برای خوشبختی الهام گرفت.چشمهایت را به من بسپار ،میخواهم تو را با خود به دیدن شگرف ترین راز هستی ببرم.پیله را نگاه کن!چه انتظار سبزی میکشد کرم برای کمال،بیا کنار هم ثانیه های انتظار را برداریم،آسمان نزدیک است،با هم که باشیم بالا تر میرویم ،چه باکی از طوفان؟ما شانه های هم را داریم.در اوج که باشیم سخاوتمندتریم،آبی تریم ،خدایی تریم.بیا صورت احساسمان را بتکانیم،کودکان فقیر شهر لبخندهای ما را به نرخ جان خریدارند،با هم که باشیم زمستان حریف ما نیست.هنوز هم میشود فاصله ها رادزدید، میشود سبد سبد عاشق شد،میشود آشتی کرد،میشود آشتی داد.بیا پُلهای رابطه را از نو بسازیم،بیا تا دیر نشده از قلبهای هم عیادت کنیم. هنوز هم میشود به پیله های تنهایی هم سری بزنیم،تا پروانه شدن راهی نیست اگر الماسهای عاطفه را از هم دریغ نکنیم.نگاه کن،انگار همه میخواهند من و تو مسیر دستهایمان را پیدا نکنیم. تا وقتی این فاصله هاهست ،پشتمان به سوزی میلرزد.با همین پاهای خسته به استقبال دیدگانت می آیم جاده های سبز قدمهای ما را فریاد میزنند.
نویسنده : صلیب نقره ای : ۸:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٥/۳
Comments پيام هاي ديگران      لینک دائم